درد بی درمان، ناله و فغان افغان ننگرهاری ما...!
 
تاریخ انتشار:   ۰۸:۵۵    ۱۳۹۹/۱۰/۲۰ کد خبر: 165991 منبع: پرینت

سرگذشت واقعی و یادی از خاطره اینچنین افراد وگروه های مریض و موضعگیری غیر اخلاقی شان علیه باشندگان غیر افغان و خصوصا برادران "اوزبیک" ما در زمینه...
وقتی گلو پاره کردن به اصطلاح معصومانه این وطندار را شنیدم به یاد یک دوست و رفیق خویش که نمیخواهم اسم اش را تذکر بدهم ولی تخلص اش "وزیری" است یاد آور میشوم؛ دوستی و رفاقت ما هم پیش از این چندین سال ادامه داشت.

بنده زمانیکه در مسکو مصروف سپری نمودن دوره دکتورای خویش بودم این فرد هم به نام ادامه تحصیل به مسکو آمده بود ولی در حقیقت مصروف تجارت خویش بود. اوضاع هرروز در افغانستان در حال دگرگون شدن بود و حکومت نجیب االله هم در حال فروپاشی و آمد آمد مجاهدین بود و با این رفیق خویش پیش از این گاه و ناگاهی درد دل میکردیم. بالاخره دولت و حزب دموکراتیک خلق افغانستان سقوط کرد. ولی رفیق ما چند ماهی بود که لادرک بود. من به خانه اش تماس گرفتم کسی جواب نداد خبر شدم که پیش از این پادشاه گردشی به افغانستان رفته است. البته بعد از گذشت چند مدتی همان بود که روزی از روز ها زنگ دروازه خانه ما به صدا درآمد با اینکه منتظر کسی نبودم و فکر کردم کدام مهمان است و آنهم در ملک مسافری کیف خود را دارد؛ دروازه را بازکردم که همین رفیق همسنگر ما.... است و بغل کشی کردم؛ جویای شان احوالات شدم؛ گفتم نقل کن کجا بودی چه کردی؟
ولی متوجه شدم که خیلی خونسرد و سراپا وجودش را عقده گرفته است. تو گویی دیگر آن رفیق "وزیری" انقلابی دوآتشه نیست؛ نه از مبارزه طبقاتی و نه هم از سخنان علیه گلب الدین کدام حرف و سخنی است، معلوم میشد درونش آتش گرفته است. بازهم پرسیدم رفیق وزیری چه شده است چرا ناراحت هستید؟ فورا عصبانی شد که چه شود رفیق عطا حکومت را چند دانه بیسواد دوستمی و چند دانه مجاهد بی فرهنگ دزد گرفت... هی ادامه داد و شروع کرد به درد و رنجی که از سر و کله اش فواره میزد از زبان خودش:

«"همان روزیکه میخواستم از کابل به قصد مسکو پرواز کنم حکومت و میدان هوایی را اشرار بی فرهنگ و دوستمی های دزد گلم جم گرفته بودند مانع پرواز من میشدند یکایک با نام و ملیت و قوم پرسان میکردند و بعد امر به طیاره بالا شدن را میدادند؛ بعد از گذشت چند پاسگاه نوبت که نوبت من رسید همه خوش گذشت ولی در لحظه آخر که حتی در زینه طیاره رسیده بودم یک دوستمی دیگر فریاد زد این کیست؟ عسکر دوستمی پاسخ داد نامش... و تخلص "وزیری" است. با عصبانی زیاد فریاد زد برگردان که جسارت معاف "گوی در گو" برگردان ببر در تشناب قایم اش کن؛ همان بود مرا برای دوساعت در یک تشناب بویناک میدان هوایی بدون برق دروازه را به رویم بستند توهین و تحقیر کردند، البته بعدا با پرداخت هنگفتی پول دوباره اجازه پرواز دادند».

سخن بجایی رسید که سروجودش را تب عقده گرفته بود؛ با اینکه در خانه من نشسته بود چنان عقده مندانه و دور از اداب و اخلاق انسانی بدون درنظرداشت پاس دوستی و رفاقت به هرطرف تاخت و تاز میکرد و کلمات ناشایسته و رکیک را استفاده میکرد و معلوم میشد مشکل وی زیادتر از این چیزها است؛ به پاس مهمان بودن اش واقعآ نهایت حوصله کردم که چیزی برایش نگویم با اینکه وی میدانست که من هیچ وجهه مشترکی نه با دوستم و نه هم به مجاهد دارم؛ اما بازهم ادامه میداد... ولی طاقتم طاق شد مجبور شدم برایش گفتم: رفیق وزیری ببین احترام اینکه در خانه من هستید چیزی برایت نمیگویم ولی 270 سال این مردم را توهین و تحقیر کردید؛ کشتید، غضب ملکیت کردید، ولی برای دوساعت حوصله توهین و تحقیر آنهم در تشناب میدان هوایی را نداری و چیغ و فغانت به آسمان ها بلند شده گلب الدین را تا دیروز قاتل میگفتید و حالا برای تو انسان انقلابی و با شرف شده است واقعا برایت متاسف هستم. همان بود که خانه ام را بدون صرف چای که آماده هم بود ترک کرد و از آنروز که قریب سه دهه میگذرد دیگر برنگشت رنگ وتلت اش را دیگر ندیده ام.

و حالا هم نظام و دولت را غضب کرده اند یک برادرش میکشد و دیگرش حاکمیت میکند، حتی دید منصب و آنهم موقتی باتور و راحله دوستم و آنهم که به روی یک معامله خیلی بد و فربیکاری استوار است ندارند و فغان شان دنیار را گرفته است.

یک روانی حق دارد رییس جمهور باشد ولی دوستم حق مارشال شدن را ندارد. زیر نام اینکه گویا ما مدافعین این وطن هستیم، مدافعینی که تذکره پیشاوری همین اکنون در کسیه هریک شان وجود دارد و بقیه هم که اینجا همچون گوسپندان نشسته اند تری تری نگاه میکنند و احمقانه کف میزنند.

عطا صفوی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
ننگرهاری
افغان
نظرات بینندگان:

>>>   بلی جناب صفوی این طایفه به اربابی عادت کرده اند و حتی تحمل ندارند که غیر آنان قدرت سیاسی و یا ملک و املاک داشته باشند. در سایت ټول افغان چند سال پیش نوشته بودند که چرا مردم هزاره در اطراف هرات برای خود خانه درست کرده اینها که چیزی ندارند حتماً دولت ایران برای آنان خانه ساخته و آنان را در این مکان ساکن نموده اند! آنان حتی تحمل ندارند که هزاره و ازبک خانه داشته باشند و باید همیشه نوکری شان را بکنند تا چه رسد که مارشال شدن دوستم و یا مقام های بی ارزش دیگر را برای بچه های او بپذیرند. در زمان ظاهرشاه غیر پشتون در مناصب نظامی از رتبه جگړن بالاتر نمی رفتند و در همان رتبه تا آخر باقی می ماندند و حتی در لیسته حربی و پوهنتون حربی کمتراز غیر آنان پذیرفته می شدند. به هر حال این فرهنگ خودخواهی باید از میان آنان برچیده شود و بدانند که افغانستان کشور مشترک ساکنین آن است و اختصاص به قوم خاصی ندارد.

>>>   یعنی این آقای نویسنده، با این ادبیات و منطق نوشتاری، به گفتهٔ خودشان "دورهٔ دکتورا" را در مسکو گذرانده اند؟ من که شک دارم که ایشان حتی "دوازده پاس" باشند! هر روز نفرت پراکندن، هر روز مردم را به جان هم انداختن، هر روز به جای اشارت به مشکلات عدیدهٔ مردم بیچارهٔ کشور که هم اکنون زمستان سختی را می گذرانند، به "پشتون" بازی و "تاجیک" بازی پرداختن و بر طبل قوم پرستی و قوم گرایی کوبیدن . . . و بعد ادعای سپری کردن "دورهٔ دکتورا" . . . بس است، برادر، بس است.

>>>   عارق مرده اولتر بگوید که کدام شراب را نوش جان کرده اید فکر کنم که پول سوشیال تان را نه پرداخته و از همان شراب های بدبوی دو یورویی را بالا کردید که این داستان آیه برات را نوشته اید بهتر است در باره شاهکاری اته برات مینوشتید که چطور در مدت بیست چهار ساعت کورس رقص مرده و تیل داغ شدن را آموخت ویا در ایران پیش از پیش برایش تدریس شده بود مثلکه برای وزیری انقلابی بودن و وطن پرستی بودن تدریس شده بود

>>>   امیر حبیب الله کلکانی شهید وقتی به قدرت رسید خانواده محمد زائی دختر خود را برایش تزویج کرد تا راه گنجشک شود برای آینده شان.
آنچه از این واقعه تاریخی میشود آموخت این است که باید قدرت را به دست آورد آنگاه عدل و ظلم دو امر اختیاری است که به کدامش متوسل میشوی .
دوستم مارشالی را به زور خود به دست آورد و غنی از مجبوریت خود امضاء کرد.
فرزند دوستم و عطا اگر در گروه مذاکره هستند به اساس یک بده بستان سیاسی هستند که غنی در آن موقع مجبور به انجام آن بود.
حتی اگر دوستم پا را در یک موزه میکرد شاید غنی حاضر به پیوند خویشی با دوستم میشد.
نتیجه اینکه از موضع ضعف چیزی به دست نمی آید.
غنی را چون ترامپ باید برون کرد.
و ملا هیبت را باید بعد اخذ امتحان در مدرسه لوگر امام تعین کرد.

>>>   پشتون در این صد و پنجاه سال فرهنگ ریاست طلبی و قلدری و زور گویی پیداکرده است بسیار سخت است مردمان غیر پشتون این فرهنگ و عادت او را تغییر دهند.

>>>   تو گفتی عطا جان ما هم باور دکردیم ای ده نرید دیگه بگو .


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است