نگاهی به کتاب استراتژی امنیّت ملی آمریکا در قرن 21
خشونت در درون کشورها که از اختلافات قومی، قبیله ای و مذهبی ناشی می شود، در 25 سال آینده در کشورهای غیر غربی به سطح بی سابقه ای خواهد رسید و قطعا در استراتژی دولت های بزرگ نیز تاثیرگذار خواهد بود 
تاریخ انتشار:   ۱۳:۰۸    ۱۳۹۷/۲/۲۶ کد خبر: 151077 منبع: پرینت

نوشتار حاضر، نگاهی است به مهمترین مطالب کتاب استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن 21، تحقیق و تالیف کمیسیون تدوین استراتژی امنیت ملی امریکا تدوین یافته است. این پژوهش با مشارکت شماری از سیاستمداران و کارشناسان برجسته صورت گرفته و بخش سوم آن نیز پس از 11 سپتامبر و با لحاظ واقعه مزبور به چاپ رسیده است. این کتاب تنها نتیجه یک پژوهش معمولی نیست بلکه یک دستورالعمل سیاسی و امنیتی برای کارگزاران آمریکایی قلمداد می شود. از آنجا که مطالعه این کتاب برای صاحب نظران بسیار مغتنم می باشد، «زمانه» مهمترین مباحث این کتاب را تقدیم خوانندگان محترم می نماید.

این اثر با برشمردن نقاط قوت، ضعف، نیز فرصت ها و تهدیدهای جهانی، به ارایه گزارش و تحلیلی جامع از وضع فعلی جهان و همچنین گمانه زنی درباره ربع قرن آینده پرداخته است که دم با وجود واقع بینی در طرح برخی مطالب بویژه درباره ایران، بخش مربوط به خاورمیانه برای ما قابل توجه است. از نظر این کتاب، علاوه بر تحولات ناشی از رشد فزاینده فناوری، تحقق «جهانی شدن» در اقصی نقاط جهان، بهترین فرصت و رشد «بنیادگرایی دینی» و یا «مذهب سیاسی» مهمترین تهدید برای ایالات متحده به شمار می رود. در این پژوهش،گسترش فراگیر «مدرنیته» از بُعد فکری فرهنگی و «لیبرالیسم» از نظر سیاسی و اقتصادی به عنوان تنها کلید جهانی شدن مطرح شده حقیقت این پروژه برملا می شود.

در این کتاب، با عینک آمریکایی به جهان نگاه شده است، بنابراین از دیدگاه ایالات متحده که خود را رهبر و نیروی خیر جهان می داند، سنجش و ارزیابی خیر و شر در جهان، بستگی به میزان انطباق عملکرد کشورها با منافع امریکا دارد. به عبارتی، نتیجه جهانی شدن، همان تسلط فرهنگ غربی (یا امریکایی) و رشد اقتصادی چندبرابر در کشورهای توسعه یافته می باشد، که از سوی دیگر، ضعف و اضمحلال کشورهای عقب مانده یا توسعه نیافته را به همراه دارد.

این پژوهش با «آسیب شناسی» همه جانبه ایالات متحده، درصدد دادن هشدارها و توصیه های اساسی به رهبری ایالات متحده می باشد که در مسیر تحقق برتری آشکار «آرمان آمریکایی» و بیمه ساختن دستاوردهای آمریکایی در جهان است. چنانچه تا اکنون به بسیاری از آن ها نیز عمل شده است. در این راستا، امنیت ملی ایالات متحده بشدت به «تحولات جهانی» وابسته است، بنابراین سیاست خارجی آمریکا نمی تواند در این بین سهم دیگران را نادیده بگیرد. همچنین این کتاب، گوشه ای از نقاط آسیب پذیر و شکننده این «قدرت جهانی» را آشکار ساخته و نظریه فروپاشی ایالات متحده را تقویت می کند. به منظور رفع معضلات، کتاب در خاتمه راهکارهایی روشن (هرچند در برخی موارد خیالی) را به نظام رهبری امریکا پیشنهاد کرده است.

بخش یکم) دنیای آینده:
فصل اوّل) بررسی پویایی جهان:
باید توجه داشت که آینده رازی است نهفته در آن چه به آن خو گرفته ایم لذا معمولاً همچون گردش زمین به دور خود، جریان تغییر سیاسی یا اجتماعی را به چشم نمی بینیم.

واقعیات اجتماعی دارای خاستگاهها و سرچشمه های چندگانه با کنش و واکنش هایی است. این خاستگاهها برخی علت نزدیک هستند همانند: ویژگیهای شخصی (اشخاص) یا شیوه ها و یا الگوهای عقلانی (و روشنفکری) یا اتفاق و تصادف و برخی دیگر علت دور می باشند؛ مانند علل نهان در محیط فیزیکی و ساختار زیست شناسانه الگوهای پایدار و همیشگی فرهنگ انسانی.

آینده علمی تکنولوژی:
مردم چه چیزهایی خواهند آموخت و خواهند آفرید:
در گذشته، کارایی و اعتبار، در مقیاس های بزرگ نهفته بود؛ امّا اینک ریزسازی و تغییرپذیری و سرعت، ویژگیهای اساسی هستند.

چشمگیرترین نوآوری 25 سال آینده، در سه مقوله خواهد بود: یک: فنّاوری اطلاعات، دو: فناوری زیستی و سه: فناوری میکرو الکترومکانیک.

در این مسیر گام هایِ مهمتر که در زمینه فناوری اطلاعات برداشته خواهد شد عبارت است از: افزایش شگفت انگیز استفاده از اینترنت در سراسر جهان، گسترده شدن روند ماشینی شدن و نیز کاهش هزینه کالاها. لذا ما شاهد آنچیزی خواهیم بود که آن را «مرگ فاصله ها» خوانده اند.

در فناوری زیستی، علم ژنتیک، امکان گزینش جنسیت و صفات خاص در نوزادان، همانندسازی اندام های انسان، دست یابی به درک بهتر از بیماری ها، افزایش بهره وری از موادّ خوراکی، افزایش مقاومت گیاهی در برابر آفات، افزایش طول عمر انسان، تغییر الگوی انرژی در جهان و... را فراهم می سازد.

همچنین میکروالکترومکانیک، با یک نوآوری اساسی، امکان تولید ابزار و وسایل را با بهره گیری از روش های ساخت «مولکولی» با تقلید از آفرینش انسان فراهم خواهد ساخت و در نتیجه تحول شگرفی را در زندگی بشر در پی خواهد داشت.

دلایل شتاب یافتن این دگرگونی و نوآوری ها عبارتند از یک: افزایش وابستگی و پیوستگی علوم پایه به نوآوری و فناوری، دو: بازرگانی شدن سریع فناوری های نوین، سه: تبدیل شدن فناوری اطلاعات به ابزار بازاریابی، چهار: کاهش محدودیت ناشی از استخراج و فراوری مواد پرحجم و خام، در نتیجه تغییر الگوی استفاده از منابع فیزیکی.

در عین حال قابل پیش بینی است که درصد نامعلومی از بزرگ سالان در جوامع پیشرفته، به علت سرعت فزاینده تقاضای ساختارگرایانه، نبود آسایش شخصی، از میان رفتن مرزهای آرامش بخش و بهره وری نادرست از اولویت های انسانی، احتمالاً حرکت خارج از چارچوب معمولی زندگی در آن جوامع را ترجیح خواهند داد و شماری از شهروندان، فعالانه، با جهان جدید دشمنی خواهند ورزید و شاید با آن خشونت آمیز برخورد کنند.

این در حالی است که حتی نیروهای اساسا مخالف مدرنیته نیز از چنین امکانی صرف نظر نخواهند کرد و از فناوری برای دست یابی به اهداف خود سود خواهند جُست، از جمله: جوامع مسلمان و بنیادگرایان مذهبی که برای انتشار پیام های خود از امکانات ارتباطی نوین بهره می جویند.

همچنین فناوری زیستی به رغم توانایی بسیار زیادی که برای بشر ایجاد می کند، ممکن است پیامدهای شومی را نیز برای بشر در پی داشته باشد. به عنوان مثال: فناوریِ تولید تجهیزات کشنده تر و پیچیده تر، یا تغییر رفتار بشری از طریق مهندسی ژنتیک و... ،

اقتصاد جهانی:
ثروت چگونه گرد آمده است؟
در بررسی امنیّت ملی آمریکا مهمترین مساله، میزان روند همگرایی نظام اقتصادی جهان، می باشد. چراکه این همگرایی بر توزیع جهانی قدرت اقتصادی و سیاسی و در نهایت نظامی تاثیرگذار خواهد بود.

تداوم همگرایی در عین آنکه برای بیشتر کشورها از جمله آمریکا ثروت بسیاری را به ارمغان می آورد، آسیب پذیری های جدیدی را نیز به دنبال خواهد داشت. همچنین درصورتیکه روند همگرایی متوقف گردیده و یا جهت وارونه ای پیدا کند، مشکلات دیگری پدید می آید. گرایش به اقتصادهای مبتنی بر دانش می تواند از یک سو موجب بی ثباتی سیاسی و از دیگرسو به تشدید اختلافات میان کشورها بیانجامد. وابستگی متقابل اقتصادی نیز اقتصاد ایالات متحده را آسیب پذیر خواهد کرد؛ چراکه دیگران از سرمایه و بازرگانی در جهت مخالف منافع آمریکا بهره برداری خواهند نمود.

نظام مالیِ جهانی از یک مجموعه کوچک به مجموعه ای از سرمایه گذاران و موسسات اعتباری بسیار عظیم تر مبدل شده است. در این تحوّل، دانش فنّی یک عامل مهم به شمار می رود؛ دانش فنی حتی بر تولید نیز تاثیر عمیقی داشته است. همچنین فناوری اطلاعات، استراتژی نگهداری موجودی را متاثر ساخته است و اینترنت، روش های سنتی بازاریابی و توزیع را نیز دچار انقلاب کرده است.

جهانی سازی اقتصاد، به دلایل زیر با موارد اولیه ادغام اقتصادی تفاوت دارد:
یک: بالا بودن نسبت تجارت به تولید ناخالص ملّی در جهان،
دو: گسترش بازرگانی به صدور خدمات،
سه: شتاب شرکت های چندملیّتی و سایر شبکه های تولید اقتصادی در زمینه دسترسی به خارج از مرزها،
چهار: گرایش بازارهای سهام در سراسر جهان به عنوان عوامل مهم پس انداز و سرمایه گذاری
پنج: جایگاه بی سابقه نهادهای بین المللی و چندجانبه در اقتصاد امروز،
شش: آگاهی مردم از منافع اقتصادی و افزایش انتظارات آنها

این تغییرات روی هم رفته بازتاب های سیاسی مهمی دربردارند. هر قدر کشوری ثروتمندتر و ادغام آن در اقتصاد جهانی ژرف تر باشد، انگیزه آن کشور برای پرهیز از درگیری و چالش با همسایگان بیشتر خواهد شد. دلایل زیادی موجب می شود تا سرعت روند ادغام اقتصادی جهان کاهش یابد. از جمله: شدت پایداری دربرابر تغییر (عدم کاهش موانع سرمایه گذاری و تجارت و نیز مقررات زدایی از اقتصاد کشورها)، ایستادگی دربرابر گسترش اقتصاد جهانی (حمایت از فراورده های داخلی که در آمریکا نیز رو به گسترش است و مهمتراز آن حمایت از فرهنگ داخلی).

برخی از عوامل دیگر نیز روند اقتصادی کل جهان را تحت تاثیر قرار می دهد. از جمله: وخیم شدن وضع امنیتی یک ناحیه و یا یک کشور، قطع جریان انرژی به بازارهای جهانی، نتایج فناوری زیستیِ منحرف شده، گسترش بیمارهای چون ایدز و... در مقابل بعید است که آن عده از مردم که از اقتصاد جهانی به هم پیوسته تر بهره مند نمی شوند، خود را به خاطر نداشتن سرمایه اجتماعی سرزنش کنند. آنان به احتمال بسیار، احساس خواهند کرد که توطئه ای وجود دارد و ناخشنود خواهند شد.

در این میان، آنچه در کوتاه مدت مهم تر و حیاتی تر است، نگرانی درباره سلامت اقتصاد ایالات متحده می باشد. در پنج تا ده سال آینده، عملکرد نیرومند اقتصاد آمریکا، برای پرهیز از یک بحران دنباله دار اهمیت بسیار خواهد داشت. ضمن آنکه رکود شدید اقتصاد آمریکا مساوی است با رکود اقتصاد جهانی.

کارشناسان آسیب پذیری فعلی اقتصاد آمریکا را ناشی از عوامل زیر می دانند:
نرخ گذاری بالای بازار سهام و ناپدیداری هزینه های مصرفی،
کسری تراز بازرگانی،
ظرفیت ایالات متحده برای جذب سرمایه گذاری خارجی بگونه ای که برای تامین مالی بدهی ملی کافی باشد.

در این میان، پرسش هایی مطرح است: احتمال وقوع کدام یک بیشتر است؛ ادامه یکی شدن اقتصاد جهانی، کند شدن یا متوقف گشتن روند اخیر تغییرات و یا حتی بازگشت به گذشته؟

در سال 2025 نظام اقتصاد جهانی چندقطبی خواهد شد. هم با رشد زیاد و هم با رشد خفیف، چین و هندوستان و برزیل می توانند به مراکز اقتصادی مهم تبدیل شوند. این امر نشان دهنده آرایش تازه ای در الگوهای قدرت و نفوذ اقتصاد جهانی است. البته، امکان افزایش تنش نیز وجود دارد، زیرا این کشورها خواهند کوشید نفوذ تازه یافته خود را در مناطق مختلف اعمال کنند. درحالی که این روند، تا بحال در اختیار ایالات متحده و هم پیمانان آن بوده است. (آمریکا، اروپا، ژاپن)

بحران های مالی بین المللیِ آینده اجتناب ناپذیر هستند؛ هرچند که میزان و مدت آنها برای کسی مشخص نیست. درباره جایگاه بروز این بحران ها باید گفت که به احتمال زیاد، کشورهای در حال توسعه، کانون بحران خواهند بود. زیرا نظام های بانکی و دستگاههای تنظیم کننده داخلی حاکم بر جریان سرمایه در این کشورها، شکننده هستند و باتوجه به اینکه پیامدهای ناشی از قطع جریان سرمایه می تواند شدید باشد، وسوسه محدود کردن نقل و انتقال سرمایه همچنان وجود خواهد داشت.

تغییرات اقتصادی جهان بر امنیّت ملی ایالات متحده چه تاثیری خواهند داشت؟ بنابر آنچه که پیش تر آمد، تاثیر این دگرگونی ها را می توان باتوجه به چهار پدیده عمده بررسی و تبیین نمود. 1. تفاوت های بیشتر 2. وابستگی های متقابل افزون تر 3. بهره گیری از بازرگانی و نیز بازارهای سرمایه بخش خصوصی برای مقاصد پدرسالارانه 4. به چالش کشیدن هویت ملت ها و سرانجام ظرفیت دولت ها برای حکومت کردن بر ملت ها.

در عین آنکه به کارگیری نظریه ها و دانش ها و منابع جهان، بازدهی اقتصادی را به میزان شگفت آوری افزایش می دهد، اختلاف سطح دارایی و درآمد را نیز بالا خواهد بُرد. یعنی ثروتمندان و تحصیلکردگان و صاحبان مقام، ثروتمندتر خواهند شد درحالی که مستمندان، همچنان تهیدست باقی خواهند ماند و حتی نیازمندتر نیز می شوند.

آینده سیاسی اجتماعی:
جهان چگونه اداره خواهد شد؟
فناوری جدید شیوه کار و تجارت را به میزان گسترده تغییر داده است. اگرچه دگرگونی ها در مواردی تقویت کننده همکاری بین المللی است ولی از آنجا که بسیاری از دولت ها بخش زیادی از کنترل خود بر تصمیمات اقتصادی را از دست خواهند داد و اصل حاکمیت دولت ها و مرزبندی کشورها در حال نابود شدن است، مخاطراتی جدی نیز در پی آن خواهد بود. ضمن اینکه هم احتمال بروز خشونت از سوی کسانی که از این موقعیت بی بهره مانده اند، افزایش می یابد و هم پیشرفت های فنی در ساخت جنگ افزارها، کشورها را با تهدیدات جدید مواجه خواهد ساخت. در این چنین فضایی، در 25 سال آینده، هویت سیاسی و وفاداری شهروندان نیز دچار تحولات غیرقابل پیش بینی خواهد شد.

رویدادهای زیر حاکمیت ملی را تضعیف می کند:
جهانی شدن ملی گرایی فشارهای بوم شناختی تروریسم بین المللی صلح پایدار، که در این میان جهانی شدن از اهمیت خاصی برخوردار است.

به باور عده ای، پدیده جهانی شدن بیشتر به آن خاطر که برتر از حاکمیت دولت ها است، اساسا خوب است. در مقابل عده ای دیگر با تفکرات ایدئولوژیکی و غیره، پدیده جهانی شدن را به دلیل تضعیف حاکمیت دولت ها و تخریب جوامع محلی و تضعیف کنترل آنها و نیز سوء استفاده اقشار ثروتمند و، مورد حمله قرار می دهند. ولی واقعیت این است که تضعیف دولتها در فرایند جهانی شدن مبانی قانع کننده ای ندارد. ضمن اینکه در 25 سال آینده دولت ها همچنان سازمان دهنده سیاست های بین المللی خواهند بود. البته این فرایند، ما را با چالش هایی نیز مواجه می سازد. جمعیت رو به افزایش در کشورهای در حال توسعه، پیر شدن جمعیت در کشورهای توسعه یافته، کمبود نیروهای کار در جوامع پیر و ثروتمند و...، که توازن اجتماعی در 25 سال آینده را متفاوت خواهد کرد؛ همچنین ضعف آموزش و پرورش، اختلاف شدید در میزان درآمدها، به مخاطره افتادن قدرت صاحبان ثروت و نفوذ، شتاب گرفتن شهرنشینی، افزایش مهاجرت ها و...، از جمله چالش های جهانی شدن در 25 سال آینده خواهند بود.

امّا خبرهای خوب نیز وجود دارد: تکثر سیاسی ناشی از شبکه یکپارچه اطلاعاتی، گسترش آموزش و پرورش و سوادآموزی، بهبود برخورداری اقتصادی، رشد مردم سالاری و لیبرالیسم سیاسی و...، البته دموکراسی می تواند یک جنبه تنگ نظرانه و حتی عوام فریبانه نیز داشته باشد و لذا به نظر می رسد: مردم سالاری های نوپا به رفتارهای تهاجمی گرایش دارند. ضمنا باید توجه داشت که مردم در دوران تلاطم و ناآرامی های بزرگ، اغلب برای درک تغییرات و به دست آوردن امنیّت روانی در برابر گسستگی ها، ناچار به مذهب و ایدیولوژی روی می آورند.

در غرب تصور می شود که همگان باید از برداشت آنها در مورد مدرنیته پیروی کنند؛ اما باید توجه داشت که سقوط رژیم سلطنتی ایران نتیجه فعالیت گروههای تندرو چپ نبود بلکه جامعه مذهبی شیعه ماقبل مدرنیته آن را ساقط کرد.

در عین آنکه موج سکولاریته که جزء ذاتی و لاینفک فناوری غربی است، در 25 سال آینده بخش وسیعی از جهان را فرامی گیرد، ولی لزوما بر روش های سنّتی چیره نخواهد شد. بلکه برعکس موجب حیات تازه این روشها خواهد شد. خلاصه اینکه بعضی از کشورها ممکن است پیوستن به نوآوری های فنّیِ سریع یا اقتصاد یکپارچه جهانی را انتخاب نکنند.

برای این کشورها تاریخ پایان نیافته و دنیای «ایسم ها» هنوز زنده است. بعضی از این کشورها هم اینک برای این رویارویی شیوه هایی را پیدا کرده اند و چه بسا برای این مقصود با یکدیگر هم پیمان نیز خواهند شد. این سیاست فرهنگی با جنگ مذهبی تشابه خیره کننده ای دارد.

اندیشه حقوق بشر نیز با 2 نگاه مواجه است، نگاه منصفانه که ضمن درک صحیح حقوق بشر، دستاوردهای آن را یکسان نمی بیند، و نگاه دیگر با اشاره به برخی وقایع، چون آنچه بر مردم کوزو رفت، تبعیض در مجازات را باعث ممانعت از ایجاد دنیای شایسته می داند.

عده ای دیگر نیز هستند که معتقدند ثبات بین المللی، بستگی خاص به محترم شمردن حقوق کشورها دارد. لذا بسیاری به اینکه آمریکا به خود حق می دهد یک جانبه تصمیم بگیرد که رفتار کدام کشور از معیارهای اخلاقی تعریف شده از سوی آمریکا تجاوز کرده، معترض هستند. در اینجا این پرسش پیش رو قرار می گیرد که چه کسی می تواند درباره عادلانه یا ناعادلانه بودن جنگ قضاوت کند؟ آیا سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای سیاسی جهان حق و قدرت اجرای تصمیمات خود را دارند؟

در 25 سال آینده، بازیگران فراملیتی در گونه هایی غیر از نوع دولت یا کشور به صحنه خواهند آمد که برخی به این دگرگونی ها پاسخ منفی و برخی پاسخ مثبت می دهند. در آینده که سلاح های کشتار جمعی به فراوانی در دسترس خواهد بود، حتی رهبر یک کشور نسبتا کوچک ممکن است برای نظم جهانی فراتر از یک خطر باشد.

محیط امنیتی نظامی:
جوامع چگونه از خود محافظت خواهند کرد؟
در سال 2025 نیز اکثر جوامع ناگزیرند دربرابر حجم بی سابقه ای از خطرات و افراد یا گروههایی که در مقابل دولت دارای ابزار نگران کننده انهدامی می باشند، از خود دفاع کنند. این در حالی است که کاهش همبستگی و وفاداری شهروندان مانع از بسیج نیرو خواهد شد.

بر این مبنا، بررسی ما در سه حوزه متمرکز خواهد بود، یک: چه کسانی و با چه ویژگیهایی خواهان کاربرد زور هستند؟ دو: توانمندی های نظامی آنها چیست؟ سه: محیط پدید آمده ناشی از ویژگیهای مزبور چگونه است؟ کشورهای توسعه یافته تمایلی به جنگ با یکدیگر ندارند ولی برخی کشورهای بزرگ چون چین و روسیه به عنوان دو نمونه آشکار، برای گسترش نفوذ منطقه ای خود ممکن است به راه اندازی جنگ مبادرت ورزند و یا دشمنان قدیمی چون هند و پاکستان همچنان با هم به کشمکش خواهند پرداخت.

از سویی دیگر خشونت در درون کشورها که از اختلافات قومی، قبیله ای و مذهبی ناشی می شود، در 25 سال آینده در کشورهای غیرغربی به سطح بی سابقه ای خواهد رسید و قطعا در استراتژی دولت های بزرگ نیز تاثیرگذار خواهد بود.

همچنین احتمال گسترش تروریسم، بویژه برای کشورهای ضعیف به عنوان بهترین روش جهت مقابله با رخنه دولت های بزرگ، کارآمد خواهد بود. در عین حال حملات افراد و گروههای ناراضیِ مذهبی فزونی خواهد گرفت. با این تفاوت که تروریست های امروز از فناوریهای پیچیده که در گذشته متعلق به دولت های بزرگ بوده در حملات خرابکارانه خود بهره خواهند برد. یکی از پیامدهای رنجش روزافزون از فرهنگ و ارزش های غرب و نیز غرور و خودخواهی آمریکا، حملات تروریستی با استفاده از سلاح های کشتار جمعی، در خاک آمریکا خواهد بود که ایالات متحده در برابر این تهاجم آسیب پذیر است.

از الان تا سال 2025 جنگ افزارهای متعارف و پیشرفته توزیع خواهند شد و حتی روشن نیست که صادرکنندگان عمده، برای تحریم تهدیدکنندگان صلح همکاری خواهند داشت یا نه. در سیستم های متعارف ساخت اسلحه، بر سرعت و مخفی کاری و مرگباری و دقت و برد و عملیات شبکه ای تاکید می شود. در آینده استفاده از نیروهای بسیار منسجم که توانائی استقرار سریع دارند، موردتوجه خواهد بود و به کار گرفتن ابزارهای میکروالکترومکانیکی در فناوری نظامی ایالات متحده، برتری نظامیِ کیفی آمریکا را نسبت به سایرین حفظ خواهد کرد. در مقابلِ این برتری، مخالفان به سرمایه گذاری برای تولید سلاح های کشتار جمعی دست خواهند زد این در حالی است که ساخت این جنگ افزارها نسبت به گذشته آسان تر خواهد شد. در این میان تولید جنگ افزارهای بیوشیمیایی بخاطر هزینه کم و نوع آسان ترِ کاربرد آن، از سلاح های هسته ای و شیمیایی پیشی خواهد گرفت. مرگ آفرینی شدید و قابلیت حمل و توانمندی دسترسی به سلاح های کشتار جمعی در تمام ربع قرن آینده مایه نگرانی جدی است. و ایالات متحده در طول این سالها همچنان به تهدید ناشی از سلاحهای کشتار جمعی توجه خواهد داشت. همچنین تهدیدات موشکی نیز همچنان وجود خواهد داشت. اگر ایران، عراق، کره شمالی، پاکستان و هندوستان می توانند کنترل فناوری موشک را خنثی کنند، احتمال اینکه کشورهای دارای فناوری ضعیف تر نیز در آینده چنین کنند، وجود دارد.

افزون بر سلاحهای کشتار جمعی اشکال تازه ای از سلاح های «استراتژیک اطلاعات» و «گسست جمعی» به وجود خواهد آمد که برای آمریکا و سایر کشورهای مدرن که اقتصاد و نیروی نظامی آن ها به فناوری اطلاعات و سایر فناوریهای پیشرفته، متکی است، آسیب پذیری ویژه ای خواهد داشت. همچنین فضای ماورای جو، که روزبه روز از حیث اقتصادی و نظامی اهمیت بیشتری می یابد، همانند فضای اطلاعاتی، عرصه جنگ خواهد بود، و برای برخی کشورها یا گروهها خنثی کردن برتری عادی آمریکا از طریق عقیم ساختن منابع اطلاعاتی مستقر در فضا، یک استراتژی آشکار و مؤثر خواهد بود.

در برابر چنین وضعی باید توجه داشت که بازدارندگی متعارف و هسته ای در قرن آینده همچنان در اولویت خواهد بود، نیز، باید توجه داشت که دیگر تمرکز بر روی یک دشمن واحد امکان پذیر نیست و یا فناوری به هر میزانی که باشد نمی تواند اطلاعاتی کامل درباره توانایی ها یا اهداف دشمن احتمالی به ما بدهد، و از حیث فرهنگی، آگاهی از فرهنگ های خارجی، بخش جدایی ناپذیر اطلاعات استراتژیک است و به عنوان خاکریزی در برابر شگفتیِ فاجعه آمیزِ آینده عمل می کند.

فصل دوّم) حرکت جهانی:
در این فصل، ضمن تقسیم بندی جهان به پنج سرزمین مجزّا و متفاوت، به بررسی هر بخش از آن می پردازیم.

اروپای بزرگ:
اروپا، در 25 سال آینده، به دلایل زیادی، همچنان برای منافع امنیتی آمریکا ارزشمند باقی خواهد ماند. اروپا از جهات مختلف آنچنان به ایالات متحده گره خورده که ناگسستنی می نماید. در عین حال این قاره می تواند یک منبع عمده دردسر باشد. این دردسر می تواند به سه شیوه درهم آمیخته نمود پیدا کند:
تکامل اروپای باختری در طول 25 سال آینده موجب بروز تنش های جدی میان اروپا و آمریکا خواهد شد.
تبدیل شدن روسیه به یک نظام خودکامه و متمایل به جاه طلبیِ امپریالیستی، اروپا را در باتلاقی از مشکلات امنیتی فرو می برد.
سومین دردسر ممکن است از کشورهای حد فاصل اروپای باختری و روسیه که در آینده اصلاحات سیاسی و اقتصادی آنها ناپایدار است سرچشمه بگیرد.

در دهه های آینده، سه نیروی عمده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، کشورهای اروپای بزرگ را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. 1. الگوی متغیر جمعیت شناسانه، 2. نرخ های رشد اقتصادی، 3. رهبری سیاسی

در آینده، اتحادیه اروپا همچنان سرمشق و پیشاهنگ بسیاری از گرایش های مثبت در جهان خواهد بود. درسال 2025 اتحادیه تکامل یافته و موفق اروپا، نظام قضایی، ساختار حقوقی و سیاست امنیتی و خارجی مشترکی را دنبال خواهد کرد و مسوولیت امنیت خود را برعهده خواهد گرفت. در چنین جهانی، آینده ناتو و رهبری ایالات متحده در عرصه سیاسی اروپا که به ناتو وابسته است، کم رنگ خواهد شد. در عین آنکه از نظر سیاسی تا 25 سال آینده روند بسیار مثبتی در اروپا قابل پیش بینی است، لکن دشواری هایی نیز برای آن محتمل است؛ یک: فروپاشی اتحادیه اروپا و از سرگیری سیاست های ملیِ اقتصادی و امنیتی (که کمتر متصور است) و می تواند به سازمان های منطقه ای مشابه نیز ضربه ای کشنده وارد سازد، دو: فروپاشی سیاسی در روسیه و حاکمیت یک رهبر سلطه گر و انتقامجو، سه: شکست اقتصادی و خشونت داخلی و جنگ های مرزی میان کشورهای واقع میان اتحادیه اروپا و روسیه.

با اینکه چنین روندی باعث اهمیت ناتو، دلار آمریکا و افزایش نقش آمریکا در اروپا می شود، اما پیامدهای منفی بسیاری به دنبال خواهد داشت. حتی سقوط یورو می تواند به نظام مالیِ بین المللی ضربه ای مهم وارد سازد. لذا همیاری میان اروپا و آمریکا، امکان بالقوه دگرگونی های فوق را کاهش خواهد داد.

آسیای خاوری:
ما شاهد نوگراییِ چشمگیر و موفق در شرق آسیا بودیم و دیدیم که این نوگرایی عمدتا برپایه فرهنگ آنان رُخ داد؛ هرچند تحت تاثیر فرهنگ غرب نیز قرار داشت. تاریخ آسیای شرقی در چهار دهه اخیر ثابت می کند که مدرنیزه شدن اقتصاد در بستر فرهنگ های گوناگون دست یافتنی است. تا سال 2025، این منطقه بزرگترین و قدرتمندترین گروه اقتصادی جهان خواهد بود. بدون شک، آمادگیِ مردم آسیای شرقی در پذیرفتن و توسعه دادن فناوری های هدایت شده با علم، ثابت شده است و قلب پویایی اقتصادی در این ناحیه خواهد ماند.

آسیای خاوری، ضمن دارا بودن پویایی اقتصادی و فنّی، در 25 سال آینده می تواند به یک منطقه نسبتا برخوردار از صلح تبدیل شود که اکثر کشورهای آن دارای دولت های دموکراتیک بوده و با نهادهای سیاسی و اقتصادی جهان مرتبط هستند. اما به رغم دورنمای شایسته در این منطقه، مسائل و تنشها نیز ادامه خواهند یافت.

در 25 سال آینده، سه احتمال درباره روند نامطلوب در منطقه شرق آسیا متصور است:
1. از هم گسیختگی اقتصادی (بحران شدید ناشی از رکود احتمالی اقتصادی که حتّی ممکن است به آمریکاستیزی منجر شود)
2. ناآرامی های عمده در چین (دشمنی چین با آمریکا و فروپاشی سیاسیِ احتمالیِ چین که منجر به بازگشت جنگ طلبی خواهد شد)
3. سیر نزولی ثبات سیاسی میان چین، کره و ژاپن (بی ثباتی یا سوء مدیریت در تعادل قوای منطقه که اهمیت حضور آمریکا در منطقه را دوچندان نموده است)

خاور نزدیک بزرگ:
از دیدگاه غرب، خاور نزدیک، بزرگ منطقه ای است که اهمیت بسیار و در عین حال مشکلات بسیاری نیز دارد. بزرگ ترین منبع سوخت فسیلی، و مقرّ بسیاری از قدرت های جاه طلب، سرزمین هم پیمانان کلیدی و پرمنفعت ایالات متحده، محل گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی، محل اسلام مسلح و سیاسیِ تندرو به عنوان محرک مهم و منبع بی ثباتی، منطقه ای که بجز اسرائیل و هندوستان و ترکیه، در هیچ جای دیگر این دیار، مردم سالاری نهادینه نشده است. بخش های زیادی از این منطقه، تامین کننده حجم گسترده ای از مواد مخدر برای جهان است. همچنین کانون رقابت های فرقه ای است.

در 25 سال آینده، تغییرات بی ثبات کننده و مصیبت بار در این منطقه دست کم به یکی از سه صورت زیر بروز خواهد کرد:
1. استمرار پیامدهای امنیتی ناشی از فروپاشی شوروی سابق و از میان رفتن توازن قدرت،
2. رشد سریع جمعیت و نیاز فزاینده به آب آشامیدنی، خانه، آموزش و پرورش، خدمات پزشکی، و نیز ظهور بیکاری، اختلاف درآمد، تنش های قومی، مهاجرت های داخلی از روستاها به شهرها و مهاجرت های فرامرزی بویژه به سوی اروپا.
3. ایستادگی درباره جهانی شدن و معیارهای جهانی چون حقوق بشر، حقوق اقلیت ها، و مخصوصا حقوق زنان.

در میان همه این احتمالات پردردسر، چه زمینه ای برای خوش بینی می تواند وجود داشته باشد؟ برخی از این زمینه ها عبارتند از:

قدرت اجتماعی مذهب از نظر جذب تکان های جهانی شدن، مدرن شدن مدیریت های ارشد و شکل گیری اقتصاد نوین در برخی کشورهای منطقه، (قطر، امارات متحده عربی، احتمالاً عراق و عربستان صعودی و نیز هندوستان، ایران، مصر و ترکیه)، تبدیل شدن برخی کشورها به بازارهای مهم سرمایه، احتمال ایجاد بانکی به نام بانک توسعه خاورمیانه، پیوستن برخی کشورها چون: عربستان سعودی، ایران، ترکیه، اسرائیل، مصر و هندوستان به اقتصاد جهانی، جایگاه ویژه موادّ خام در تامین مالی رشد اقتصادی منطقه، بازگشت سرمایه ها به منطقه، وابستگی کشورهای آسیای شرقی به نفت این منطقه و...،

افزون بر این و مهم تر اینکه، ثروت نوین، پیامدهای مهم و مثبت سیاسی را در پی خواهد داشت. بعنوان مثال، تضعیف و استحاله اشراف سالاریهای خاور نزدیک، اگر به طور ناگهانی رُخ ندهد، برای منطقه دستاوردهای بسیار خوبی به همراه خواهد داشت اما از جمله پیامدهای این تضعیف، ممکن است خطر عوام فریبی و نیز افزایش تکثرگرایی سیاسی باشد.

همچنین دولت ها ممکن است بجای تلاش برای نظارت، دست کاری یا ریشه کن کردن اسلام، یعنی کاری که در گذشته بسیاری از کشورها به آن توسل جستند، از قدرت اجتماعی فزاینده اسلام، برای تقویت جامعه سیاسی استفاده کنند؛وقتی یک کشور توانست بدون تشنجات گسترده سیاسی فضا را باز کند، کشورهای دیگر نیز احتمالاً از این الگو استفاده خواهند کرد.

اسلام (به رغم تفاوت زیاد) به صورت اُرتدکس نوین، ظاهر بنیادگرایی ندارد. لذا ماهیتا نه نظامی است و نه سیاسی؛ اما در برخی کشورها از جمله پاکستان، مصر و ترکیه (که هرسه از متحدان ایالات متحده محسوب می شوند) یک نیروی فراینده اجتماعی محسوب می شود. در عین حال، بنیادگرایی فوق العاده سیاسی شده ایی، که دولت ها را به چالش می طلبید، در حال از دست دادن اهمیت خویش است و در ربع قرن آینده، احتمالاً در هیچ کشور اسلامی دیگری غیر از ایران و افغانستان و سودان، دولت های دینی وجود نخواهند داشت.

باید توجه داشت که در جهان اسلام هیچ وسیله قابل قبول مدیریت اجتماعی و سازگار با تغییرات گسترده که بیرون از اسلام باشد، وجود ندارد در این فرهنگها روند عرفی شدن که در غرب اساسا عصر روشنگری و اصلاحات و انقلاب صنعتی را به یاد می آورد، هرگز رخ نداده است. همچنین اسلام به طور بالقوه توانایی ارایه ابزار سازگاری (دین و تجدد) را دارا است.

یک جنبه بسیار مهم تغییر در فرهنگ های اسلامی در دهه های گذشته، به نقش زنان در اسلام مربوط می شود که در خارج از جهان اسلام، درست درک نشده است. زمانی که یک زن مصری یا ترک یا پاکستانی به انتخاب خود روسری بر سر می کند، الزاما بدین معنا نیست که او با شوهرش یک «بنیادگرای اسلامی» هستند به احتمال زیاد این نمونه ای از عمل به ارتدوکس نوین است. امروزه این رفتار، معمولاً با پیشرفت عمودی و شهرنشینی و سواد بالاتر همراه است. لذا تقوای شخصیتیِ بیشتر، اغلب نتیجه حرکت از مذهب تقلیدی به مذهب مبتنی بر مطالعه متون است. این حرکت، تنها نتیجه بالا رفتن نرخ باسوادان نیست، بلکه بازتاب افزایش شهرنشینی نیز هست. زیرا در شهرنشینی، نوعی حرکت از مذهب زیر نفوذ صوفی گری عوام، به سنن اسلامیِ باسوادانه شهری است. ارتدوکس نوین از نظر اجتماعی، ارتجاعی نبوده و انگیزه آن اساسا سیاسی نیست و لذا هوادار مشارکت بیشتر زنان (که روند باسوادی آنها رو به گسترش می باشد) در حیات اجتماعی است.

اگر اصلاح گرایی اسلامی که با تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فناوری به پیش رانده می شود، بر فرایندهای سیاسی اکثر فرهنگ های مسلمان حاکم بشود، دست کم این امکان به وجود می آید که تا سال 2025 میان کشورهای مسلمان منطقه جنگ مهمی روی ندهد. یک دلیل در تائید این احتمال، تغییرات گسترده ای است که در نسل های سراسر منطقه جاری است. مثلاً در نقطه ای از دوره 25 سال آینده، در رهبری سیاسی عراق و ایران (و نیز در رهبری سیاسی مصر و عربستان سعودی و سوریه) تغییرات نسلی بروز خواهد کرد. اگر این تغییرات پیش درآمد اصلاحات و تجددگرایی سیاسی باشند، هر دو کشور ایران و عراق بر اقتصاد داخلی و توسعه سیاسی تاکید بیشتر و بر رقابت های منطقه ای و سرمایه گذاری تبلیغاتی، تاکید کمتری خواهند داشت.

همچنین ممکن است (به احتمال زیاد) در 20 سال آینده، حکومت مذهبی ایران سقوط کند. ایران باید، یا از جمهوری بودن دست بردارد و به یک حکومت واقعا قرون وسطایی تنزل یابد و یا اسلامی بودن را کنار بگذارد؛ در عین حال نبرد برای آینده، هم اینک آغاز شده اما نتیجه برای کسی روشن نیست. اگر رژیم فعلی ایران سقوط کند، امواج آن در سراسر جهان اسلام احساس خواهد شد و به تبع آن، جنبش های اسلامیِ بنیادگرا ضربه خواهند خورد. این امر، راه را برای برقراری روابطِ پسندیده میان ایالات متحده و ایران هموار خواهد ساخت که اثرات منطقه ای و فرامنطقه ای آن بسیار گسترده خواهد بود. اگر رژیم مذهبی ایران و رژیم بعثی عراق، قبل از دست یابی به سلاح های هسته ای یا بیولوژیکی از بین رفته یا معتدل شوند، فشار بر دیگر کشورها برای آمادگی در مقابل آنها از بین خواهد رفت. اگر اختلافات سیاسی منطقه به مجاری دیپلماتیک هدایت شوند، تهدید به استفاده از این نوع سلاحها که ممکن است هزینه آن از سود آن بیشتر باشد. وجود نخواهد داشت.

واپسین مراحل چالش اعراب و اسرائیل سرانجام می تواند با ایجاد یک کشور نیمه مستقل فلسطینی به پایان برسد. احتمالاً میان اسرائیل و سوریه حالت نه جنگ و نه صلح ادامه خواهد یافت. صلح راستین تنها زمانی محتمل است که در سوریه یک تغییر رژیم روی دهد (که دور از تصور است). از سوی دیگر در جریان صلح با سوریه و لبنان اگر با عادی شدن روابط با عربستان سعودی همراه شود، ممکن است اسراییل با محدود کردن برنامه هسته ای خود و پذیرش بازرسان بین المللی موافقت کند. اسرائیل با سوریه صلح بکند یا نکند، پیوندهای نزدیک تر اقتصادی و امنیتی بین آنها برقرار خواهد شد. در این میان، حتی آشتی هند و پاکستان نیز دست یافتنی است. درباره هندوستان احتمال بروز تحولات داخلی (و اقتصادی) مثبت نیز وجود دارد. همچنین ممکن است، اسراییل و هندوستان به متحدانی شایسته برای یکدیگر تبدیل شوند.

همچنین در 25 سال آینده، ایران و افغانستان ممکن است به علت سیاست طالبان درباره هزاره ها و قاچاق مواد مخدر و اسلحه و تفسیر اسلام و...، درگیر جنگ شوند. جنگ مشابهی ممکن است میان تاجیکستان و ازبکستان نیز رُخ دهد و ممکن است این بحران پاکستان را هم فرابگیرد. متلاشی شدن پاکستان که دارای توانایی های هسته ای است، به سرعت به یک موضوع امنیتی بین المللی تبدیل خواهد شد و راه را برای رقابت هند و ایران بر سر پنجاب و سند و بلوچستان هموار می کند.

هندوستان و پاکستان ممکن است با انفجار اوضاع در کشمیر بر اثر یک اشتباه در محاسبه، درگیر جنگ بزرگ با یکدیگر شوند. یک نبرد مرزی میان چین و هندوستان نیز ممکن است. همچنین احتمال دارد، به دلیل عمق دشمنیِ ایران و عراق، جنگ دیگری میان ایندو کشور درگیرد. عراق و ترکیه نیز ممکن است بر سر آب دجله و فرات با یکدیگر وارد جنگ شوند، احتمال دارد سوریه و ترکیه بر سر ترکیبی از مسائلی چون عراق، کردها، آب و آینده انطاکیه، باهم برخورد کنند. جنگ یونان و ترکیه بر سر آینده قبرس و... نیز محتمل است.

همچنین در آسیای میانه، اختلاف قزاقستان و روسیه بر سر قزاقستان شمالی که بیشتر ساکنان آن نژاد روس دارند، درگیری میان دره حاصلخیز فرغانه، رویارویی ملی گرایی ازبک با ملی گرایی تاجیک که مورد حمایت ایران است ، و نیز روابط ازبکستان و قرقیزستان بر سر آب؛ نیز، احتمال درگیری ترکیه و ایران بر سر آسیای میانه، جنگ ارمنستان و آذربایجان بر سر قره باغ، تحریکات پیوسته روسیه در گرجستان و تاجیکستان، اختلاف ایران و آذربایجان ناشی از چالش های آذری ها، و... محتمل است. همچنین ممکن است روند سیاسی فعلی بین اعراب و اسراییل از بین برود، احتمال خروج مصر از صلح با اسرائیل، جنگ داخلی در حکومت خودگردان پس از درگذشت یاسرعرفات و در پی آن تغییر راهبردهای اسراییل و اردن، ایجاد جبهه جدید علیه اسرائیل از سوی اردن و عراق و مورد حمله موشکی قرار گرفتن اسرائیل از سوی ایران و عراق، از جمله پیامدهای تغییر این روند به شمار می رود.

جنگ میان عربستان سعودی و یمن بر سر منطقه مورد اختلاف، جنگ میان امارات متحده عربی و بحرین و امارات با ایران بر سر جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، هم باید به مجموعه بالا اضافه شود. پیش بینی می شود، در جهان عرب و ایران، و آسیای میانه و قفقاز و جنوب آسیا، نسل دیگری از رهبران روی کار بیایند، ولی احتمالاً مشخصات سیاسی و جهت گیری های جهانی بیشتر آنان دچار تغییر نشود. ناآرامی های عمده اجتماعی در این منطقه احتمالاً ناشی از رشد جمعیت و رکود اقتصادی باشد. این امکان هم وجود دارد که اسلام نتواند شیوه ای برای آرام کردن و پیشبرد تغییرات اجتماعی ارایه دهد.

اگرچه بعید است، ولی این احتمال نیز وجود دارد که منابع نفت و گاز طبیعی منطقه، به علت قطع جریان آنها و تنازعات و جایگزینی منبع دیگر، در بازارهای جهانی جایگاه ویژه ای نداشته باشد. در هر صورت ذخائر برخی تولیدکنندگان در 25 سال آینده به انتها خواهد رسید و اگر تا آن زمان نتوانسته باشند به اقتصاد خود تنوع ببخشند، سرنوشت بدی در انتظارشان خواهد بود.

باید توجه داشت که در صورت نبود انرژی جایگزین، افزایش دیگری در بهای نفت پیش خواهد آمد و کل اقتصاد جهان یا بخش اعظم آن را دوباره در بحران فرو خواهد برد. و اما از رویدادهای بسیار ناهنجار دیگر آنست که، این منطقه می تواند شاهد حضور کشورهای هسته ای دیگر باشد. (ایران و عراق)، احتمال تجهیز گروههای تروریست و دولت های منطقه به سلاح های شیمیایی و بیولوژیک، افزایش ساخت موشک های دوربرد و کاربرد آن بر علیه امریکا، تغییر معادلات نظامی با احتمال تغییرات سیاسی حکومت هایی همچون مصر، عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، عراق و ایران، که شماری از این رژیم ها ممکن است بر اثر انقلاب سقوط کنند، همچنین ممکن است مثلاً پس از دو نسل شکوفایی اسلام ارتدوکس نو، صحنه برای ظهور مجدد نهضت های بنیادگرا و ضدآمریکایی (به علت رکود سیاسی و ناکامی رهبری سیاسی) آماده شود.

روی کار آمدن، یک رژیم ضدآمریکایی در عربستان سعودی که صادرات نفت را قطع کند، چندان متحمل به نظر نمی رسد، ولی در اینصورت، ضربه سختی به اقتصاد آزاد وارد خواهد شد.

احتمالاً ناسیونالیسم هندو، انسجام اجتماعی کشور چندقومی و چندفرقه ای هندوستان را از بین می برد و به ثبات این کشور ضربه شدیدی وارد می شود و احتمال دارد این موضوع فروپاشی هند را در پی داشته باشد. جنگ بر سر منابع آب، دیگر احتمال برای بروز جنگ در این منطقه است. از یک طرف ترکیه، سوریه، عراق و از طرفی دیگر مصر، سودان، اتیوپی و همچنین اسرائیل و اردن از یک طرف دیگر.

سرانجام باید گفت، بدون شک در آینده، سیاست ایالات متحده در منطقه با سیاست کنونی تفاوت هایی خواهد داشت. اگر ایالات متحده، به سیاست کنونی خویش ادامه دهد، منجر به صلح پایدار میان اعراب و اسراییل، تشویق ایران و عراق به مسالمت و حل صلح آمیز اختلاف هند و پاکستان، خواهد شد؛ این پیروزی به ایالات متحده امکان می دهد که بخش اعظم حضور نظامی خود را رها کند و بر حضور فعال سیاسی، فرهنگی و بازرگانی خویش بیفزاید. در غیر اینصورت رویکرد فعلی یک شکست سیاسی خواهد بود که ایالات متحده را در معرض خطر ورود به جنگِ فراگیر، قرار می دهد.

آفریقای جنوب صحرا:
ویژگی چهار دهه گذشته آفریقای جنوب صحرا استقلال بیشتر کشورهای این منطقه، بی ثباتی شدید، حکومت های اکثرا نظامی و خودکامه و فساد در شکل بسیار پست آن است. درباره این قاره، فعالیت های مجرمانه سازمان یافته، بیماریهای عفونی، بدی تغذیه، معضلات زیست محیطی، میزان پناهندگان، بحران آموزش و پرورش، کمبود زیرساختهاو... را نیز می توان به عنوان معضلات دیرپا اضافه کرد.

اما داستان دیگری هم وجود دارد، در سال های اخیر، در بسیاری از کشورهای آفریقایی تغییرات مثبت گسترده ای رخ داده است. رهبران اصلاح طلب، بر اهمیت کیفیت بالای حکومت تاکید می ورزند، سرمایه گذاری های خارجی مهمی را جذب کرده و با نرخ های بسیار خوب در حال رشد هستند.

همچنین در سراسر این قاره، شاهد افزایش میزان با سوادی، پیشروی انقلاب ارتباطات، گسترش شهرنشینی، و پیرو آن تغییر الگوهای فرهنگی و افزایش تقاضا، می باشیم.

خلاصه اینکه ممکن است همه چیز با هم هماهنگ شود. این گونه تغییرات سیاسی و اقتصادی یعنی حرکت به سوی نهادهای دمکراتیک و مبتنی بر بازار، می تواند در 25 سال آینده بخش های بزرگی از آفریقا را دگرگون کرده و زمینه را برای پیوستن سازنده به اقتصاد جهانی فراهم سازد.

در عین حال در غیر این وضعیت، ایالات متحده و بقیه جهان ممکن است با تهدیدات تروریستی، مشکلات پناهندگی، افزایش بزهکاری های سازمان یافته و سرایت بیماریها از این قاره روبرو شوند.

قاره آمریکا:
منظور ما از قاره آمریکا، در اینجا آمریکای لاتین و کانادا و حوزه کارائیب است که برای ایالات متحده اهمیت ویژه ای دارد. در بیست و پنج سال گذشته، آمریکای لاتین درگیر تغییراتی ژرف بوده است. در حکومت های دموکراتیک (به جز کوبا) شاهد پیشرفت اقتصاد بازار آزاد، کاهش نقض حقوق بشر، رفع برخی تنش ها از راه گفتگو و...؛ بوده ایم.

به رغم این روندهای مثبت، هنوز بسیاری از مردم آمریکای لاتین دستاوردهای تغییر را نچشیده اند. اختلاف درآمد، خشونت و بزهکاری، فساد دولتی و اختلاس، رشد اقتصادی ناموزون، شکننده بودن مردم سالاری (جز در شیلی و کاستاریکا و اروگوئه) کاملاً محسوس می باشد. در عین حال نقش ایالات متحده در چگونگی تحولات و توسعه آینده این منطقه مهم است. آمریکای لاتین، موجب نگرانیهای مهم نظامی و استراتژیک نخواهد بود. ولی برای آینده اقتصادی و سیاسی منطقه اهمیت بسیاری دارد. ایالات متحده مراقب خواهد بود که بازرگانی آزاد و نهادهای دموکراتیک در این منطقه باقی بمانند.

عدم وجود روابط مبتنی بر همکاری میان ایالات متحده و آمریکای لاتین، ممکن است علاوه بر عملکرد اقتصادی ضعیف، معلول عدم رضایت از سیاست های اقتصادی و سیاسی ایالات متحده در منطقه نیز باشد.

کوبا به شکل دیگری یک مشکل ویژه است. آنچه در 25 سال آینده در کوبا روی خواهد داد، بر امنیت ملی آمریکا تاثیر چندانی نخواهد داشت و صدور خصومت ضد آمریکایی از پیشگامان کمونیستِ بعد از فیدل کاسترو، ادامه نخواهد یافت. ولی در عین حال کوبا وارث عاطفی جنگ سرد است.

اگر بعد از فیدل، رائول جانشین وی نشود، کوبای بعد از کاسترو، دچار یک جنگ قدرتِ سخت میان سنت گرایان و اصلاح طلبان خواهد شد...؛

حتی درباره کانادا ممکن است وضعیت بدین گونه باشد. فکر کردن به آن نیز تکان دهنده است؛ امّا فدراسیون کانادا ممکن است در 25 سال آینده متلاشی شود و کبک احتمالاً نقش کاتالیزور را خواهد داشت. فروپاشی کانادا، امواج تکان دهنده نیرومندی به ایالات متحده خواهد فرستاد و از هم پاشیدگی آن ممکن است در وحدت آمریکا، شکاف هایی ایجاد کند.

فصل سوم) اوضاع داخلی ایالات متحده آمریکا:
تجزیه و تحلیل میزان بازتاب اوضاع داخلی بر امنیت ملی ایالات متحده، امری ضروری است. اگر چه برخی مؤلفه های داخلیِ تعیین کننده مساله امنیت ملی (همچون توان اقتصادی) آشکار و بدیهی به نظر می رسند، اما در این میان، عوامل دیگری نیز دخیل هستند؛ نبود انسجام ملی بر؛ روحیه ملی، روحیه از خودگذشتگی در راه اهداف ملی، تغییر ارزش ها و رویکردها اثرگذار است. نکته حساس درباره پیشگویی آینده اوضاع درونی آمریکا، بررسی گرایش های گوناگون جمعیت شناسانه، اجتماعی، فنی، اقتصادی و سیاسی است که امروزه دیده می شوند.

از حیث اجتماعی، هزینه های ناشی از پیری جمعیت، ضعف آموزش و پرورش و بی سوادی بزرگسالان و افزایش کودکان بی سرپرست یا تک سرپرست، نگران کننده است درحالیکه گرایش هایی چون: اشتغال فراوان و کاهش میزان بزهکاری نیز وجود دارد.

از حیث فنّاوری، برجستگی و پیشاهنگی آمریکا در علوم و فنون در سده آینده ادامه خواهد یافت. ولی گرایش های جهانی فناوری، جامعه این کشور را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد. در عین حال این دانش فنّی رو به توسعه، پرسش های اخلاقی بسیاری را مطرح کرده است.

از حیث اقتصادی، در ربع قرن آینده رشد قدرت اقتصادی آمریکا سه درصد در سال پیش بینی می شود که حجم اقتصادی آمریکا را تا سال 2025 دوبرابر خواهد کرد. در عین حال مساله توزیع درآمد دراین کشور، اهمیت خواهد یافت.

از جهت ارزش ها، رویکردها و اراده ملّی؛ تقویت گرایش های قومی و ضعف انسجام ملی ناشی از آن، تغییر دیدگاه و تلقی نسل های جوان تر بویژه درباره فردگرایی آلوده به تزویر و ریاکاری، کاهش مشارکت مدنی مردم، نبود علاقه چشمگیر به فداکاری جهت حفظ منافع عمومی و... نگران کننده است. در عین حال آمریکایی ها کشور خود را به عنوان نیروی استثنایی خیر در جهان می دانند و اهمیت حکومت قانون، مردم سالاری و حفظ آزادی ها، حیثیّت و ارزش فرد، تعهد به عدالت اجتماعی، باور به سخت کوشی و... از هیچ زمان کمتر نبوده است. در این وضع، به باور عده ای، مذهب سازمان یافته، مبنای محکمی برای انسجام ملی است؛ حیات مذهبی مردم را به یکدیگر نزدیک نموده و ارزش های اخلاقی را انتقال می دهد.همچنین اقدام گروهی راتشویق کرده و از زندگی خانوادگی حمایت می کند.

از حیث سیاسی، در نظرسنجی اخیر معلوم شد، مردم از مشارکت آمریکا در امور جهانی، در مواردی که به نفع خود آنان باشد، با کمترین هزینه انسانی حمایت می کند.

از جهت گرایش های موثر بر امنیت ملی، معضلات اجتماعی و بویژه بی توجهی عمومی به مسائل امنیت ملی به کاهش سرمایه گذاری در دفاع منجر شده است، در حال حاضر، علاقه مردم به سربازی به شدت کاهش یافته است و نیز شمار فراینده ای از دانش آموختگان رشته های امور خارجی، بخش خصوصی را بر دولتی ترجیح می دهند.

فصل چهارم) دنیاهای خیالی:
اساسا امکان پیش بینی آینده به نحو دقیق وجود ندارد، یکی از راه های چیرگی بر این مشکل، گسترش تخیّل و پیشی گرفتن از تجارب خویش است. می توانیم با ساختن نمونه های گوناگونِ آینده های احتمالی، (مثلاً نوشتن سناریوی جهانی) تخیل را فراگیر سازیم و از آینده پیشی بگیریم. سناریوهای جهانی که در پی می آیند، نقش دوجانبه تحولات فناوری و اقتصادی همراه با محیط اجتماعی سیاسی و نظامی را مدنظر دارد:

صلح دموکراتیک
ملی گرایی و حمایت از تولیدات داخلی
جهانی شدنِ پیروزمندانه
تقسیم و درگیری

فصل پنجم) موضوعات و پیامدهای اصلی:
تجزیه و تحلیل پیشین، ما را به دستاوردهایی کلی درباره دنیایی که ظهور خواهد کرد و نیز نقش آمریکا در 25 سال آینده، رهنمون می شود که بدین شرح است:
1. آسیب پذیری فزاینده امریکا در برابر حملات دشمنان به رغم برتری نظامی.
2. پیشرفت در حوزه اطلاعات و فناوری زیستی، ایالات متحده را از زوایای تازه آسیب پذیر خواهد ساخت.
3. فناوری نوین، باعث جدایی و در عین حال نزدیکی مردم کشورهای جهان خواهد شد.
4. امنیت ملی تمام کشورهای توسعه یافته، به گونه ای فزاینده تحت تاثیر زیرساختهای اقتصاد جهانی خواهد بود.
5. انرژی، همچنان اهمیت استراتژیک فراوان خود را حفظ خواهد کرد.
6. سراسر مرزها نفوذپذیرتر می شوند.
7. حاکمیت کشورها در تنگنا قرار خواهد گرفت اما پایدار خواهد ماند.
8. تجزیه یا ناکامی برخی کشورها، آثاری ناپایدار بر کشورهای همسایه خواهد گذاشت.
9. با شرارت ها و وحشت زائی عمدی برای جمعیت های غیرنظامی، بحران های خارجی فراوانی پیش خواهد آمد.
10. فضا، محیطی نظامی، مهم و رقابتی خواهد شد.
11. اساس جنگ تغییر نخواهد کرد.
12. سرویس اطلاعاتی آمریکا با دشمنان سرسخت تری روبرو خواهد بود و حتی بهره مندی از منابع عالی اطلاعاتی نیز نخواهد توانست به طور مطلق از انواع غافلگیری ها جلوگیری کند.
13. در دوران پیوندها و پیمان های ناپایدار، باتوجه به شمار محدود نیروهای سازمان یافته برای اقدام نظامی، از آمریکا به طور پیوسته درخواست مداخله نظامی خواهد شد. 14. محیط امنیتی، موضوع بحث در 25 سال آینده، توانایی های نظامی و غیرنظامی متفاوتی ایجاد خواهد کرد.

بخش دوّم) در جستجوی استراتژی امنیت ملّی:
اندیشه استراتژی:
در بخش اوّل که پیش از این آمده، در تدوین استراتژی به 2 گرایش متناقض یکدیگر اشاره شده است.
1. در مقابل نیروهای قدرتمند سیاسی و اجتماعی که در جهت گسست و تجزیه جامعه جهانی عمل می کنند، مجموعه ای از نیروهای اقتصادی و فنی و فکری وجود دارند که برای ایجاد همبستگی در این جامعه در تلاش هستند. هیچ کس نمی داند که اختلاط این گرایش ها و جهت گیری ها، چه پدیده ای به دنبال خواهد داشت.
2. جهانی که پیش رو خواهیم داشت، به گونه ای چشمگیر از زوایا و جنبه هایِ گوناگون، با آنچه اکنون هست متفاوت خواهد بود. دولت ها از سطوح پایین، از سوی نیروهای تجزیه طلب و خشونت طلب قومی، و از بالا، توسط نیروهای اقتصادی، فنی و فرهنگی که فراتر از قدرت و نظارت حکومت ها هستند، تحت فشار خواهند بود. ما شاهد انتقال جامعه بشری از عصر کشاورزی به دوران صنعتی در زمان بسیار محدود هستیم.

به نظر این کمیسیون، ماهیت و محور اساسی استراتژی آمریکا باید ایجاد تعادل بین دو هدف زیر باشد:
نخست: بهره بردن از منافع یک جهان منسجم و هماهنگ، که در آن آزادی و امنیت و خوشبختی برای آمریکا و دیگر کشورها گسترده شده است.
دوم: اینکه استراتژی آمریکا باید در راستای فرونشاندن نیروهای بی ثبات کننده جهانی باشد تا بتوان منافع پیش گفته را پایدار ساخت. آزادی، ارزشی اساسی برای آمریکاست. اما آزادی بدون امنیت و ثبات که از آن ناشی می شود، ناپایدار است.

اصول و قواعد تنظیم استراتژی ملی عبارتست از:
سیاست و استراتژی باید در خدمت منافع ملی باشد.
تداوم قدرت آمریکا جزو اهداف بلندمدت است، و این امر بدون آگاهی و کوشش فراوان میسّر نخواهد شد.
آمریکا در عصر جدید، همچنان که با موقعیت هایی بی سابقه رودررو خواهد بود، مخاطرات فراوانی را نیز در پیش خواهد داشت.
از آنجا که آمریکا نمی تواند مسئولیت سنگین و بار گران همه ملل و جوامع را به تنهایی بر دوش کشد، ناگزیر باید راه هایی برای همکاری با سایر ملل شایسته و همفکر بیابد.
این ملّت باید اولویت های خود را مشخص کند و همواره آنها را درنظر داشته باشد.
آمریکا نباید فراموش کند که اصول مشخصی از جمله «آزادی در لوای قانون» را دنبال می کند.

منافع ملی در قرن جدید:
استراتژی امنیت ملی آمریکا باید برپایه منافع ملی باشد که برای رفاه و آسایش جامعه آمریکا باید حفظ شده و پیش برده شوند. این منافع را می توان به سه سطح تقسیم کرد:
1. منافع مربوط به حفظ بقاء (شامل: امنیت در برابر حمله مستقیم و حفظ نظم مبتنی بر قانون اساسی و نقاط قوت آن [ مانند: تعلیم و تربیت، صنعت، دانش و فناوری])
2. منافع حیاتی (شامل: استمرار و امنیت نظام های کلیدی بین المللی از جمله: انرژی، اقتصاد، ارتباطات، حمل و نقل و بهداشت، عدم هیچ نوع سلطه گری و سلطه جویی مخالف آمریکا، عدم وجود رقیب جدی، امنیت دوستان و متحدان، عدم دست یابی مخالفان به سلاح های کشتار جمعی و اتمی، تعمیق و نهادینه کردن مردم سالاری و حکومت قانون در کشورهای خارجی براساس اقتصاد بازار و احترام به حقوق بشر)
3. منافع مهّم (شامل: رشد اقتصادی سایر کشورها، به حداقل رسیدن تروریسم و بزهکاری و عدم بروز پدیده هایی چون قتل و غارت و تداوم خشونت و نقض حقوق بشر در زندگی سیاسی جهان، کنترل مهاجرت در طول مرزهای آمریکا، رفت و آمد امن و راحت شهروندان آمریکا به خارج)

اهداف اصلی:
ایالات متحده آمریکا به دنبال تضمین آزادی در محدوده قانون و تحقق امنیت و رفاه و خوشبختی شهروندان خویش است که در صورتی تضمین خواهند شد که سایر ممالک دنیا نیز بتوانند به این گونه اهداف دست یابند. استراتژی آمریکا باید راههای جدیدی (با هماهنگی دیگر کشورها) برای تثبیت و پیشبرد صلح و رفاه و دمکراسی و نظم جهانی معرفی کند. به هرحال، برای تحقق این اهداف استراتژیک در عصر جدید، اولویت ها و سیاست های آمریکا باید معطوف به این موارد باشد:
دفاع از ایالات متحده آمریکا و اطمینان به اینکه از مخاطرات عصر جدید در امان خواهد بود.
انسجام و همبستگی اجتماعی آمریکا، رونق اقتصادی، ابتکارات و خلاقیت های فناوری و برتری قدرت نظامی باید حفظ شود.
کمک به الحاق قدرت های بزرگ، به ویژه چین و روسیه و هند به نظام نوین بین المللی که در حال شکل گیری است.
پیشبرد پویایی اقتصاد نوین جهانی به همراه دیگر کشورها و بهبود کارایی سازمان های بین المللی و حقوق بین المللی.
تنظیم و سازگار کردن پیمان های آمریکا با دیگر کشورها و سایر سازکارهای منطقه ای با اوضاع نوین که در آن شرکای آمریکا خواستار استقلال و پذیرش مسئولیت های جدید هستند.
کمک به جامعه بین المللی برای رام کردن نیروهای مخرب منتج از عصر تغییر و تحوّل.

مقتضیات امنیت ملّی:
دستگاه دیپلماسی آمریکا باید دریابد که گسترش روزافزون ارتباطات جهانی، موجب برهم خوردن تقسیم بندی های قدیمی جهان خواهد شد. در این وضع، ابعاد اقتصادی کشورداری به عنوان رقیبی برای مسائل نظامی از اهمیت زیادی برخوردار است.

سازمان های سنّتیِ مرتبط با امنیت ملی آمریکا نیاز به همکاری جدید با شیوه های نوین دارند و موسسه اقتصادی هم نیاز به همکاری بسیار نزدیک با جامعه سنّتی امنیت ملی خواهند داشت. به علاوه، دیگر دست اندرکاران نیز باید در روند سیاستگذاری امنیت ملی شرکت داده شوند. صرف بهبود روابط سازمانی برای رسیدن به مقصود کافی نیست.

علاوه بر این، دولت آمریکا باید همکاری مؤثری با دولت های محلی و سازمان های غیردولتی داشته باشد. البته به شرطی که مسئولیت نهایی خود برای تعیین سیاست های ملی را قربانی این مشارکت نکند.

باتوجه به اوضاع جدیدِ جهانی و استراتژی متناسب با آن، آمریکا باید در بعد نظامی پنج نوع توانایی را در اختیار داشته باشد:
توانایی هسته ای به منظور بازدارندگی و حمایت در برابر هرگونه حمله.
توانایی و امکانات برقراری امنیت کشور.
توانایی های تسلیحاتی متعارف برای پیروزی در جنگ ها.
امکانات و توانایی شناسایی و مداخله سریع.
امکانات نیروی پلیس و نیروهای امدادی بشردوستانه.

تلاش برای برقراری صلح:
استراتژی طراحی شده در اینجا مستلزم آن است که آمریکا به گونه ای رهبری جهان را در دست بگیرد که میان گسترش آزادی و تداوم ثبات، موازنه و تعادل وجود داشته باشد. برای تحقق این هدف، آمریکا باید تلاش های خود را با دیگران هماهنگ سازد و تا جایی که امکان دارد منافع دیگران نیز درنظر گرفته شود. آمریکا که امروز به «قدرت جهانی» تبدیل شده است، مسوولیتی دوگانه دارد که استقرار صلح و ثبات در جهان یک سوی دیگر آن است.

در بخش سوّم (این کتاب) ساختارها و فرایندهای جاری را به منظور هماهنگ شدن با قرن 21 معین و ضوابط زیر را توصیه کرده ایم:
1. ضرورت جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل و انتشار آنها و بازنگری سیاست ها.
2. ایجاد قابلیت در مورد محاسبه پیامدهای بلندمدت مداخلات برون مرزی.
3. هماهنگی و یکپارچه سازی عوامل غیرسنّتی با عوامل سنّتی امنیت ملّی.
4. یافتن سازوکارهای جدید برای گسترش ارتباط بین نیروهای نظامی، پلیس، دستگاه قضایی و اشکال گوناگون و جدید جنگ افزارها.
5. محاسبه و ارزیابی عملکردهای استعماری، درس گرفتن از تجربیات... .
6. برقراری وحدت و انسجام بین سیاست های داخلی با ملزومات اساسی امنیت ملی و سیاست های خارجی مربوط به امنیت ملی. قسمت سوم این گزارش، پیشنهادهایی برای بهبود و تقویت کارایی دولت آمریکا به منظور عملکرد مؤثرتر دربرابر تغییرات سریع سیاسی و فناوری محیط اطراف خواهد بود.

بخش سوم) ضرورت تغییر:
فصل اوّل) توصیه ها:
درصورتی که شالوده تشکیلات ما مورد بازسازی قرار نگیرد، ایالات متحده با خطر از دست دادن نفوذ و نقش مهم رهبری خود در جهان روبه رو خواهد شد. لذا ما معتقدیم تغییرات سازمانی باید در پنج حوزه صورت پذیرد:
1 تضمین امنیت کشور (شامل ایجاد نهاد مستقل «آژانس ملّی امنیت کشوری»)
2 تجدید ساختار توان علمی و آموزشی ایالات متحده (شامل: دو برابر شدن بودجه تحقیق و توسعه، و ارتقاء نقش مشاور علمی رئیس جمهور، احیای نظام آزمایشگاهی ملی، کنترل و سرپرستی بهتر از ذخائر علمی و فناوری کشور، فراهم شدن منابع مالیِ یک برنامه جامع برای تولید دانش آموختگان و معلمان)
3 تجدیدنظر در نهادهای کلیدی قوه مجریه (شامل: لزوم ارائه یک بودجه کلی امنیت ملی از سوی رئیس جمهور، توجه به نقش هماهنگ کننده برای مشاور امنیت ملی رئیس جمهور بعنوان سیاستگذار یا عامل اجرایی، تعیین وزیر خزانه داری به عنوان یکی از اعضای قانونی شورای امنیت ملّی، انحلال شورای ملی اقتصاد و ادغام آن در شورای سیاست داخلی، تجدید ساختار اساسی وزارت امور خارجه با 5 معاونت: آفریقا، آسیا، اروپا، آمریکا و خاور نزدیک / آسیای جنوبی، ادغام فعالیت های آژانس توسعه بین المللی در وزارت امورخارجه، تاسیس دفتر برنامه ریزی و کمک رسانی و بودجه استراتژیک در وزارت امورخارجه، تهیه و تدوین یک سیاست دفاعی و رهنموداتی برای برنامه ریزی با تعیین اولویت ها برای وزارت دفاع و توجه خاص به ناسا و...)
4 بازنگری و نوسازی نظام های کارگزینیِ نظامی و غیرنظامیِ دولت ایالات متحده (شامل: احیای نگرش مثبت به خدمات عمومی، گسترش حوزه شمول «قانون آموزش امنیت ملی» دربرگیرنده حمایت های گسترده از غیرنظامیان در مقابل خدمت آنان در ادارات دولتی و نیروهای مسلح، اصلاح نظام سرویس خارجی، برطرف کردن موانع استخدامی و تسهیل و تسریع در این امر، آموزش حرفه ای، حفظ کارکنان مجرّب، ایجاد «گروه اداری امنیت ملی» اصلاح نظام های استخدامی، ترفیع مزایا و بازنشستگی نیروهای مسلح برای حفظ نیروهای مستعد و...
5 سازماندهی مجدد نقش کنگره در امور امنیت ملی (شامل: بررسی کامل رابطه قوه مقننه با سیاست امنیت ملی و خارجی، برنامه هایی برای ترغیب اعضاء به کسب دانش و تجربه در زمینه امنیت ملی، مشاوره و هماهنگی مداوم دو قوه مجریه و مقننه و...)

لزوم تغییر:
کمیسیون امنیت ملی ایالات متحده در قرن 21، در بررسی تحولات احتمالی جهان در ربع قرن آتی، به این 14 نتیجه دست یافت:
1. آسیب پذیری آمریکا در قبال حملات و عدم حفاظت کامل به رغم برتری نظامی.
2. آسیب پذیری آمریکا ناشی از پیشرفت های سریع در فناوری های زیستی و اطلاعاتی.
3. ایجاد فاصله و نیز همگرایی در جهان، ناشی از فناوری جدید.
4. متاثر شدن امنیت ملی کشورهای پیشرفته از آسیب پذیرهای زیرساختیِ اقتصادِ در حال تحول جهان.
5. اهمیّت استراتژیک ذخایر انرژی.
6. نفوذپذیری همه مرزها.
7. حاکمیت ها به رغم تحت فشار قرار گرفتن همچنان اصل اساسی و بنیادین سازمان سیاسی کشورها خواهند بود.
8. اثرات بی ثبات کننده بر جهان ناشی از تجزیه، ورشکستگی و ناکامی برخی کشورها.
9. بحران های خارجی، آکنده از جنایات علیه غیرنظامیان.
10. تبدیل شدن فضا به محیطی مهم و رقابتیِ نظامی.
11. جوهره جنگ تغییر نخواهد کرد.
12. مواجهه دستگاه اطلاعاتی آمریکا با رقبای سرسخت تر و غافلگیری.
13. پذیرش مسئولیت دخالت نظامی در مناطق مختلف جهان از سوی ایالات متحده با نیروی داوطلب کمتر.
14. محیط امنیتی در حال شکل گیری در 25 سال آینده، توانمندی های متفاوتی با گذشته در حوزه های نظامی و دیگر حوزه های ملی ایالات متحده می طلبد.

به نظر ما استراتژی آمریکا باید نوعی تعادل را میان دو هدف کلیدی ایجاد کند. اولین هدف، بهره گیری از مزایا و امتیازات یک جهان یکپارچه تر برای گسترش آزادی، امنیت و شکوفایی و سعادت برای اتباع آمریکا و دیگران است. اما برای هدف دوّم، استراتژی آمریکا باید بکوشد تا نیروهای بی ثباتی جهانی را تضعیف و خنثی کند تا مزایا و امتیازات مذکور دوام و گسترش یابند. برای فراهم کردن زمینه اجرای استراتژی یادشده و دست یابی به اهداف مذکور، کمیسیون امنیت ملّی شش هدف کلیدی را برای سعادت خارجی و امنیت ملی ایالات متحده تعیین کرده است.

1. دفاع از ایالات متحده در قبال خطرات با لحاظ مجموعه سه گانه ممانعت، حفاظت و پاسخ دهی.
2. پاسداری از انسجام و همبستگی اجتماعی، رقابتی بودن اقتصاد، خلاقیت در تکنولوژی و توان نظامی آمریکا.
3. استفاده بهینه از فرصت های به دست آمده از ثبات نسبی بین المللی و قدرت خود.
4. ارتقاء بخشیدن به پویایی اقتصاد جهانی، افزودن هرچه بیشتر بر کارآمدی نهادهای بین المللی و حقوق بین الملل.
5. وفق دادن پیمان های ایالات متحده و سایر مکانیزم های منطقه ای با عصر جدیدی که در آن، شرکای آمریکا در پی خودمختاری و مسئولیت هرچه بیشتر می باشند.
6. تلاش و اقدام برای کمک به جامعه بین الملل در رام کردن نیروهای واگرایی که عصر تغییر، عامل به وجود آمدن آنها بوده است.

توصیه های جامع ما برای جهت دهی به رهبری توسط دولت و کنگره:
1. آماده سازی برای دفاع از میهن،
2. تجدید و بازسازی توانمندیهای ما در تولید و مدیریت علم و فناوری.
3. کارآمدی نهادهای قوه مجریه و انسجام آنها.
4. برخورداری خدمات عمومی از بااستعدادترین سرمایه انسانی.
5. کنگره به عنوان یکی از مشکلات پیش رو باید به عنوان راه حل مشکلات موردتوجه قرار گیرد.

رفیع الله اندیشمند


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
کتاب آمریکا
اندیشمند
نظرات بینندگان:

>>>   امریکا بخاطر تامین هژمونی خود بر جهان حاضر است کره خاکی زیبای ما را به آتش مبدل سازد!!! روسیه درین جریان شریک امریکا خواهد بود!!!!

>>>   حقیقت همین است که درین کارتون دیده میشود، ولی حیف که همان سرباز تاجیک از نادانی به افغانیت خود مینازد وکشته میشود.
کسانیکه تکلیف شان حتی با خود شان روشن نیست چطور باید دوست ودشمن را فرق بکند.
کاردی که در پشت وکمر وسینه سرباز تاجیک فرو میرود متاسفانه 50 فیصد گناه خودش است که آگاه نیست.

>>>   Ismail Feroughi

اکنون واضح شده است که ، داد و فریاد های کرکننده ی چندسال پیشِ حامد کرزی رییس جمهور پیشین به ارتباط پروازهای شبانه ی هلیکوپترهای ناشناس و پیاده کردن جنگجویان در شمال ، همه ترفند و تِرِک اهریمنیِ بوده است که درمشوره با حامیان خارجی اش ، به راه انداخته بود .
این قضیه وقتی روشن شد که «رابرت گیتس» وزیر دفاع سابق آمریکا در کتاب خاطرات خود نوشت که : « ... حامد کرزی رئیس جمهور سابق افغانستان از همان سال‌های دوردوم حکومت خود، جابه‌جایی طالبان در شمال کشور را آغاز کرد ...»
در این کتاب آمده است که : « ... کرزی در یک نشست محرمانه در ارگ کابل از من خواست تا برای از بین بردن سران جبهه شمال و تضعیف آنها با او همکاری نمایم .
کرزی گفت: بزرگترین تهدید در برابرحکومت من ، جبهه ی شمال است نه طالبان ... »
بر اساس نوشته ی گیتس، کرزی اظهار داشته است که : «... حداقل به من اجازه دهید تا طالبان را برای از بین بردن «تفنگ‌داران شمال» تقویت کنم . »
به این ترتیب کرزی جابه‌جایی افراد مسلح طالبان را به‌همراه فامیل‌های آنها به‌کمک کشورانگلیس و همکاری «سازمان مواد خوراکی ملل متحد» از پاکستان به نام عودت‌کنندگان و بیجا‌شدگان آغاز کرد ؛ و موازی با آن پروازهای شبانه تنظیم و عملی شد .
درست براساس همین نقشه ی مشترک بود که برادران ناراض حامد کرزی ، محمد اشرف غنی و عبدالله عبدالله امروز در تمام ولایات شمال کشور ، جشن آتش و خون برپاکرده ، گاهی قندز ، بغلان و بدخشان و زمانی بلخ ، فاریاب و جوزجان را مورد هجوم گروهی قرار داده حتا با لشکر دوهزار نفری ، شهری را به آتش کشیده ، دار و ندار دولت و مردم را به یغما میبرند ..

>>>   درین کتاب در باره نقش ملل متحد در تحولات آینده جهانی و دست آورد ها و چالش های این سازمان در باره تحولات جهانی و قدرت سیاسی و نظامی آن در حفظ صلح جهانی و از بین بردن فقر جهانی و پیشبرد پروژه های انکشافی در کشور های مختلف،غرض بهبود وضع زندگی و معیشتی مردم در کشور های عقب مانده،چیزی ذکر نشده است.

>>>   اما مشکل بزرگ اینست که تمام افراد لعین داعش تاجک > ازبک و ترک هستند شما به وطن ما خیانت میکنید و لکه داغ را به نام پشتون میزنید بشرمیت از خدا بترسید از داعش براید

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت خود را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است