افغانستان آبستن بحران جديدي است!
از ادعاى همزمان پيروزى تيم هاى ثبات و همگرايى و دولت ساز معلوم است كه انتخابات كنونى نيز نه تنها مملو از تقلب و تخطى است، بلكه پُر تنش و پُر چالش نيز خواهد بود 
تاریخ انتشار:   ۰۹:۴۲    ۱۳۹۸/۷/۹ کد خبر: 160366 منبع: پرینت

باز هم انتخابات و بازهم تقابل سياسى دو تيم مطرح انتخاباتى در خصوص پيروزى و راه يافتن به ارگ مطرح است.

از ادعاى همزمان پيروزى تيم هاى ثبات و همگرايى و دولت ساز معلوم است كه انتخابات كنونى نيز نه تنها مملو از تقلب و تخطى است، بلكه پُر تنش و پُر چالش نيز خواهد بود. اما آنچه اين دور از انتخابات را از مرحله قبلى متفاوت مى سازد. اين است كه در دور قبلى تيم هاى متذكره نفوذ غير مستقيم در حكومت داشتند. اما اين بار از بستر حضور پنجاه پنجاه حكومتى با هم به مقابله بر مى خيزند كه بمراتب پيچيده تر است.

مضافاً در مقابل اينكه تيم دولت ساز از دست برترى در دولت برخورداراست. تيم ثبات و همگرايى از نفوذ بيشتر اجتماعى و پايگاه مستحكم مردمى بهره مند است. كه در صورت بروز بحران، تقابل نيروهاى دولتى تحت فرمان غنى و طيف وسيع هواداران خوشبين به عبدالله ناميمون و زيانبار خواهد بود. ضمناً اگر غنى نفوذ و سلطه داخلى، براى انجام تقلب در انتخابات را داراست. عبدالله نيز حمايت ناظران خارجى را در تثبيت تقلب با خود دارد.

با چنين رقابت نفسگير و تنگاتنگى، هر دو طرف، قبول شكست را به معناى خروج كامل از گردونه سياسى كشور مى دانند. غنى بخوبى مى داند كه با درنظرداشت كبرسن و ناتوانى هاى پنج سال اولش، اين آخرين شانس وى براى رياست جمهورى است. عبدالله نيز كه دو شكست و حق تلفى قبلى را تجربه نموده. تحمل شكست سوم را مساوى با خداحافظى با دنياى سياست تلقى مى نمايد. بناً هيچكدام حاضر به انعطاف و عقب نشينى در برابر حريف نيستند.

گزينه حكومت وحدت ملى و تفاهم ميان دو تيم نيز چندان مؤجه، واقعبينانه و عملى به نظر نمى رسد. زيرا پنجسال بدعهدى و پيمان شكنى، زمينه هاى تداوم كار مشترك را منتفى نموده. امريكا نيز كه در آستانه مذاكره و تفاهم با طالبان و خروج از افغانستان است. ديگر آن وزنه قبلى را روى سرنوشت و تعين زعامت افغانستان ندارد تا با فشار خارجى دو طرف را در يك حكومت قالب نمايد.

با درنظرداشت عوامل و فاكتور هاى متذكره، روزها، هفته ها و ماه هاى آينده، مملو از تنشها و چالش هايى خواهد بود كه افغانستان جنگزده را در بحران عميق و گسترده ى سوق خواهد نمود. بالتبع هر حكومتى هم كه از دل اين بحران زاده شود، فاقد مشروعيت داخلى و مقبوليت بين المللى خواهد بود.

محمد عارف منصوری


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
عبدالله
غنی
نظرات بینندگان:

>>>   بحران اینبار نیست چون در روند اول غنی برنده است

>>>   بحران محران نیست منصوری ګل! بیغم باش دل خوش نکنی که دهنت از وند پر شود!

>>>   خداکند که این مردم روی آسایش ببیند آخر چرا نباید ما افغانها در کشور خود باشیم؟ چرا نباید با صلح وصفا به عظمت کشورمان تفکر کنیم؟ به خدا که دل خون هستم وبه عنوان یک شخص مهاجر که در ایران استم رنج می برم از این همه نادانی ما مردم از نادانی بزرگان ما که فقط به دنبال قدرت هستند.امروز 3روزاست که دخترکم بیمار است ومن که هیچ وقت شهروند ایران محسوب نمی شوم تا کنون 500 هزارتومان خرج شفا خانه کرده ام وای کاش با همه این خرجها زود خوب بشود...بخدا مردم من هر شب تاصبح به حال خودم وملت مظلومم می گریم واگرچه امید دارم که آن بالا خدایی هست که ما را از این رنج وبدبختی نجات بدهد...مردم برای شفای دخترکم دعاکنید لطفا
از شهرری
برادر کوچکتان : نصیر فروتن

>>>   بحران از جنگ بی بی گل و غنی آغاز میشود

>>>   آ غای نصیر فروتن
سلام
به خدا که از این نوشته ات بغض کردم وغمی بزرگ در وجودم خانه کرده است که براستی چرا ما نباید در سرزمین خود روی آسایش ببنیم وبه قول شما در کشور خود باشیم واز این همه تحقیر که به ما میشود رهایی یابیم. نصیرجان من هم برای بچه ات اشک ریختم با آنکه تورا نمی شناسم اما همدرد استیم برادر جان. من هم در ایران زندگی دارم وغریب کار هستم اما اگرشماره حساب و یا شماره کارت بانکی بدهی به حد وسع خود کمک می کنم تا بچه دخترکت خوب شود. من هم طفلی داشتم که در خورد سالگی زیر چرخ کامیون رفت واز آن روز به بعد زندگی برایم محنت کده ای شده است که سخت از آن بیزارم
بازم می گویم همین جا شماره حسابت یا کارت بانکی بده تا هرچقدر کم کمکی باشم برایت و پولی روانه کنم.و همی از دوستان واقوام هم برایت کمک جمع کنم من در ایران متولد شده ام و تاکنون خاک زیبای کشورم افغانستان را ندیدم اما از خدای بزرگ می خواهم که قبل از مردن برای یک بار هم که شده به کابل جان بروم ودیگر آنکه در سرزمین خودم دفن بشوم

وطنم ای وطنم
عشق تو در جان و تنم
گرچه دورم ز برت
از تو من دل نکنم
وطنم ای وطنم
عشق تو در جان و تنم
داره آهنگ غمت
نغمه من سخنم
در دلم دارم تمنا
ای دیار نازنینم
مردمان خسته ات را
بی غم و راحت ببینم
آرزو دارم که روزی
سایه غم ها گریزند
به غبار کینه باشد
آسمان سرزمینم
وطنم ای وطنم
عشق تو در جان و تنم
گرچه دورم ز برت
از تو من دل نکنم
وطنم ای وطنم
عشق تو در جان و تنم

رسول فیضی

>>>   ﺑﻪ ﺳﺮاﻥ اﻭﻏﺎﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ

>>>   Saboor Raheel
انتخابات نه انتخابات!

دشمن دهن دروازه ما (تاجیکان) فاشیزم است. و فاشیزم دشمن اصلی این وطن نیز هست. ما بایستی در یک جبهه بجنگیم. ما توانایی،‌ وسایل و امکانات مبارزه با فاشیزم در داخل کشور،‌ پارلمان،‌ در حکومت، در رسانه‌ها را یا نداریم یا اگر داریم به بسیج و سمت‌دهی مبارزه درین عرصه ها توجهی نداریم.

مثلا نه امریکایی که جناب پدرام اینقدر بر ضدش موضعگیری می فرمایند و نه هم پاکستانی که جناب امرالله صالح پشت‌اش پا برهنه کرده است،‌ هیچیک عامل اصلی بدبختی مردم ما نیستند بلکه عامل فرعی و عامل بیرونی اند. خارجیها عوامل مساعدت کننده اند. دشمن اصلی ما و کشور ما فاشیزم است. بی‌عدالتی است که مانع وحدت ملی می‌گردد. تضمین کننده آزادی و رفاه و آینده بهتر مردم مان وحدت ملی است. فاشیزم مادر نفاق قومی‌است. چرا که فاشیزم مانع وحدت است. فاشیزم چورگر و غارتگر است. فاشیزم نقاق و دشمنی میان مردم را گرم نگه‌میدارد و همیشه زمینه نفوذ بیگانه را مساعد می‌سازد. وقتی ما در داخل زیر ستم هموطن مان باشیم- حق داریم و هرکس دیگری حق دارد تا با خارجی و قدرت دیگری که کمکش کند متحد شود تا رهایی یابد. روشن است که خارجی برای خدا کمک نمی‌کند. فردا از شما امتیاز می‌خواهد. فاشیزم و ستم داخلی زمینه ساز مداخله خارجی است. درست همان گونه که حزب خلق تا راه اندازی یک حکومت حزبی و دکتاتوری همه مردم را از دولت بیگانه ساخت و این مردم راهی خارج شدند. نتیچه پیش چشم ماست. درست همان گونه که طالب یک حکومت خودکامه ساخت و می بینیم که کار مان به دست ۴۰ کشور دنیا افتاد.

به نظر من تا زمانی که ما مشکل خود را با فاشیزم قومی و برنامه های خانمان برانداز آن یک طرفه نکنیم هیچگونه خارجی ستیزی راه حل ما نخواهد بود. فاشیزم یکی از انوع و محملهای بیعدالتی و استبداد است. باید با فاشیزم یک طرفه کرد. اما با تاسف که بسیاری از سیاستمداران ما به جای کار سیاسی کردن،‌ مصروف فیگور ضد خارجی گرفتن اند.

سالهاست فاشیزم در همنوایی با قدرتهای استعماری دور و نزدیک حاکمیت میکند. سالهاست قدرت سیاسی را به دست دارند و ثروت ملی را در پروژه هایی که خود می‌خواهند و اهدف قومی شان را برآورده می‌کند مصرف می‌کنند. اما ما گاهی علیه امپریالزم امریکا،‌ گاهی علیه سوسیال امپریالزم روس و گاهی هم علیه کفر و استکبار جهانی شعار داده ایم و خون مان در تمامی جبهات ریخته است. ما کوخ نشینیم و فاشیزم کاخ نشین. ما به خاکستر نشسته این و فاشیزم در بستر گل...

تاجیکان باید به هوش بیایند. هر روزی که می‌گذرد و هر پولی که درین کشور مصرف می‌شود اما من در چگونگی مصرف آن اختیار و کنترول ندارم- ضایعه است. تاوان است و ستمی است که بر مردم ما می رود. ۱۸ سال گذشته میلیاردها دالر آمد و مطابق خواست دل فاشیزم مصرف شد. ما در کجای این تقسیم بودیم؟ شما یک بار به خوست و پکتیا بروید و یک بار هم به پروان و بدخشان. تاجیکان لوگر، خوست، گردیز، و فراه همه روزه توسط طالب و در تبانی با حلقات فاشیستی کابل قتل عام شده روان اند. تاجیکان در بادغیس- زادگاه اصلی شان و جایی که اکثریت مردم را تشکیل می‌‌دهند از هرگونه پیشرفت اقتصادی محروم مانده اند و در ۱۷ حتی یک والی تاجیک نداشته اند. در لوگر از مجموع ۲۱ ریاست اداره دولتی حتی یک ریاستش از تاجیکان نیست- در حالی که نیمی از ولایت لوگر هنوز هم تاجیکان اند. بار بار سقوط غزنی و کندز و فراه چرا؟ جابجایی نفوس و قوم محور با «مدیریت» غیر مستقیم جنگ توسط حکومت. ولایت فراه به همین گونه. در ۱۸ سال هیچ تاجیکی والی هرات نشد...

سیاست کنترول قدرت و ثروت است به نفع مردم. لکچر دادن نیست. ما از طریق پارلمان و از طریق نفوذ در اقتدار بر محور منافع خود در دولت می‌توانیم به مردم خود خدمت کنیم. اما هی شعار می‌دهیم و هی خارجی ملامت می‌کنیم. این را نمی‌دانم چه بنامیم؟ تنبلی یا ریاکاری؟ گمراهی یا، یا ماموریت؟

بدون بسیچ آگاهانه، شجاعانه،‌ مدبرانه و هدفمندانه علیه فاشیزم- نه ما تاجیکان به رفاه و آزادی می‌رسند و نه این کشور در چنگال فاشیزم روی ارامش و آزادی را خواهد دید!

>>>   یایید که حساب کنیم:
۱- عبدالرحمن خان با برنامه قتل عام هزاره ها و به بردگی کشیدن هزاران تن دیگر شان و شیدن زمین و جایداد شان به مردمان پشتون و غلجایی.
۲- امان الله خان با برنامه اسکان ناقلین پشتون در مناطق تاجیکان و بومیان در شمال کشور
۳- هاشم خان با گسترش و تداوم آگاهانه حاکمیت قومی در شمال- از کتابسوزی گرفته تا تغییر نام محلات از فارسی و ازبیکی به پشتو هزاران ظلم دیگر توسط گل محمد خان مومند.
۴- چور و غارت شمالی توسط نادرخان و غصب و تصاحب هزاران جریب زمین و باغ مردم شمالی و دادن آن به اقوام پشتون.‌
۵- حاکمیت چندین ساله طالبان پشتون در کشور و بازهم زمین سوزی و کوچ اجباری مردم شمالی که تمام این حرکت ها از جانب اکثریت نخبگان فعال سیاسی پشتون از اشرف غنی تا خلیلزاد و از گلب‌الدین تا ظاهر شاه تایید و پشتبانی شده و آن را تامین حاکمیت مجدد پشتون از «سقوی» دوم قلمداد کردند.
۶- حاکمیت غنی و کرزی و تیم بیروت (احدی،‌ کرزی،‌ خلیلزاد و غنی) نمونه بارز تداوم فاشیزم قومیست. من نمنه هایی از چگونگی زندگی مردم تاجیک در حاکیمت فاشیزم کنونی را در تمامی ولایت کشور بیان کرده ام که با تاسف غزنی از یادم رفته بود. در تمامی این برنامه ها نابودی تاجیکان و غصب و اشغال زمین و جایداد آنها توسط پشتونها به رهبری و مطابق فاشیزم ارگ صورت منظور است.
منظور مردم عامه پشتون نیست. درست همان گونه که همه جرمنها را نمیشود به خاطر اعمال هیتلر ملامت کرد.

>>>   Waisuddin Rezai
دقیقا پشتونیزم اندیشه خانه تباه کن کشور ماست این فکر چنان تارو پود ما را نشانه گرفته که اکثرا برای مقابله با آن بسیاری از ژرف نگران ما را دچار تردید ساخته است چرا بیشتر تاجیکان اند که تیشه به ریشه خود میزنند و داوطلبانه در خدمت فاشیزم قرار گرفته اند.

>>>   تحزیه افغانستان تنها راه حل برای بیرون رفتند از بحران های تحمیلی بالای مردم ما است.


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است