چشم دید‌ها و واقعیت‌ها از فاجعه دانشگاه کابل
تماس‌ها همچنان ادامه داشت. متوجه تلفنِ شدم که ۱۴۲ بار تماس گرفته و نهایتا یک مسج دریافت کرده بود؛ جان پدر کجا هستی؟ 
تاریخ انتشار:   ۲۱:۵۵    ۱۳۹۹/۸/۱۳ کد خبر: 165394 منبع: پرینت

نمی‌دانم ساعت چند بود، هم‌کارم فواد عظیمی از دروازه دفتر صدا زد؛ بیرون شوید و فرار کنید، مهاجمین وارد دانشگاه شده است. من در حالیکه شوکه شدم، الی دروازه‌ی دفتر بیرون شدم ولی تعدادی از هم‌کاران ما داخل دفتر بودند؛ دوباره برگشتم و دفتر را در حالیکه محصلان به سمت ناکجا فرار می کردند، تخلیه کردیم.
اولین حرفم به محصلان این بود که به طرف دروازه‌ی وزارت تحصیلات بروید. ما مسوولیت خود دانیستیم تا تعدای زیادِ محصلان را به سمت دروازه تحصیلات رهنمایی کنیم و موفق هم شدیم.

ما در جمع آخرین افراد؛ رییس دانشگاه کابل، معاون دانشگاه و هم‌کاران امنیتی داخل تحصیلات عالی شده و به یکی از دفاتر که تصور می‌کردیم امن است، پناه بردیم.
با گذشت زمان تماس‌های دوستا بیشتر و بیشتر شد و ما از خوب بودن خود اطمینان دادیم. با گذشت زمان معین وزارت و رییس اداری نیز به جمع ما پیوست. با استفاده از امکانات و ارتباطات با تمامی هم‌کاران تماس گرفته و از وضعیت شان اطمینان حاصل کردیم. این وضعیت الی ۴ بعد از ظهر ادامه داشت. گاها خبر نسبت خوش و گاهن مایوس کننده برای ما می‌رسید و در ساعات پایانی این فاجعه، اخبار ناگوار برای ما می‌رسید و تصاویر که اشک هر فردِ را جاری می‌کرد.

ساعت از ۴ گذشت، مهاجمین از پای در امده بودند و ما اجازه‌ی ورود به دانشگاه را حاصل کردیم. در یک جمع ۱۰ نفر افراد ملکی که در آن مسوولین وزارت تحصیلات عالی و دانشگاه بودند، من و هم‌کارم فواد عظیمی نیز بودیم و وارد دانشگاه کابل شدیم.
با نزدیک شدن به محل فاجعه، می‌شد وحشت را حس کرد. نیرو‌های داخلی و خارجی برای مهار این حمله وارد دانشگاه شده بودند و ما نیز با هزار دلهره نزدیک‌تر شدیم.

نیروهای امنیتی هنوز به اشخاص اجازه داخل شدن در محوطه‌ی مرکز ملی آموزش‌های حقوقی را نمی‌دادند و بررسی‌های نهایی‌شان تمام نشده بود. نیروهای خارجی در حال ترک کردن ساحه بودند و کماندوها بر تمامی بخش‌ها، تسلط داشتند.
در این میان، تیم تحقیقاتی آمار دقیق از محصلان که شهید شده بودند را با ما شریک کردند؛ ۱۹ گل که پرپر شده بود. لحظه‌ی که هیچ یکی از ما نتوانیستیم اشک نه‌ریزیم و آه نکشیم.
تیم تحقیقاتی از هیات دانشگاه درخواست معرفی دو نفر به منظور تسلیم‌ دهی وسایل گل‌های پرپر شده را نمودند. رییس دانشگاه رو به سمت آمر دفتر ریاست دانشگاه کابل نمود و اسمش را گرفت، فرد دوم که باید معرفی می‌کرد، اشاره اش به سمت من بود. دو نفر از افراد ملکی(من و فواد فیضی) برای اولین بار اجازه وارد شدن به مرکز را یافتیم.

حرکت کردیم تا برویم؛ گویا پا‌هایم یاری نمی‌کرد! در اولین قدم‌ها به سمت مرکز، جسم‌ بی‌جان شیرشاه مدیر املاک دانشگاه را دیدم که در دهن دروازه مرکز افتاده و ما باید به سمتش نزدیک می‌شدیم تا داخل مرکز می‌رفتیم. نزدیک شدیم؛ چی معصومانه زمین خوابیده بود و چی آرام دراز کشیده بود. آشکم جاری شد ولی هنوز آغاز این مسیر بود. وارد دهلیز شدیم تنها چشمم توان دیدن دو چیز را داشت؛ خون و توته‌های شکسته‌ی شیشه‌ها.

برای تسلیم‌گیری اجناس باید وارد اتاق‌های درسیِ می‌شدیم که جوانان را به خون کشانیده بودند. به اتاق درسی نزدیک شدیم، اتاق درسی که در آن ۱۴ تن از نازنین‌های ما خوابیده بود و بیشترین آن دختر خانم. وارد اتاق شدیم و آمر دفتر با دیدن اولین شهید، آه به بلندای آسمان کشید و گریه‌اش سکوت اتاق را درهم شکست. من برای اولین بار با چنین صحنه روبرو شده بودم؛ خودم را بعد از چند دقیقه یافتم. با اولین گل پرپر شده چشم در چشم شدم، دخترخانم که تصور می‌کنم اولین شخص بوده است که در این اتاق قربانی شده است. دوام آورده نتوانیستم و برای ثانیه‌ی بیرون شدم و اشکم چنان سوزان بود که یکی از نیروی‌های امنیتی نیز با من هم‌راه شد و اشک ریخت.

امر دفتر صدا کرد که باید ختم مسوولیت کنیم؛ من باید چراغ موبایلم را روشن نگه‌ می‌داشتم تا بهتر می‌توانیستیم وسایل را تشخیص دهیم. ایستاده بودم؛ چشمم به تلفن‌های بود که از شدت تماس، صدایش درهم آمیخته شده بود. همه اش به این فکر می کردم که کی‌ باید این مسوولیت بزرگ را بگیرد تا تماس‌ها را جواب دهد.
یک‌، دو و سه... جوانان را شمردیم و تلاش برای تشخیص هویتش کردیم.
تمامی تلفون‌های جمع شده در دست من افتاد. صدای زنگ از درون اتاق شنیده می‌شد که ما در آن بودیم ولی آن گوشی را هنوز در دست نداشتیم. چشمم به گوشی خورد و گوشی را برداشتم، زنگ می‌خورد و آن هم زنگ برادرِ یکی از شهدا که به‌نام (..... بروbro یعنی برادر) ثبت شده بود. دوباره صدایم بلند شد و اشکم بیشتر.

در اتاق که در آن ۱۴ جوان خوابیده بود، مسوولیت را اتمام کردیم و باید به سمت اتاق درسی دیگر می‌رفتیم؛ رییس دانشگاه و معین وزارت تحصیلات عالی نیز اجازه ورود یافته بودند و در دهلیز رسیده بودند. در تمامی این ایام به کسی حرف زده نمی‌شد چون بغض گلوی همه را گرفته بود به چشم کسی دیده نمی‌شد چون آب روانه بود.
تماس پی‌هم در گوشی‌های که در دست من بود، میامد. با صدای گرفته رو به طرف رییس دانشگاه کردم و گفتم؛ رییس صاحب این خانواده‌ها هر لحظه میمیرند، چی کار کنیم؟ رییس دانشگاه نتوانیست پاسخ دهد و فقط اشاره کرد، معین وزارت تحصیلات گفت باید جواب بدهی.
یک مسوولیت ختم نشده که بار سنگین دیگر بر من اضافه شد؛ باید به خانواده و اقارب شهدا می‌گفتم که دیگر نور چشم‌تان در این دنیا نیست. آه چقدر درد ناک!

بعد از اندک تاخیر، تصمیم گرفتم به یکی از تماس ها پاسخ دهم؛ در حالیکه در میان گل‌های پرپر شده بودیم و باید اشک می‌ریختیم، ندیدم که کی بود، جواب دادم. در اولین حرف صدای مردِ را شنیدم که گفت این گوشی نزد شما چی می‌کند؛ من که خودم را از دست دادم، گفتم این گوشی‌ها به ما تسلیم شده و ما نمی‌دانیم از کی است. گفت چی شده صاحبش را؟ نتوانستم پاسخ بدهم و گفتم نمی‌دانم و شما منتظر باشید. با ختم این تماس، احساس کردم زانو‌هایم خم شد و باید به جای تکیه کنم. تماس‌ها هم‌چنان ادامه داشت. متوجه تلفنِ شدم که ۱۴۲ بار تماس گرفته و نهایتا یک مسج دریافت کرده بود؛ جان پدر کجا هستی؟ چقدر سخت بود/است دیدن آن لحظه‌ها.

وارد اتاق درسی دیگر شدیم که چشمم به جوانِ افتاد که در حالت فرار، پرپر شده بود. دو شهید در این اتاق داشتیم و وسایل آن را باید تسلیم می‌شدیم.
تصمیم شد تا این وسایل را به جای امن در داخل دانشگاه انتقال دهیم. در هم‌کاری با امر دفتر ریاست دانشگاه، بیک و سایر وسایل را انتقال دادیم ولی گوشی‌ها هنوز در میان پلاستیک در دست من بود. لرزه‌های گوشی‌ها ارامی نداشت و ما نیز به سمت بیرون رفتیم.
در بیرون از ساختمان دوباره با جمع یکجای شدیم و تماس ها هم‌چنان ادامه داشت؛ معین وزارت برایم گفت که باید جواب بدهیم. خانواده‌ها حق دارند که بداند ولی برای‌شان بگویید که از طب عدلی تسلیم شوند.

یک تماس دیگر را از آن میان جواب دادم؛ صدای دختر خانم بود و گفت که این گوشی‌ از کسی دیگر است. گفتم شما چی نسبت با ایشان دارید، گفتند که دوستش هستم. تنها یک جمله گفتم؛ خواهر گرامی ما شهید شدند و به همه ما تسلیت باشد.
دختر خانمِ که پشت گوشی‌بود، فریاد گریه‌اش چنان جان‌سوز بود که من صدایم بلند شد؛ خدای من!

در مسیرِ بردن وسایل فرصت شد تا زنگ دیگر را جواب بدم. پیر‌مردِ صدایش آمد و گفت صاحب این تلفن کجا است؟ گفتم کاکا جان شما چی نسبت با ایشان دارید؟ گفتند مامای‌شان هستم، با صدای لرزان گفتم صاحب این گوشی‌ شهید شده است. مامایش با گریه گفت تشکر از شما...

در طول این دو ساعت که در میان فاجعه و مصروف انجام مسوولیت سپرده شده بودم، چند تماس را ‌ نتوانیستم پاسخ بدم؛ Mother و Father، واقعن ترس داشتم از گفتن موضوع به پدر و مادرشان و هنگام پاسخ دادن به سایر گوشی‌ها ابتدا قرابت‌شان را جویا می‌شدم و بعدن موضوع را شریک می‌کردم.

این تنها قسمتِ از چشم دید من بود که نوشتم. از دیدن گل‌های پرپر شده نتوانستم بنویسم، از چشم‌های که بسته شده بود، از وجود که سرد شده بود، از درون هر اتاق درسی که آینده سازان خوابیده بودند و آن هم به چی شکل.
در مسیر رفتن به طرف خانه قرار گرفتم، آشکم ناخودآگاه جاری بود، جوانِ داخل موتر پرسید که برادر خیرت است؟ با صدای گرفته گفتم؛ امروز دوباره جوانان ما را رنگین کردند.
تصور می‌کنم هنوز در شوک آن لحظه‌ها هستم و هنوز اشکم فرصتِ حرف زدن با دوستان را نمی‌دهد.
نمی‌دانم چگونه و با چه ادبیاتِ نوشتم!

محمد احسانی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
حمله دانشگاه
انتحاری
نظرات بینندگان:

>>>   تمام مردم باید علیه طالب و داعش و گلبدین مبارزه آگاهانه و مقاومت پایدار بکنند تا ریشه آنها را در افغانستان بسوزنانند. غنی با تروریستان سالها همدست بوده است.

>>>   "تكبر در برابر متكبر عين تواضع است."
اين يکى از ملکوتى ترين جمله فلسفه چرخ فلکى است. چه يک معناى و مفهوم علم معنى علم هفت طبقه اى ضمنى و هرمنوتکيى برگردانى هفتگانه تفسيرى کُنِشِ گفتاری از اصطلاحات زبان‌شناسی و فلسفه زبان است. کنش گفتاری به عملی گفته می‌شود که در نتیجه یک گفته عمدی رخ می‌دهد. زمانی که گفته‌ای تحریک‌آمیز و عمدی بیان می‌شود به قصد اینکه جریان یا کنشی به راه بیفتد هم صحبت از کنش گفتاری می‌کنیم.
از نمونه‌های دیگر کنش گفتاری می‌توان سلام کردن، پوزش‌خواهی، توصیف یک چیز، پرسیدن، دستور دادن، قول دادن و غیره را نام برد. کنش گفتاری، بیشتر به بررسی اَشکال و قاعده‌های کنش غیربیانی می‌پردازد. نظریه و قواعد روشمند تفسیر متن را علم تأویل (به انگلیسی: Hermeneutics) یا تأویل‌شناسی یا زَندشناسی می‌گویند.هدف از علم تأویل، کشف پیام‌ها، نشانه‌ها و معانی یک متن یا پدیده است. علم تأویل به مطالعه اصول تعبیر و تفسیر متون، به‌ویژه متون ادبی و دینی و حقوقی می‌پردازد.
علم تأویل کلاسیک همزمان میانه و از میان رفتن سیطرهٔ مسیحیت کاتولیک، کتاب مقدس از زیر سایهٔ کلیسا خارج شد و به میان مردم آمد. در این زمان که مردم برای خواندن و فهم کتاب مقدس به آزادی رسیده بودند، نیاز به قواعدی بود. تفسير ژند اوستا به پارسى ميانه.

>>>   خدا یا
به ما همت ده تا قاتلین را قصاص کنیم.
به ما توانایی ده تا انتقام شهدای خود را بگیریم.
خدایا
ما که خون شهیدان نوباوه خود را نمی بخشیم ، یا رب ، تو هم نه بخش
خدایا !!!!!!!
طالب و دیگر خبیث های همسان اش به خاطر رسیدن به قدرت و غنی و ترامپ به خاطر ماندن در قدرت در همکاری با هم خون ملت ما را میریزانند، خدایا تو اینها را به مقصد نرسانی و داغ فرزندان شان را بچشانی.
خدایا !!!!!
تو کرزی و خلیلزاد را که طالب بیجان را جان بخشیدند بر سر جنازه بی جان فرزندان شان برسانی.

الهی به ملت ما صبر و استقامت نصیب کن چون هنوز اول راه است و ما مجبور به آغاز مقاومت دوم هستیم.
الهی دست دعا به درگاه تو بلند کرده ایم و تو اجابت کن.
آمین
یا رب العالمین

>>>   خداکسانیکه را چنین عمل زشت و فجیع را انجام داده اند به جزای عمل شان برساند و همینطور عزایزان شان به خاک خون کشاینده شوند تا درد کشتن بیچاره بی گناه ها را درک کنند

>>>   بسیار درد اور است! خانه ارتجاع دیني خراب! شهادت شیدان قبول، شفای عاجل برای زخمیان و صبر جمیل برای فامیلها!
بسیار دلچسپ بود!

>>>   خداوند نیست و نابود کند ترورستان را با طراحان و همکاران و حامیان و انجام دهنده گان این عمل ترورستی که جوانان ما را با تمام ارزو هایشان پرپر کردند جا دارد که از قهرمانان نیرو های مسلح کشور خود سپاسگذاری کنیم که با فداکاری هی شان از شهادت بیشتر جوانان محصلین کشور ما بدست یزید صفتان ترورست وابسته به طالبان وطنفروش خود فروخته شده جلو گیری کردند ترورستان رارهسپار جهنم نمودندور نه فاجعه بیشتر انجام میدادند روح شهدای جوان ما شاد خداوند جنت الفردوس را جایشان کند به فامیل های داغدیده تسلت عرض میدارم باید گفت با خواندن نوشته دوست ما اشکم جاری و گلویم را بغض گرفت .

>>>   این گل های پرپر شده بیست نفر از جمله یک میلیون نفر کشته و زخمی سربازان و طالبان و افراد بیگناه در طول بیست سال گذشته است و سه میلیون کشته و زخمی در طول چهل سال گذشته است.
علاوتاً پنج میلیون مهاجر در طول چهل سال گذشته.
با ابراز احساسات و گفتن گل های پرپر شده و خدا مغفرت کند و انا لله و انا الیه راجعون،به هیچ جایی نمیرسید.
اما شما هیچ امکانات دیگر ندارید.
یا باید با فقر زندگی کنید،مثل چهل سال سلطنت طاهر شاه و یا رهبران شما بخاطر گدایی دست به این کشور و آنکشور دراز کنند و در نتیجه پای این کشور ها را به افغانستان بکشند و یا هم بر علیه کشور های خارجی قیام کنید و آنها را بیرون کنید و بعد هم رهبران خود ساخته اقوام و ملیت ها و تنظیم ها و احزاب و مذاهب مختلف و غیره،بخاطر امتیازات زیاد در قدرت،بایکدیگر جنگ کنند و مردم را به کشتار گاه و شهر ها را به تخریب بکشند.
کشور شما به خشکه محاط است و راه تجارت بیرونی شما به دست همسایه ها است و همسایه ها منافق اقتصادی و سیاسی و نظامی و جیوپولیتیک خود را در افغانستان میخواهند.
بعضی ها میگویند که اتحاد کنیم.
اتحاد شما در صورتی که دست های داخلی و خارجی در عدم اتحاد شما دحیل باشند،به هیچ جایی نمیرسد و شما نه توان سیاسی و نه توان اقتصادی دارید تا این اتحاد شما نتیجه بدهد.
پس یا جنگ و یا فقر،راه سوم وجود ندارد و اگر دارد بفرمایید و به ما نشان بدهید.

>>>   انالله و اناالیه راجعون. بای ذنب قتلت؟

>>>   سوال من از مسولین دانشگاه در کل و وزارت تحصیلات عالی و تیم امنیتی مستقر در دانشگاه این است که پلان و تدابیر اینها در حالات اضطرار چی است.
فرض کنیم حریق صورت گرفت
فرض کنیم زلزله شد
ویا ویا ویا
وظیفه دانشجویان چیست؟
وظیقه استاد چیست؟
وظیفه طآمرین دیپارتمنت چیست؟
وظیفه رییس دانشکده چیست؟
و همینگونه تا وزیر تحصیلات عالی؟

در جنایت کفر آمیز طالب شیطان که دو روز پیش انجام شد هیچ هم آهنگی از قبل وجود نداشت و حتی کس نمیدانست که وسایل آسیب دیدگان چگونه جمع آوری شود و چگونه با فامیل ها تماس گرفته شود و نه هم یک منبع اطلاعاتی وجود داشت که به فامیل ها معلومات دهد.

این ها همه شامل درس های اداره و پالیسی است که تا حال کس نیاموخته.

>>>   مرگ بر پاکستان و مزدوران شان طالبان وحشی خبیش

>>>   ریاست امنیت ناملی باهزاران جوانک متکبر پُک واستایل والای خویش چی مصروفیتی دارد؟؟؟
اگر کسی برای شان حرفی بزند فورا می گوید: من درامنیت هستم بر ایت راهی جورمیکنم! الین صابون ... چی هنری دارند؟؟
بیش را پنجصد ریاست درتشکیل شان است برای نیم از مردم که مربوط اقارب شان باشد بنام همکار ملیون ها افغانی معاش میدهند حاصلش چی است؟؟
پارلمان باید صورت مصرف ملیون ها افغانی ودالر را ازین اختطاف چی ها بگیرد
کسی نمیتواند درپاکستان ویا ایران چنین جوی خون جاری سازد چون آنها استخبارات دارند که هر واقعه را پیش از وقوع کشف وخنثی میکنند
ر

>>>   صبح امروز پیامکی دیدم که شعر بود و فی البداهه این غزلک را نوشتم برای دختری به نام کابل جان!
جان پدر کجاستی؟

جرم تو چیست نازنین؟ صدق و صفا و راستی
ای که تو از خدای خود غیر خدا نخواستی

ای به فدای خنده ی زخمی و دلشکسته ات
شکر خدا که همچنان سرخوشی و به پاستی

کابل زخم خورده ام! وقت برای گریه نیست
گریه‌ی با تبسمی، گم شده در خداستی

کابل جان خسته ام! شانه‌ی ما پناه تو
چشم و زبان پارسی! نور دو چشم ماستی

کابل جان چه می‌کشی؟ از دست حرامیان
کابل بی پناه من! قبله ی عشق و راستی!

دختر شعر فارسی! کابل من ! چه می کنی؟
حرف بزن! عزیز من! "جان پدر! کجاستی؟!"

علی رضا قزوه - دهلی نو

>>>   انا الله و انا الیه راجعون
سلام بر برویانم در خاک‌پاک افغانستان..سلام بر دانشجویان عزیز به خون غلطیده.
لعنت خدا بر گروه های تکفیری اعم از طالبان القاعده وداعش .
من به عنوان استاد دانشگاه بو علی سینای همدان شهادت دانشجویان گرامی این گلهای پر سده را به خانواده های این عزیزان و ملت بزرگ برادر افغانستان تسلیت عرض میکنم.
لعنت خدا بر شیطان بزرگ آمریکای جنایت کار
یکی از نتایج حضور اشغالگران در کشور های اسلامی این ع جنابت ها است.
برادر شما حسن رحیمی روشن. ایران همدان دانشگاه بو علی سینا

>>>   علیرضا قزوه، شاعر با انتشار شعری که  در پی این حمله «تروریستی» سروده نوشته است: «صبح امروز پیامکی دیدم که شعر بود و فی‌البداهه این غزلک را نوشتم برای دختری به نام کابل جان!

جان پدر کجاستی؟

جرم تو چیست نازنین؟ صدق و صفا و راستی/ ای که تو از خدای خود غیر خدا نخواستی

ای به فدای خنده‌ی زخمی و دلشکسته‌ات/ شکر خدا که همچنان سرخوشی و به پاستی

کابل زخم‌خورده‌ام! وقت برای گریه نیست/ گریه‌ی با تبسمی، گم‌شده در خداستی

کابل جان‌خسته‌ام! شانه‌ی ما پناه تو/ چشم و زبان پارسی! نور دو چشم ماستی

کابل جان چه می‌کشی؟ از دست حرامیان/ کابل بی‌پناه من! قبله‌ی عشق و راستی!

دختر شعر فارسی! کابل من! چه می‌کنی؟/ حرف بزن! عزیز من! «جان پدر! کجاستی؟!»

>>>   تاکه قدرت بدست این قبیلوی های بدوی و نوکر بیگانه است حالت کشور همین است۰

>>>   تفکرات طالبانی وهابی نابود خواهد شد چون شیطانی است

>>>   وقتی بنام دیورند نیمی از خاک پاکستان را مربوط خود میدانید حالا با پاکستان بجنگید !

>>>   تاکه قدرت بدست این قبیلوی های بدوی و نوکر بیگانه است حالت کشور همین است۰

>>>   كار خوده دولت و امرالله ناصالح است لطفاً بيدار باشيد مردم باغيرت وطنم ❤️
احمدى از المان

>>>   طالب و دیگر ...های همسان اش به خاطر رسیدن به قدرت و غنی و ترامپ به خاطر ماندن در قدرت در همکاری با هم خون ملت ما را میریزانند، خدایا تو اینها را به مقصد نرسانی و داغ فرزندان شان را بچشانی.طالب و دیگر خبیث های همسان اش به خاطر رسیدن به قدرت و غنی و ترامپ به خاطر ماندن در قدرت در همکاری با هم خون ملت ما را میریزانند، خدایا تو اینها را به مقصد نرسانی و داغ فرزندان شان را بچشانی.طالب و دیگر خبیث های همسان اش به خاطر رسیدن به قدرت و غنی و ترامپ به خاطر ماندن در قدرت در همکاری با هم خون ملت ما را میریزانند، خدایا تو اینها را به مقصد نرسانی و داغ فرزندان شان را بچشانی.

>>>   خانواده های که فرزندان شان رااز دست داده باید غنی را وادار سازد تا یک بار ممثل اراده خود شود و در حضور مردم این عمل شنیع را به نمایش بگذارد تا همه خانواده ها بیبیند که چطور انسان ها بوده چه قسم نیرو داشته که شش ساعت یک سره فرزندان این سرزمین را هدف گلوله ننگین شان قرار داده چقدر مواد با خود حمل کرده کمره امنیتی در کجا بوده مسولیت کمره امنیتی بدوش کی بوده ؟ غنی باید به دادگاه سپرده شود . از دادگاه پروردگار راه نجات ندارد اما بخاطر سفید گردن تاریخ سیاه ریاست اش باید به پایه میز محکمه کشانده شود .


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است