افغانستان پس از 11 سپتامبر 2001 (24)
ایران در افغانستان هم نفوذ اقتصادی و سیاسی و مذهبی دارد و هم لشکرهایی از طالبان مخالف پروژه دوحه و شورای کویته و داعشیان و لشکرهای سعودی و پاکستان را حمایت می کند 
تاریخ انتشار:   ۱۵:۲۰    ۱۳۹۹/۵/۲ کد خبر: 164278 منبع: پرینت

تنش میان قدرت هایی جهانی و قدرت های منطقه ای در جنوب آسیا؛
در زمین تخته شطرنج سیاسی داخل افغانستان قسمی که قبلاً خاطرنشان ساخته ساختیم، با جزایر قدرت روبرو هستیم که بر سر آینده نظام سیاسی افغانستان پسا غنی، در قسمی تنش با همدیگر اسپ ها را زین کرده اند.

در درون تیم ارگ هم نفاق و شقاق افتاده است، بطوریکه ضیالحق امرخیل {از عوامل آی اس آی}، حمدالله محب {مشاور ارشد غنی و ریاست امنیت ملی} با گروپ فضلی در دور جدید بازی ها بسوی پاکستان به سلامی تسلیم احکام جنرال قمر باجوا رفته اند: قصد داشتند که اجمل عابدی {معاون اپراتیفی ریاست امنیت ملی عامل شناخته شده آی اس آی که در سال 1398، در پلان قتل آمر ستار قوماندان غوربند نزدیک به امرالله صالح، در خیرخانه کابل همراه با جمعی دیگر از همراهان اش، نقش مرکزی را بازی کرده است} را به عنوان سرپرست ریاست امنیت ملی در قلب مرکز استخبارات افغانستان انتصاب کنند، تا چرخه سرخ ترور را متوجه شخصیت های ملی، قوماندانان چهادی، رهبران احزاب سیاسی ضد پاکستان سازند. اما این تلاش ها خنثی گردید. آنها نتوانستند اجمل عابدی را در قلب استخبارات افغانستان وارد سازند. تلاش های آنها در عقب زدن اسدالله خالد وزیر دفاع ملی {طالبان در زمان کرزی که اسدالله خالد رییس عمومی ریاست امنیت ملی بود را در درون آن ریاست مورد حمله قرار دادند که زخمی شد. امریکایی ها او را عاجل به غرض تداوی به آن کشور انتقال دادند که بعد از صحت یابی در خم و پیچ بازی وزیر دفاع افغانستان شد که داستان اش مطول است} نیز، شکست خورد.

تیر پاکستان به هدف نخورد، اجمل عابدی در شکستی تلخ با یاران داخل ارگ که نتوانستند کاری بکنند درگیر شد و با چراغ سبز که آی اس آی به او نشان داد، رخت سفر بسوی کانادا بست تا مدتی در آنجا استراحت در عشق زیبارویان در کناره های دریا عشرت کند و پس از خروج امریکا وارد میدان شود و چرخه ترور را به گردش آورد در کشتارهای بی رحمانه فرزندان پاسدار آزادی و استقلال افغانستان پاکستان خواب های خطرناک برای مردم افغانستان دیده است.

تیم ارگ از درون دچار چندپارچگی فساد سیاسی در خدمتگذاری به پاکستان و اهداف شوم جنرال قمر بجوا رییس ستاد ارتش پاکستان شده به هدف اینکه در حکومت پسا غنی، جای پای در سایه حمایت پاکستان پیدا کنند و از شّر شلاق طالبان نجات پیدا کنند.
اینطور به نظرمی رسد که ترامپ، قباله سیاسی تاج و تخت افغانستان را هنوز بنام پاکستان امضای سیاسی نکرده است. زیرا شکست تلاش های پاکستان در تغییر آوردن های آنچنانی در داخل نفس قدرت سیاسی افغانستان، بدون حمایت امریکا، از توان اشرف غنی و یا نیروهای امنیت ملی خارج است.

در هرصورت، علیرغم حضور جزایر قدرت در تخته شطرنج سیاست داحل کشور به شمول طالبان که اسپ فتح الفتوح «امارت» اسلامی به هدف کیش و مات آخری و فتح تاج و تخت شاهی زین کرده اند، تخته شطرنج سیاسی داخل افغانستان تحت الشعاع اهداف و منافع اسپ سواران پرقدرت بزرگ جهانی {امریکا، روسیه و چین} و قدرت های منطقه ای {پاکستان، ایران، عربستان سعودی، ترکیه و هند و به اضافه کشورهای آسیای میانه که سرنوشت سیاسی بقای آنها در یک مرتبه نهایی به سرنوشت جنگ بُرد و باخت افغانستان پر ثروت ژیوپلیتیک-استراتژیک گره خورده است} قرار دارد و پیچ و تاب هایی می خورد و جهت و سیر و مسیر پیدا می کند که اسپ سواران داخل صحنه قادر نیستند آن را تغییر دهند.

برای رسیدن به یک تصور سیاسی جامع از رویدادهای سیاسی افغانستان که تحت اشعاع قضایای جهانی و منطقه ای قرار دارد و سیر و جهت و مسیر بسوی رویدادهای سیاسی پلان شده از قبل اسپ سواران اصلی پلان های کرده اند پیدا و کشیده می شود، ضروری است اسپ سوران بزرگ و پرقدرت تر از اسپ سواران قدرت های منطقه ای را در آیینه تاریخ در یک جلوه اجمالی بشناسیم و اهداف آنها را در این بازی نشان دهیم و بعد بسوی اسپ سواران منطقه ای برویم. نخست از غول زرد شروع می کنیم.

نگاهی اجمالی به سیر تحولات سیاسی چین؛
سازشنامه ای یکجانبه دوحه میان امریکا و پاکستان {طالبان} قسمی که آنرا سیاست بحران آفرینی توطئه در تاریخ نامیدیم که به یقین که چنین است، نه تنها به تنش های داخلی قضیه سیاسی افغانستان شتاب داد، بلکه به آتش تنش رقابتی میان قدرت های منطقه در جنوب آسیا هیزم جنگ آفرینی انداخت.

هم اکنون ما در چرخه جنگ خارجی قضیه افغانستان با شمشیر کشان بسیار قوی تر از اسپ سواران قدرت های منطقه ای و جزایر قدرت در داخل صحنه به شمول طالبان و داعشیان و آن انواع لشکرهای تکفیری وارد شده، روبرو هستیم که در یک تقابل آشتی ناپذیر به هدف حفظ منافع اقتصادی-سیاسی-ژیوپلیتیک-استراتژیک در چهارراه وسطی آسیای جنوبی که همه حوزه های ژیوپلیتیک را در قلب به خون خفته افغانستان پرثُروت وصل می سازد، باهمدیگر شاخ به شاخ شده اند.

هنگامیکه ناپلئون بناپارت، در سال 1812، با لشکر بزرگ به هدف تسخیر روسیه تزاری در حرکت بود، در حالیکه چشم به سرزمین پهناور چین در خود بسته داشت، به جنرال همرکاب اسپ شاهی گفت: «بگذار غول زرد بخوابد». تاریخ تمدن چین باستان داستان کهن است که بیان خلاصه آن خود کتاب قطور می شود که محل بحث ما نیست. چیزی که محل بحث ما است اینکه خلاصه کلیات رویدادهای سیاسی اواخر قرن هیجدهم و نوزدهم و شرح از رویدادهای سیاسی چین نیمه دوم قرن بیستم، را بیاوریم و نشان بدهیم که چکونه غول زرد پس از آن بیان تاریخی ناپلئون بناپارت {ناپلئون، پس از شکست در جنگ واترلو با قوای انگلیس و اتریش در سال 1815، بوسیله اسپ سواران تاج و تخت گرفتار و به زندان جزیره دور افتاده سنت هلن در جنوب اقیانوس اطلس مجازات به رسم انگلیس شد. او پس از پنج سال در 1821 در زندان انگلیس فوت شد} که گفته بود: «بگذار غول زرد بخوابد»، در خم و پیچ بازی های سیاسی پیچیده پس از یکصد و هفتاد و دو سال در دهه ی 80 قرن بیستم، پس از فوت مائوتسه دون {1976}، در زمان جنین شاوپینگ رهبر حزب کمونیست چین، دروازه ها را بسوی شرکت سالاران امریکایی و اروپایی گشود و در یک چشم برهم زدن برخلاف معادلات سیاسی توطئه گران باند محارم، که در صدد فتح بازار پرثروت چین و استثمار کار ارزان کارگران چینایی سخت کوش و استعمار منابع آن کشور به رسم وصیت نامه سیسیل رودز بودند، ناگهان غول زرد در ظرف چهل اخیر در یک شوخی تاریخ راه چندصد سال تحولات اجتماعی را یکشنبه طی کرد و قوم «یاجوج و ماجوج» چنان بیدار و قوی و ثروتمند با ذخیره ارزی 3 تریلیون دالر شد که در این تجارت امریکا و اروپا پس از بحران اقتصادی اگوست 2008، مقروض دولت چین و بانگ های شخصی چینایی شدند.

تگاهی به امپراتوری منچوی؛
از دیدگاه تاریخی تاریخ سیرتکاملی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی چین درآسا و بطور کلی با تاریخ تحولات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی جوامع بشری فرق مختص به خود را دارد که کارل مارکس آلمانی از تاریخ تحولات اقتصادی چین تحت عنوان« شیوه آسیای تولید» یادکرده است.
تحولات اقتصادی واجتماعی وفرهنکی وسیاسی چین آن سیرتحولات را که سایر جوامع آسیایی و اروپایی و امریکایی لاتینی از بردگی به فیودالی و از آن به سرمایه داری گذر کردن، طی نکرده است.

فرق اساسی تحولات تاریخی چین در آیینه تحولات اقتصادی و سیاسی اجتماعی و فرهنگی و تربیتی و اخلاقی در جلوه شیوه تولید آسیایی می نماید که چین در هزاران سال بوسیله خانواده های مقتدر امپراطوری از جمله امپراطوری منچوی بصورت فردی اداره و نظارت و کنترول می گردیده و تمام اقوام مردم چین روی زمین های امپراطوری کشاورزی کار می کردند.

در واقعیت، در چین باستان که یکی از تمدن هایی قدیم و مرکز علم و دانش است که صعنت درست کردن اوراق کاغذ برای نوشتن و بکارگیری باروت در نبردها و ساختن منجنیق وسیلابه های آبدار سنگ شکن غضب در جنگ ها و شمشیر زنی های جنگ های تن به تن که با پرش هایی آنچنانی و با فرهنگ تربیتی اخلاقی نظم خانوادگی و اجتماعی و فرهنگی پند و اندرز و بیانات حکیم کنفیسوس همراه است که اساس تربیت نظم را در خانواده ها بر پایه اطاعت خورد از کلان و اطاعت زن از شوهر و پرهیز از دروغ گویی و سخت کوشی در کار استوار کرده بود، طبقه فیودال آنطور که در اروپا دیده می شود و در آسیا و امریکای لاتین، در تاریخ سیر تحولات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی چین باستان دیده نمی شود.

تاریخ تحولات چین کهن تاریخ شیوه تولید آسیایی نام دارد که مارکس از آن یاد کرده ولی به سرعت از آن گذشته است زیرا نخواسته در تنگنای این پرسش تاریخی بیفتد که چطور می تواند آنطور باشد؟
به هرصورت، طبقه فیودال به رسم جهان اروپایی در آن دیده نمی شود. در اروپا خانواده های پرثروت زمین داران بزرگ وجود داشتند. اما در چین مالک تمام زمین و ثروت خانواده امپراطوری بود که شخص امپراطور بر همه امور حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نظارت سخت گیرانه داشت که با مجازات های شدید بدنی همراه بود.
بطوریکه امپراطوری با اعمار دیوار بزرگ چین که یکی از عجایب هفت گانه عالم است نه تنها جلوی حملات قبایل صحرا را گرفت و امنیت چین را تامین کرد بلکه با این کار چین را از بقیه جهان جدا کرد. تاریخ امپراطوری چین با شیوه تولید آسیایی در عمق ساختمان از همان هزاره های پارینه در سرزمین بزرگ آسیایی منچوی در خود بسته و قطع شده از بقیه جهان با کار و کوشش و بکارگیری عقل و هوش خود مردم و اقوام ساکن ساخته شده است. امروز نیز چین تکنالوژی فناوری و فضایی ساخت کوشش عقلانی را دارند و مستقل از ناسا ایشتشن و ماهواره فضایی ساخته اند.

تقابل انگلستان با امپراتوری منچوی؛
جورج سوم پادشاه مقتدر انگلستان، در اواخر قرن هیجدهم، سعی کرد که دروازه های بسته امپراطوری منچوی را به روی بارزگانان انگلیسی باز کند و در خم و پیچ داد و ستد بازگانی امپراطور منچوی چین را چوب سیاسی از جنس سیاست و نیرنگ پردازی انگلیسی بزند که از خواب درخود بسته بیدار شود و باج به تاج و تخت بدهد.

امپراطور منچوی چیانگ لونگ در سال 1792، عنوانی جورج سوم {جورج سوم پسر و دختر نداشت تا بعد از مرگ وی 1836، وارثان به تخت و تاج برسند از این رو تخت و تاج جورج سوم به ملکه البزابت اول که از خویشاوندان بود، داده شد که بخت الیزابت از سال 1836-1901، چنان شگوفا در گُل و حشمت و جاه و جلال و شکوهی سلطنتی شد که به ملکه ویکتوریا امپراطوری تبدیل شد که آفتاب در قمچین ظلم اسپ سوران تاج و تحت غروب نمی کرد} نامه فرستاد که در آن با لحن امپراطوری از موضع قدرت و برتری با پادشاه مقتدر انگلیس سخن گفته بود و درخواست تجارت با بازرگانان انگلیسی را رد کرده بود.

در آن زمان حکومت انگلیس با لشکرکشی های ناپلئون بناپارت فرانسوی روبرو بود که از خاکستر انقلاب فرانسه {1793} با سرکوب کردن بی رحمانه ژاکوبین های سر بیرون کرد وب خش بزرگ اروپا و آسیا و افریقا را فتح کرده بود و زور شمشیر جنگ زمینی به تاج و تخت انگلستان به هدف فتح و باج گیری نشان می داد، پس از این که بخش بزرگ قشون ناپلئون در سرمای سرد زمستان از سردی و گرسنگی هلاک شدند و ناپلئون نیم جان به فرانسه رسید، انگلستان از راه بحر با کشتی های پرقدرت جنگی به جنگ ناپلئون رفت. شکست ناپلئون در جنگ واترلو و زندانی شدن او در جزیره سنت هلن، دست انگلیس را باز کرد.

انگلستان هیات نمایندگی و سفارتی جدید به چین فرستاد. امپراطور منچوی که ملاقات با سفیر انگلستان را از نظر درجه و شان و تشریفات آنچنانی امپراطوری، شان به خود می دانست، حاضر نشد که «لردآکهورست» سفیر انگلستان را به حضور بپذیرد و دستور دادکه سفیر انگلیس را به کشورش باز گردانید.
این در حالی بود که انگلیس ها که در سال 1757، پس از جنگ پلاسی به سرزمین حاصلخیز بنگال هند دست پیدا کردند و کشتزارهای حاصل خیز خاک غنی بنگال را تریک کاشتند و در پی تریاکی ساختن مردم چین و ایجاد شورش در آن کشور و ترویج مسیحیت در آن کشور بودند و برای رسیدن به هدف نمانده و سفیران به چین میفرستادند تا در خم و پیچ داد و ستد تجاری و روابط سیاسی و سفارتی جواسیس زیر نام تجار و سیاح به چین بفرستند تا پروژه تریاکی کردن مردم چین را در آن کشور به ثمر برسانند.

چیان لونگ امپراتوری چین که فهمیده بود انگلیس ها قصد تریاکی کردن مردم چین را دارند در سال 1800 فرمان صادر کرد از رسیدن تریاک به بندگاه های آبی چین جلوگیری و قاچاقیان تریاک به چین را شناسایی و مجازات کنند. اما انگلیس ها که بار نخست تجارت مواد مخدر جهان را رقم زدند، با رشوه دادن به ماموران چینایی تریاک را به چین صادر می کردند.

این وضعیت در سال 1834، بحرانی تر گردید. تعدادی معتادان تریاکی در چین افزایش پیدا کرد. امپراتور افسر چینایی بنام «لین تسه-هسی» را به حیث کمیسر ویژه برای نابودی تریاک و جلوگیری از ورد آن به چین، به بندر کانتون در جنوب چین فرستاد. این در حالی بود که انگلیس ها چندین کشتی صندق های تریاک را در پوشش صندوق های چای سبز جاسازی کردند. این کشتی به بند کانتون رسید. جنرال لین تسه-هسی که اطلاع داشت که در میان صندق های چای صندوق های تریاک نیز است، وقتی که ملاحان و کارکنان کشتی ها به بندر پهلو گرفتند، آنها را فراخواند و تحقیقات کرد. چون حس کرد که آنها حقیقت را پنهان می کنند، دستور داد که آنها را در خانه ها و یا مراکز خودشان زندانی کنند. نگذارند که بیرون بروند. آب و دانه را نیز سر آنها قطع کرد و چنان سختگیری کرد که پس از مدتی ملاحان و تاجران لب خشک و گرسنه تاب مقاوت را از دست دادند و اعتراف کردند که 20 هزار صندوق تریاک در کشتی جابجا شده که همه را آوردند و تسلیم دادند به دستور امپراطور همه تریاک های صندوق ها به دریا خالی شد.

جنگ تریاک؛
انگلیس ها که برای باز کردن جای پای در چین این همه توطئه می کردند، نابودی صندوق های تریاک بنگال هند را که حکومت انگلیس به تجارت آن شروع کرده تا مرک چین را تریاکی در کنج خواب سازد و بعد بیایند خانه شان خراب کنند، نابودی مال بارزگانان انگلیسی تبلیغ کردند و با شعار دفاع از منافع ملی کشتی های جنگی را به هدف تسخیر چین در سال 1840 به چین حمله کردند. نیروی دریایی چین که توان مقابله با قدرت آتش دریایی انگلیس را نداشت، حالت دفاعی اختیار کرد. جنگ سختی درگرفت که در تاریخ بنام جنک تریاک مشهور است. انگلیس ها کشتی های جنگی برضد چیانگ لونگ فرستادند تا از راه جنگ حق تجارت تریاک را بر حکومت چین به زور تحمیل کنند.

در سال 1842، پس از دوسال محاصره بندرگاه های آبی کانتون، بندر شانگهای، آموی، تینگ پو و بندر فوجو، سرانجام، نه تنها جق تجارت تریاک بر چین و تریاکی کردن مردم آنکشور را به زور بالای امپراتوری منچوی که در نیمه دوم قرن نوزدهم، رو به تضعیف و انحاط گردیده بود، تجمیل کردند بلکه پنج بندرگاه ابی چین را انحصار کردند و در همین بستر سیال توطئه ملایان-کیشش ها انگلیسی که اکثرشان جاسوس بودند بنام هیات مذهبی وارد چین شدند.
در واقعیت، کیشش های هیات مذهبی نخستین پیشگامان مسیحی ساختن مردم چین هستند که زیر نام تبلیغ مسیحیت فتنه شورش تایپینگ را آورد که ده سال چین را درگیر جنگ های خانمانسوزی کرد و بنیاد امپراطوری منچوی را ویران ساخت که آن می پردازیم.

شورش تایپینگ؛
هیات مذهبی انگلیس و فرانسه که وارد چین شده بودند در میان روستا ها و ملات به نیروی پول و استفاده از ساده لوحی مردم روستاها تعداد از چینایی های مسیحی ساخته بودند. در یکی از روستاها یک مبلغ مذهبی فرانسوی در چین به قتل رسید که دولت فرانسه و انگلیس به هدف تسخیر شهر پیجینگ و تخربیب قصر امپراطوری و نابودی سابقه و گذشته فرهنگی چین و از بین بردن کُتب و آثار هنری چینایی، کشته شدن کیشش مذهبی را بهانه قرار دادند. در سال 1858، قوای مشترک انگلیس و فرانسه به چین حمله کردند که شورش بزرگ خونین تایپینگ رقم خورد. کشتی های انکلیسی و فرانسوی و همچنین کشتی ها حامل مبلغین مذهبی امریکایی و روسی نیز خواستند از راه رود «پیهو» و ارپیجینگ شوند اما قوای بندپیهوگه دارای استحکامات محکمی بود، کشتی های آنها را به توپ بستند. قوای فرانسوی و انگلیس عقب نشستند. اما در سال 1860 بار دیگر انگلیس و فرانسه به چین حمله کردند.

جواهر لعل نهرو فقید در کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» در اینباره چنین می نویسد:
نیروهای انگلیس و فرانسه در سال 1860 تا شهر پیکینگ پیش رفتند و برای انتقام یکی از زیباترین ساختمان های قدیمی شهر را غارت کردند و آتش زدند و ویران ساختند. این همان عمات کاخ سلطنتی تابستانی به نام «پوتن-مینگ-پوتن» بود که ساختمان آن در زمان سلطنت «چیانگ لونگ» تکمیل گردید. در این کاخ گنجینه های کمیابی از آثار هنری و ادبی و عالیترین چیزهایی که در چین ساخته بودند و جمع آوری شده بود. ظروف مفرغی قدیمی بسیار و ظروف چینی اعلی و انواع آثار ظریف هنری که چین در مدت 1000 سال بخاطر آنها مشهور بود و در آنجا جمع بود. سربازان انگلیسی و فرانسوی که وحشیان جاهلی بیش نبودند تمامی این آثار گرانبهای فرهنگی و تمدنی را غارت کردند و در آتشی که چندین شبانه روز می سوخت سوزاندند.

انگلیس ها و فرانسوی ها به ویران ساختن کاخ تابستانی پیکینگ قدرت و عظمت خود را نشان دادند... در این ضمن شورش تایپینگ نیز که چین را ضعیف می ساخت و فرصتی برای نفوذ قدرت های خارجی فراهم می کرد همچنان ادامه داشت. بالاخره در سال 1864 این شورش خونین بوسیله یکی از افسران چین بنام «لی هونگ چاینگ» خاموش ساخته شد. شورش تایپینگ در حدود سال 1850 اغاز گردید. ماجرا این بود که یک کرد دیوانه به نام «هونگ مین- چوان» که مسیحی شده بود و یک نوع جنون مذهبی داشت یا شعار «بت پرستان را بکشید» دست بکار شد و با موفقیت زیاد مردم را تحریک کرد بطوریکه عده زیادی کشته شدند. این شورش بیش از نیمی از چین را فرا گرفت و ویران ساخت و در مدت ده دوازده سال لا اقل 20000000 نفر بر اثر آن کشته شدند {حواهر لعل نهرو: نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه محمد تفضلی. چاپ انتشارات امیرکبیر تهران 1361ص861-{....}865 تا 869}

سقوط امپرتوری منچوی و تشکیل جمهوری چین؛
در اوایل قرن بیستم، که جاپانی ها و روسیه در شرق دور {کوریا} و دریای زرد باهم شاخ به شاخ شده بودند جاپانی ها به کوریا حمله کردند و سئول پایتخت آن کشور را تسخیر و سپس به چین در حال احتضار حمله کردند. حاکمیت جاپان بر چین نظم فرهنگی پیشین منچوی را تغییر داد. اصلاح طلبان چینایی ملی گرا از جمله داکتر سن یاتسن انجمن احیای چین را در سال 1894 به وجود اورد و در سال 1911 دکتر سن یاتسن حزب ملی مردم را اساس نهاد و کانون انقلاب چین شد. امپراتوری منچوی پس از اضافه از دوصدسال زوال یافت. در سال فبروری 1912، در شهر نانکینگ پایتخت جمهوری جدید چین بوسیله داکتر سن یاتسن اساس نهاده شد، کابینه جدید تشکیل گردید.

علیرغم تلاش هایی دکتر سنیاتسن برای تغییرات در بافت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی چین و استقرار دموکراسی مردمی در ان کشور، با مخالفت جنرال یوان از جنرال های پرقدرت منچوی که شمال چین را در دست داشت و نیروی رزمی پرقدرت تر از نیروی جمهوری به ریاست یاتسن که در جنوب چین حکومت می کرد. دکتر یاتسن برای جلوگیری از جنگ داخلی در چین، با بیان اینکه جنرال از جمهوری حمایت نماید، از ریاست جمهوری استعفا داد. ایوان اندکی بعد پارلمان را منحل و حکومت جمهوری را منحل کرد.

چین کمونیست؛
داستان بیان رویدادهای سیاسی چنین به کار تحقیقی دیگری نیاز دارد. در دهه ی سی قرن بیستم، حکومت چین در دست جنرال جین شین چنینگ بود و در پیجینگ فرمانفرمایی داشت. این زمان بود که حزب کمونیست چین به رهبری مائوتسه دونگ، با نیروهای جنرال، در یک ساحه وسیع درگیر کشمکش های جنگ و گریزی تاکتیکی فن مبارزات چریکی و حملات ناگهانی برق آسا گر و لیایی تیز وی چابک متحرک روان از منطقه ای به منطقه ای دیگر روان سرانجام وقتی نیروهای جاپانی در جنگ جهانی دوم به چین حمله کردند و بخش هایی از خاک چین را اشغال نمودند، مائوتسه دونگ، با شعار جبهه ملی علیه تجاوز جاپان در پی متارکه با جنرال حاکم بیجینگ شد تا در یک جبهه ملی همراه با همه نیروهای دیگر به پیکار دشمن مشترک و بیرون راندن جاپانی ها از چین، با همدیگر متحد شوند.

داستان این جریانات مفصل به چند مجلد کتاب است. سیلان جنگ جهانی دوم، چنان پیچ و تاب پیدا کرد که با حمله نیروهای نازی هیتلر به شوروی به رهبری جنرال استالین در سال1943 و غرق شدن یک کشتی جنگی امریکایی بوسیله موشک های زیر دریایی هیتلری، با وارد شدن امریکا در جنگ، آلمان هیتلری {هیتلر کجا است؟ مرده و زنده هیتلر و همچنان از معشوقه او و استخوان های آنها تا امروز لادرک است. کتاب هیتلر کجا است؟ این داستان مطول است} در برابر قدرت های پرقدرتی گیر افتاده بود. مقاومت نیروهای المانی در جبهه ی شرق بوسیله ارتش شوروی درهم شکسته شد. ارتش شوروی کاخ صدارت مرکز فرماندهی هیتلر را تسخیر بیرق سرخ داس و چکش علامت دار سوسیالیسم شوروی را بر ویرانه های شهر برلین 1945، برافراشتند.

این جریانات مقارن به جنگ های نیروهای حزب کمونیست چین با نیروهای جنرال جین چینگ؛ توده ای شدن جنبش چپ چین در میان دهقانان آن کشور پایه مردم نهاد توده ای ایدیالوژیک جهان بینی دار حاضر به جان فدا پیدا کرد. بطوریکه نیروهای حزب کمونیست چین در سال 1948، با محاصره شهرها از طریق دهات، شهر پیجینگ را به محاصره کشیده بود. جنرال چینگ و ملی گرایان چینایی از پیجینگ بسوی شهر تایوان چین عقب نشستند و تحت پوشش امریکا که جاپان را بمباران اتمی کرد، قرار گرفتند. با استقرار نظام سوسیالیستی انقلاب طراز نوین پورژوا دموکراتیک به رهبری حزب کمونیست چین، فصل جدید حاکمیت سیاسی دولتمدار ایدیالوژیک جهان بینی دار مارکسیسم-لنینسم چهره گشود. بار دیگر دروازه های چین به روی شرکت های غربی و امریکایی بسته شد. مائوتسه دونگ در قلمرو اقتصادی کار زیرساخت کشاورزی را رقم زد. مرد و زن چینایی در قسمی تربیت نظم و دسپلین حزبی در کارهای کشاورزی بطور دستجمعی کار می کردند. در قلمرو فرهنگی که زن چهارم مائوتسه دونگ در آن نقش بازی می کرد، قتل عام های صورت گرفت که آمار آن را چهار میلیون نفر آورده اند که مورد خشم انقلابیون فرهنگی حزب کمونیست چین قرار گرفتند به خاطر عقاید و نظریات دیگری شان که خرده بورژواهای خطرناگ تر از بورژاهای قصر نشین هستند.

برطبق دکترین انقلاب فرهنگی حزب کمونیست چین، دشمن اصلی پرولتاریا بورژاوزی است. اما خطرناک ترین دشمن کارگر و دهقان و زحمتکش خرده بورژواهای هستند که هرلحظه خیالات بورژوای دارند و این افکار خرده بورژوازی را در اذهان کارگران و دهقانان ترزیق و آنها را از انقلابی به خرده بورژوا سود و زیان شخصی تبدیل می کند.
مائوتسه دونگ می گفت: خرده بورژوا از صفوف حزب کمونیست بیرون می شوند و علیه حزب مبارزه می کنند. انقلاب فرهنگی مائوتسه دونگ به رهبری خانمش که گفته می شود هنرمند آوازخوان شانه جنبان بود که مائوتسه دونگ به یک دیدار عاشقش شد و زن اش شد و تربیه به ایدیولوژی آنچنانی شد که خرده خرده بورژوا را هدف قرار داده بود و فتوای سرشان از زدن است را به رسم ملایان ریش خینه ای دیوبندی صادر کرده بودند. ملایان نیز به رسم انقلاب فرهنگی اسلامی فتوا قتل کافر نامسلمان و مسلمان که بعد از ایمان به اسلام خارج و مرتد ایدیولوژیک می شود را صادر می کنند.

غول زرد بیدار شده در سیمای غول جهانی؛
بعد از فوت مائوتسه دونگ {1976} در زمان جین شین پینگ {تیوریسن سه حلقه از رشد اقتصاد چین بسوی سوسیالیستی شدن بنیاد تولید سوسیالیستی} بعد از یکصد و هفتاد و دو سال در دهه ی 80 قرن بیستم، دروازه بسته در خود مانده چین به رهبری حزب کمونسیت، به روی شرکت سالاران و بانکداران امریکایی باز شد. شرکت سالاران چند ملیتی به رهبری امریکا که در چین روی کار ارزان کارگری چینایی سرمایه گذاری کرده بودند در فکر این بودند که در خم و پیچ بانکداری و تجارت بافت اقتصادی مختلط دولتی و خصوصی را با سرمایه گذاری در زیرساخت های اقتصادی و در خرید سهام مالی بانک های دولتی و شخصی چین به شرایین اقتصادی چین دست پیدا کنند. از آن طریق وارد تصمیم گیری های در نفس قدرت در چین شوند.

ولی، دولت چین، اجازه نداد که زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی و تجاری که دولت بر آنها کنترول دارد خصوصی شود. دروازه بخت اقبال دولت و مردم چین، چنان باز بسوی نرخ رشد اقتصادی {9/6 درصد در سال های 2009 الی 20014} شد که در دل بحران سرمایه داری امریکا و غرب که بخش های بزرگ جهان را تکان داد، اقتصاد غول زرد چهاراسپه چهارخانه خیز بسوی رشد صنعتی شدن و بنابر این ثروتمندتر شدن و قدرتمندتر شدن می تاخت که در یک شوخی تاریخ چین در خود بسته جهان سومی که درنظر ابرمالکان سوداگران پول امریکایی مردمان موش خوار کرم خوار ملخ خوار هرجنس مار خورنده فقیر کم بخت مفلس دیده می شدند، در چهره غول زرد بیدار شده در سیمای قدرت و پُرثروت به بانکدار امریکا و اروپا تبدیل شد و بخش بزرگ افریقا و اسیا را به نیروی پول از چنگ شرکت های امریکایی و اروپایی بیرون کرد و آن مناطق را به حوزه های نفوذ اقتصادی تبدیل ساخت.

چین در سیمای یک ابرقدرت اقتصادی هنوز در جهان کرونایی کوید-19، که چرخه اقتصاد امریکا و اروپا را بسوی اُفت اقتصادی و بحران اقتصادی برده است، با نرخ 6/3 درصد بسرعت رشد می کند و قدرتمندتر می شود. چین نه تنها امریکا را در بازار جهانی تجارت به چالش حنگ متقابل تعرفه ای 25 درصدی پیچ درپیپچ کرده و در خرید اوراق فیمت بها وزارت خزانه داری دولت امریکا و بازار بورس دولتی امریکا جمعاً 14 تریلیون دالر سرمایه گذاری کرده است. بازارهای جهان پر از کالا های چینایی ساخت است. حضور اقتصادی چین، جهانی شده است. این کشور با داشتن ذخیره ارزی 3 تریلیون دالر تنها کشوری است که در جهان امروز قدرت صدور سرمایه را در دست دارد. وحدت اقتصادی و سیاسی-استراتژیک چین و ایران در پروژه چابهار صرفاً وحدت تجاری و شراکت اقتصادی منفعت دوجانبه نیست بلکه وحدت سیاسی-ژیوپلیتیک-استراتژیک کیان پیجینگ و تهران است برای مهار کردن نفوذ امریکا در دوطرف بازار بزرگ پُرثروت و بیرون راندن امریکا از افغانستان و جای پای پیدا کردن در داخل متن قضیه جنگ و صلح افغانستان است که هم چین و هم ایران سرنوشت مشترک در قضیه بُرد و باخت جنگ افغانستان دارند.

چین، روی ایران به عنوان دوست استراتژیک منطقه ای در جنوب آسیا جای که مرکز کشمکش ها است سرمایه گذاری کرده است: ایران در افغانستان هم نفوذ اقتصادی و سیاسی و مذهبی دارد و هم لشکرهایی از طالبان مخالف پروژه دوحه و شورای کویته و داعشیان و لشکرهای سعودی و پاکستان را حمایت می کند.
چین، که در ایالت سیکیانگ و ترکمنستان شرقی با بنیادگرایی روبرو است که رد پای القاعده و داعشیان در آن مشهود است و خانم خدیجه رهبر مسلمانان ایغور در امریکا زیر سایه پوشش سیا است، از تبدیل شدن افغانستان به مرکز بنیادگرایی و از بی ثبات شدن آسیای مرکزی که در مرز قرغزستان همسرحد است، سخت اندیشه دارد. برای مبارزه با بنیادگرایی چین، به ایران که در افغانستان لشکرهای دارد سخت نیازمند است، ایران و چین در وحدت سیاسی-ژیوپلیتیک-استراتژیک جنگ چندقطبی افغانستان گیر افتاده اند که در تقابل با سازشنامه دوحه و نقش مخرب عربستان در لشکرسازی ملایان و یکه تازی های پاکستان در افغانستان در حرکت شده اند. این تغییرات روی قضایای آینده سیاسی کشورمان اثر تعیین کننده در سرنوشت سیاسی جنگ و صلح افغانستان دارد.
در ادامه این مباحث از سایر قدرت های بزرگ از جمله روسیحه به تفصیل صحبت خواهیم کرد.

محمد صدیقی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
چین
ایران
افغانستان
نظرات بینندگان:

>>>   خواهشاً دروغ ننویسید ایران هیچ گاه حامی طالبان نبوده و نیست وقتی ۶۰ درصد کشور شما دست طالبان است گفتگو با طالبان اجتناب نا پذیر است

>>>   کلا همه کشورهای دنیا بدهکار شما افغانها هستند همه در اوضاع شما مقصرند جز سران نادان خودتان با این حربه که ایران در افغانستان دخالت میکند میخواهید امتیاز از ایران برای مهاجران قاچاقتان بگیرید اما کف دست ایران دیگر مویی ندارد
آن زمان که ظریف گفت افغانستان بهتر است با طالبان صلح کند قبلترش آمریکا ، کشورهای غربی ، پاکستان و حتی هند همین نظر را داشتند اما مرتصوی به طرزی وقیحانه جواب ظریف را داد که در امور ما دخالت نکنید حالا خلیلزاد از ایران میخواهد در گفتگوهای افغانستان با آمریکا مذاکره کند که چند شرط دیگر هم آمریکا برای ایران بگذارد علاوه بر شروطی که برای رفع تحریمهای ایران گذاشت که ایران به هنین خاطر در مذاکرات شرکت نکرد از افغانستان به حد کافی فحش و ناسزا و پرچم آتش زدن مهاجر دزد و متجاوز به ایران رسیده دیگر کاری با افغانستان نداریم مهاجران قاچاقتان را جمع کنید که به مرز افغانستان و ایران به چشم مرز دو ولایت افغانستان نگاه میکنند و قاچاقی و بی اجازه وارد ایران میشوند
هزاره های افغان هم که پلاکارد دست میگرفتند اینجا قم و تهران نیست اینجا کابل است ایران کاری با افغانستان ندارد خیالشان راحت باشد هرچند که از گذشته هم ایران به کشورهای عربی بیشتر از افغانستان تمایل داشت

>>>   طوریکه به همه ملت مسلمان افغانستان هویداست کشورهای چون روسیه , امریکا, آلمان , چین , انگلستان , پاکسان وایران جهت خنسی سازی پلان های ستراتیژیک کشور های رقیب با استفاده از جهل و بی سودی ملت اقغانسات از ایشان ابزار سیاسی نموده و از چهل سال تا اکنون یکی دیگر را بدون تحقیق بیشتر تحت عنواین مختلف به جرم طالب سوء و سمت وغیره میکشند و این روند هنوز هم جریان دارد.
نا گفته نباید گذاشت که رهبران کشور های متذکره در خون این ملت شریک و در روز محشر نزد الله ج پاسخگو هستند.
تخاری


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است