همسایگان تصمیم گرفته اند افغانستان بسوزد
 
تاریخ انتشار:   ۱۶:۴۹    ۱۴۰۰/۶/۱۶ کد خبر: 168285 منبع: پرینت

سخنان جان بولتن رییس امنیت ملی کابینه ترامپ را شنیدم. بولتن در رابطه با خروج نیروهایی آمریکا از افغانستان نظر منفی دارد و بایدن را انتقاد می نماید. بولتن می گوید که با خروج این نیروها، جایش را نیروهایی کشور های مخالف آمریکا پر خواهد کرد. بولتن همچنان در مورد مصارف هنگفت روزانه و سالانه این نیروها که بالغ بر میلیاردها دالر می شود، می گوید که برای کشور های بزرگ که ادعای ابر قدرتی دارند این مصارف امر عادی است. به گونه مثال او (بولتن) از پایگاه های آمریکا در جزیره ی اکیناو جاپان و کشور آلمان و دیگر کشور ها یاد آور می شود که اکنون بیشتر از هفتاد سال است در این کشور ها مستقر می باشند.
جان بولتن، به این عقیده است که دولت امریکا و اداره بایدن، باید از نیروهای ضد طالبان در پنجشیر حمایت نماید تا از این طریق، بالای طالبان اعمال فشار نموده بتواند.

بعضی از سیاسیت مداران و تحلیلگران ایرانی از جمله حسین جعفریا، نیز به عین نظر هستند که حمایت عام و تام ایران از طالبان نادرست است و آنها را حرف ناشنو می سازد. جعفریان حمایت ایران از جبهه مقاومت را اهرم فشار بر طالبان میداند که باید از طرف دولت ایران عملی گردد. تاجیکستان و روسیه هم از همین سیاست حلوا و قمچین استفاده می کنند.

ممکن است که دولت پاکستان، که بازیگر اصلی و عمده سیاست در افغانستان است نیز، ورژن(واریانت) بدیل طالبان را داشته باشد که گاه نا گاه مانند "سرگرگ"، به طالبان نشان بدهد تا طالبان از کنترل پاکستان خارج نگردد.
از تمام این سیاست ها، می توان به یک نتیجه رسید که کشور های همسایه و دوستان و دشمنان دور و نزدیک افغانستان، نه به فکر مردم افغانستان و ارزش های فرهنگی و تاریخی و دست اوردهای حقوق بشری آن است، بلکه هرکدام به فکر ان است که اهرم فشاری برای تطبیق اهداف خود بر طالبان داشته باشند.

هرکدام به فکر ان است که طالبان اگر خوب است و یابد اصلا برای آنها مهم نیست و مهم آن است که این نظام بگذار دیکتاتوری دینی باشد و یا قومی، از همسایه های خود حرف شنوی داشته باشد و منافع هر یکی آنها را نادیده نگیرد. این در حالی است که ایران و پاکستان به شکل مستقیم اعلان کرده اند که هیچ مهاجر را از افغانستان نمی پذیرند.

من فکر میکنم که با این گونه سیاست همسایه ها اگر جنگ کنونی در پنجشیر به شکست "جبهه مقاومت" بیانجامد، باز هم آتش های زیر خاکستر باقی خواهد ماند که هرازگاهی توسط کشورهای خارجی پکه گردیده و در این و یا آن گوشه کشور شعله ور خواهد گردید.
چنان تصور می شود که همگی همسایگان تصمیم گرفته اند که افغانستان باید تا آخرین افغان، در شعله های آتش جنگ بسوزد.

محسن زردادی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
همسایگان افغانستان
جنگ مقاومت
نظرات بینندگان:

>>>   افغانستان امنیت امده ، و انشاء الله همیشه امنیت خواهد بود ،
حبیب الله یوسف زی

>>>   مقاومت زنده است و زنده خواهد ماند.

>>>   درود بر شما
پیشاپیش بابت اینکه از سرناآگاهی از شرایط درونی افغانستان چیزی مینویسم پوزش میخواهم. من به عنوان یک ناظر از بیرون مسایل را میبینم و پیچش مو را نمیبینم. از این بابت پوزش میخواهم اگر در گفته ها چیزی را به خطا بگویم.

از دید من نااگاه که از بیرون درد و شادی برادرانم را نگاه میکنم؛مهمترین دلیل مشکلات اقتصاد است. اگر در افغانستان اوضاع اقتصادی بهبود یابد نه نیازی هس که کسی هم میهن خویش را مزدور یا جنگجو برای پول قطر و ترکیه ببیند نه وصله های زشت دیگر به مردم نجیبی چون مردم افغانستان نمیچسبد و جبر زمانه در کوتاه مدت این بازی شوم را پیش گرفته است.

پس اگرچه هزاران نمود تحجر مانند کشیدن پرده شرعی در دانشگاه دل چون منی را بسوزاند ولی در پایان نگاه من به برنامه های اقتصادی طالبان است. اگر بتوانند آن را بدرستی و مطابق با موقعیت استراتژیک افغانستان بنا کنند کم کم همه مشکلات دیگر رفع میشود.

بله؛ میشود ایده ال نگری هم کرد که چرا ان ازادی هایی که در کشورهای دیگر است اینجا حرام شمرده میشود ولی فکر میکنم نیازهای هر جامعه پله پله تامین میشود و در پله نخست اقتصاد باید درست شود. چیزی که در حکومت غنی روی داد مانند این بود که فرهنگ های پوسیده و بزک کرده که بنام ازادی رنگ شده اند به جامعه ای تحمیل میشد و این جامه برای این جامعه مناسب نبود. نمونه ایرانی آن را تلاش رضا شاه برای برداشتن حجاب اسلامی از زن ایرانی میبینم که گرجه امروز بسیاری در عمل و اندیشه با آن مخالفت ندارند ولی در آن روزگار شدنی نبود و جامعه به وضعیت پیشین خود بازگشت. پس با پوزش فراوان؛ چندان از کشیده شدن پرده شرعی در دانشگاه دلم نمیسوزد ولی میکوشم تا گفته های اقتصادی طالبان را پیگیری کنم.

امروز چین در فکر راه اندازی جاده ابریشم هست و طالبان به آن روی خوش نشان داده. در حالی که اگر کسی منافع امریکا را بر منافع مردم ترجیح دهد باید با این پروژه مخالفت کند. همچنین طالبان درباره ارتباط با بندر چابهار سخن میگوید. همچنین در میانه جنگ و پیش از گرفتن کابل به ترکیه میگوید بجای مزدور جنگجو مهندسان و تاجران خود را به افغانستان بیاورید. با پوزش فراوان؛ اگرچه من کمترین نیز از رنجی که برادران و خواهرانم در افغانستان میبرند میسوزم و بسیار نیز اشکی ناخواسته بریزم ولی در پایان این گفته ها را چیزهایی میبینم که بهتر است ببینم تا به دل خود ارامش دهم که بالاخره روزگار رنج پایان میگیرد.

چون امروز اکثریت مردم در جهت اب شنا میکنند پس بسیار اسان است که کسی یا کشوری را بخاطر اینکه چرا گفته هایش اندکی همراهی با طالب دارد به فحش بکشیم. ولی پس از همه بد و بیراه ها؛ همه نیاز داریم تا تصویری هر چند مبهم از اینده برای خود بسازیم. گفته های من در جهت تطهیر یا دفاع از طالبان نیست. لطفا بد برداشت نکنید. ولی اگربتواند جامعه افغانستان را از اشوب رهایی بخشد انروز با صدای بلند تر میشود گفت فلان گفته طالبان خردمندانه بود.مثلا چنین فرض کنید که شما هم میخواهید به ترکیه هشدار دهید که وارد ورودگاه کابل نشود هم میخواهید از شما رنجیده نشود و در اینده از ظرفیت افتصادی آن استفاده کنید. چه گفته ای مناسب است؟ در نگاه من نااگاه که از بیرون تنها لایه ای مه آلود از حقیقت افغانستان میبینم؛ این گفته که بجای مزدور مهندس و تاجر بفرستید بسیار اندیشمندانه هست.

بسیار سخت است که بخواهیم از طالبان دربست حمایت کنیم ولی از سوی دیگر نیاز است تا از یک جایی در زمان کسانی در افغانستان سرکار باشند که سنگ بنای اقتصاد ویران شده را به درستی بچییند. پس اگر بناست این گروه طالبان باشد شاید بهتر باشد بجای نفی گروه تلاش کنیم تا منافع حداکثری مردم و قوم های رنگین افغانستان تامین شود.

گمان میکنم بر این اساس میشود نگاه کشورها را به مساله افغانستان دسته بندی کرد. کشورهایی که از اساس هنوز نپذیرفته اند که امروز طالبان قدرت را در دست دارد و نیروی مخالفی که توانمند نیز باشد ندارد. این ها می توانند به طالبان بد و بیراه بگویند و در دل مردمی که کم و بیش در جهت اب شنا میکنند جای بگیرند. گمان میکنم تاجیکستان در این دسته قرار میگیرد.

کشورهای دسته دوم؛ پذیرش طالبان را مشروط به منافع خود میکنند. در میان این منافع شاید شعارهای دوست داشتنی مانند حقوق مردم هم مطرح شود ولی سخت است که چیزهایی را باور کنیم. یک مثال می اورم. طالب ب چین بابت جاده ابریشم روی خوش نشان می دهد و امریکا و کشورهای اروپایی با این طرح میجنگند. پس امریکا و اروپا پذیرش طالبان را مشروط میکنند به مذاکراتی. و در ظاهر میگوند حقوق مردم افغانستان. پرسش این است که در پس هزارتوی منافع کشورهای وحشی مانند غربی ها؛ جلوگیری از جاده ابریشم جایگاه بالاتری دارد یا برابری حقوق زن و مرد در افغانستان؟

پس کشورهای دسته دوم واقعیت وجودی طالبان را میپذیرند و میکوشند تا منافع خود در آینده افغانستان را به انها تحمیل کنند. و در این راه از واژه های زیبا و دوست داشتنی استفاده میکنند که افکار عمومی را با خود همراه کنند. مانند ازادی برابری و دموکراسی و... شوربختانه بیشتر این دسته از کشورها نیز در دل مردم جای میگیرند و مردم می توانند با نیکی از انها یاد کنند (البته بجز امریکا که اخرین زخم را به مردم افغانستان زده است ولی در قبال المان واروپا چه بسا مردم انها را پشتیبان بپندارند. در حالی جنگ پنهان بلوک غرب با مساله جاده ابریشم جنگی پیشینه دار است و افغانستان ناآرام بزرگترین مانع در برابر این پروژه هست همانظور که وزیر امور خارجه چین نیز چند روز پیش گفت به محض آرام شدن اوضاع افغانستان ( امنیت داخلی) سرمایه گذاری را شروع می کنیم. چون نمیخواهد این فرصت طلایی را از دست بدهد.) پس برای کشورهایی که منافعی در ناآرامی افغانستان دارند طالبان پذیرفتنی نیست مگر آنکه با (برخی) از شرایط آنها موافقت کند. ولی اینها را به زبان ما و شما نمی گویند. بلکه با واژگان هوشمندانه و عوام فریبانه مانند آزادی های امروزی و دموکراسی و... توقع عامه مردم را از طالب بالا میبرند. در واقع به مردمی که در برابر پدیده طالب سردرگم و مبهوت هستند یک ایده میدهند و اندیشه هایی را در ذهن آنها میکارند که خواسته هایی از حکومت جدید داشته باشند و اگر حکومت نتوانست فراهم کند پس خشم عمومی افزایش یابد و جنگ داخلی آرام یا شدید آغاز شود و در پایان کشور ناآرام باشد. شوربختانه بیشتر مردم چه در ایران چه افغانستان به آسانی فریب این گرگ های در لباس میش را میخورندکه اصطلاحا به انها غربگرا یا غربگدا میگویند.

پیش از آنکه به کشورهای دسته سوم بپردازم نیاز است تا از یه جنبه دیگر نیز ان دو دسته را تقسیم بندی کنیم. کشور دسته اول نگرشی ارمانی به پدیده طالبان و شرایط امروز افغانستان دارد. میگوید نمیپذیریم مگر آنکه دموکراسی و ازادی زن و مرد و ... در کشور باشد. و با این کار بخشی از واقعیت امروز افغانستان را نادیده گرفته است. کشور دسته دوم نگاهی واقع گرایانه تر دارد. میداند که امروز اگرچه خشم مردم غیور چون اتشی زیر خاکستر باشد ولی چون رهبر و پشتیبان مالی و لجستکی ندارد پس ساختن صدای واحد از صداهای پراکنده سخت است پس میدذیرد که امروز طالب در افغانستان حاکم است و میکوشد تا خواسته های خود را بر او تحمیل کند.

دسته سوم کشورهایی هستند محدود که اولا رویکردی وقع گرا دارند و پدیده طالب را پذیرفته اند و دوما تلاش میکنند تا کفه ترازو به سود مردم سنگینی کند. اگرچه شبانه روز میتوانیم به ایران بدو بیراه بگوییم ولی چنین مینماید که ایران در این دسته جای میگیرد. البته برای اثبات آن ما قبل و قال را رها کرده و به معنی مینگریم و حال را.

اگر بخواهم دقیق تر بگویم سیاست ایران در قبال افغانستان ترکیبی از دو حالت قبل است و سیاه یا سپید نیست. تا زمانی که غنی روی کار بود و نمادی از امریکادر منطقه بود کم و بیش منافع ایران به سمتی بود که کمتر رنگ و بوی امریکا داشته باشد. شاید بشود مذاکرات با طالبان را هم از این پنجره نگریست که البته با شایعات زیادی همراه شد که ایران به طالبان سلاح و پول داده است حال که سلاح ها مربوط به زمان جنگ طالب و داعش بود که به سه سال پیش باز میگردد و هرگز چنین نیتی نبوده است که طالب انها را به روی مردم نشانه رود.

پس از بر روی کار آمدن طالبان؛ رویکرد ایران را در سه پرده میشود رمزگشایی کرد. اول سیاست اقتصادی دولت رییسی که برخلاف روحانی که همه چیز را به برجام و مذاکره با غرب گره میزد؛ رییسی با این شعار محوری پیش آمد که با همه همسایگان مبادلات اقتصادی را تقویت میکنیم و زمین از نگاه ما تنها غرب نیست. همچنین تحرکاتی هست که نشان میدهد ریل گذاری برای قراردهایی با چین تشدید شده است. در این میان نقش افغانستان آرام در جهت سیاست های کلان دولتی قرار میگیرد چون پل ارتباطی میان چین و ایران است.

دومین پرده مربوط به گفته های رهبری هست که به صراحت مرز مشخصی میان مردم و دولت ها کشید و گفت ما پشیبان مردم افغانستان هستیم و دولت ها می آیند و می روند. این گفته نشان می دهد که ایران نیز دارد به طور ضمنی پذیرش طالبان را مشروط میکند که با مردم هر رفتاری خواستی حق نداری بکنی.
در اینجا یک پرسش است که ایا این گفته را در راستای فریبکاری عوام فریبانه ببینیم یا سند دیگری هست که درستی آن را تایید کند؟ دیروز پس از حمله به پنجشیر سردار قاآنی جانشین سردار سلیمانی هست به مجلس ایران فراخوانده شد. چیز زیادی از گفته ها به بیرون درز نکرد ولی نمایندگانی چون نماینده تبریز چیزهایی گفتند از جمله قول هایی که طالبان به ایران داده در خصوص شیعیان و فارسی زبان ها. پس کم بیش آن دیدار و مذاکراتی که با طالبان بود هم ایران منافع کوتاه مدت خود که توقعات فرهنگی و مذهبی بخشی از مردم افغانستان را شامل میشود را مطرح کرده است و چه بسا رفتن طالبان به مراسم عزاداری محرم نیز بی ارتباط با آن نباشد. اگرچه این رفتار طالبان می تواند از درون خودشان جوشیده باشد به منظور تبلیغ در سطح افکار عمومی.

سند سومی که به گونه تاییدیه محکمتری است که رودیکرد ایران چیست؟ گفتار دیروز سخنگوی وزیر امور خارجه هست. پس از ورود پهپادهای پاکستان و بمباران پنجشیر؛ بنده چنان لحن اتشینی از سخنگوی دیدم که کمتر دیده بودم. برای اولین بار از زمان حضور طالبان ادبیات دیگری گرفت و گفت حمله به پنجشیر را قویا محکوم میکنیم و دخالت هیچ کشور خارجی در افغانستان قابل پذیرش نیست.

در نگاه اول؛ این دوجمله بسیار عادی هستند که از زبان همه کشورها شنیده ایم. ولی همین دو جمله تغییر در رویکرد ایران نسبت به طالبان است یا دست کم یک هشدار بزرگ است. برای کسانی که مواضع ایران را در قبال طالبان دنبال کرده باشند این تغییر ملموس است. زمان جنگ میان طالب و اردوی ملی ایران همیشه با یک رنگ ظاهر میشد که از گفت و گوها حمایت می کنیم و.... حتی زمان حمله به هرات یا مناظق شیعه نشین نیز در مقام پشتیبانی یا واکنش مخالفی با طالب بر نیامد. پس از زمان جنگ طالب با اردوی ملی ایران هرگز به خود اجازه دخالت یا مخالفت با حمله طالب را نداد. ولی دیروز نه تنها حمله طالب را به شدت محکوم کرد که به طور ضمنی به پاکستان هم بخاطر پهپادهایش تاخت. این تغییر رویه سخنگوی دولت حاوی یک هشدار پنهان برای طالبان بود اگرچه ایران احمد مسعود را کم و بیش مانند فرزند نوح میداند که با بدان بنشست. نمود دیگری که این گمان را تایید میکند اجازه تجمعات و راهپیمایی برادارن مهاجر ما در مشهد و تهران و چند شهر دیگر بود. بیاد داشته باشیم که چند وقت پیش در قم برادارن افغانستانی ما اعتراضی به طالبان و جنگ کردند و ایران مانع از آن شد چون تا آن روز با طالب مشکلی نداشت. بهانه وزیر کشور هم این بود که اینها مجوز نداشتند. در حالی که تظاهرات امروز که پس از بیانیه احمد مسعود بود هم مجوزی نداشت ولی ایران مردم را پراکنده نکرد و همین پراکنده کردن راهپیمایی پیشین و پراکنده نکردن راهپیمایی امروز نشان از تغییر دیدگاه ایران دارد که میخواهد پیامی را به طالبان بفرستد. اگر چه پسر احمد شاه مسعود را رهبر مناسبی نداند ولی مانع از راهپیمایی نشده است که برآمده از بیانیه ایشان بوده است.

بنابراین چنین می نماید که برخلاف انچه در ظاهر روی می دهد در پس پرده با زبان سکوت در میان رهبران مختلف سخن های بسیار گفته میشود. اگرچه در ظاهر ما نمیبینم و میپنداریم ایران در پی سوزاندن مردم افغانستان است ولی چند نکته را نمی شود زیر پا نهاد و نشان می دهد که واقعیت چیز دیگریست.

اول توقع مردم ایران در مورد جنگ های برون مرزی. چپی های ایران (اصلاح طلبان) برای جنگ های سوریه و عراق و غزه و لبنان همیشه رویکرد مخالف داشته اند و با ارسال تجهیزات یا نیروی انسانی به آنجا مخالف بوده اند. بهترین نمود این دیدگاه در شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران خود را نشان می دهد. در آنجا حکومت در رنج بود تا مردم را قانع کند که داعش انجاست و نیت جنگ با ایران را در سر دارد. گرچه تنها بخشی از واقعیت بود.

در مورد جنگ اخیر در افغانستان بخش زیادی از مردم ایران موافق بودند که ایران به کمک مردم افغانستان برود و دست کم مخالفینی را تجهیز کند و تا امروز هم رسانه های دست چپی بر همین ساز میکوبند. برخلاف جنگی که پای اعراب وسط بود و مخالف بودند اینجا یک شور ملی و حس همدلی ملی بر این نکته بود که ایران باید دخالت کند چون نگاه اغلب مردم ایران به مردم افغانستان نه مانند یک همسایه بلکه هم میهنی باستانی هست. در اینجا جکومت تلاش میکرد تا مردم را قانع کند که نمیخواهیم جنگ داخلی بشود و این نقشه امریکاست که ایران را به جنگ مذهبی میان شیعه و سنی بکشاند همانظور که دیروز نیز سردار قاآنی گفته بود.

اگربخواهم نتیجه گیری کنم : چنین می نماید که واقعا ایران در جای درستی ایستاده است. هم خواهان ارامش در افغانستان است که بتواند پروژه های اقتصادی با چین را تسهیل کند هم از نگاه حق برادری باستانی خود را مدافع مردم میداند. پس طالبان را پذیرفته و میکوشد تا منافع مردم را حداکثر کند. پس شرط های پنهانی برای طالبان میگذارد که اولا به امنیت افغانستان منجر شود (حتی اگر حق برادری را نادیده بگیرم؛ منافع اقتصادی دولت رییسی به شرق گره خورده است پس اقتضا میکند برای ایران افغانستان امنیت داشته باشد)
و دوم اینکه در برابر رفتارهای خشن طالبان با مردم واکنش های شدید میدهد یعنی میکوشد تا منافع عموم مردم را بیشینه کند و جالب است که بیشترین تاکید را به همه اقوام دارد.

پس در نگاه کشور های دسته سوم مانند ایران؛ اگر افغانستان به دموکراسی نرسد مهم نیست. اگر زن و مرد در خیابان جداشوند باز هم اولویت نیست. اگر سیستم خلافت گونه پیاده شود باز هم مهم نیس. ولی چند چیز مهم هست. اول که امنیت به کشور بیاید که خودبخود در روزگار کنونی جای مفاهیم اقتصادی مانند جاده ابریشم و هزاران بستر اقتصادی دیگر افغانستان باز میشود.
اگرچه در کوتاه مدت بر مردم سختی هایی رود و افکار تحجر گونه طالبان دلشان را برنج اورد ولی چنین می نماید که سیاست چراغ خاموش ایران بهترین حالت ممکن برای مردم افغانستان است. در دستگاه حکومت اسلامی در ایران یک چیز به خوبی به مردم القا شده است که میان نفی و نقد تمایز شدید قايل شوند. امروز همه ما می توانیم طالبان را به صورت زبانی نفی کنیم و اگر نکنیم اماج بد و بیراه خواهیم بود. ولی چنان می نماید که تا به اینجا برخلاف انچه میپنداریم اوضاع به سود مردم افغانستان بوده است.البته به زاویه دید ما بستگی داد. چون نیازهای یک کشور پله به پله تامین می شود. مساله این است اگر طالبان ریل گذاری درستی در زمینه اقتصادی بکند ولی ازادی های اجتماعی را کم کند ؛ آیا این بهتر است یا کسی که ازادی اجتماعی بدهد و شالودده اقتصاد را درست نکند؟ من همزبان با طالبان نیستم ولی میگویم بهترین رفتار ایران همین می تواند باشد که هست . می کوشد تا سخت گیری های طالبان نسبت به اقوام و تنگ نظری انها در تشکیل حکومت را کمرنگ کند و از سوی دیگر طالبان را پس نمیزند و به افکار اقتصادی او لبخندهای رضایت مندانه میزند. چنین می نماید که در پس پرده چنین داستان هایی در جریان است. چنین می نماید که امروز نفی طالبان به سود ایران و مردم افغانستان نیست ولی به زبان بی زبانی طالبان را نقد میکند مانند واکنش شدید به حملات به پنجشیر.

برای من ناآکاه داستان در سطح کلان اینگونه بنظر میرسد. شاید بد نباشد شما هم به آن نگاهی بیندازید و مپندارید که ایران دوستدار افغانستان نیس یا حتی کینه ها و منافع چیزی از برادری ما کم کرده است. این حس برادری هنوز در میان بخش بزرگی از مردم در جریان است اگرچه رفتارهای نامهربانانه ای هم هس که امیدواریم از میان برود. ولی خوشبختانه فرادستان در کشور هم همین رنگ و بوی برادری را حفظ کرده اند و مانند کشورهای غربی نشده ایم که همه چیز بر پایه منافع مالی باشد. همانظور که هیچ یک از سیاست های خارجی ایران در قبال منظقه غرب اسیا را نمی شود از زاویه منافع مالی تحلیل کرد در حالی که برای تحلیل رفتارهای کشورهای غربی ؛ منافع مالی بخش زیادی از شیوه تفکر ایشان را بازتاب میدهد.

با پوزش فراوان از اینکه طولانی شد.

>>>   این بهترین تصمیم برای افغانستان است بگذار یکبار برای همیشه چشمانشان باز شود و دنیا را به شکل واقعی ان ببینند اگر احساس کنند در دنیا تنها هستند حتما بیشتر هوای هم رو خواهند داشت حتما بهتر از گذشته تلاش برای اتحاد میکنند و به این درک میرسند انشاءالله که تنها راه نجات یکپارچه گی است و تنها یک رهبر داشته باشند و هر دم دست به دامان این دولت و ان دولت نباشند بنظر من خواسته یا ناخواسته این بهترین کار بود و هست نگران نباشید چراغ مقاومت شاید در برهه ای کم سو و کم رنگ شود ولی هرگز خاموش نمیشود این اتش زیر خاکستر در زمان معین شعله ور خواهد شد انروز ما مدیون هیچ کشوری نخواهیم بود و در تاریخ ثبت میکنیم ملتی ۳۰میلیونی ۴۰سال جنگید و کشورش را از قدرتی هسته ای با ۲۰۰میلیون جمعیت بدون هیچ حمایت خارجی پس گرفت زنده باد مقاومت انوقت بگذار دیگران بدنبال رابطه با ما باشند

>>>   حوزه تمدنی ایرانی سالها مورد رشک و حسد حوزه های رقیب مثل ترکها (مغولی) ، اعراب، روسی-غربی و قبل
از آنها رومی و یونانی بوده. حوزه های رقیب همیشه از وحدت و همگرایی این اقوام وملل وحشت داشته و دارند و از ابزار نظامی و یا مذهبی و یا قومی برای ایجاد نفاق استفاده کرده و میکنند. این حوزه تمدنی از زمان کورش ثابت کرده که ابزار فرهنگی و تمدنی برای مدارا و تفاهم اقوام مختلف را داراست و به راحتی اقوام و ملل مختلف با مذاهب و زبانهای متفاوت در آن میگنجند و به آن می پیوندند.
مسلم است که عربستان، قطر و ترکیه هرچه در توان دارند انجام میدهند که پیوند تمدنی اقوام وملل این حوزه را از بین ببرند.
پشتون، تاجیک، هزاره، کرد، فارس،لر،گیلکی، بلوچ، آذری، فارس و غیره باید این را بفهمند که با تکیه بر حمایت بیرونی هرگز قدرتشان بیشتر نخواهد شد چون هدف حمایت خارجیها قدرت دادن به این قوم،ملت و یا آن مذهب نیست بلکه تضعیف و یا اضمحلال کل حوزه تمدنیست.
مثلا زبان پشتو و کردی بسیار به هم شبیهند و از زیرشاخه های زبان فارسی هستند ولی حتی خودشان هم خیلی از این موضوع خبر ندارند.
به هر حال این اقوام و ملل میراث تمدنی بسیار ارزشمندی را از پدران خود گرفته اند ولی متاسفانه قدر آن را نمیدانند و مشغول نابود کردن آن در میان نفاق قومی، ملی، مذهبی،زبانی و غیره هستند. وگرنه در صورت اتحاد این تمدن ،ترکیه و عربستان که هیچ، شوروی و آمریکا هم جرأت نگاه چپ به هیچ نقطه ای از این منطقه را نداشتند.
فعلا همه اهالی این حوزه تمدنی فکر میکنند ایران صاحب آن است و وظیفه حفظ آن را دارد فقط چون اسمش ایران است در صورتی که ساکنان این حوزه تمدنی در خارج ازکشور ایران هم از حیث نفوس و هم از حیث مساحت جغرافیایی و معادن و ثروت ازکشور ایران بیشتر و بزرگترند و کشور ایران هم دائما مورد تحریم و تهدید نظامیست تا هوس حمایت ازدیگر ملل و اقوام بسرش نزند.
از ماست که بر ماست...

>>>   چرکستان یا کثافتستان ازین خاطر دست بالا دارد که ما عاشقان بهشت خیالی همه بدبختی ها را برای رسیدن به آن قبول میکنیم. حال که انتخاب تان به گفته خیام این نسیه است پس شکایت هم نکنید!!!
رنسانس ضد عربیسم تنها راه نجات است، تاریخ نشان خواهد داد.
آتش خاوری

>>>   درود دوباره؛

از آنجا که لحن ناامیدانه پنهان در این گزارش زیاد است و همچنین روحیه برادران و خواهران ما در افغانستان نیز چندان خوش نیست پس برآن شدم تا گزارشی دیگر بنویسم شاید مایه ارامش و صبوری دل برادری یا خواهری شود. البته معنای ان انفعال نیست ولی تنها میخواهم به نیمه پر لیوان هم نگاهی بیندازم.

امیدوارم این نوشته به معنای دفاع از طالبان تفسیر نشود. بلکه همه ما هم نظریم که جامعه مدنی باید بکوشد تا طالبان از نظر سیاسی رشد کرده و حقوق کمتری از مردم ضایع شود. بنده با آگاهی اندکی که از اخبار و رویدادها دارم میخواهم یک تحلیل ناقص بر اوضاع کنونی بنویسم که در آن دلیل رفتار و گفتار همسایگان تا حدی آشکار شود. بی گمان می تواند پر از خطاهایی باشد که ازچشم نگارنده دور مانده است. امیدوارم بابت خطاها مرا ببخشید.

بحث را با دلیل اهمیت فوق العاده افغانستان در روزگار کنونی آغاز می کنم. میدانیم که پیوند نانوشته ای میان چین و روسیه و تا حدودی ایران برای تضعیف امریکا هست همانگونه که در چند سال اخیر قطعنامه های زیادی علیه ایران در شورای امنیت یا سازمان ملل توسط این دو کشور وتو شده است. چین در اندیشه گسترش روابط تجاری به سمت اسیای میانه و غرب اسیا و از آنجا به اروپا هست. با نگاهی به بازار چین در کشورهای اروپایی میبینیم که اروپا تمایل فزاینده ای به سوی چین داشته است. این را میشود از حجم مبادلات اقتصادی مثلا کشور آلمان و چین در سال های اخیر متوجه شد و بطور خاص رشد سالیانه و ارام حجم مبادلات در طول سالیان اخیر زنگ خطری برای امریکاست و همزمان انگیزه ای برای چین که به روش های ارزانتر ترانزیت کالا بیندیشد و همچنین سهم بیشتری از بازار جهانی را به خود اختصاص دهد. پروژه جاده ابریشم برای چین مانند پازلی است که تنها یک تکه گمشده دارد و آن افغانستان است. دلیل اینکه چین اولین ابرقدرتی هست که با طالبان در مورد سرمایه گذاری صحبت کرد و چنین پیشنهادی بسیار عجولانه و پیش از تشکیل حکومت مرکزی در افغانستان مطرح شده است دو چیز است که در اینجا بحث می شود.

مقدمه دیگر را از اینجا آغاز میکنم که دلایلی هست که به طرز شگفت انگیزی نشان می دهد که بر خلاف باور عمومی امریکا طالبان را بر سر کار نیاورده تا گروه های جهادی علیه چین و روسیه و ایران تشکیل شود. گرچه شاید بخشی از واقعیت باشد ولی چنین می نماید که این اتفاقات در مسیر برنامه های کلان امریکا بوده است و به طور خاص پدیده طالبان چیزی بود که از کنترل امریکا در رفت. برای اثبات این ادعا؛ اول یاداور میشوم که چالش میان امریکا و چین از دوره ترامپ با مالیات هایی که بر کالاهای چینی میبست بسیار بالا گرفت. بایدن با این رویکرد به کاخ سفید رفت که امریکا را از دغدغه های کوچک اسیای میانه و غرب اسیا اسوده کرده و سپس به مبارزه با چین متمرکز شود. این سیاست کلان نه تنها به صراحت با ادبیات های مختلف گفته اند که رفتار امریکا در دوره ترامپ و بایدن نیز در همین راستا هست.

از نگاه امریکاییان؛ آنها نیاز بود تا تکلیف خود را در سه کشور عراق و سوریه و افغانستان و دو مساله جنگ یمن و توافق هسته ای با ایران روشن کنند تا بتوانند بگویند خیال ما از اسیای غرب اسیا اسوده شده است و به سوی شرق اسیا برویم. آمریکایی ها در هر یک از این مسایل و کشورها اهدافی را دنبال کرده و همچنان نیز در حال انجام آن هستند. بیایید بخشی از سوریه که در اشغال امریکاست را در نظر بگیریم. امریکا دست کم یک چاه نفت (بزرگترین چاه نفت سوریه ) را در اختیار دارد که چندی پیش نیز بخشی از آن توسط موشک های مقاومت تخریب شد. پس امریکا در سوریه امروزی هزینه چندانی نمی کند و از سوی دیگر به دزدی نفت مشغول است. به علاوه بخاطر نزدیکی به رژیم اشغالگر؛ امریکا سوریه را به آسانی رها نمی کند چون رژیم اشغالگر احساس بی پدر بودن خواهد کرد.

بیاییم عراق را در نظر بگیریم. اینجا نیز امریکا به اندازه کافی نفت برده است و به علاوه وجود او مرز حایل میان جبهه مقاومت و رژیم اشغالگر است پس دست و پا میزند تا در عراق بماند هر چند به طور متوسط هر دو سه روز یکبار یک بمب کنار جاده ای در راه کاروان هایش منفجر میشود ولی باز دارد این درد را بجان میخرد و رفتن را تا جایی که میتواند به تعویق می اندازد. چون پیش از آنکه در منطقه به اهداف خود برسد نمی خواهد انجا را ترک کند.

اهداف امریکا در منطقه چیست و هر کدام چقدر برای امریکا ارزش دارد؟
امریکا به اسانی پشت عربستان را خالی کرد. ترامپ که میگفت اگر نباشیم یک هفته هم دوام نمی اورید و بایدن رویه ای کاملا مخالف با رفتار دوستانه اوایل دوره ترامپ با عربستان برقرار کرد. اوایل ورود به کاخ سفید بحث خاشقچی را مطرح کرد و اخیرا هم دستور به افشا شدن برخی اسرار ۱۱ سپتامبر داده است. میدانیم که سالیان دراز عربستان با پول و لابی گسترده مانع از افشای این اسناد شده بود. پس نشان میدهد عربستان چندان بهایی برای امریکا ندارد. بویژه از زمانی که تولید نفت شل امریکا با قیمت ارزان ممکن شد و نیاز چندانی به نفت غرب اسیا ندارد. ولی چون به تعادل بازار نفت اهمیت می دهد پس از عربستان حمایت می کند گرچه در حد پشتیبانی تسلیحاتی (در واقع فروش تسلیحات به عربستان) و حمایت زبانی و روانی باشد. در خصوص یمن هم که با عربستان همکاری نظامی دارد دوباره بخاظر مواضع انصارالله یمن در مورد رژیم اشغالگر و اهمیت تسلط بر دریا است که چیزی در حدود ۸۰ درصد مبادلات اقتصادی رژیم اشغالگر از طریق دریاست و یمن نباید بر دریای انسو تسلط پیدا کند چون رژیم اشغالگر از چهارسو محاصره خواهد بود.

پس مشکل بزرگ آنها در غرب اسیا فعلا حل مشکل عراق و سوریه است به گونه ای که نیاز چندانی به حضور امریکا نداشته باشد و در عین حال پشتیبانی از رژیم اشغالگر همچنان پابرجا بماند. راهی که انتخاب کرد چه بود؟ بجای عراق و سوریه در اردن متمرکز بشوند و پایگاه هوایی بزرگی ایجاد کنند تا هم حافظ رژیم اشغالگر باشد هم اگر نیاز به عملیات در منطقه بود تنها نیروی هوایی نیاز است که در اردن دارد. همچنین از نظر روانی حضور خود را در منطقه حفظ میکند.

مساله بعدی که امریکا پیش از ترک منطقه و تمرکز بر چین تکلیف آن را یکسره میکرد برجام بود. بایدن برای امنیت بیشتر رژیم اشغالگر و دوستان منطقه ای ؛ برخلاف وعده های انتخاباتی سریعا به برجام با ایران باز نمی گردد تا ایران را مجاب کند که در مورد مسایل موشکی و پهپادی و ... نیز مذاکره کند.

این برنامه های از پیش تنظیم شده تا کجا پیش رفت؟ مذاکرات مشکوکی با اردن انجام شد. پس از آن تغییر رویه پادشاه اردن اشکار بود. تا پیش از آن کم و بیش در قبال ایران ساکت بود و پس از مذاکرات چپ و راست از ایران بدگویی میکند. چنین می نماید که این حرفا مصرف داخلی دارد تا زمینه برای تثبیت جایگاه امریکا در اردن فراهم شود. از سوی دیگر ریاست جمهوری آقای رییسی و شعار کم و بیش استراتژیک نگاه به شرق و دیگر کشورها و حاضر نشدن پای میز مذاکره برای دور هفتم در وین؛ پلان امریکا را فرسایشی کرد. از سوی شرق؛ تحریک تایوان و ژاپن شروع شد و امروز هم در ادامه این برنامه ها یک ناو جنگی انکلیس ملعون ب ابهای ژاپن رسید. پس در این منظورمه تحرکات امریکا معنای بهتری پیدا میکند که نشان از سفر بزرگی از غرب اسیا به شرق در برنامه هایش دارد گرچه به اهستگی دارد انجام می شود. یعنی همزمان دارد مقدمات حضور در شرق اسیا را فراهم میکند (با تحریک کشورها و فروختن سلاح به انها) و تلاش برای خلاصه و یکجا کردن دستاوردهایش در غرب اسیا.

بازگردیم به افغانستان.
در مورد افغانستان نقشه چه بود؟ در این چند سال جنگی میان امریکا و طالبان نبود. پس در باره افغانستان طالبان تنها تهدید برای جکومت مرکزی همسو با امریکا بود و تهدیدی برای خود آمریکا نبود. بدین معنی که تهدید برای منافع امریکا بود نه جان امریکاییان. بهترین گزینه برای امریکا مذاکره میان ارگ و طالب بود. ولی نه بخاطر رضای خدا و مردم بلکه به دلایلی که در ادامه میاید. در واقع سیاست خروج امریکا از جنگ های بی پایان (به گفته خودشان) و تمرکز بر چین محصول دوره بایدن نیست بلکه از زمان ترامپ اغاز شده بود و خود ترامپ هم اولین مذاکرات را با طالبان اغاز کرد. خواسته های امریکا در این بود که اولا: از افغانستان علیه امریکا عملیات تروریستی طراحی نشود و دوم اینکه یک حکومت نیم غنی-نیم طالب بسازد و آینده او را وابسته به کمک های مالی کند تا همچنان در دست امریکا باشد. با اینکار نیاز به جنگ با طالب برای حفظ غنی نبود بویژه اینکه ترامپ با شعار پایان دادن به جنگ ها امده بود و برای رای آوردن در دور دوم ریاست جمهوری از جنگ جدید گریزان بود. نیمه ی غنی وار چنین حکومتی که بی هیچ تلاشی در خدمت امریکاست و نیمه ی طالب وار هم بخاطر نیاز مالی وابسته می شود. پس خیال امریکا از این بابت نیز راحت میشد که هنوز منافعی که میخواهد در افغانستان تامین میشود. همچنین هم پیمانی هند در سرمایه گذاری در افغانستان و وضع ناامن باعث تاخیر در پروژه جاده ابریشم میشد و برای امریکا زمان میخرید تا بتواند بر چین تمرکز کند. در این میان نمود بیرونی این اقدام امریکا هم برای مردم خوشایند بود که ارامش قراراست به افغانستان بیاید و چه خوب که دارد طالبان را رام میکند و دیگر انتحاری و.... از میان میرود.

طبق رفتارهای کلان امریکا؛ چنین می نماید که این برنامه راهی بود که امریکا به آرامی دنبال طی کردن آن بود. گرچه بسیار گفتیم امریکا در افغانستان شکست خورد ولی در واقعیت جنگی میان امریکا و گروهی در افغانستان نبود. صد البته شکست مالی بود که هزینه های بی ثمر بسیاری کرده بود ولی در میدان جنگ شکست نخورد و با توافق و تضمین اینکه پس از رفتن نیز نفوذ خود را بر افغانستان حفظ خواهد کرد؛ از اینجا رفت.

این راه انگونه که دوست داشتند طی نشد. در اینجا دلیل اهمیت طالبان برای همسایه ها و سکوت ایشان در قبال گرفتن افغانستان اشکار میشود. اول اینکه جنگ امریکا با چین مانند کارهای دیگرشان بیشتر بر پایه هیاهو و کارشکنی استوار شده است. هیاهو مانند تقویت کشورهای جنوب شرق و شرق اسیا و تحریک انها. همانگونه که در یک ماه اخیر تسلیحاتی را به برخی کشورهای شرقی دادند (فکر میکنم تایوان). و حرکت ناو جنگی انگلیس به سمت اب های ژاپن. پس از ایجاد آشوب منطقه ای که امریکا برای چین خواب میدید و باعث ایجاد مشکلاتی برای ان کشور میشد؛ ابزار دوم مقابله با چین تحریم است که سلاح پوسیده امریکاست. ابزار سوم کارشکنی در برنامه های بلندپروازانه اقتصادی چین است. حکومت نیمه غنی-نیمه طالبی که وابسته به کمک مالی امریکا باشد برای اینجا خوب بود که مانع از از سر گیری پروژه جاده ابریشم شود. چون این پروژه پیامد سنگین برای امریکا دارد.

اولین پیامد این پروژه گسترش اقتصاد چین است. به محض ایجاد این پروژه؛ این زمینه فراهم میشود که دلار جایگاه خود را در بخشی از اسیا از دست بدهد و بجای ان ارزهای منطقه ای استفاده شود. دست کم در غرب اسیا کشورهای تحریمی به اسانی تشنه حذف دلار از مبادلات تجاری خود هستند و روسیه نیز سالهاست در این اندیشه میسوزد. با توجه به حجم بالای مبادلات مالی چین؛ اینکار بزرگترین ضربه به سلطه دلار بر بازار های مالی خواهد بود. بنابراین بسیار درست است که بگوییم امریکا بزرگترین ضربه را از افغانستان امن که به دست حکومتی ناوابسته به امریکا باشد خواهد خورد. در نگاه برنامه های کلان ابرقدرت ها: هیچ کشوری مانند افغانستان استراتژیک نیس و تکه گم شده پازل بزرگی است که اگر امنیت داشته باشد خود بخود از سه سمت روس و چین و ایران پله ای هست برای جنگ با سیطره امریکا بر بازارهای مالی. هر سه این کشور تحت تحریم امریکا هستند و از نظر مالی چین نباید سهم بیشتری از بازارهای غرب اسیا و اروپا بگیرد؛ قداست دلار در مبادلات بین المللی نباید به زیر کشیده شود و ایران نباید تحریم ها را بی اثر ببیند و راه گریزی برای آن بیابد. روسیه هم نباید از تحریم خلاص شود.

ایا این تحلیل درست است؟ بنظر میرسد که رفتار سه کشور مذکور در قبال طالبان در این چارچوب بسیار معنا پیدا میکند. اول که روسیه و چین و ایران به گونه ای به طالبان چراغ سبز نشان دادند و مردم نیز از همین بخش گلایه مند هستند. رفتار این سه کشور را با کشورهای حوزه خلیج فارس و ترکیه و هند مقایسه کنید تا ببیید که تب و همزمان هیجانی که در دل این سه کشور بود چقدر بیشتر بود. مثلا هند جز اخرین کشورهایی بود که با طالبان دیدار داشت. این سه کشور زودتر از ترکیه با طالبان دیدار داشتند.

حال میتوانیم به چند پرسش پاسخ دهیم. چرا پیش از انکه دولتی مرکزی تشکیل شود چین بسیار عجولانه با همین ساختار نامشخص و مبهم حکومتی طالبان نیز راضی شد و پیشنهاد سرمایه گذاری داد؟

حکومت نیمه غنی-نیمه طالبی که مد نظر امریکا بود به خود او وابسته میشد ولی ماهیت طالب و وابسته بودن ان به امریکا چندان با هم همخوانی ندارد. اگرچه در ظاهر همه میگوییم طالب دست نشانده امریکاست و... آن فلانی را برد و این فلانی را آورد ولی بنظر میرسد داستان پیچیده تر است. حرکت سریع طالبان و مذاکرات نافرجام صلح قطر چیزی نبود که امریکا پیش بینی کرده باشد و همه برنامه ها را بهم ریخت و امروز امریکا در سردرگمی است. بیاد داریم که بایدن میگفت اردوی ملی میتواند در مقابل طالب بایستد. منظور او چه بود؟ او میگفت طالب توانایی گرفتن قدرت به زور را ندارد پس مجبور است در چارچوب مذاکرات صلح با غنی به تفاهم برسد و در نتیجه حکومتی نیمه غنی-نیمه طالب بر سر کار می آمد. سخنرانی بایدن در خصوص توانایی اردوی ملی و اطمینان خاطر از اینکه طالب نمی تواند پیروز میدان باشد را همه بیاد داریم. ولی داستان اینگونه پیش نرفت و سخنان بایدن نیز تبدیل به یک برآورد شرم آور شد. شاید مناسبات قومی پشتونی در کار بوده است که اشرف غنی بازیگر مرموز داستان در برابر جنگ با طالب حتی وضعیت اضطراری هم اعلام نکرد. براستی میتوان گفت غنی با هزار راز نگفته (که شاید تنها برامده از تمایلات قومی و عدم تمایل به جنگ با برادارن خود بوده باشد) برهم زننده اصلی این پلان امریکایی شد. همه ما بیاد داریم که شگفتی رسانه های امریکایی و حتی خود کاخ سفید پس از سقوط کابل و پرسش های مردمی که گفته های ده روز پیشتر بایدن را پخش میکردند که به اطمینان میگفت طالب نمیتواند بر اردوی ملی پیروز شود. پس مشخص میشود یک جای پلانی که امریکایی ها به ان فکر میکردند درست پیش نرفت. و هر چه بود برامده از پیشروی سریع طالب بود. و خود پیشروی سریع طالب به رازهای ناگفته غنی برمیگردد. بهرحال پیشروی سریع طالب و حذف غنی از قدرت چیزی نبود که در محاسبات امریکا جای میداشت. همین باعث شد که بجای حکومت نیمه غنی-نیمه طالب مد نظر امریکا ناگهان معادلات به سمت حذف نیمه امریکایی این حکومت پیش برود.

بنابراین امروز طالب گروهی هس که اگر چه به دلیل مناسبات اقتصادی دوست دارد با همه جهان از جمله امریکا ارتباط داشته باشد ولی این ارتباط با امریکا بیش از ارتباط عرفی بین المللی نیست و با خود سرسپردگی نمی آورد. چون اولا طالب انگیزه ضد امریکایی زیادی دارد چرا که امریکا ۲۰ سال پیش طالب را از حکومت به زیر کشید و فرزندان خود را بر راس قدرت نشاند . امروز طالب فرزند امریکا را از افغانستان بیرون کرد. پس برای چین و روسیه و ایران به عنوان محور ضد امریکایی در منطقه؛ طالبی که تنها رابطه عرفی با امریکا داشته باشد بسیار با ارزشتر از حکومت نیمه طالبی-نیمه غنی هست که به امریکا وابسته باشد. پس چین پیش از آنکه طالب نیاز به تامین پول و بودجه و کشور گردانی و مدیریت را حس کند از نظر اقتصادی به طالب چراغ سبز داد. و هرگز نپرسید که چگونه حکومتی میخواهی برقرار کنی؟ اصلا دولت مرکزی هنوز نیست ؛ وزیر امور خارجه چین با چه کسی دارد سخن می گوید؟ هنوز هیچ کشوری حتی پاکستان طالب را به رسمیت نشناخته اند و هزار ابهام درباره چگونگی حکومت طالب هست ولی باز چین یک چک سفید امضا دارد به طالب میدهد که نگرانی طالب را از بحث مالی برای بازسازی افغانستان رفع کند. چرا؟ چون تنها عاملی که میتواند افغانستان طالبانی را به امریکا وابسته کند یا آن را وادار کند که در برابر خواسته های امریکا تن دهد بحث اقتصاد است و چین پیش از اینکه این کمبود در حکومت طالب احساس شود آن را پر کرد. حتی پیش از آنکه طالب دولت تشکیل داده باشد. فکر میکنم سه یا چهار روز پیش بود که پیشنهاد چین مایه شگفتی دست کم نگارنده شد. گرچه بنده با عرف دیپلماتیک اشنایی چندانی ندارم ولی این رفتار چین بسیار عجولانه بنظر میرسد گویی مریدی به مراد رسیده است و با خیزی بلند مراد را در اغوش گرفته باشد بی آنکه چهره مراد را دیده باشد و بپرسد که ایا شخص اشتباهی را در اغوش گرفته باشد یا نه؟ رفتار چین در قبال طالب و پیشنهاد برای سرمایه گذاری در افغانستان همینقدر عجولانه بود.

پس چین پیشاپیش به طالبان دلگرمی داد که آهای طالبان برای بازسازی افغانستان نگران نباشید که ما سرمایه گذاری میکنم به محض اینکه امنیت باشد. تنها امنیت را پیش نیاز کرده است و هیچ توقع دیگری از طالبان ندارد. نه میپرسد حکومت تو چیست؟ جایگاه زن در حکومت تو کجاست؟ سهم اقوام در حکومت چقدر است؟ تنها امنیت در افغانستان را پیش نیاز کرده است و در میان همه کشورها پیشگام پیشنهاد سرمایه گذاری در افغانستان شده است. و با ارزشتر از این حرکت چین این نکته هست که پیش از آنکه طالب احساس کمبود در زمینه جذب سرمایه به افغانستان بکند؛ چین پشنیهاد داد. چرا؟ چون از نگاه چین ؛ در یک جنگ نرم اقتصادی؛ افغانستان تکه گمشده پازل نابودی سیطره امریکاست.

روسیه در قبال افغانستان کمی با احتیاط رفتار میکند. چون اندیشه طالبانی برایش آسیب زاست. از چچن تا سرزمین های برادران ما و شما که شوروی گرفت و امروز حیاط خلوت روسیه شده است ؛ اندیشه های طالبانی خطرزاست. بویژه اینکه روسیه به طور ناخوداگاه با ترس به افغانستان فکر میکند چون هنوز زخم شکست شوروی را از یاد نبرده است و در قبال جاده ابریشم سود چندانی متوجه او نیست. ولی در برابر تجارت منطقه ای در چارچوپ پیمانهایی که دلار را پس بزند روس هم منفعت دارد چرا که اول دشمن بزرگی را تضعیف کرده ( یا دست کم دشمن دشمن خویش (چین) تقویت میشود) دوم تحریم های زیادی که امروز به گردن روس است کم اثر میشود. ولی روسیه در عین نزدیکی به چین در قبال مبارزه با امریکا خود نیز بابت چین نگران است و با چین فاصله ای به اندازه یک گوسپند را رعایت میکند تا مستقیم در اغوش چین نیفتد. بنابراین رفتار روسیه در قبال طالب کم و بیش دو وجهی بهمراه ابهام باید باشد همانگونه که چنین است. که در ادامه گفته میشود.

برای ایران هم که انگیزه های زیادی در قبال این مساله دارد. اول تضعیف امریکا که یک ارزش ملی برای بخشی از مردم است. برای بخش مذهبی جامعه تضعیف امریکا یعنی کاهش پشتیبانی از رژیم اشغالگر و به سود آرمان فلسطین است. دوم کم اثر شدن تحریم های چند دهه ای که خودبخود برای ایران یک هدف مادی است. سوم دلایل کینه توزانه ای که اگر بگویم بیشتر ایرانی ها از غرب دارند اشتباه نگفته ام (البته انهایی که کارنامه غرب را در این چند سده بخوبی میشناسند) و یک نیاز روانی-تاریخی هست که ایران به جایگاهی برسد و اقوام نیمه وحشی غربی را از پیرامون خود دور کند .

طبق رفتار عجولانه چین؛ برای این کشور اصلا مهم نیس نوع حکومت در افغانستان چیست و چه مقدار آزادی دارد یا ندارد. تنها امنیت و سرمایه گذاری و گسترش اقتصاد که به معنی مبارزه نرم با امریکاست مهم است.

برای روسیه ایجاد یک کریدور شرق به غرب هم شادکننده هست هم دلهره آور. چون سیطره روسیه بر اینده کشورهای منطقه (پس از ایجاد جاده ابریشم) چندان اشکار نیست. ولی از اینکه از دست غرب و تحریم هایش حتی به میزان کمی اسوده شود شاد میشود. در نگاه کلان تضعیف امریکا و تقویت چین تعادل جدیدی به روابط میان بلوک شرق و غرب میدهد و تضعیف امریکا تضعیف انگلیس و المان و ناتو را در پی دارد. پس از دید روسیه زبان کشورهای غربی مانند انگلیس و المان و امریکا هم کوتاه میشود که باز از سوی دیگر برایش خوشایند است. از سوی دیگر سخت است تا روسیه بتواند جایگاه اینده خود و اینده چین بر خود را پیش بینی کند و از این ابهام ناخوشایند در رنج است. پس برخلاف چین؛ روسیه دلیل آن چنانی برای روابط گرم با طالبان ندارد و آنها را بی قید و شرط در اغوش نمی گیرد. پس فعلا با احتیاط با طالبان رفتار میکند و خواسته هایش از طالبان بیشتر به کارهایی مربوط میشود که طالبان نباید انجام دهد (مانند کمک به گسترش اندیشه های افراطی در مرزهای کشورهای هم پیمانش). پس امروز روسیه در قبال طالبان چندان تب و تابی ندارد. گرچه در زمان جنگ میان طالب و اردوی ملی؛ روسیه هیجانات بیشتری بروز میداد و یا هشدارهای زبانی داشت یا در مرزهای کشورهای هم پیمانش مانور برگزار میکرد و...

دیدگاه ایران را قبلا گفته ام. ولی ایران واقعا دارد چیزی بیشتر از منافع مالی را میبیند. اول بحث امنیت را مطرح میکند که بر دو معنی دلالت دارد. اولین معنی امنیت در افغانستان است که به معنی تسهیل ارتباط اقتصادی با چین خواهد بود. دومین معنی امنیت خود ایران است. چندی پیش مولوی عبدالحمید در زاهدان به طالبان تبریک گفت. و رييسی در دومین سفر استانی خود به مناطق مرزی سیستان رفت. اولین آن خوزستان بود. چرا؟ چون کمبودهایی در خوزستان بود که اندیشه های تازیان جدایی طلب داشت ریشه میکرد پس رییسی باید برود و مشکلات را دیده و تلاش کند برطرف شود. گرچه از سیستان صدای تجزیه بلند نشده چون ایرانی تر از ما هستند ولی اندیشه های طالبانی میتواند در محیط فقیر انها به اسانی ریشه کند پس سفر دوم رییسی متاثر از طالبان و پیام تبریک مولوی عبدالحمید است. بنابراین وقتی ایران میگوید امنیت افغانستان منظورش امنیت خودش نیز است که طالب اندیشه جهادگرایی را گسترش ندهد.

دومین روی سکه از تلاش ایران این است که حق برادری را بجای آورد و مدام از شرکت همه اقوام در حکومت افغانستان سخن می گوید. بی گمان تهران هم میداند که حکومت کنونی بسیاری از خواسته های مردم را حذف میکند مانند سهم عادلانه اقوام یا امکان شایسته سالاری نخبگان در حکومت و یا ازادی های معقول به مرد و زن. ولی ایران در همان دسته سوم است که گفته شد. میکوشد تا حقوق عامه مردم را در قالب سیاست های پنهانش بیشتر کند تا به دو هدف برسد. اول چیزی مانند حکومت غنی و ایران هراس نباشد. دوم هرچه طالبان بیشتر در مردم و اقوام دیگر حل شود (یا حکومت بیشتر ملی و کمتر قبیله ای باشد) از اندیشه های رادیکالی دورتر میشود. بنابراین از هر سو که نگاه کنیم برای ایران بهتر است که بر حقوق مردم پافشار کند ولی به زبان نقد به طالب می گوید نه به زبان نفی هستی طالب. یعنی ایران هستی طالب را پذیرفته است ولی میکوشد تا چیستی آن را معقول تر و بی خطر تر کند. و در این راه منافعش با دو چیز همراستاست. اول امنیت در افغانستان و دوم اشتراک اقوام در حکومت اینده. برخلاف انچه که به ظاهر میپنداریم ؛ این تحلیل تقریبا منطبق با سیاستی است که به زبان رازآلود سیاستمداران دارد گفته میشود.

نمیدانم در کجا دارم اشتباه میکنم ولی چنین می نماید که این تحلیل می تواند توجیه گر سکوت ها و گفته ها و جبهه گیری های سیاستمداران در ایران و روس و چین باشد. همچینین جان بولتون که نگارنده در باره او نوشته است؛ ایشان بخوبی میداند که قرار نبود امریکا از افغانستان برود بلکه نفوذ امریکا بر حکومت نیمه غنی-نیمه طالب باید حفظ میشد و از دست بایدن شاکی است که چرا نتوانست اوضاع را مدیریت کند و امروز بجای ما؛ چین است که در افغانستان حضور معنوی پیدا میکند. البته او نگران افغانستان نیست. چون در روزگار کنونی برای امریکا منفعت در ناامن بودن افغانستان است که چین نتواند پلان های اقتصادی خود را اجرا کند. همانگونه که در این بیست سال نیز چندان در پی ایجاد امنیت نبود و با لودگی ها و دزدی های مقامات میساخت و باز به آنها کمک مالی میکرد بی آنکه کسی را بابت دزدی یا کمکاری در باره امنیت بازخواست کند. بخاطر همین مدام دارند القا میکنند که بوی جنگ داخلی از افغانستان میرسد. در حالی که تنها دارند به مردم القا میکنند و چنین چیزی دست کم در ظاهر نیست. بله بی گمان گله های بسیاری از طالبان میشنویم ولی در عین حال در پس گفته ها رگه هایی از امید و انتظار و کنجکاوی نیز نسبت به برنامه های انها هست که ببینیم میخواهند چکار کنند؟

اگرچه جنگ داخلی چون اتشی زیر خاکستر باشد امریکا دوست دارد این آتش شعله ور شود چون اگر افغانستان امن شود پروژه جاده ابریشم تیر خلاص به سیطره امریکا خواهد بود. بنابراین در امریکا سیاستمداران با القا کردن به مردم میگویند جنگ است و همین عامل یک اندیشه در مردم میکارد که وضعیت جنگی است. بیاییم دو نمونه از ادعاهای نسبتا عجیب امریکا را ببینیم تا بدانیم چگونه با روان جمعی بازی میکنند. آگاهانه یا از سر ناخوداگاه طالبان در قبال بعضی رفتار امریکا بسیار هوشمندانه رفتار میکند مانند این پاسخ که خطر داعش در افغانستان بسیار کوچکتر از ان است که امریکا میپندارد. این اولین موردی است که کسانی که در میانه میدان هستند خطر داعش را کوچک میبینند ولی کسانی از آنسوی کره زمین آن را بزرگ میخوانند. نمونه دیگر؛ روزگاری بنا بود یک انتخابات در افغانستان برگزار شود و گفتند فلانی دوم متفکر جهان است و با این شناسه و شخصیت او را به مردم شناساندند. مردم به آسانی به او رای دادند. کسی سند و مدرکی نخواست که طبق کدام شاخص توانسته اید متفکر ها را اندازه بگیرید؟ پس اولی کیست؟ سومی کیست؟ چگونه اندازه گیری کردید؟ پس ما در این سیاهه چندم هستیم؟ چون دوست داشتند یک نفر را بر سر کار بیاورند اینگونه با روان جمعی مردم بازی کردند. این را هم روزنامه معتبر ایشان گفت. پس به یاد داشته باشیم که امریکا چیزی که میگوید همان چیزی نیست که میپندارد. بلکه آن چیزی هست که دوست دارد ما بپنداریم. در مورد ایران میگوید رهبران کشور سرمایه مردم را در راه جنگ در این کشور و ان کشور تباه میکنند و اشکار میشود که خود چند تریلیون دلار در افغانستان هزینه کرده است.

در این لایه از تحلیل دقیقا میبینم که واقعا وقتی سردار قاانی میگوید امریکا به دنبال جنگ داخلی در افغانستان است و ایران شیعه ها و تیپ فاطمیون را از جنگ منع کرد دقیقا چگونه می اندیشیدند. در عین حال منافع چین و ایران در یک افغانستان امن فراهم میشود. منافع ایران به ویژه در یک حکومت همه شمول بیشینه میشود. تا جایی که ما گفته های سیاستمداران را میبینم رویکرد ایران با این تحلیل منطبق است. ولی چون پروپاگاندای رسانه ای قوی ای در اختیار غرب است خواسته های خود را به مردم القا میکنند. پس جنگ داخلی در افغانستان انگونه که از زبان امریکا گفته میشود یعنی این: ما ارزو داریم چنین جنگ داخلی در افغانستان باشد و آن را به مردم القا میکنیم. همچنین توقع مردم را به اندازه ای از حکومت بالا میبریم که نارضایتی افزایش یابد. آنگاه با یک ایران دوم روبرو هستیم که مردمش غربگرا هستند و امریکا را میپرستند در حالی که انچه ما برای ایشان میخواهیم به زیان ایشان است و نمی دانند.

بار دیگر لازم است که بگویم این نوشته در تایید طالبان نیست. بلکه بنده نیز موافق هستم که با تلاش های مدنی اندیشه های ملی گرایانه به زورمندان تحمیل شود تا کمترین حق از مردم ضایع شود. هدف این نوشته فراهم اوردن چارچوبی بود که بتوانیم رویگردهای چین و روس و ایران و امریکا را در افغانستان بهتر درک کنیم و دلیل گفته ها و ناگفته هایشان در قالب رفتار و گفتار سیاسی را بهتر متوجه بشویم. کمبود و خطای آن را بر نگارنده ببخشایید.

به امید انکه برادران و خواهران ما در افغانستان به ارامش برسند.

>>>   در افغانستان نسل کشی توسط پاکستان و طالبان شروع شده است. طبق خبر اسپوتنیک رویسه در پنجشیر طالبان مردم غیر نظامی را قتل عام میکنند. دختران، کودکان، زنان، جوانان و پیران را در خانه های شان تیرباران میکنند. در این شریط خموش ماندن گناه کبیره است کشور ما به اشغال ملیشه های پاکستان است. صدای خود را بلند کنید و مردم جهان را خبر دهید که نسل کشی در افغانستان جریان دارد.

>>>   این همه نا امیدی برای چیه
طالبان هرگز موفق نمیشود دستگاه بروکراسی به معنی مدرن تشکیل دهد چون در ان حد و اندازه نیستند در ضمن ترس همسایگان از پدیده ای است به نام داعش
هیچکدام از همسایگان افغانستان منافع همسو با هم ندارند
طالبان اکثرا پشتون یک تهدید امنیتی ملی برای پاکستان هست
اسلام گراهای سنی طالبان هم یک تهدید امنیتی برای ایران
همسایگان افغانستان در حال حاضر سعی دارند اوضاع افغانستان از کنترل خارج نشود تا در اینده چه پیش میاید

>>>   پاکستان بطور مستقیم به پنجشیر حمله کرد و نیروهای مقاومت مجبور شدند به مناطق استراتیژیک عقب نشینی کنند.
طبق گزارشات ستلایتهای بین المللی حمله طیاره ها و کوماندوهای پاکستانی بالای مردم پنجشیر تأئید شد. ملیشه های طالبان در مقابل نیروهای مقاومت شکست خوردند، اما پاکستان با ده ها طیاره بدون سرنشین و جیتهای جنگی و دها هلیکوپتر نظامی و صدها نیروی ویژه کوماندی پاکستانی به پنجشیر حمله کرد و تمام قوانین بین المللی را زیر پاکرد. به این خبر توجه کنید:

ستاد فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا دست داشتن ارتش پاکستان، در حمله به پنجشیر برای کمک به طالبان را تائید کرد.
به گزارش اسپوتنیک به نقل از ایسنا، پاکستان بارها از سوی رهبران دولت‌های پیشین و چهره‌ های سیاسی افغانستان، متهم به حمایت مستقیم از طالبان و شعله‌ ور نگه داشتن جنگ در افغانستان شده است.
فاکس نیوز به نقل از یک منبع آگاه در سنتکام مدعی شد: ارتش پاکستان، با ۲۷ هلیکوپتر پر از نیروهای ویژه و پهپادهای پاکستانی، در حمله به پنجشیر به طالبان کمک کرده است.
اشرف غنی تا آخرین روزهای پیش از فرارش، طالبان را آلت دست پاکستان و پاکستان را حامی طالبان می‌دانست و تاکید داشت که پاکستان باید دست از حمایت طالبان بردارد و اجازه دهد که طالبان خواسته‌های خود را به طور مستقیم با دولت افغانستان مطرح کند، خواسته‌هایی که هیچگاه پذیرفته نشد تا سرانجام غنی رفت و حاکمیت به طالبان واگذار شد.
نیروهای مقاومت ملی افغانستان مستقر در ولایت پنجشیر، نیز پیشتر گفتند که پهپادهای پاکستان و نیروهای کماندوی این کشور مستقیما وارد جنگ علیه مقاومت ملی در پنجشیر شده‌اند.
منابعی در جبهه مقاومت ملی به ایندیپندنت گفته بودند که از بعد از ظهر یکشنبه پنج سپتامبر، حملات هواپیماهای بدون سرنشین بر سنگرهای مقاومت ملی آغاز شده و یکشنبه شب این حملات به اوج خود رسید.
در این حملات و در جریان بمباران هواپیماهای بدون سرنشین، ژنرال عبدالودود یکی از فرماندهان و فهیم دشتی، سخنگوی جبهه مقاومت جان باختند.

>>>   با درودی دیگر
برخی رویدادهای کلان هست که بسادگی نمی شود معنا کرد مگر انکه در چارچوبی که در بالا گفته شد در نظر بگیریم. بیاییم یک نمونه را ببینیم. ما در ایران و افغانستان کم و بیش بر این باوریم که امریکا آن فلانی را برد و این فلانی را آورد. ولی ناگهان یک صبح روسیه از خواب بر میخیزد و می گوید ما اطمینان نداریم که طالبان ضد امریکایی باشد.

در تقابل میان این دیدگاه روس و آنچه ما میپنداریم دو حالت است. یا روسها از داستان پرت هستند و چیزی به دور از واقعیت که ما میپنداریم می گویند یا ما از واقعیت پرت هستیم و روسها چیزی میبینند که ما نمی بینیم.

در چارچوبی که در بالا گفته شد این روسیه معنای خودش را پیدا میکند. این گفته روسها پس از زمانی هست که چین به طالب پیشنهاد سرمایه گذاری داده است. در منظومه بالا افغانستان طالبانی سرسپردگی ندارد و مقدمه یک جنگ نرم اقتصادی جهانی علیه امریکاست. (به تفاوت حکومت نیمه غنی-نیمه طالب امریکا و آنچه در ادامه آن گفته شد توجه کنید). پس روسیه دارد یک پیام رمزآلود را به چین و تا حدودی به ایران میفرستد و آن این است که اگر بخواهیم آن جنگ بزرگ را آغاز کنیم به طالبانی نیاز است که سرسپرده امریکا نباشد و آهای چین کمی بیشتر صبر کن و این چنین به طالب عجولانه اعتماد نکن.

چرا چین عجول است؟ چون اتفاقات افغانستان بخشی از یک پروژه بزرگ سفر از غرب اسبا یه شرق اسیای امریکاست. بناست چین تحت تمرکز امریکا و غرب باشد پس نیاز دارد تا هر چه زودتر نقشه های امریکا را خنثی کند. برای چین تقویت اقتصاد خودش یه معنای تضعیف امریکاست و افغانستان امن مهره کلیدی در اجرای این پروژه است. همچنین از چند ماه پیش به این سو چین در حال اماده سازی خود برای جنگ نظامی نیز هست. سیلوهای موشکلی بسیار بزرگی را تدارک دیده است و درزمینه جنگ افزارهای هسته ای نیز پیشرفت های کلانی داشته است. بنابراین چین می داند که به محض اینکه امریکا از غرب اسیا خیال خود را راحت کند دیگر تمرکز بر روی چین است.

بنابراین کشدار شدن مقوله برجام از طرف ایران برای چین و روسیه یعنی خریدن زمان. و بر اخلاف المان و فرانسه که مدام میگویند ایران به پای میز مذاکره برگردد؛ روس و چین اصراری به بازگشت زودتر ایران به مذاکرات وین ندارند.

گفته دیگری را از ایران در نظر میگیریم که هم ارز همین گفته روسهاست. پس از ورود طالبان به ایران؛ شمخانی که دبیر شورای عالی امنیت ملی هست؛ گفت طالبان یک جنبش اصیل ضدامریکایی در منطقه هست. این گفته در ایران واکنش های منفی بسیاری داشت ولی گویی سیاستمداران از زاویه ای دیگر دارند به مسایل نگاه میکنند و ما از زاویه دیگر.

حال مسایل دیگر رنگ و بوی خود را پیدا میکنند. توافق امریکا با طالب چه بود؟ امریکا پیش از آنکه بار سفر خود را از افغانستان ببندد و به سوی تمرکز بر چین برود؛ در پی ایجاد یک جکومت نیمه طالب-نیمه غنی بود. میدانست که اینها با هم سر سازگاری ندارند. از طرفی برآورد نهادهای امنیتی امریکا (که به صورت مشاوره به بایدن هم میگویند) این بود که طالب توانایی رویارویی با اردوی ملی را ندارد. پس جنگ میان طالب و ارگ در نگاه امریکا چگونه است؟ اینگونه که اختلافی بر سر میزان قدرت است یکی میگوید شصت در صد از آن من و ۴۰ درصد تو و دیگری درصدهای دیگری میخواهد. پس بگذار تا اینها خود به یک توافق برسند. این توافق در میدان جنگ بر اساس مناطق تحت حکومت ارگ و طالب تعیین میشود. چون اطمینان داریم که طالب نمی تواند در برابر اردوی ملی ایستادگی کند پس تنها میخواهیم ذهن مردم اماده پذیرش طالب بشود پس اقای غنی زمانی که طالب روستاهای کوچک اطراف مراکز ولایات را میگیرد شما دفاع نکن. بگذار زودتر بخش هایی را بگیرد. و اقای طالب شما فعلا حق ندارید به مراکز استان ها حمله کنید.

از نظر امریکا این درصد سهم طالب و حکومت غنی یک بحث خانوادگی است که در میدان جنگ تعیین می شود. ولی داستان انگونه که میخواستند پیش نرفت و غنی با هزار راز ناگفته بخش امریکایی حکومت را نابود کرد. شاید انگیزه های قومی خلیلزاد و عنی و طالب عاملی بود که امریکا هرگز فکر نمیکرد که خط اخر این داستان را بنویسد. امروز بسیار سخت است که بپذیریم که انچه در افغانستان روی داد همان بود ک امریکا میخواست. برای ریاست جمهوری چون بایدن بسیار پر هزینه است که امروز بگوید اردوی ملی در برابر طالب شکست نخواهد خورد و ده روز بعد شکست بخورد. این یک شکست برای حزب دموکرات در انتخابات بعدی خواهد بود و به علاوه میزان عصبانیت و کج خلقی بایدن زمان سخنرانی پس از تصرف کابل توسط طالب نشان می دهد که این رویدادها بخشی از پلان امریکا نبوده است.

نمونه دیگر که سیاستمداران حرف هایی میزنند و برای ما بی معناست. شاید هرگز افغانستان این چنین به فرزندان برومند خود برای جنگ در چنین روزگاری نیاز نداشته است ولی تیپ فاطمیون یک بیانیه می دهد که امروز ما فلانی را بسیار آگاه به مسایل منطقه میدانیم و دخالت شیعه در جنگ یک فتنه خواهد بود. پس اگرچه در برابر غیرت بی نظیر برادران افغانستانی ما دیدن صحنه های جنگ طالب و بر زمین نشستن و خاموش ماندن چون آب شدن شمع گران باشد ولی آنها مرگ عزیزانی را به جنگ ترجیح دادند. این نیز رفتار دیگری هست که در چارچوب تحلیل های کنونی بی پاسخ و بی معنا می نماید ولی نشان از یک رویدادهای کلان دارد.

چنین می نماید که زمین دارد برای یک جنگ نهایی بلوک غرب و شرق خود را اماده میکند. چون ابرقدرتی بنام چین میخواهد ابرقدرت اول را از جای خود به در کند چنین تقابلی گریزناپذیر است. بنابراین چین ابزار اول خود را در جنگ نرم میجوید که همان وابسته کردن اقتصادهای اروپایی به چین است. با این کار از هم بستگی اروپا و امریکا برای جنگ نهایی میکاهد. و پروژه جاده ابریشم در اینجا اهمیت پیدا میکند. و رویدادهای کنونی نیز همین است. کشوری مانند روسیه هنوز امادگی برای آن روز را ندارد و بیشتر اماده سازی و نوسازی تسلیحاتی خود را بیشتر از جنبه تدافعی انجام میدهد ولی امروز که امریکا تصمیم گرفته به چین تمرکز کند دیگر زمان آن فرا رسیده است.

در چنین چارچوبی هست که یشتر رفتارهای سیاسی معنا پیدا میکند. چند روز پیش رژیم اشغالگر یک قرارداد بسیار کلان برای نوسازی و مدیریت انحضاری بزرگترین بندر خود را به چین واگذار کرد. چرا؟ چون بخش بزرگی از اقتصاد او به مبادلات دریایی گره خورده است و اگر جنگی شود اولین جایی که محور مقاومت هدف قرار میدهد بنادر است. از سوی یمن و حزب الله لبنان و عراق. پس بهتر است از نگاه رژیم اشغالگر ایران و گروه های هم پیمانش را روبروی منافع چین قرار دهیم تا اگر جنگ نهایی بناست اغاز شود مقاومت در نابودی بندر تردید داشته باشد.

چند روز پیش روسیه سامانه ضدهوایی سوریه را تقویت کرده و با افتخار میگوید که از ۲۴ موشک رژیم اشغالگر ۲۱ موشک را سرنگون کرده است. ببینید روسیه دلیل جندانی برای رویارویی با رژیم اشغالگر ندارد ولی دارد موازی با محور مقاومت پیش میرود. دلیل این است که روسیه پلان خود را در جنگ با امریکا جدا از اتحاد با چین نیز طراحی میکند و در این راه پاشنه اشیل غرب رژیم اشغالگر است.

پیشنهاد ورود ترکیه به میدان هوایی کابل نیز از همین جاست که هر گاه خواست بتواند از کاهدان و انبار تروریست ها (ترکیه) داعش را به افغانستان بفرستد و مانع از امنیت افغانستان شوند. چون قبل از جنگ نظامی نهایی مفروض برای از تخت برکشیدن امریکا؛ جنگ نرم جهانی اقتصادی روی خواهد داد و برای چین یارگیری از بلوک غرب یک هدف بسیار والاست که کشورهای بلوک غرب را از نظر اقتصادی وابسته کند. و بنابراین اهمیت افغانستان و امنیت در افغانستان در اینجا مشخص میشود.

امروز هر کس بپندارد امنیت در افغانستان به زیان کشورهایی چون ایران و چین و روسیه است و به سود بلوک غرب است روبروی پروژه جاده ابریشم قرار میگیرد و باید پاسخ دهد که دقیقا به چه شیوه دارد تحلیل میکند؟ بر کدام پی و شالوده؟ هر کس بپندارد که امریکا خواهان امنیت در افغانستان است بی هیچ گمانی در تحلیل دچار تناقض خواهد شد.

بهرروی؛ رویدادهای جهانی دارند به سرعت تغییر میکنند. جبهه های جدید آرام ارام ساخته می شوند و کشورها میکوشند با هوشمندی بسته به منافع جایگاه خود را در فردای زمین تعیین کنند. پدیده هایی مانند انقلاب ها و یا کودتاها همیشه با یک اشوب و سردرگمی همراه خواهد بود. بیایید انقلاب ایران را در منظومه فکری جهان غرب بررسی کنیم. هدف اول انها مخالف با هر کشوری بود که با رژیم اشغالگر سر سازگاری نداشت. شاه ایران هم با آن مشکلی نداشت و سرباز امریکا در منطقه بود. جبهه غربی انچنان ارتش مجهزی برای ان رژیم اشغالگر فراهم کرده بود که با افتخار میگفت سرنوشت جنگ ها را در شش ساعت تعیین میکند و با هر مخالفی چه مصر چه سوریه و... جنگید بخشی از زمین های آن ها را هم گرفت. ولی اندک زمانی پس از روزهایی که که مصر پیمان صلحی را با رژیم اشغالگر
امضا کرد ناگهان در ایران انقلاب شد. اگر حمایت ایران از مساله فلسطین نبود انها به همه ارزوهای خود رسیده بودند و بسیار هم بدان نزدیک بودند. ولی گویی همه چیز وارونه شد و روزبروز کفه ترازو به سمت مردم بومی منطقه سنگین تر شد.

امروز پدیده طالبان نیز یک رویداد کلان است که در زمان کوتاه رخ داده است و زمین توانایی هضم آن را در کوتاه مدت ندارد. پس در این اشوب چین خود را بنام پدر معنوی فرزند جدید معرفی میکند و تا زمانی که کشورهای دیگر بخواهند به درستی جایگاه خود را تعیین کنند بسیار گفته های رازآلود را از چین و روسیه و تا حدودی ایران خواهیم شنید . گمان نمیرود که پاکستان بتواند نقش بلند مدت و مخربی در افغانستان بازی کند. دلیل آن ابهت چین است و در برابر خواسته چین در افغانستان؛ خواسته پاکستان رنگ و بویی ندارد. خوشبختانه یا شوربختانه هیچ کس دوست ندارد کشورش زمین بازی قدرت های دیگر باشد ولی ما از جنگ های جهانی بسیار ضربه دیدیم بی انکه حنای این سو و آن سو برایمان رنگی داشته باشد. امروز دیگر افغانستان نمی تواند به اسانی قوم گرایی کند چون اقتصاد به چین گره میخورد و از ایران نیز میگذرد. امروز خواه ناخواه افغانستان بخشی از یک پازل بسیار بزرگتر است و دیگر نمیشود سر در زیر برف قوم و قبیله کرد و به دنیای بیرون بی توجه بود. چنین می نماید که در روزگاری کنونی هر کسی که در افغانستان حاکم باشد خواه نا خواه به عنوان بازیگری بسیار تاثیرگذار در سطح جهانی و اینده زمین نقش فعالی را بازی خواهد کرد و کله های پوکی که این اندیشه های کلان را بخواهد با خود ببرد نمی تواند در بند قوم و قبیله بماند.

امروز اژدهای زرد پیشنهاد داده است تا به اتش خویش نکبت بدبختی اقتصادی را از افغانستان بزداید و طالب نیز پذیرفته است. اینها سرآغاز دوره جدیدی در زمین خواهد بود. برخی از صداهای کلان در ایران که کمتر حرف میزنند میگویند اتفاقات افغانستان زمینه ساز نابودی امریکاست و چنین می نماید که دارند رازآلود سخن می گویند. گمان میکنم این گفته را دیروز در گزارش سردار قاانی خواندم. اشکار است که این گفته در میان اندیشه های ما معنای خاصی ندارد.

>>>   اکثر مردم ایران اصلا تو باغ نیستند
اینها فکر میکنند مثل این فیلمها یهو ایران چتربازان ارتش و سپاه رو میفرسته تو پنجشیر بعد طالبان رو شکست میدهند
ما ملتی به شدت جوگیر و احساسی هستیم
الان بخشی از این ملت جوگیر دارند جوری با قضیه برخورد میکنند انگار پنجشیر جز خاک ایران است
مخصوصا بعد از دخالت پاکستان دیگه قضیه به صورت ملی_حیثیتی در اومده
البته شخص احمدشاه مسعود و رفاقتش با سردار سلیمانی نباید گذشت که پسرش گیر افتاده
در کل مردم ایران همیشه میانه رو بودند و با افراط گری مخالفند


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است