"هویت ملی" چیست؟ هویت ملی داریم؟
با اشرف غنی ما وارد یک مرحله خطرناکی شدیم که لباس برای وی مظهر برتری و تبعیض قومی است. وی مانند نجیب الله و حامد کرزی عمل نمیکند. او هیچ فرصتی را از دست نمیدهد تا به مردم بفهماند که او نماینده یک قوم است 
تاریخ انتشار:   ۰۹:۴۲    ۱۳۹۹/۵/۱۱ کد خبر: 164380 منبع: پرینت

چگونه اشرف غنی هویت فردی و قومی خود را "هویت ملی" جا می زند؟

بحث من اینجا یک بحث تیوریک روی پدیده "هویت ملی" نیست. فقط اشاره به این است که هر فرد، گروه، قوم، قبیله و یا مجموع آنهایی که در یک حدود جغرافیایی که یک کشور است زندگی میکنند دارای مشخصات و ویژگی های اند که آنها را از یکسو با دیگران متمایز میکند و از سوی دیگر این مشخصات جزو وجود آنها است. عنصری است که من و تو و دیگران به آن وابسته هستیم، عناصری است که محصول صدها و هزاران سال است. ممکن است با این مشخصات چندان میانه خوب نداشته باشیم ولی جزو ما هستند. مثل دین، مذهب، زبان... به آن میگویند هویت مسلمان، هنود، سیک، شیعه، سنی، اسماعلیه، پشتون، هزاره، تاجیک، فارسی، پشتو، ازبک .....

عناصر اجتماعی، رسم و رواج و عنعنات، طرز زندگی، طرز پخت و پز غذا... هم میتواند بخشی از هویت یک فرد یا یک قوم باشد. فکر نمیکنم این یا آن غذا را در سرتاسر افغانستان یکنوع مصرف کنند. به استثنای دوستان هزاره من چند درصد دوستان دیگر من میدانند بوسراق چه نوع غذایی است و چه وقت خورده میشود.

یکی از عناصر متشکله و در عین حال متمایز کننده هویت یک فرد، قوم و ملت لباس است. کم نگیرید لباس و حتی طرز پوشیدن آن در تعیین هویت نقش مهم دارد. آیا کسی اندیرا گاندی را به غیر از ساری و یا بینظیر بوتهورا به غیر از لباس پنجابی دیده است؟ امرای خلیچ فارس را به جز عبای بزرگ و دستمال سر و... دیده اید؟
لباس، زمانی که توسط دولتمردان پوشیده میشود دارای پیام مهم است. تعلق شخص به هویت ملی کشوریست که وی نماینده آن است.

در این میان کشورهای "کثیرالمله" و یا چند قومی بوده اند که از یک قرن و نیم به اینسو خواسته اند که با پذیرفتن لباس قدرتهای استعماری گذشته و احتراز از رسمیت بخشیدن لباس یک قوم آنرا به یک عنصر وحدت میان اقوام و یا وحدت ملی مبدل کنند.

بگذریم از کشورهای آسیایی، آسای میانه، شرق میانه، شمال افریقا... و حتی درجمهوری اسلامی ایران که مبارزه علیه فرهنگ غرب را جزو سیاست رسمی دولت دانستند فقط یک تغییر کوچکی در یخن پیراهن غربی آوردند و دولتمداران (به غیر از روحانیون) همان لباس غربی را به حیث قابل قبول ملت میپوشند.

برخی کشورهای که هنوز یک ملت واحد نشده اند، توجه خاص به طرز لباس پوشیدن دارند. عراق یکی از این کشورها است. بطور عمده عراق از دو قوم بزرگ تشکیل شده؛ عرب و کرد. رییس جمهور کرد است و نخست وزیر عرب. کسی جلال طلبانی را با لباس ملی کرد در ریاست جمهوری ندیده است. همچنان کسی هیچ نخست وزیر را با عبا و قبای عربی ندیده است. همه با لباس اروپایی ظاهر میشدند. لباس یک قوم نباید مظهر قدرت باشد. البته رییس اقلیم کردستان (خودمختار) و یا رهبران عرب در نجف لباس ملی (قومی) خود را می پوشند.

اینجا نظر من به آنچه که در افغانستان میگذرد معطوف است.
بعد از استقلال و به منظور ایجاد یک ملت امان الله توجه خاص به لباس رسمی داشت. وی نخستین پادشاهی است که ترجیح داد تا لباس اروپایی "دریشی" یا کت و شلوار را رواج دهد. این نوآوری امان الله دوام نمود. نادرشاه، ظاهر شاه، داود خان به حیث رییس جمهور، همه با لباس اروپایی ظاهر میشدند. این لباس تنها نمونه مدرنیت نه بلکه نمونه اتحاد و وحدت همه پنداشته میشد. پوشیدن "لباس خواب" (ما پیراهن و تنبان را فقط در منزل و هنگام خواب میپوشیدیم) در مدارس و ادارات ممنوع بود. به تدریج اهالی شهر، بویژه دانشجویان،کارمندان دولت، کارمند های موسسات غیر دولتی همه از پوشیدن لباس خواب در شهر جلوگیری می کردند.

برای اولین بار بعد از یک قرن نجیب الله که علیرغم کمونیست بودن و شعار های ملی شدیدآ قوم پرست بود به پوشیدن لباس قومی به حیث رییس دولت، بویژه زمانی که میان اقام پشتون میرفت، روی آورد.
با بقدرت رسیدن مجاهدین و سپس طالبان افغانستان دوباره به قرن ۱۹ برگشت و لباس خواب لباس دولتی و اسلامی شد. ولی مجاهدین و حتی طالبان پیام سیاسی خاصی با رسمیت دادن این لباس نداشتند. آنها فقط به گذشته برگشتند. در افغانستان ۲۰ سال اخیر، افغانستان نیمه مستعمره، حامد کرزی خواست با "لباس افغانی" حکومت کند. ولی حامد کرزی میان تمایلات قوم پرستی و نیاز نیآزردن اقوام غیر پشتون "لباس رسمی" را اختیار نمود که گرچه بیشتر میان اقوام غیر پشتون رواج داشت (چپن و کلاه قره قل) ولی پیام برتری قومی را نداشت. کسی حامد کرزی را متهم به قومپرستی ازبک نمی کرد و در عین حال وی به خود "چهره افغانی" میداد.

با اشرف غنی ما وارد یک مرحله خطرناکی شدیم که لباس برای وی مظهر برتری و تبعیض قومی است. وی مانند نجیب الله و حامد کرزی که در مناطق پشتون نشین چنین عبا و قبای قومی را بر تن میکردند عمل نمیکند. او هیچ فرصتی را از دست نمیدهد تا به مردم بفهماند که او نماینده یک قوم است. دولت به پشتون ها تعلق دارد. این آفیش (بیلبور) رسمی که وی در هنگام کامپین انتخابات ریاست جمهوری در سرتاسر کشور پخش نمود بهترین مصداق این گفته است.

شعارها و آفیش های یک کاندید همیشه پیامی را به مردم، به رای دهندگان میرساند. حتی تحقیقات روانشناسی در فرانسه نشان داده که گاهی یک عکس یا یک آفیش انتخاباتی پیامی دارد که به "ضمیر نا آگاه" افراد رجوع میکند. این بیلبورد در کنار پیامی که به پشتونها دارد ( قدرت از ماست) بازهم به آنها میرساند که اشرف غنی بابا دو "معاون" نه بلکه دو زیردست از اقوام دیگر هم دارد.

در این بیلبورد این واقعیت نهفته است که کاندید و دو معان اش روی برابری قرار ندارند. در حالیکه اشرف غنی به حیث "بابا" عرض وجود میکند، سه همکارش یکی با لباس خواب کرتی اروپایی روی آن، دومی واسکت پاکستانی و سومی با لباس کامل اروپایی (کروات) حالت کسانی را دارند که "مشر و بابا" را همراهی و در همان جهت نگاه میکند. حتی مشر در این بیلبورهم باید از زیر دستانش قامت بلند تر و رساتر داشته باشد. اما آنها مانند درباریان شاهان گذشته حق ندارد جامه ایرا به تن و کلاهی را بر سر بگزارند که شاه آنرا به تن دارد. ولی اینجا این تاجی شاهی غنی تعلق قدرت دولتی به یک قوم را بیان میکند نه به تمام ملت را.

کریم پاکزاد


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
هویت ملی
غنی
نظرات بینندگان:

>>>   آخر مه نفهمیدم که تو چه میخواهی؟
لباس افغانی را کالای خواب مینامی و دریشی را لباس غرب استعمار گر.
خی مردم چه بپوشند؟

>>>   ( افغانستان قديم ، كشورى كه حياى مردانش ، زنان را از داشتن چادر بى نياز ميساخت. )
ديروز چادر زنان را بى ارزش جلوه دادى ، امروز لباس ملى ما را در حد پى جامه و لباس خواب پايين مى آورى.
جناب پاكزاد !
بيش از اين آبروى نداشته ى روشنفكرى آن هم از نوع احمد كسروى را مريز !
پيراهن و تنبان لباس ملى همه اقوام و مليت هاى مملكت بوده و هست و خواهد بود. مگر آته و بابه خود جنابعالى پيراهن و تنبان نمى پوشيدند و دستار بر سر نمى گذاشتند ؟ بلى طرز دستار بستن اوغان و هزاره و اوزبك با هم فرق دارد ولى اصل خود دستار است.
زورش به خر نمى رسد به پالان مى زند.
آقاى پاكزاد !
ساده لوحى يا به اصطلاح خود مان ( خيله گى ) شاه امان الله خان را تكرار نكن كه جوابى غير از خيله گى ندارد. بنده خدا امان الله خان ميخواست با بر داشتن چادر از سر زنان و كشيدن تنبان از پاى زنان ، مملكت را در حد بريتانياى كبير ، پيشرفته و مترقى بسازد غافل از اين كه اين انقلاب صنعتى بود كه غرب را پيشرفته و مدرن ساخت نه سر و پاى برهنه ى زنان.
آقاى پاكزاد !
حتما اين قدر نمك نشناس نيستى كه فراموش كرده باشى كه اين علامه سيد اسماعيل بلخى بود كه به قول سخيف خودت با همان لباس خواب شما و امثال شما را به مكتب رفتن و عصرى شدن تشويق و تشجيع ميكرد.
براى مبارزه با قوم پرستى و استبداد ، راه هاى بسيار عاقلانه تر و منطقى تر وجود دارد.
هرگز يادم نخواهد رفت كه پير مرد بيسواد روشن ضمير هزاره اين جمله را ميگفت : ( ما مردم وقتى ملا شديم اسلام ره زده گ در گ كرديم. وقتى روشنفكر شديم به ريش آته و بابه خو ، ش كرديم. )
امان الله خان بنده خدا دستپاچه يا به اصطلاح خودمان ( وار خطا ) شده بود اما روشنفكران ما نمى دانم چرا تا اين حد عقده اى شده اند.
خديجه حسينى

>>>   پاسخ میخواهیم
پرسش ما این است که در کشور خراسان / افغانستان که گهواره زبان پارسی است و زبان رسمی دولتی هم است چرا ؟ نام یک نهاد دولتی به زبان پارسی نیست ؟چرا نام یک اسناد ملی ما به زبان پارسی نیست ؟ به انگلیسی است به هندی است به فرانسه ای است مغولی است به عربی است چرا؟ به زبان پارسی نیست ؟ باید کسی پاسخ بدهد ؟ به کمک و حمایت کی ؟ تا این اندازه پارسی ستیزی ؟ در گهواره زبان پارسی صورت میگیرد مردم حق دارند بدانند که این توهین و ستم را کی به پارسی زبان ها میکند ؟؟ نقش جمعیت اسلامی خراسان / افغانستان در این ستم ملی فرهنگی چیست از بن آلمان تا قانون اساسی ؟

>>>   بله!
محدود به یک جغرافیا بنام وطن هستیم ، فرهنگ و مسائل مشترک داریم ، تاریخ خوب داریم ، مردم باغیرت هستیم ، منابع طبیعی وافر داریم ، انگیزه و نیاز به وحدت و ثبات داریم ، و ... داریم فقط مردم کم سواد و ساده مان تحت تآثیر مداخلات سهمگین و غیرانسانی همسایه های زبون و ناجوانمردی قرار میگیرد که مشکلات جهانی و اقتصادی خود را بالای مردم صادق ما می اندازند.
بلخ باستان ، غزنه ، هرات ، قندهار ، کابل ، ننگرهار ، بامیان ، غور ، مولوی ، ابن سینا ، سید جمال الدین ، محمود افغان ، فاریابی ، خواجه هرات و صدها عالم و نامدار جهانی که نیمی از فرهنگ و هویت منطقه مدیون آن افغانهاست را داریم چرا هویت ملی داشته نمیتوانیم، تا افغانها هویت ملی نداشته باشند و ثبات نداشته باشند ممالک اطراف آن هم در پوچی و بی ثباتی خواهند رفت!
بخاطر ژئوپولتیک اقتصادی و سیاسی ما امریکا و ۵۰ کشور پیشرفته جهان سرمایه گذاری کرده تا توسط منابع طبیعی و انسانی خودمان افغانستان را الگوی آزادی بیان ، دموکراسی و ثبات اقتصادی بسازد که بزودی شاهد نشانه های آن خواهیم بود ، آن وقت این ملت زحمتکش و با استعداد به هویت ملی و هویت بین المللی خواهد رسید. گرچه فعلاً هم این ملت با هویت و باغیرت است که در مقابل ۵۰ سال مداخلات سهمگین ابرقدرتها و همسایه های دروغین غیرت و هویت خود را حفظ و به اثبات رسانده.

>>>   راستگوی
برادر لونگی و پیراهن تنبان لباس قدیم خراسان است. حتی امروز هم در ایران وقتی لباس خراسان و مشهد را به نمایش میگذارند همین پیراهن و تنبان و لونگی سفید است. اینکه شما فرهنگ خودرا فراموش کردید جای تعصف است. پکول فرهنگ افغانستان نیست آنرا مجاهدین از پاکستان اوردند. قبل از مجاهدین هیچ پکول در افغانستان نبود.

>>>   این گپ را به غنی هم بگو

>>>   هویت ملی یعنی جغرافیای مشترک ، تاریخ ، تمدن ، فرهنگ و مسائل مشترک ، علما و زعمای مشترک ، منابع و منافع مشترک و ... ، که داریم. فعلاً بهترین آزادی بیان و دموکراسی داریم و با تمام کشورهای جهان رابطه حسنه داریم.
متآسفانه مردم ما کمی ساده و متعهد است که کشورها و خصوصاً همسایه ها ذهن شان را اغفال میکند ولی از آنجاییکه تمدنی غنی از عرفان ، شجاعت و روابط حسنه داریم، نمی توانند مردم غیرتمند ما هضم و خنثی سازند و همسایه های ما بنحوی با بی ثبات ساختن جامعه ما، جامعه و آرمانهای خود را هم بی ثبات میسازند چون هویت آنها نیز وابسته به بلخ باستان ، غزنه ، هرات ، کندهار و کابل است.
فرصتها و منابع لازم داریم و بزودی نوبت رشد و ثبات سرزمین سید جمال الدین افغان ، مولانای بلخ ، خواجه هرات ، ابن سینا ، فاریابی ، محمود افغان و ... فرا میرسد و هویت ملی خود را به جهانیان اثبات خواهیم ساخت.

>>>   آکو خود ازتو ازره یی نه ؟ مو از خودیت موپرسم پیران و تنبان که کالای خو اه باز خودی تو ده ازره در روز روشن چه موپوشی یا کالا ندری کون لچ موگردی .
بیرار مو فیکر مونم تی سری از تو خراب اه خوب خو نه مونی روزانه گپ های خیله خیله موزنی.

>>>   هویت ملی ما خراسانی است نه افغان

>>>   و از جمله پادشاهان دستپاچه و خود باخته در برابر فرهنگ غرب ، رضا شاه در ايران بود. او مردان ايرانى را مجبور مى كرد كه لباس فرنگى بپوشند و كلاه شاپو سر كنند.
خلق را تقليدشان بر باد داد ** اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد
خداييش در شأن تمدن پنجهزار ساله نبود كه اينگونه در در برابر تمدن نوپا و نوزاد مو بور هاى چشم آبى ، به تته پته بيافتد.
و در همين شش هفت سال اخير در ايران ، بحث لباس ملى بسيار داغ بود. براى همين چادر عربى ( عباى زنانه عربى ) را از طول و عرض ، برش زدند و قيچى كردند و به نام ( چادر ملى ) به بازار عرضه كردند.
پدرم هميشه مى گويد : ايرانى را خدا زده لباس ملى گفته گلوى خود را پاره كردند. بروند لباس محلى خراسان و سيستان و بلوچستان را بپوشند كه هم لباس ملى داشته باشند و هم روح پر فتوح شاعر گرانمايه و بزرگوار جناب فردوسى را از خود خشنود و راضى نگهدارند.
يادش بخير كلاس هشتم ( صنف هشتم ) كه بودم يك همكلاسى داشتيم كه طفلكى خيلى زور مى زد تا خودش و خانواده اش را با كلاس و مدرن نشان بدهد. مى گفت : اسم بابام كوروش است بابام هميشه تى شرت با شلوار جين مى پوشه. بعدها فهميديم اسم باباش غلام رضا است.
طفلكى بعد از اون مسخره و مضحكه ى بچه ها شده بود. ازش مى پرسيدند: جناب كوروش هخامنشى ، تى شرت و شلوار جين خودشون رو از خيابون جردن تهران مى خريدند يا از لاس وگاس آمريكا ؟
و من بسيار متأسف شدم كه روشنفكر تحصيل كرده ى ما در حد يك دختر بچه فكر مى كند. واقعا جاى شرم است و تأسف !
آلاء موسوى هستم سال آخر دبيرسان مهاجر افغانى از ايران

>>>   ( افغانستان دو باره به قرن ١٩ برگشت و لباس خواب لباس دولتى و اسلامى شد.
خدايا شكر كه خبر دار شديم دولتمردان ما در قرن هاى پيشين عوض لباس خواب كرتى پطلون ميپوشيدند و نيكتايى بسته ميكردند.
از براى خدا لوده گى و خيله گى هم حد و اندازه دارد.
روشنفكر بچيم با همى قسم گپ هاى خود آبروى ملاى وهابى و داعشى را خريدى

>>>   جواب(.....بله!
محدود به یک جغرافیا بنام وطن هستیم...)
جواب: کاکا جان همه چیز را به هم ربط داده نمیتوانی
مولوی بلخی ابوعلی سینا فارابی و ابوریحان و خوارزمی سیستانی سنایی رودکی خواجه عبدالله انصاری و دیگر بزرگان و نیاکان ما تاجکان هیچ گاه افغان نبودند و تاجیک های ما بودند که هیچگاه خود را افغان نام نکردند چون کلمه جعلی افغان آن روز هنوز اختراع نگشته بود! البته حتا بسیاری ایشان در آثار خود ایران را مدح کرده اند.
اما محمود افغان کدام نابغه ای نبود که نامش افتخار باشد سربه سر تاریخ ۷ ساله اش در ایران جنایت و فاجعه بوده است! توصیه دارم برتان کتاب ٫نادرشاه افشار٫ اثر لارنس لاکهارت مورخ انگلیسی را بخوانید تا از جنایات محمود افغان آگاه شوید.
اما طبق ادعای افغانیت(پشتون) سید جمال الدین باز هم هم خود وی گفته است:
"فارسی ها اين مردم را "افغان" ناميده اند ؛ به اين علت كه هنگامي كه آنان در زمانهاي قديم توسط بخت النصر اسير شده بودند بسيار آه و ناله و فرياد و شيون مي كردند . از اينرو نام "افغان" كه در زبان فارسي معناي ناله وفرياد مي دهد آز آن زمانها بر آنان اطلاق مي شده است .
"عوام فارسي به زبان عاميانه اين مردم را " اوغان" مي نامند كه مشابه نام " پتان" است كه از طرف هندوان بر آنان اطلاق مي شده . اما بعضي از طوايف افغاني مثل ساكنين قندهار و غزني خود را پشتون و يا پشتانه مي خوانند . و بعضي هم مثل ساكنين نواحي خوست ؛ كورم و باجور خود را پختون و پختانه نا ميده اند ". ترجمه امين خوگيانى پسر" اسراييل خوگيانى چاپ کتاب 1940
اين دوبند متن ترجمه امين خوگيانى از کتاب سيد جمال الدين افغانى زير عنوان "تتمة البيان في تاريخ الأفغان" مى باشد که به زبان عربی در سال 1901 در مصر منتشر شد.سيد جمال الدين افغانى ويا اسد آبادى که با "ال کابلى" هم دستخط دارد اين کتاب را در قرن نوزده نوشت ولى چاپ اش دراولين سال قرن بيست به فرمان آدمکش قرن, جانى بشرى عبدالرحمان خان چاپ شد.
اما طبق برخی مدارک وی هرگز افغان نبودـ
عبدالعزیز خان اولین سفیر افغانستان در ایران که پس از استقلال از سلطه انگلستان در سال 1919 میلادی یا 1298 هجری خورشیدی به ایران رفت میگوید:
روزی من از سید جمال الدین که به تهران آمده بود پرسیدم من تمام خانواده های معروف افغانستان را به خوبی می شناسم و شما از هیچ یک از آنها نیستید!چرا خود را افغانی شهرت داده اید!؟ سید جمال در پاسخ اسکندرخان گفت: چون من خیالاتی دارم و می خواهم در اقدامات و عملیات چندی داخل شوم و دولت محروسه ایران در ممالک خارجه نماینده دارد و ممکن است مانع اقدامات و عملیات من شود و مرا جلب کنند خودم را افغانی معرفی کردم زیرا افغانستان در هیچ جا نماینده سیاسی ندارد و می توانم آزادانه به کارهای خودم مشغول باشم و کسی متعرض و مزاحم من نخواهد شد.»

همچنین ادوارد براون در کتاب "انقلاب مشروطه ایران" به ملاقات سید جمال الدین و ناصر الدین شاه در مونیخ قبل از تیره شدن روابط آنان اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«‌سید جمال الدین در مسکو بود که ناصر الدین شاه از آنجا مسافرت کرد و چند روزی توقف کرد. شاه، طالب ملاقات او شد. لیکن او اعتنایی به ملاقات و مصاحبت او نشان نداد اما بعد در مونیخ بین او شاه ملاقات دست داد و شاه به او تکلیف کرد که او را صدر اعظم خویش خواهد ساخت.»
چگونه امکان دارد شاه ایران – آن هم ناصر‌الدین شاه- که آخرین پادشاه دارای قدرت مطلقه بوده به یک افغانی پیشنهاد صدارت ممالک محروسه ایران را بدهد‌؟!
شیرشاه هروی

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت خود را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است