|
کانفرانس مفت خوران
|
طنز |
|
تاریخ انتشار:
۰۷:۴۲ ۱۳۸۹/۲/۲۹ |
کد خبر:
10468 |
منبع: |
نسخه چاپی
 |
|
شمارى كثيرى از لايه هاى مختلف كار و بار غريبى گرد هم آمده و پيرامون مفتخورى و
مفتخواران، بحث ميكردند، زيرا در مجامع روزنامه نگاران و خبر نويسان و اهل قلم و
نوشته ، مفتخورى مساله داغ شده بود و همه با اتفاق نظر كامل مفتخورى را علت، اسباب
و موجب اوضاع نا بسامان زندگى مردم، قلمداد ميكردند.بنابراين لازم بود از مفتخورى،
مفتخور و مفتخوران تعريف دقيق و حسابى ارائه ميگرديد و خط روشنى در سرحد مفتخوران و
ديگران كشيده ميشد.
در
جلسه نخستين کانفرانس، فيصله بر اين شد تا نمايندگان اصناف رشوتخواران، اختلاس
گران، محتكرين، قاچاقبران، رهزنان، باداران، اربابان و سودخوران در دفاع از مواضع
خويش كه متهم به مفتخوري و وضعيت بحرانى و نابسامان زندگى مردم ، بودند، سخنرانى
كنند.
اولين
سخنران کانفرانس: نماینده رشوتخوران
آقاى ً فنر ً نماينده رشوتخوران، در حاليكه كمربندش را بالاى شكم ورم كرده اش جابجا
ميكرد، گفت: ً فكر ميكنم در هر كاري كه زحمت است و انسان مجبور ميشود، هزار خوف و
خطر را بپذيرد تا چند پولى بدست بياورد، ديگر اتهام مفتخورى موجه نيست. من كه
رشوتخورى هستم و عزيزاني كه با من در يك كشتى سوارند، ميداند كه براى بدست آوردن
چند پول، چقدر زحمت ميكشيم و به چه دردسر هايى مواجه هستيم؟
همين خودم، در اولها كه رشوت ميگرفتم، از خجالت گوشتم آب ميشد و ميگفتم زمين چاك
شود و من در آن درآيم! چه شبهايى را از تشويش و اضطراب صبح كردم و حتى يادم نميرود
كه قرص خواب ميگرفتم كه خوابم ببرد. آخر كى ميداند كه همين من چقدر توهين و تحقير
شده ام و چقدر براى اين و آن چاپلوسى كرده ام تا در يك جاى مناسب مقرر شوم كه چند
پولي غريبى داشته باشد! مردم فكر كرده اند كه رشوتخورى، يعني مفتخورى! او برادر ً
خركارى هم درياى علم است ً. و اگر اين كار آسان ميبود و زحمت نميداشت، حالا همه
دنيا را رشوتخور گرفته بود
!
موصوف مكثى كرد. دست پاكش را از جيب پتلونش بيرون آورد و عرقهاى روى پيشانى و كله
تاسش را پاك كرده، به صحبتش ادامه داد:
ً
آنچه گفتم يكطرف مساله ، طرف ديگر اينكه همين رشوتخوران مهره هاى اساسى كار و بار
در دواير و موسسات اند، تا جايى كه ميدانم، رشوتخوران گره گشا اند، نه گره آفرين و
آنچه كه بعنوان رشوت ميگيرند، اگر هم نگيرند در واقع از حق مسلم خويِش چشم پوشى
ميكنند و البته اين دور از انصاف است! اميدوارم اين کانفرانس با شكوه و عظيم
بتواندجواب دندان شكن براى كسانى بدهد كه ما و شما و ساير عزيزان را كه در جمع ما
حضور ندارند، متهم به مفتخورى ميكنند. آقايانى كه ما را به مفتخورى متهم ميسازند،
بايد بدانند كه صرف كسانيكه هيچ زحمتى نميكشند و ميخورند و ميخوابند، مفتخورند ! و
سلام
!
سخنران
دوم: نماينده اختلاس گران
آقای مجهول در حاليكه دستش را در هوا تكان ميداد گفت:
سخنان حسابى و بجاى
آقاى فنر را تاييد ميكنم. موضع ما با هم يكيست. فكر ميكنم اختلاس، ابتكار است. اگر
از سيماى دواير و موسسات دولتى و خصوصى ابتكار را بگيرند، چيزى جز حرف باقى
نميماند. بگذار اختلاس بحيث گوشت و پوست اداره وجود داشته باشد ! تشكر.
سخنران
سوم: نماینده قاچاقبران
آقاى ً رابر ً نماينده قاچاقبران كه عميقاً ناراحت و عصبانى مينمود، گفت: ً لازم
نيست براى بيهوده گويى هاى مشتى بد بين و بد گمان و حسود، وقت خويش را ضايع كنيم
ولى صرف ميخواهم دشمنان را متوجه حماقت شان بسازم.
آقايان شما كه در كنار زن و فرزندان تان ميخوابيد، بايد بدانيد كه من و عزيزانم،
كشته هاى دوستان خود را در برابر چشمان خويش ميبينم كه بدون كفن ميمانند. شبها وروز
ها ره ميزنيم، ميجنگيم، كشته ميدهيم، هست و بود ما ميماند و خود فرار ميكنيم، آيا
شما جرات و شجاعت اين را داريد كه با ما در يك راه برويد؟ نه خير، ميدانم كه صد
نخير !
آقايون بايد بدانند كه در سراسر دنيا اين ما هستيم كه براى يك معتاد بيچاره كه در
آستانه مرگ است، مواد مخدر ميرسانيم، آن زن بيچاره را كه ده ها ماه وسال در آرزوى
رفتن به اروپا و امريكا است، به آرزويش ميرسانيم. آن مرد جنگى راکه دستش خاليست،
برايش سلاح و مهمات ميرسانيم، تا در برابر دشمنان شان بجنگند و انتقام بگيرند. اين
ما هستيم كه براى يك بيمار مواجه بمرگ، اعضاى بدن تهيه و ميرسانيم.
بلى ، اين كجايش مفتخورى است، كدام عقل سليم سخنان ميان تهى دشمنان ما را قبول
ميكند؟ اگر ما نباشيم ، زنجير هاى قانون دست و پاى همه را ميبندد. بايد دندانهاى
قانون و قانونگذاران و قانونبازان را شكست! بايد اجازه نداد كه به بهانه اى قانون،
آزادي را خفه كنند! تشكر.
صداى
كف زدنها در سالون پيچيد و همه اشتراك كنندگان حاضر در کانفرانس با فرياد هاى ً
زنده باد آزادى، زنده باد آزادى ! سالون را ترك كردند، تا بروند و حق معترضين و
دشمنان شان را كف دست شان بدهند.
نویسنده : جهانبین
نظرات بینندگان:
>>> تشکر افغان پاپیر خیلی جالب بود که خدا کند واقیت نه داشته باشد
تنها ناروی
>>> تشکر طنز جالبی بود و ا قعا دردی جامعه را بیان نموده اید
>>> بسيار جالب بود . کوشش کردم چيزی اضافه کنم اما هر چند فکر کردم چيزی نتوانستم چون همه چيز هايکه ميخواستم بنويسم ، قبلآ نويسندۀ عزيز نوشته بود . واقعآ جالب بود .
>>> سلام
خواجه حافظ شيرازی ( رح ) را عقيده بر اين بود که :
صبر و ظفر هر دو دوستان قديــــــم اند
بر اثر صبر ، نوبت ظــــــــــفر آيــــــد
و بپرسيم از حضرت حافظ که :
يک عمر صبر کرديم حافظ ، ظفر نيامد
از ما پدر درامد ، آن بی پدر نيــــــــامد
با فقر صبر کرديم با ظلم صبــــــر کرديم
با صبر صبر کرديم اما ظـــــــــــفر نيامد
هم زنده باد گفتيم هم مرده باد گفــــــــــتيم
جز دادن شهادت از ما کار ديگـــــر نيامد
هر روز دعا کرديم تا آن ظـــــــــفر بيايد
صد رنگ نفر آمد آن يک نفر نيـــــــــامد
هم گاو خويش کشتيم هم کوزه را شکستيم
از کوزه سر گاو باز هم بدر نيـــــــــــامد
زين خاک پر گهر هم هر چند حفر کرديم
خاک اش به سر نشست در کف گهر نيامد
در دشت لاله خشکيد در انتـــــظار باران
نوروز و پرستو رفته باز از سفـــر نيامد
مرغ سحر به خفاش ميگفت خوشا بحالت
هر شب شب آمد و يک شب سحر نيامد
چشم انتظار بودن تلخی مــــــــرگ دارد
صد بار تلخی آمد يک بار شکر نيـــــامد
حافظ مگر کجا رفت آن دوست صبـــــر
که درين سی و چند سال ازو خبر نيامد
ازو خـــــــــــــــــــبر نيــــــــــــــــــامد
///////////
وسلام ملنگ
>>> سلام به همه دوستان عزیز
سلام های بخصوص خود را خدمت نویسنده عزیز تقدیم میدارم
طنز مقبول وخوبی بود
امید وارم ادامه داشته باشه وسلام
ارغوان از ناروی.
>>> سلام عزیزان
از طنز زیبا و شعر زیبای ملنگ جان تشکر می کنم امیدوارم ادامه داشته باشد و روزی هم به حساب مطبوعات دروغ پرداز و مواجب بگیر دشمن بروید و باید روشن کرد که کار آنها هم بسیار سخت و دشوار است . دشمن سازی مردم یک کشور باهم مگر کارآسانی است به هر حال از همه شما عزیزان تشکر می کنم و
دوستتان دارم
فقیر
>>> سلام به همه افغانهای که در سرتاسر این کره خاکی زندگی میکنند و بخصوص سلام ویژه خدمت نویسینده این طنز واقعلاً درد جامعه فعلی ماست.
غلام عباس
جوزجان - افغانستان
>>> سلام بر تو طنز نویس چیره دست خیلی طنز جالب و بیانگر واقعیت است.
>>> سلام عزیزان !
صد ها طنز و کیانه ها گفتیم بدین بیکسان
از سنگ صدا برامد اما بمیدان یک نر نیامد
با سپاس فراوان از آقایان جهانبین و ملنگ جان . بگفته برادریکه اسمش را ننوشته ، نویسنده براستی چیزی را به اضافه کردن نگذاشته اند
..... ایوب .....
>>> طنز بسیار زیبا...........
طنز نویس با استعداد هستید..
>>> با سلام !
صبر و گذشت بی تفاوتی شد یار ما
درین سی سال یکی آن کارگر نیامد
خاوری
>>> خیلی جالب بود امیدوارم که همیشه باشیدهمرای این طنزهای تان.
شعیب-فراه
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است
|