رهایی انسان از زنجیر نادانی، تا آزادی واقعی
آزادی حقیقی زمانی آغاز می‌شود که انسان نه بردهٔ جهل باشد، نه اسیر فقر، نه ابزار قدرت دیگران و نه بیگانه با توانایی‌های خویش 
تاریخ انتشار:   ۲۰:۰۸    ۱۴۰۵/۶/۱ کد خبر: 200763 منبع: پرینت

رهایی انسان از زنجیرهای نادانی، استثمار و سلطه: از آزادی صوری تا آزادی واقعی در عصر ما؛
در طول تاریخ، یکی از پرکاربردترین و در عین حال مبهم‌ترین واژه‌ها در زندگی اجتماعی و سیاسی، مفهوم آزادی بوده است. کمتر مفهومی را می‌توان یافت که هم‌زمان این‌چنین مورد ستایش، سوءاستفاده و تحریف قرار گرفته باشد. قدرت‌های سیاسی، طبقات اجتماعی و نظام‌های اقتصادی مختلف، همواره خود را مدافع آزادی معرفی کرده‌اند، اما هنگامی که از ظاهر شعارها عبور کنیم و به مناسبات واقعی جامعه نگاه کنیم، پرسش اساسی این است: آزادی برای چه کسی؟ آزادی در خدمت کدام منافع؟ و آزادی در چه شرایط مادی و تاریخی امکان تحقق دارد؟

در بسیاری از مناقشات اجتماعی، هنگامی که مدافعان نظم موجود در برابر پرسش‌های دشوار دربارهٔ فقر، نابرابری، جنگ، استثمار و بی‌عدالتی قرار می‌گیرند، مفهوم آزادی را به عنوان آخرین سنگر دفاعی خود پیش می‌کشند. آنان استدلال می‌کنند که حتی اگر جامعه‌ای بتواند برای شهروندان خود امنیت عمومی، اشتغال، رفاه اقتصادی و نظم اجتماعی فراهم آورد، نبود آزادی این دستاوردها را بی‌ارزش می‌سازد.

این سخن در نگاه نخست قانع‌کننده و حق‌به‌جانب می‌نماید، زیرا آزادی بی‌تردید یکی از بنیادی‌ترین ارزش‌های انسانی است، اما خطای اساسی این استدلال در آن است که آزادی را از شرایط مادی، مناسبات اجتماعی و واقعیت تاریخی زندگی انسان جدا می‌کند و آن را به مفهومی مجرد و انتزاعی فرو می‌کاهد. حال آنکه آزادی نه در خلأ، بلکه در متن مناسبات واقعی زندگی انسان معنا می‌یابد و نمی‌توان آن را مستقل از شرایط اقتصادی، اجتماعی و تاریخی‌ که انسان در درون آنها زیست می‌کند، مورد بررسی قرار داد.

انسانی که از گرسنگی، بیکاری، ترس از آینده، فقدان آموزش، محرومیت درمانی و فشار اقتصادی رنج می‌برد، تا چه اندازه واقعاً آزاد است؟ آیا آزادی تنها حق سخن گفتن و انتخاب در عرصهٔ سیاسی است، یا آنکه توانایی انسان برای شکل دادن به سرنوشت خویش نیز بخشی از آزادی محسوب می‌شود؟
در منطق دیالکتیک، آزادی مفهوم انتزاعی و جدا از زندگی اجتماعی نیست. انسان در خلأ زندگی نمی‌کند، او در شبکه‌ای از روابط اقتصادی، اجتماعی و تاریخی قرار دارد. اگر مناسباتی حاکم باشد که اکثریت مردم برای ادامهٔ زندگی ناچار باشند نیروی کار خود را در اختیار صاحبان سرمایه قرار دهند، در حالی که مالکیت و قدرت اقتصادی در دست اقلیت محدود متمرکز شده باشد، آزادی رسمی و حقوقی به‌تنهایی نمی‌تواند آزادی کامل انسانی را ایجاد کند.

هگل پیش از مارکس، رابطهٔ مهمی میان آزادی و ضرورت مطرح کرد. از نظر او انسان زمانی آزاد می‌شود که ضرورت‌هایی را که بر زندگی او حاکم‌اند بشناسد. «جبر تا زمانی که شناخته نشود، کور است.» معنای این اندیشه آن است که انسان در برابر نیروهایی که آنها را نمی‌شناسد، مانند موجودی ناتوان عمل می‌کند. اما شناخت قوانین طبیعت و جامعه امکان می‌دهد که انسان به جای تسلیم شدن در برابر آنها، آگاهانه بر آنها تأثیر بگذارد.
مارکس و انگلس این اندیشهٔ هگل را از سطح فلسفهٔ ایده‌آلیستی به تحلیل مادی و تاریخی جامعه منتقل کردند. آنان نشان دادند که انسان تنها زمانی می‌تواند به آزادی واقعی نزدیک شود که مناسبات اجتماعی و اقتصادی‌ را که بر زندگی او سلطه دارند، بشناسد و در جهت دگرگونی آنها عمل کند. از این دیدگاه، فقر، جنگ، استثمار و ازخودبیگانگی انسان محصول شرایط تاریخی و مناسبات اجتماعی معینی‌اند، نه پدیده‌هایی طبیعی، ازلی یا تغییرناپذیر. در جامعهٔ سرمایه‌داری، کارگر از محصول کار خویش، از فرایند کار، از توانایی‌ها و ماهیت انسانی خود و حتی از دیگر انسان‌ها بیگانه می‌شود. بنابراین، آزادی صرفاً رهایی از اجبارهای بیرونی نیست، آزادی در گرو دگرگونی مناسباتی است که انسان را از خویشتن، از کار خلاق و از زندگی اجتماعی انسانی‌اش جدا می‌کنند.

انسانی که علت رنج‌های خود را نمی‌شناسد، ممکن است سرنوشت خود را امری طبیعی و تغییرناپذیر تصور کند. او فقر را تقدیر، نابرابری را قانون طبیعت و سلطهٔ قدرتمندان را امری اجتناب‌ناپذیر می‌پندارد، اما هنگامی که علم، تجربهٔ تاریخی و آگاهی اجتماعی رشد می‌کند، انسان درمی‌یابد که بسیاری از آنچه زمانی مقدر و تغییرناپذیر تصور می‌شد، محصول ساختارهای انسانی است و بنابراین قابل تغییر است.
در جهان معاصر نیز این مسئله همچنان اهمیت دارد. امروز در بسیاری از جوامع، انسان‌ها از حقوق رسمی مانند آزادی بیان یا انتخابات برخوردارند، اما هم‌زمان با تمرکز عظیم ثروت، قدرت شرکت‌های فراملی، بحران‌های اقتصادی، جنگ‌ها، تخریب محیط زیست و نابرابری شدید روبه‌رو هستند. این تناقض نشان می‌دهد که آزادی حقوقی بدون آزادی از شرایط مادی محدودکننده، ناقص باقی می‌ماند.

در عصر سرمایه‌داری جهانی، مفهوم آزادی به آزادی بازار، آزادی سرمایه‌گذاری و آزادی حرکت سرمایه تقلیل داده می‌شود. اما باید پرسید: آیا آزادی سرمایه برای گسترش سود خود، همان آزادی انسان برای رشد همه‌جانبه است؟ آیا آزادی یک شرکت بزرگ برای انتقال سرمایه و کاهش دستمزدها همان آزادی کارگری است که برای تأمین هزینه‌های زندگی مجبور به پذیرش شرایط دشوار کاری است؟
مسئلهٔ مرکزی نفی آزادی نیست، تمایز میان آزادی واقعی و آزادی صوری است. آزادی صوری ممکن است در قوانین و اسناد رسمی به رسمیت شناخته شود، اما آزادی واقعی تنها زمانی تحقق می‌یابد که انسان شرایط لازم برای پرورش استعدادهای خویش را داشته باشد، از ترس دائمی نیازهای اولیه رهایی یابد و در تعیین سرنوشت اجتماعی خود نقشی فعال ایفا کند.

با تکیه بر این‌ تحلیل، اصل بنیادین مارکس «رشد آزادانهٔ هر فرد، شرط رشد آزادانهٔ همهٔ افراد است» نشان می‌دهد که آزادی فردی از شرایط اجتماعی و آزادی جمعی جدا نیست. این اصل می‌تواند مبنایی نظری برای حل دموکراتیک مسئلهٔ ملی نیز قرار گیرد، زیرا بر برابری حقوقی، نفی تبعیض، به‌رسمیت‌شناختن حقوق شهروندی و مشارکت آزادانهٔ همهٔ گروه‌های اجتماعی در تعیین سرنوشت مشترک تأکید دارد.
بر مبنای این رویکرد، مسئلهٔ ملی از راه حذف تفاوت‌ها، انکار هویت‌های تاریخی، مهندسی زبانی، هویتی و سرزمینی، یا تحمیل ارادهٔ یک گروه بر گروه‌های دیگر حل نمی‌شود. راه‌حل آن ایجاد جامعه‌ای است که در آن همهٔ شهروندان، بدون توجه به تعلقات قومی، زبانی یا فرهنگی، از حقوق برابر برخوردار باشند و بتوانند آزادانه زبان، فرهنگ و هویت خود را حفظ و تداوم بخشند و در ساختن جامعه خود، بر پایهٔ حقوق شهروندی یکسان، بدون تبعیض و دادگرانه مشارکت داشته باشند.
در اینجا مسئلهٔ آزادی برای چه کسی؟ اهمیت پیدا می‌کند. آزادی صاحبان ثروت و قدرت اقتصادی برای انباشت هرچه بیشتر، با آزادی کارگری که برای تأمین زندگی خود نیروی کارش را عرضه می‌کند، یکسان نیست. آزادی صاحبان قدرت اقتصادی برای تأثیرگذاری بر رسانه‌ها و افکار عمومی، با آزادی شهروند عادی برای بیان اندیشه‌های خود، تفاوت بنیادی دارد.

اما از سوی دیگر، آزادی را نباید با بی‌قیدی و خودسری اشتباه گرفت. جامعه بدون قانون و سازمان اجتماعی نمی‌تواند آزادی پایدار ایجاد کند. اگر آزادی فردی به معنای امکان آسیب رساندن به دیگران، سلطه بر دیگران یا نابودی منافع عمومی باشد، در نهایت خود آزادی را از بین می‌برد. آزادی انسانی نیازمند رابطه‌ای متعادل میان فرد و جامعه است.
در این زمینه، نقد دیالکتیکی هم متوجه استبداد، توتالیتاریسم و هرگونه سرکوب آزادی‌های انسانی است و هم متوجه این برداشت ساده‌انگارانه است که هر نوع محدودیت یا سازمان‌یافتگی اجتماعی را ذاتاً دشمن آزادی می‌داند. مسئلهٔ اساسی این است که کدام ساختارهای اجتماعی زمینهٔ گسترش آزادی انسان را فراهم می‌کنند و کدام ساختارها موجب محدودشدن توانایی‌ها، انتخاب‌ها و مشارکت واقعی او می‌شوند.

تجربهٔ تاریخی نشان داده است که پیشرفت آزادی همواره با رشد دانش، عقلانیت و مبارزه علیه اشکال مختلف سلطه همراه بوده است. رنسانس اروپا زمانی شکل گرفت که انسان علیه سلطهٔ جهل و تفکر بسته شورید. جنبش‌های اجتماعی مدرن نیز در پی گسترش حقوق انسانی، عدالت اجتماعی و مشارکت عمومی پدید آمدند.
در جهان معاصر، مسئلهٔ آزادی با شکل‌های تازه‌ای از محدودیت و سلطه روبه‌رو شده است. گسترش قدرت شرکت‌های بزرگ فناوری بر جریان اطلاعات، کنترل و بهره‌برداری از داده‌های شخصی، تعمیق نابرابری‌های اقتصادی، بحران اقلیمی، جنگ‌های منطقه‌ای، استفادهٔ ابزاری از دین و تروریسم، دامن زدن به شکاف‌های ملی و هویتی، تمرکز فزایندهٔ ثروت و تلاش بی‌پایان برای افزایش سود و انباشت سرمایه، نشان می‌دهد که آزادی همچنان پدیده‌ای تاریخی و اجتماعی است.
انسان تنها با برخورداری از حقوق فردی و آزادی‌های قانونی آزاد نمی‌شود، او زمانی به آزادی گسترده‌تر دست می‌یابد که بتواند نیروهای اجتماعی و اقتصادی‌ را که بر زندگی او تأثیر می‌گذارند، بشناسد و در دگرگونی آنها نقش داشته باشد. بر این اساس، مبارزه برای آزادی، روندی مداوم برای کاهش سلطهٔ نیروهای بیگانه‌کننده و ایجاد شرایطی است که در آن انسان‌ها بتوانند آگاهانه‌ سرنوشت فردی و جمعی خود را تعیین کنند.

در نگرش دیالکتیکی، جامعه در بستر تضادها و کشمکش‌های درونی خود تحول می‌یابد. هر مرحلهٔ تاریخی محدودیت‌ها و تناقض‌های خاص خود را پدید می‌آورد و همین تناقض‌ها زمینهٔ شکل‌گیری مرحلهٔ تازه‌ای از تحول اجتماعی را فراهم می‌کنند. سرمایه‌داری از یک سو نیروهای عظیم تولیدی، علم و فناوری را به پیش برده است، اما از سوی دیگر تضادهایی مانند نابرابری اقتصادی، بحران‌های دوره‌ای، تمرکز ثروت و بیگانگی انسان از کار و محصول کار خویش را نیز گسترش داده است.
بنابراین، مسئلهٔ آزادی در عصر ما تنها دفاع از یک حق فردی جدا از جامعه نیست، موضوع اساسی، ایجاد شرایط اجتماعی‌ است که در آن هر انسان بتواند آزادانه توانایی‌های خود را پرورش دهد و آگاهانه و جمعی بر سرنوشت خویش اثر بگذارد. آزادی نه به معنای بی‌قیدی فردی و رهایی از هر مسئولیت اجتماعی است و نه اطاعت کورکورانه از قدرت‌ها، آزادی در شناخت جهان، دگرگون‌کردن شرایط ناعادلانه و فراهم‌آوردن زمینه‌ای تحقق می‌یابد که در آن رشد هر فرد با رشد همهٔ افراد پیوند داشته باشد.

آزادی حقیقی زمانی آغاز می‌شود که انسان نه بردهٔ جهل باشد، نه اسیر فقر، نه ابزار قدرت دیگران و نه بیگانه با توانایی‌های خویش. آزادی در عمیق‌ترین معنای خود، حرکت تاریخی بشر از ناآگاهی به شناخت، از اجبار کور به انتخاب آگاهانه و از سلطهٔ نیروهای بیگانه به مشارکت آگاهانه در ساختن آینده است.

محمد اقبال نوری


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
رهایی انسان
آزادی
نظرات بینندگان:

>>>   بسمه تعالی
عنوان جستار :
قدرت اصلی در کدام تمدن است ؟!
نویسنده :
امیر نریمان بهمن زادگان
انتقاد از خود و پیدا کردن اشکالات و اشتباهات خویشتن خویش ، شاید یکی از مهمترین راه های پیشرفت و ترقی‌ و نجات هر ملتی از زاری و زبونی باشد . متاسفانه ما مسلمانان به مساله نقد کردن خود و یافتن عیب و ایراد خویش ، کمتر اهتمام ورزیده و می ورزیم و بیشتر چاپلوسی خود می کنیم و مجیز گویان خودمان را تحویل می گیریم و همین امر اسباب عقب افتادگی روزافزون ما نسبت به کشورهای دیگر شده است . بنده در اینجا می خواهم انتقادی حقیقتا دوستانه ولی صریح از طرفداران تمدن اسلامی بکنم .‌ و آن اینکه باید باور کرد ، ما حریف تمدن غرب نمی شویم ، به نظر بنده ، ما دوستداران تمدن اسلامی ، اگر بهمان برنخورد ، این نکته را باید در گوش خود فرو کنیم که ما هماورد تمدن غرب که امروزه در راس آن امریکا قرار دارد ، نمی شویم . بنده و شاید خیلی از امثال بنده در ایران و افغانستان و بسیاری از بلاد اسلامی ، زمانی فکر می کردیم می توانیم جلوی غرب بایستیم و قدرت و شوکت تمدن اسلامی گذشته خویش را احیا کنیم و به رخ جهان کشیم و با تئوری‌ " باز گشت به خویشتن " اقبال لاهوری و علی شریعتی و امثال آنها تمدن اسلامی را دوباره پوینده و بالنده کنیم ، اما متاسفانه باید قبول کنیم که اینها همه اش خواب و خیال بود . اگر بخواهیم به زبان فلسفی سخن بگوییم ، تمدن غرب مظهر اسم جلالی حق تعالی است ( اسم جلالی، اسم اصلی حق است و تمدن یونان و روم باستان و تمدن غرب مدرن ، مظاهر آن هستند ) . این دو تمدن که ذکر کردیم ، مظهر اسم جلالی حق هستند و در پی ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات می باشند و لذا قدرت عرض اندام در جهان برونی را دارند و ظواهر زیبای دنیوی و زندگانی پر از گیرایی و راحتی و انواع جذابیت جسمانی و لذایذ حسانی را برای خلایق ، که ابنای دنیایند ، به وجود می آورند . در حالیکه تمدن ما مظهر اسم جمالی حق تعالی است ( اسم جمالی اسم تبعی و فرعی حق است و تمدن ایران هخامنشی و تمدن اسلام و ایران مظاهر آنند ) ، این تمدن ها که نام بردیم ، مظاهر اسم جمالی حق اند و در پی ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات می باشند و قدرتشان صرفا در معنا بخشی و اخلاق و تنسک و تشرع خلاصه می شود . خلاصه آنکه اسم جمالی و تبعی ، حریف اسم جلالی و اصلی نمی شود ، بلکه شاید صرفا بتواند آن را کمی تعدیل و اصلاح و اخلاق مدار و معنویت گرا کند . از این مهمتر ، امروز ، قوم یهود و بنی اسرائیل به کمک و مدد تمدن غربی آمده است و این ، کار را برای ما بسیار دشوار کرده است . چرا که باید بدانیم در قرآن کریم در دو آیه در سوره بقره صراحتا آمده است که من بنی اسرائیل را بر عالمیان برتری دادم . " یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین : آیه ۴۷ سوره بقره " . البته عین این عبارات در آیه ۱۲۲ سوره بقره باز تکرار می شود . حال آن برتری را همگان به عیان می بینیم ؛ چرا که حدود ۱۸ میلیون یهودی تا بحال بیش از ۲۰۰ مدال نوبل گرفته اند ، در حالیکه حدود یک میلیارد و هشتصد میلیون مسلمان تا کنون ۱۸ مدال نوبل هم نگرفتند . به هر تقدیر تا بحال هر چه بوده ، تمدن غربی بوده و نمی دانم بگویم یا نگویم که خدا نگذرد از امثال اقبال لاهوری و علی شریعتی و امثال ایشان که ما مسلمانان را الکی باد کردند و متورم و متوهم و آماسیده
نمودند . اگر بخواهیم مثالی از ناتوانی مسلمین در احیای تمدن اسلامی بزنیم جا دارد به انقلاب اسلامی ملت ایران که آرمان های بسیار بزرگ و سترگی داشت اشاره کنیم ، ( مخصوصا آرمان های اخلاقی و ارزش های اسلامی ) اما متاسفانه به دلیل ضعف تئوریک عمیق و سوء مدیریت شدید ، بعد از قریب نیم قرن می بینیم بسیاری از آن آرزوها و آرمان ها ، مخصوصا آرمان ها و ارزش های اسلامی محقق نشده است ؛ وضعیت اخلاقی ، بی بند و باری و ولنگاری و فساد اخلاقی ، ( چه در عیان و چه در نهان ) در ایران انقلابی شاید بتوان گفت شبیه و نزدیک به آنچه قبل از انقلاب بوده ، شده است و علاوه بر این ، از لحاظ اقتصادی نیز وضع ایران بدتر از قبل از انقلاب شده است ، چه بسا فقط از لحاظ استقلال سیاسی ، حال و روز بهتر شده باشد که البته آنهم دارند تاوانش را به شدیدترین و بیشترین وجه ممکن پرداخت می کنند. در واقع باید انقلاب ایران را در وضعیت فعلی ، اگر دست به اصلاحات اساسی و بنیادین نزند ، انقلابی شکست خورده دانست و این جای بسی ناراحتی و افسردگی و دلسوزی است . در هر حال اگر چه اقرار و اعتراف به اشکال و اشتباه و انتقاد و عیب گیری از خویشتن خویش ، برای ما مسلمین که به تعریف و تمجید و تملق از خود ، خو گرفته ایم ، صعب و سخت و سنگین است ؛ ولی باید باور کنیم ، جا دارد در اینجا حق را به محقق دیگر ایرانی ، یعنی حسن تقی زاده بدهیم که می گفت : برای پیشرفت باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد ؛ کاری که ژاپن ، کره جنوبی و حتی چین و... کردند . در پایان این را می گویم امیدوارم طرفداران تمدن اسلامی ، که ما هم از زمره آنان بودیم و چه بسا باشیم ، طاقت شنیدن این نکته گیری ها و نقد ها را داشته باشند و فوری انگ ننگ خودباختگی به نگارنده نزنند ، باشد که تا بیش از این دیر نشده و کشور های اسلامی دچار عقب افتادگی بیشتر نشده ، به خود آییم‌ و با تفکر و تدبیر نمودن و اعتدال و ابتکار کردن و انعطاف پذیری الهیاتی ، اقتصادی و جامعه شناختی از این وضعیت مصیبت بار و اسفناک درآییم. ان شاءالله.

>>>   انسان یک موجود رنده است در میان سی میلون نوع موجودات زنده دیگر اعم از حیوانات و نباتات و قارچ ها و موجودات میکروسکوپی مانند بکتریا ها و ویروس ها وغیره.
در طول موجودیت حیات در روی زمین در حدود صد ملیارد نوع موجودات زنده در روی زمین بمیان آمده اند و زندگی کردند و نسل شان از بین رفته است و دیگر موجود نیست و فقط سی میلیون نوع آن فعلاً در روی زمین وجود دارد،بشمول انسانها.
اینها نیز بشمول انسانها در آینده نسل شان از بین میرود و موجودات جدیدی در روی زمین پیدا میشود و از بین میروند و این پروسه دوام دارد تادرمانی که آفتاب فعالیت میکند و به زمین انرژی میدهد ادامه دارد.
اما زمانی که تعامل هستوی آفتاب خلاص شد،آفتاب انبساط میکند و اول سیاره وینوس را میبلعد و بعداً زهره و امکان ای که زمین را هم ببلعد وجود دارد و اگر هم نبلعد درجه حرارت رمین به صد ها درجه سانتی گراد میرسد که دیگر موجودیت حیات در روی آن ناممکن است.
این پروسه شاید در مدت صد ها میلیون سال و یا هم ملیارد سال صورت بگیرد.
در میان این همه موجودات، یگانه موجودی که تحت قوانین و مقررات زندگی میکند،عبارت از انسانها است.
هرچند این قوانین و مقررات که آغازگر آن عقاید و باور های بومی انسانها بوده است که آهسته، آهسته به ادیان و فلسفه و قوانین امروزی تبدیل و انکشاف پیدا نموده اند،توسط خود انسان ها بمیان آمده است و یک ضرورت حتمی برای نظم رندگی فردی و فامیلی و اجتماعی افراد است،اما در عین حال خود این قوانین مانع آزادی مطلق انسانها میشود.
شما شاید پیش خود فکر کتید که چه خوب در کشور های غربی و امریکا مردم آزادی دارند و آزاد زندگی میکنند،اما ما در بند قوانین شرعی طالبان از این آزادی ها محروم هستیم. اما در واقع چنین نیست.
چرا در کشور های های پیشرفته صنعتی زاد و ولد کم شده است و مردم طفل بدنیا نمی آورند و اگر همین مهاجرت ها و پناهندگان نباشد،از هر سه نفر نفوس کشور های غربی یک نفر به سن بالا از شصت مثل جاپان خواهند شد؟
دلیل اش این است که در کشور های سرمایه داری یک طبقه سرمایه دار که تعداد شان محدود است وجود دارد و باقی مردم طبقه کارگر هستند. چه کارگر کار های فزیکی باشند و چه هم کارگر کار های دماغی در دفاتر.
زمانی که یک طفل تولد میشود،چند ماه نزد پدر و مادرش میباشد و بعداً به شیرخوارگاه و کودکستان داده میشود و پدر و مادر باید کار کنند.
طفل در شیر خوارگاه و کودکستان تحت قوانین و مقررات زندگی میکند. بعداًدشامل مکتب میشود و تحت قانون و مقررات زندگی میکند و باید بیاموزد و درس بخواند و همینطور تحصیلات دانشگاهی اش.
بعداً شامل کار میشود و چهل و هفت سال هر روز باید صبح وقت برخیزد و بطرف کار برود و تا شام کار کند. چه بخواهد و چه نخواهد.
در سن شصت و هفت سالگی تقاعد میکند و بعداً آزاد از کار میشود .اما نه از باقیمانده قوانین جامعه.
چند سال دیگر زنده است و بعداً از جهان میرود.
پس وقتی که کار گران رندگی غیر آزاد خویش را از زمان شیرخوارگی تا زمان تقاعد میبینند،آنها نمیخواهند طفل بدنیا بیاورند تا آن بیچاره نیز به چنین سرنوشتی دچار شود.
بنأ آزادی مطلق در هیچ کجای دنیادر زندگی انسان ها وجود ندارد.


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است