جملات قشنگ در روزگار نفرت
در روزگاری که نفرت، ارزان‌ترین کالای بازار سیاست و شبکه‌های اجتماعی شده است، هر جمله‌ای که اندکی از این نفرت کم کند، واقعاً شایسته استقبال است 
تاریخ انتشار:   ۱۶:۳۳    ۱۴۰۵/۶/۱۴ کد خبر: 200836 منبع: پرینت

چند روز پیش، سرمفتش وزارت دفاع طا.لبان سخنانی درباره جایگاه فارسی و پشتو در افغانستان گفت که به دنبال آن، گفتگوها و کشاکش‌های زیادی بر سر زبان در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت.
در این میان، آنچه امیدوارکننده بود، موضع‌گیری شماری از نخبگان پشتون بود؛ موضع‌گیری‌هایی که، الحق و الانصاف، سازنده بود.

شماری از نخبگان پشتوزبان ـ از جمله عبدالباری جهانی، وحید عمر، قسیم احمدزی، احمدشاه درانی، محمد حنیف اتمر و حتی دولت وزیری ـ تأکید کردند که چیزی به نام «زبان ملی» نداریم و فارسی دری نیز زبانی بیگانه نیست، بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی پشتون‌هاست. آنان با استناد به قانون اساسی دوره جمهوریت گفتند که پشتو و دری دو زبان رسمی کشور و دارای جایگاه یکسان‌اند.
من این موضع‌گیری‌ها را نشانه‌ای امیدوارکننده از امکان گفت‌وگو میان اقوام کشور تلقی کردم و در صفحه شخصی‌ام از آن‌ها استقبال کردم.
آنچه در این میان واقعاً مأیوس‌کننده بود، واکنش شماری از تاجیکان به استقبال من از اظهارات منصفانه این نخبگان بود.
اغلب کسانی که در پای دو یادداشت من در این زمینه کامنت گذاشته بودند، با نیش و کنایه گفته بودند که نخبگان تاجیک فریب «جملات» و واژه‌های قشنگ را می‌خورند.

این واکنش‌ها باعث شد تا این مطلب را در پاسخ به یک پرسش بنویسم:
آیا از سخنان منصفانه ـ به تعبیر منتقدان، «جملات قشنگ» ـ باید استقبال کرد یا خیر؟
پاسخ به این پرسش، به این بستگی دارد که ما وضعیت امروز افغانستان را چگونه تعریف می‌کنیم.
من، به عنوان کسی که کار روزنامه‌نگاری می‌کنم و با رسانه‌ها سروکار دارم، تعریفم از وضعیت امروز این است: در افغانستان، نفرت‌پراکنی قومی بیداد می‌کند.

شاهد زنده این مدعا، فحاشی‌ها، بی‌نزاکتی‌ها و بی‌ادبی‌هایی است که در شبکه‌های اجتماعی علیه اقوام کشور صورت می‌گیرد. کافی است سری به شبکه‌های اجتماعی بزنید تا ببینید کاربران چگونه سرگرم فحاشی قومی‌اند؛ چگونه می‌کوشند قوم خود را فرشته، بافرهنگ و متمدن تعریف کنند و قوم مقابل را دیو و دد و عامل اصلی سیاه‌بختی مردم این سرزمین.
رواج دشنام‌های قومی مانند «کولابی» و «باشندگان کوه‌های سلیمان» و فحش‌هایی مانند «نسل شنگری» و «نسل هیرامندوی»، نشانه‌ای روشن از همین تب قوم‌گرایی و نفرت قومی در افغانستان است.
متأسفانه، بسیاری از نخبگان افغانستان نیز در برابر این نفرت‌پراکنی یا سکوت می‌کنند یا با طرح نظریات تندروانه، بر هیزم این آتش بنزین می‌پاشند.

نقش نخبگان در ترویج نفرت‌پراکنی قومی در افغانستان، متأسفانه، بسیار گسترده است. شماری از نخبگان همه اقوام، کتاب‌ها را ورق می‌زنند و تاریخ را نبش قبر می‌کنند تا ببینند کدام قوم در افغانستان بومی است و کدام مهاجر. نخبه دیگری می‌نشیند و بدترین نظریات گروه‌های فاشیستی و راست‌گرا را از گوشه‌وکنار جهان وام می‌گیرد و به خورد کاربران شبکه‌های اجتماعی می‌دهد.
بسیاری از این‌ها نیز چنین می‌کنند تا در شبکه‌های اجتماعی دیده شوند، لایک بگیرند و کامنت جمع کنند.
در چنین فضایی، کمتر کسی شجاعت آن را دارد که درباره خطرات نفرت‌پراکنی قومی هشدار بدهد.
پس اگر در چنین زمانه‌ای کسی چند سخن عادلانه، منصفانه و معتدلانه ـ به قول منتقدان، «جملات قشنگ» ـ بگوید، به باور من، نه‌تنها نباید آن را تحقیر کرد، بلکه واقعاً باید از آن استقبال کرد.

جملات خطرناک‌اند.
کسانی که با تاریخ آشنایی دارند، می‌دانند که بسیاری از قتل‌عام‌ها، کشتارها و جنگ‌ها پیش از آن‌که در میدان آغاز شوند، در زبان آغاز شده‌اند؛ با جملاتی آغشته به نفرت، تحقیر و دشمن‌سازی.
یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها در این زمینه، نسل‌کشی رواندا است.
در میانه دهه ۱۹۹۰ در رواندا، رادیو و تلویزیونی به نام «سرزمین هزار تپه» فعالیت می‌کرد که از ۸ جولای ۱۹۹۳ تا ۳۱ جولای ۱۹۹۴ برنامه پخش می‌کرد. این رسانه متعلق به هوتوها بود و توسط خویشاوندان رئیس‌جمهور آن کشور اداره می‌شد.

کسانی که درباره نسل‌کشی رواندا پژوهش کرده‌اند، برای تبلیغات و پیام‌های این رسانه در کشتار رواندا نقش مهمی قائل‌اند؛ زیرا این رسانه سیلی از تبلیغات سیاسی را علیه توتسی‌ها به راه انداخته بود؛ تبلیغاتی که به ترس و نفرت از آنان دامن می‌زد:
«آن‌ها می‌خواستند هوتوها را به بردگی بکشانند. آن‌ها متقلب هستند؛ باید از کسب‌وکار، تحصیل و زندگی عمومی حذف شوند.»
و پس از سقوط هواپیمای هابیاریمانا، این رسانه به تحریک مردم برای کشتار توتسی‌ها پرداخت:
«این گورها کاملاً پر نشده‌اند. چه کسی به ما کمک می‌کند آن‌ها را پر کنیم؟»

و:
«تا روز ۵ می، کشور باید کاملاً از توتسی‌ها پاک‌سازی شود.»
و:
«اشتباه سال ۱۹۵۹ را تکرار نمی‌کنیم. کودکان نیز باید کشته شوند.»
این تبلیغات، نفرت را از کلمات به خیابان کشاند، اقوام را به جان هم انداخت و یکی از هولناک‌ترین فجایع انسانی قرن بیستم را رقم زد.

افغانستان نیز، متأسفانه، همان‌گونه که یادآوری کردم، در میان سیلی از نفرت‌پراکنی قومی شناور است.
اگر نمی‌خواهیم وضعیت رواندا در افغانستان تکرار شود، ناگزیریم به جملات قشنگ روی بیاوریم؛ از جملات قشنگ استقبال کنیم و خودمان نیز جملات قشنگ بگوییم.
جملات قشنگ، یعنی جملاتی که بر وحدت، همدلی و همبستگی تأکید می‌کنند؛ نفرت‌پراکنی را نفی می‌کنند و همزیستی مسالمت‌آمیز را ترویج می‌دهند.
جملات قشنگ، یعنی جملاتی که در برابر تندروان می‌ایستند و اجازه نمی‌دهند کشور ما به سوی رواندایی‌شدن حرکت کند.
در روزگاری که نفرت، ارزان‌ترین کالای بازار سیاست و شبکه‌های اجتماعی شده است، هر جمله‌ای که اندکی از این نفرت کم کند، واقعاً شایسته استقبال است.

عبدالشهید ثاقب


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
جملات قشنگ
روزگار نفرت
نظرات بینندگان:

>>>   آقای ثاقب صاحب سلام!ً
در مورد قانون اساسی افغانستان باید یاد کرد که در سال ۱۹۶۴ وقتیکه من حتی تولد هم نشده بودم در زمان اعلیحصرت ظاهر شاه تصویب شد. آنزمان پارلمان، حکومت و دولت هم قانونی بود و مملکت زندګی صلحآمیز داشت و از طرف نظامیان خارجی اشغال نبود.
بعد از کودتاه نظامی سردار داود در مملکت همه و همه چیز دګرګون شد. رقابت احزاب چپ و راست به اوج رسید. داود خان یک دیکتاتوری عاموتام را به وجود آورد، مخالفین بسیار ظالمانه سرکوب شدند، که میوندوال و غیره امثال هم!
بعد از قانون اساسی سال ۱۹۶۴ هیچ قانون اساسی دیګر در زمان خودکامی مملکت ساخته و تصویب نه شده. بعد از کودتا ثور روس ها به افعانستان یورش بردتد و مملکت توسط شوروي اشغال شد، بعدأ مجاهدین تحت حمایه پاکستان و ایران و بعدأ از ۲۰۰۱ الی ۲۰ سال دوران اشغال امریکا و ناتو بود. در زمان اشغال هیچ قاتون اساسی قابل قبول ملت افغان نیست.
در سال ۱۹۶۴ م بر اساس قانون اساسی پشتو و فارسی زبان های رسمی مملکت یاد شدند و زبان پشتو یګانه زبان ملی مملکت! اشخاص که شما یاد کرده اید باید یادآور شد که تمام شان در زمان اشغال وزرای زمامداری کرزی و اشرف غنی بودند! همکاری با اشغالګر تساوی به خیانت ملی است، بلخصوص کسی که در غرب زنده ګی میکرد و ضرورت رفتن به افغانستان نداشتند اما باز هم با اشغالګر همکتری کردند! اما فعلا عقده ګشایی میکنند و اقوام برادر را فکرأ و ذهنن منحرف میکنند!
در هر مملکت زبان قوم اکثریت حیثیت زبان ملی را داراست! در افغانسنان اکثریت نفوس نظر به تحقیق ملل متحد الی ۶۴ فیصد پشتون ها هستند! حتی اګر احصایه سیاسی امریکا و سیا را هم مدنظر لګیریم آنها همچنان متفق اند که اکثریت ملت افغان پشتون هستند! مسله زبان در ۱۰۰ اخیر جدی شده است، لخا ذ اېنکه قبلا زبان دربار و اداره فارسی بود، اما الحال پشتون ها قدرت دارند و کوشش میکنند به پشتو خدمت اراءه کنند! قسمیکه بار ها یاد شده است که در صده اخیر در تمام قفقاز، آذربابجات، هندوـچین و روسیه ګلیم فارسی جمع شده! پشتون ها حالا در مسیر تاریخ هویت و ملت سازی اند! به زبانتان کار کنید، که مواد تحصیلی، علمی داشته باشند!
وسلام، لمر


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است