| تاریخ انتشار: ۲۱:۴۷ ۱۴۰۵/۵/۲۳ | کد خبر: 200712 | منبع: |
پرینت
|
|
طالبان با وجود جرقه های امیدبخش مقاومت مسلحانه هنوز میداندار جنگ اند و سرکوب بی امان، زنجیرهٔ فرماندهی و گسترهٔ جغرافیا را در اختیار دارند. اما تجربه پنجسال حاکمیت این گروه نشان داد که این چیرگی، نه تنها ثبات نمیآورد؛ بلکه در دلِ آن، بحران مشروعیت، نارضایتی عمومی، فشار خفقانآور اقتصادی، انزوای بینالمللی و شکافهای پنهان درونی ریشه دوانده است.
در سوی دیگر، مقاومت مسلحانه از محدودهٔ عملیات پراکنده فراتر نرفته و هنوز نتوانسته خود را بهعنوان بدیلی سیاسی-نظامی و قابل اعتماد تعریف کند. ضعف رهبری، نبود چشمانداز روشن و پایگاه اجتماعی در داخل، آن را به نیرویی واکنشی تبدیل کرده، نه گزینهای راهبردی که حمایت مردمی را جلب کند.
تجربهٔ جنبشهای چریکی نشان داده که تفنگ بهتنهایی حکومتها را زمینگیر نمیکند؛ نقطهٔ عطف، زمانی رقم میخورد که مشروعیت سیاسی، سازماندهی فراگیر و پشتوانهٔ مردمی و بسیج آنها در یک خط قرار گیرند.
تجربهٔ بدخشان با وجود دمیدن روحی تازه بر کالبد مقاومت، این ناکارآمدی را عریان تر ساخت. خیزشهای اخیر آن ولایت، بیش از آنکه یک تهدید امنیتی برای سرنگونی طالبان باشد، اعتراض و واکنشی است به سبک حکومتداری، تمرکز افراطی قدرت، برخوردهای قومی-محلی، و بیعدالتی معیشتی که عمدتن از سوی فرماندهان محلی ناراضی طالبان ابراز میشود. این فوران خشم، برای هر نیروی مخالف یک پنجرهٔ فرصت میگشاید، تا وارد عمل شود و ازین خلاء در جهت جلب اعتماد مردم و بسیج آنها استفاده کند.
هرچند گروههایی مانند جبههٔ آزادی، جبههٔ نوبنیاد سپاهیان میهن و جبههٔ مقاومت ملی، مسوولیت بخشی ازین خیزش ها را به عهده گرفته اند.
اگر مخالفان طالبان قصد عبور از این بنبست را دارند، ناچارند از رقابتهای شخصی، تعصبات قومی و اتکا به رهبران فراری برونمرزی دست بکشند و با ایتلافی فراگیر و برنامهای عینی برای فردای افغانستان وارد عمل شوند. مردم حق دارند بدانند که گزینهٔ جایگزین در فردای پیروزی بازگشت به دیروز نیست، بلکه نظامی مبتنی بر قانون، عدالت، مشارکت جمعی و پاسخگویی است.
واقعیت این است که نه طالبان در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفته اند و نه مقاومت در شرف پیروزی. اما اگر همزمانی شکافهای درونی طالبان، نارضایتیهای فزاینده در بدخشان به سایر ولایات کشیده شود و به شکلگیری یک جبههٔ وسیع، سراسری و معتبر منتج شود، معادله دگرگون خواهد شد. تا آندم بزرگترین برگ برندهٔ طالبان، تفرقهٔ مخالفان است و بزرگترین ضعف مخالفان، ناتوانی در تبدیل خشم عمومی به پروژهای سیاسی فراگیر و قابل اعتماد خواهد بود.
رزاق رحیمی
>>> کمبود یک رهبر قابل قبول و غیر فاسد در بین مخالفان، چند دسته گی و مخالفت روز افزون ذات البینی، عدم موجودیت پشتون در بین صفوف مخالفین، عدم اعتماد مردم به انها، نداشتن پشتوانه در بین مردم و .... از جمله عوامل اساسی ناکامی مخالفین دولت اند !
>>> همه این عوامل درست هست ولیکن مخالفان باید شبیه سال 1999 یک ولایت را ابتدا از وجود تروریست ها پاکسازی کرده و یک حکومت محلی و یک پایتخت موقت تشکیل بدهند، مثلا بایستی بدخشان پاکسازی شود و بعد مثلا در یکی از ولسوالی های بدخشان یک پایتخت موقت ایجاد شود تا کمک ها بتدریج از طرف جامعه جهانی برای آنها روانه شود. متاسفانه تا فعلا هیچ کشور خارجی از مخالفان طالبان حمایت نکرده. باید باز هم صبر کردن تا ان شا الله وضعیت تغییر کرده و شاید کمکی از جانب غیب برسد.
ورسجی
>>> به دومی مثل دولت ربانی چوکی ریاست جمهوری به... چسب زده بود یا در تاجیکستان یا برون از افغانستان بود باز میگفت من ریس جمهور افغانستان استم یک تان حامین کار کنید چون شما که برای دالر کار میکنید مثل احمد مسعود یا جبهه مقاومت میدانید این ها چقدر دالر به جیب زده فقط از مهاجرین هند یا از مهاجرین اروپا یا آمریکا یا ترکیه یا پاکستان یا ایران یا از ممالک عربی میلیاردها دالر به جیب زدن حتی به خانوادهای برای این ها خود را کشتن حال خانوادهاش قربانی کاسه گذاری به دست گرفتن در وطن گدای میکند خودشان در خارج جکر میزند
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است