افغانستان پس از 11 سپتامبر 2001 (25)
اکنون بار دیگر انگلیس و امریکا با روسیه، در افغانستان روبرو هستند. پالیسی حرکت به جلو دوباره در دستور کار انگلستان قرار گرفته که عربستان و قطر و امارات به بانکداران طالبان، القاعده، داعشیان تبدیل شده اند 
تاریخ انتشار:   ۰۸:۳۴    ۱۳۹۹/۵/۴ کد خبر: 164297 منبع: پرینت

نگاهی به تحولات سیاسی روسیه؛
وضعیت جغرافیای سیاسی روسیه قسمی پیچ وتاب یافته سرخد و مرزبندی شده است که یک رخ به سوی غرب دارد و یک رخ بسوی شرق. روسیه در سیمای جغرافیای سیاسی یک قدرت اروپایی-آسیایی است. تاریخ تجولات سیاسی روسیه به سبب همین دوصورت داشتن اروپایی و شرقی، باکشمکشهای جنگ های دوامداری با غرب و شرق عجین شده است. تاریخ تحولات سیاسی روسیه غیر از تاریخ تحولات سیاسی چین در خود بسته است.

در یک نگاهی اجمالی به سیر تحولات تاریخ سیاسی روسیه در نیمه دوم قرن هفدهم، در سال 1689، پتربه عنوان تزار روسیه بر تخت پادشاهی نشست. او پس از پیروزی در جنگ با نیروی های سوئد به دریای بالتیک دست یافت و در سواحل رود «نوا» در کنار خلیج فلند شهر زیبای به سبک غربی ساخت که «سنت پترزبوگ» نامیده می شود و در همین جلوه پیروزی و رُخ تاب دادن پتربه سوی غرب و غربی ساختن روسیه، ملقب به پتر کبیر شد.

درحالیکه پتر در فکر غربی ساختن روسیه بود و رُخ بسوی غرب نموده بود بی خبر از شرق نبود. روی دیگرش بسوی شرق بود. جمله ای مشهور از پتر در تاریخ سیاسی روسیه تزاری ماندگار مانده است که گفته است: «دستیابی به هندوستان، دست یافتن به قدرت جهانی است.»
این مقوله ای سیاسی آویزه گوش همه پادشاهان تزاری بود که در نیمه دوم قرن نوزدهم، شمشیر فتح هنوستان از آنسوی آمو دریا در شمال افغانستان کشیدند و انگلیس ها نیز شمشیر متقابل سیاسی در تقابل با تزار روسیه در جنوب افغانستان کشیدند که کشورمان به میدان تقابل دو قدرت استعماری غرب و شرق تبدیل شد. کلیات رویدادهای سیاسی و فتنه های سیاسی انگلیس و روسیه تزاری را در زیر می آوریم.

تقابل میان انگلستان و روسیه در افغانستان؛
پس از آنکه انگلیس ها در جنک پلاسی سال1757، به بتگال هندوستان دست یافتند، در شرق پنجاب تحت کنترول احمدشاه خان سدوزایی پادشاه خراسان بزرگ، به طمع دست یافتن به پنجاب و سراسر هندوستان که شاهان محلی آن از احمدشاه خان پادشاه بزرگ مقتدر خراسان بزرگ، پس از شکست در جنگ های خونین پانی پت، اطاعت می کردند و به وی باج مالیات می دادند، خیمه نظامی و استخباراتی زدند به هدف سرنگونی پادشاهی خراسان بزرگ و رسیدن به تاج و تخت و ثروت هایی افسانوی هندوستان همراه با جواهرات قیمت بها و الماس کوه نور و پارچه پارچه کردن خراسان بزرگ.

در نوشته نقش مخرب عربستان در قسمت دوم آن پاره نوشته ها از سیاست و نیرنگ پردازی انگلیس ها، با رقم زدن کودتای 1799، به هدف سرنگونی زمان شاه سدوزایی پادشاه خراسان بزرگ که بر سر تاج و تخت شاهی با برادران اش و خان های قندهار از جمله سردار پاینده محمدخان، در مخالفت های سیاسی و جنگ های خونین چندجانبه گیر افتاده بود، سعی کردند که باسرنگونی زمان شاه در تبانی با فتحعلی شاه ایران با یک تیر سیاسی چندین نشان بزنند.

بیداری استخبارات دولت زمان شاه که رحمت الله خان ملقب به وفادارخان وزیر دولت در آن نقش بازی می کرد، پلان کودتای انگلیسی را خنثی کرد و کودتا چیان را به شمول خلام محمد پنجانی جاسوس انگلیس که در کسوت لباس زُهد پیر وارد قندهار شده بود، همه دستگیر و به امر زمانشاه به چرخه اعدام سرزده شدند.
انگلیس ها که متوجه لشکرکشی الکساندار اول در سال ها{1811-1825} در قفقاز بودند و نفوذ روسیه و سلطه بر بخش بزرگ آسیای میانه{در نیمه دوم قرن نوزدهم ترکستان نامیده می شد که شرح داستان آن در کتاب ترکستان به قلم باتور آمده است} را تحت نظارت داشتند فهمیده بودند که نیکولای دوه حرف پتر کبیر را که در مورد هندوستان و رسیدن به ثروت های آقایی جهان و آب های ممنوعه دارند، آویزه گوش در ذهن سیاسی دارد، روسیه تزاری را در حال نزدیک شدن به هندوستان می دیدند.

دیوک ارف ارگیل وزیر امور هند در کابینه اولی گلدستون{1868-1874}، اظهار کرد که «...ما اکثراً صحبت از گام های دیواسا می نماییم که روس ها در ساحه فتوحات آسیایی بداسته اند. این اصطلاح را به خاطر توصیف و تعریف استعمال می کنیم و به این چندان توجه نمی کنیم که پیشرفت های روسیه در مقابل پیشرفت های بریتانیه بسیار ناچیز است».{دیوک ارف ارگیل، مساله افغان، مترجم فرهنک، چاپ کابل ص 7}. ارگیل، از گام های دیوآسای اسپ سواران تاج و تخت هیچ سخن نمی گوید. انگلیس ها با گام های تند تر از گام های دیواسا تزار از آنسوی اوقیانوس اطلس به قصد عارت ثروت های خلق های جهان و تباهی و تجرید افغانستان از جهان و روسیه تزاری این همه راه در فتنه های سیاسی کردند و هنوز با روسیه شاخ به شاخ در افغانستان به خون خفته امروز در فن سیاست نیرنگ پردازی هستند.

تشویش ثروت هند که ستون فقرات سرمایه داری در خود بسته انگلیس فاقد منابع طبعی سرشار{به جز ذغال سنگ} را استوار ساخت و به قدرت جهانی تبدیل کرد، چنان انگلیس ها را پیچ در پیچ کرد که پس از کشمکش های برادران ابدالی و آن داستان های کور کردن های آنچنانی که منجر به گرفتاری زمان شاه بوسیله برادرش شاه محمود در هرات شد و از دوچشم نابینا گردید که در پیچ و خم کشمکَش های سیاسی قبایل پشتون قندهار سلسله خان های سدوزایی بوسیله خان های بارکزایی سرنگون شد و پسران سردار پاینده محمد بارکزایی در سال 1816، افغانستان را میان شان مثل مُلک و جایداد شخصی منقسم کردند و امیر دوست محمدخان در سال 1835 خودش را امیرالمومنین خواند و بر تخت و تاج جلوس کرد و با روسیه تزاری چینل اندازی کرد و سفیر نماینده خاص تزار وارد کابل شد، گام های دیواسا را تندتر در جنون تسخیر سرزمین خراسان که در فتنه سیاسی افغانستان نامید در کله استعماریش توفانی به فن توطئه لشکرکشی سال 1839 شد که شاه شجاع ابدالی را در تحت فرماندهی جنرال مگناتن و سفیر انگلیس برنس از راه قندهار به کابل آوردند تا افغانستان را که قبلا در اوایل قرن نوزدهم در تار توطئه سیاس طرح لارد مارینگتن از روسیه و بقیه دنیا را در فتنه سیاسی تجرید کرده بودند در دوره جدید بازی ها با داد و ستد و معامله با روسیه تزاری در طرح فتنه جدید پالیسی «بفر» فتنه ی لارد کلارندون وزیر خارجه کابینه، گلادستون را از قوه به فعل آورند.

فتنه سیاسی «بفر»؛
در گرماگرم جنگ اول افغانستان و انگلیستان در سال های 1839-1840، لشکریان روسیه تزار ی به خیوه حمله کردند پس از فرار خان خیوه و محکم کردن سلطه در آنجا درسال 1865 تاشکند و در سال 1866خجند را تصرف کرد. در امتداد این اسپ تازی های خونبار استعماری بخارا را تحت سلطه قرار دادند و در همین سال ولایت جدید ترکستان را به وجود آوردند. روسیه سلطه را بر سراسر آسیای میانه قایم و آنرا ولایت ترکستان نامید و در بغل گوش انگلیس برای رسیدن به ثروت هند و آب های منع شده، در آن طرف آمو دریا در شمال افغانستان خیمه نظامی استخباراتی زد. رقابت بر سر افغانستان و روسیه تشدید شد.

در یک چنین اوضاع و احوال سیاسی پس از آنکه مردم افغانستان قشون پنجاه هزار و چند صد نفری انگلستان را در جنگ سال های 1841-1843 تار و مار کردند و جنرال مگناتن و پرنس فیر انگلیس را بقتل رساندند که با کشته شدن جنرال مگناتن بدست وزیر اکبرخان آویزان شدن اجساد آنها در چهارچته ای کابل و به قتل رساندن شاه شجاع ابدالی، انگلیس ها که در میدان جنگ با مردم افغانستان شکست خورده بودند در میدان سیاست با نصب کردن دوباره امیر دوست محمدخان به تاج و تخت افغانستان جبران شکست نظامی را جبران کردند.

نه تنها آزادیخواهان و مجاهدین وطن را سر به نیست کردند و وزیر اکبرخان پسر دوست محمدخان که جنرال مگناتن را با سیلابه قهر افغانی بقتل رسانده بود بطور مرموزی{گفته می شود که امیر در کار یکسره ساختن پسر به قیمت تاج و تخت، نقش داشته است} مسموم نمودند بلکه بخش از خاک کشورمان در معاهده های جمرود اول و دوم، از پیکر خاک کشورمان جدا ساختند.

پس از مرگ امیر دوست محمد و پیامدهای بعدی آن که میان امیر شیرعلی خان و سردار اعظم خان برادرش در هرات اختلافات بر سر قدرت شروع شد و سرانجام امیر شیرعلی خان در سال 1868 رقبای میدان را به حاشیه کشید و پسر سردار اعظم خان بنام عبدالرحمان به ترکستان روسیه تزاری پناه هنده زیر دست جنرال کوفمان روسی شد، که کوفمان که مرد شرابی بزله گو گستاخ نیش زبان و لعن در گفتار بود هنگامیکه شراب روسی میزد و مست می کرد، امیر عبدالرحمان را به هدف توهین و تمسخر احضار و با نیش های آنچنانی توهین و خورد بودنه بگیل می ساخت و کیف روحی می کرد.

انگلیس ها، برای دوباره تجرید نمودن کشورمان از روسیه و بقیه جهان به رسم اوایل قرن نوزدهم، فتنه «بفر» را در دستور کار قرار دادند و با تزار روسیه چینل اندازی و معامله گری بر سر حکومت امیر شیرعلی خان که مرد آزادیخواه و صاحب فکر عصری سازی حکومت و معارف و اعمار شهرها و مکاتب و رونق دادن به صنایع ملی به وسیله طبقه شهری نو به پا برخاسته که نخستین نطفه رشد سرمایه داری ملی در بطن نظام فیودالی قبیله سالاری عشیره ای کشورمان بذر شده بود، کردند.

لاردکلارندون وزیر خارجه کابینه گلادستون نخست وزیر انگلستان، در دیدار با رونپرتونو سفیر روسیه در لندن در جریان صحبت روی مساله افغانستان در سال1869، طرح سیاسی فتنه بفر را آفتانی کرد که با شعار «افغانستان از دایره نفوذ هردو کشور خارج و مستقل» در کار خود است، بار دیگر کشورمان را در فتنه تجرید در پرده دیگر منزوی ساخت. پس از امضای این فتنه ساسی 7 مارچ 1869 بوسیله شهزاده گرچاکف تزاری، در اخیر پادشاهی امیر شیرعلی خان روسیه تزاری که دور و غرب و شرق دارد، از یکسو با امیر شیرعلی خان که کار عصری سازی را شروع کرده بود و بر سر معاهده های جمرود اول و دوم با انگلیس ها به دعوا برگرداندن خاک های جدا ساخته بود، تاردوانی سیاسی با امیر شیرعلی کرد و جنرال ستالیتوف سفیر خود را به کابل به نزد شیرعلی خان فرستاد و اطرف دیگر، با انگلیس ها با گرفتن امتیازات در بلغاریا بر سر حکومت شیرعلی خان که در فکر رشد و ترقی سرمایه داری ملی بود که کار آن شروع شده بود، با انگلستان معامله گری می کردند.

با لشکرکشی بار دوم انگلستان در سال 1879، به هدف سرنگونی حکومت شیرعلی خان و تحمیل معاهده گندمک بالای امیر یعقوب خان پسر شیرعلی که در زندان پدر حبس مدهوش بی خبر از روزگاربود و به پادشاهی موقت نصب شده بود، حکومت شیرعلی سقوط کرد و شاه در مزار بطور مرموزی مسموم شد. پسر شیرعلی خان را از زندان بیرون کردند و درحالیکه چشمان او هنوز به روشنی عادت نکرده بود معاهده ننگین گندمگ را بالای او امضا کردند و در همان حال، بر سر بازگشت عبدالرحمان از زندان حبس تمسخرهای آنچنانی جنرال کوفمان از ترکستان و نصب شدن اش بر تاج و تخت افغانستان، مخفیانه و سری در فتنه سیاسی دیگر با الکساندر تزار روسیه، انگلیس ها پنجده افغانستان را در قمار سیاسی «بفر» با ترازها معامله کردند.

فاجعه پنجده؛
با نصب شدن امیر عبدالرحمان {1880-1901} به تاج و تخت افغانستان نه تنها فصل جدید کشتارهای ترور سیاسی مبارزان ضدانگلیسی از جمله جنرال خان محمدخان وردک، میربچه خان، درویش خان بابا قشقار، ملامشک عالم، عبدالکریم اندر، سپه سالار حسین علی خان و غیره رقم خورد که همه آزادیخواهان ضد انگلیسی در چرخه ملخ خونین امیر به شهادت رسیدند و دود از دمار مردم هزاره شیعه مذهب صفحات مرکزی افغانستان کشید که داستان آن بی رحمی های امیر انگلیسی در حق مردم هزاره کشورمان را مرحوم فیض محمدخان مشهور به کاتب هزاره در تاریخ آورده است، بلکه انگلیس ها بوسیله وابسته کردن امیر به اقتصاد کمکی تاج وتخت، روند رشدنیروهای مولد کشورمان که نخستین نطفه تخم سرمایه داری در بطن نظام قبیله داری خان خان سالاری زمین داری در زمان امیر شیرعلی خان بذر شده بود تا به ثمر بنشیند را به بیراهه سوق دادند که چنان استبداد سیاه استخوان شکن بر حیات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی مردم افغانستان تحمیل و محکم شد که حکومت پولیسی استخباراتی امیر جلاد را آورد که عصر تاریکی و ترس و سکوت و سیاه فکری ملایان دیوندی ساخت انگلیس را آورد که شیخ و شاه به نام اسلام آدم کشی می کردند. در زمان استبداد امیر یک مکتب هم ساخته نشد. ملایان انگلیسی و پیران پیر نبض مردم بی سواد را در دست گرفتند.

در یک چنین اوضاع و احوال و شرایط که هیات انگلیس و هیات روسیه تزاری در مورد نشانه گذاری و مرزبندی افغانستان صحبت می کردند در 25 مارچ عساکر روسیه تزاری به قوماندانی جنرال کامیرون در منطقه کشک پنجده به عساکر افغانستان دستور داد که تسلیم شوند. چون افسران و سربازان افغانستان تسلیم نشدند به تاریج 30 مارچ روس ها حمله کردند. سربازان افغانستان تا آخرین مرمی دفاع کردند. همه به قتل رسیدند. پنجده از خاک کشورمان جدا شاخته شد.
درحالیکه احزاب مخالف حکومت گلادستون که در آغاز حمله به پنجده را محکوم کرده بود ولی با روسیه سست میدان در کار پنجده شد، را متهم می کردند که در برابر تجاوز روسیه سکوت کرده اند و مردم جهان نامردی انگلیس ها را دیدند و تقبح نمودند وایسرای هند در راولپندی به امیر عبدالرحمان دروغ می گفت امیر به جز سرخم انداختن و نظاره کردن کاری از دستش ساخته نبود.

نه تنها پنجده در قمار منطقه ای انگلیس و روسیه از افغانستان جدا ساخته شد و انگلیس سکوت نامردانه سیاست فتنه کرد بلکه در یک شگرد سیاسی پلان پنجاه سال آینده{در چانته فتنه های سیاست نیرنگ پردازی انگلیسی، پلان های پنجاه سال، ده سال، پنج سال و همچنین پلان های کوتاه مدت توطئه کودتای های آنچنانی که تاج و تخت ها را پادشاه سازان باند محارم باشکاه روم در رونمایی های توطئه های سیاسی آنچنانی در بادهوا ناگهان سرنگون به اغتشاشات می سازند. دنیا جای خیلی خطرناک است} پس از جنگ جهانی دوم در خم و پیچ بازی های جنگ سردی، در فصل جدید بازی ها، افغانستان تجرید شده و حایل میان تاج و تخت و تاج تخت تزاری پتر کبیر را در قضیه بدام انداختن شوروی به تلک خونین افغانستان، به حوزه نفوذ شوروی در خم و پیچ بازی های آنچنانی که شرح داستان آن گفته آمد، تبدیل ساختند.

فصل جدید تقابل میان انگلیس روسیه در افغانستان؛
در واقعیت، رویدادهای سیاسی قضیه جنگ و صلح افغانستان امروز در بستر تاریخی به هم بافت خورده حوادث و اتفاقات آنچنانی پارینه سال های شیادی ها که فشرده آن گفته آمد، ادامه بازی بزرگ است که با رونمایی سیاست فتنه پالیسی «حرکت به جلو» از نیمه دوم قرن نوزدهم، در میدان افغانستان وصل کننده تمام حوزه های ژیوپلیتیک، میان انگلیستان و روسیه تزاری شروع شد و در خم و پیچ بازی هایی آنچنانی دوجنگ جهانی اول و دوم را آورد و پرده جنگ سردی گشوده شد که انگلیس ها و عموزاده ها امریکایی، در خم و پیچ بازی های سیاسی، سرانجام، شوروی را به تلک خونین جنگ سردی در افغانستان انداختند.

پس از آن رویدادها، اکنون بار دیگر انگلیس و امریکا با روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین، در جنوب آسیا-افغانستان روبرو هستند. پالیسی حرکت به جلو دوباره در دستور کار انگلستان و عموزاده قرار گرفته است که عربستان سعودی و قطر و امارت و امیران شیوخ خلیج که تاج و تخت را از برکت انگلیس-عموزاده-امریکا دارند به بانکداران طالبان، القاعده، داعشیان و انواع لشکرهای تکفیری تبدیل شده اند، تاپس از سازشنامه دوحه که بخش از نیروها از زمین افغانستان بیرون می شوند، مخالفان داخلی را قلع و قمع کنند و راه را به هدف بی ثباتی کشورهای آسیای مرکزی فدراسیون روسیه در آنطرف آمو دریا باز کنند.

رشید نورگالی اف، معاون شورای امنیت روسیه، شنبه 28 سرطان 1399، گفت که: «فعالیت تروریست هایی که از سوریه به مناطق شمالی افغانستان نقل مکان کرده اند، شدت گرفته است». او در ادامه سخنانش گفت که: «شکی نیست تروریست های داعش خسارات جدی دیده و بخش عظیمی از خاک سوریه از وجود این عناصر تروریستی آزاد شده است. اما تروریست ها در شمال افغانستان فعال شدند و نقشه هایی برای نفوذ به کشورهای همسایه در آسیای مرکزی را دارند.»

نورگانی اف، روی اهمیت بخش تاجیکی و افغانی مرز خارجی سازمام پیمان امنیت جمعی به عنوان یک پایگاه ضدتروریستی تاکید کرد و گفت که: «در این راستا برای تثبیت اوضاع اقدامات سیاسی و نظامی انجام همگاری سازمان های بین المللی و منطقه ای بهبود می یابد. در تاجیکستان زیرساخت هایی نظامی ایجاد، روش های جدیدی برای مقابله با تروریسم، قاچاق مواد مخدر و مهاجرت غیرقانونی تمرین و تهیه پیش نویس برنامه بین المللی هدفمند سازمان پیمان امنیت جمعی برای تقویت بخش های مرز تاجیکستان و افغانستان در حال تکمیل است.»
رشیداف فزود که: «در چارچوب عملیات بین المللی تحت نظارت سازمان پیمان امنیت بین المللی در سال گذشته میلادی حدود 100 نفر درگیر به فعالیت هایی تروریستی بازداشت بیش از 25 هزار نفر مورد بازجویی و 61 نفر تحت تعقیب بین المللی قرار گرفتند. روسیه اجرای محدود چندین عملیات هایی را در آینده مناسب می داند»

ولادیمیر پوتین، در فصل جدید تقابل با انگلیس ها و امریکایی ها و یاران منطقه ای امریکا، عربستان سعودی و قطر و پاکستان که این همه لشکرها را از چهل سال به این طرف و به ویژه از دهه 90 قرن بسیم، در کناره های سرحدات آسیای مرکزی به هدف بی ثباتی کشورهای عضو فدراسیون روسیه به گردش می آورد، گیر افتاده است. او می داند که اگر تروریست ها بر مناطق کوهستانی هندوکش شمالی شرقی و به ویژه پنجشیر مسلط شوند، بیرون راندن آنها از آن اراضی کار دشوار و سخت و پر مصرف است که ارتش و دولت روسیه را بار دیگر در یک جنگی گیر می اندازد که بی پایان از چرخه ای بسوی چرخه ی دیگر می برد.

روسیه تجربه ده ساله از جنگ افغانستان دارد و می داند که اگر تروریست ها بر هندوکش و به ویژه به در پنجشیر و بدخشان و تخار در ارتفاعات بلند دست پیدا کنند و مخفیگاه های پیچ در پیچ در میان صدهای دره پیچ در پیچ بسازند، آسیای مرکزی روی ثبات و آرامش را نخواهد دید.

ولادیمیر پوتین، نه تنها توانست که روسیه به زانو درآمده و تحقیر شده را دوباره به پا ایستاده در حرکت بسوی رفاه اقتصادی و پیشرفت رهبری و مدیریت کند بلکه در رقابت تسلیحاتی اتمی و موشکی و فضایی روسیه را دوباره به نسل جدید از آتشپاره های قدرتمند مجهز نماید که امریکا و انگلیس و اروپا را همزمان هدف قرار دهد.

روسیه در زمین افغانستان، سوریه، لیبی، عراق و همچنان در سرحدات اروپایی اوکراین و لهستان با امریکا انگلیس و ناتو درگیر کشمکش هایی است که از قرن هیجدهم تا امروزه بصورت های متفاوت ادامه دارد. کارگ کالئوئی، از تحبیگران روسیه و ازپژوهشگران موسسه خدمات سلطنتی متحد در بریتانیا می گوید که: «منافع روسیه در افغانستان دوگانه است: یکی جلوگیری از به آشوب کشیده شدن مرزهای منطقه ای که روسیه آن را جزو حوزه نفوذ خود می داند و دیگری استفاده از آن کشور به عنوان فرصتی برای قدرت نمایی خود به عنوان یک قدرت بزرگ.» {رجوع شود به مقاله از روود بیژن گزارشگر رادیو اروپای آزاد یکشنبه 29 سرطان 1399/19 جولای 2020 }

در مباحیث آینده رویدادهای سیاسی افغانستان را دنبال می کنیم و از قدرت های منطقه ای به شمول ایران به تفصیل صحبت خواهیم کرد.

محمد صدیقی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
روسیه
امریکا
انگلیس
نظرات بینندگان:


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است