انتظار از نشریه‌ هشت صبح، بیشتر از این بود
 
تاریخ انتشار:   ۱۰:۵۹    ۱۴۰۰/۷/۱۲ کد خبر: 168584 منبع: پرینت

هشت صبح در روایتی فرار اشرف‌غنی را که بیست‌وچهارم اسد اتفاق افتاد در ذهن خواننده‌هایش به تصویر کشیده‌است. هرچند این روش برای خوانندگان جالب و نشان‌گر دو روز پرحادثه در سیاست افغانستان می‌باشد، اما چیز تازه‌ای به‌دست نمی‌دهد که به درد پرسش‌های اساسیِ تحلیل وضعیت کنونی بخورد. فردای آن روز گزارشی از نگه‌بانان مرزی ازبیکستان به رسانه‌های روسی درز کرد که فرار غنی و هیأت هم‌راهش را به بررسی گرفته بود. آن گزارش همه‌ی اعضای هیأت را معرفی کرده بود.

انتظار من از نشریه‌ی هشت صبح که کارهای بسیار خوبی ارایه کرده است، بیش‌تر از این بود. رسانه‌ای‌که بر پیشانی‌اش«روایت دیروز، آیینه‌ی امروز و نوید فردا» نوشته شده باید به جای پرداختن به روی حوادث به ژرفنای مسایل برود. این گزارش پیامی‌را از عمق ماجرا مطرح نمی‌کند. چه بسا‌که هشت صبح از قبل خبر داده و در آن گفته بود: «به زودی ناگفته‌های مهمی را بازگو می‌کند.»

برای من به عنوان یکی از خوانندگان جدی نشریه‌های با اعتبار، مهم بود تا پاسخی برای پرسش‌های دشوار امروزی بدست آورم. یا حد اقل اندکی به این پرسش‌ها پرداخته می‌شد:
چرا ارگ نتوانست «تحلیل وضعیت» ارایه دهد. همه می‌دانیم که دست‌گاه بزرگی زیر نام شورای امنیت در ارگ کار می‌کرد. چرا پس از بیست‌سال کار و عالمی از مخارج این دست‌گاه دچار شکست استراتژیک و تحلیل شد؟

چه چیزی در آن روز پیوند ارگ با نیروهای ناتو را که در چند قدمی‌اش قرار داشت، به هم زد؟ بازی‌گران این هماهنگی مشغول چه بودند؟ اگر ناتو سکوت کرد چرا ارگ واکنش نشان نداد؟
چرا قوای مسلح که غنی بر رهبری و استراتژی آن حاکمیت مستقیم و غرور بالایی داشت و با سلاح پیش‌رفته مجهز بود سکوت کرد؟ قوای هوایی در این حادثه چرا از کار افتاد؟ نیروهای خاص که سال‌ها برای مهار چنین وضعیت آموزش دیده بودند، چرا ناپدید بودند؟

چه چیزی استخبارات دولت را غافل‌گیر کرد؟ ده‌ها هزار نیروی استخبارات که در پوست کابل رخنه کرده بودند، چرا به یک‌باره فلج شدند؟ مگر معاون نخست غنی ابراستخبارات‌چی نبود؟

چرا کانون پروپاگندای غنی که بسیار گسترده بود و توسط ارگ اداره می‌شد و رادیو ها، تلوزیون‌ها، رسانه های اجتماعی را در بر می‌گرفت یک‌ باره گُنگ و بی‌زبان شد؟ چرا به قول این دست‌گاه پیچیده «بابا» سخن نگفت و آبرویی برایش کمایی نکرد؟

چه چیزی کانال ارتباط اوپراتیفی کابل-واشنگتن، کابل-بروکسل، کابل-لندن و کابل-نیویارک را مسکوت ساخت. چرا فاجعه مهار نشد و چه‌کسی مسئول است؟ چرا دست‌گاه دیپلوماسی و سیاست خارجی برای هماهنگی بین‌المللی، منطقه‌ای و حتا در سطح کابل معیوب شد؟

چرا غنی تبانی پشت‌پرده را شناسایی نتوانست. چرا نتوانست همایش بین‌المللی را در روزهای پسین فراخواند و جو سیاسی و بین‌المللی را به عنوان یک پیش‌فرض برای استعفایش مطرح سازد؟

چرا غنی ظرفیت آن را از دست داده بود که تسلیم یک گروه آماتور و جوانانی که از سیاست آگاهی نداشتند، شود؟ چرا غنی نتوانست بحران را مدیریت کند؟ چه چیزی غنی را در چنبره‌ی مافیایی محب و فضلی محصور ساخته بود؟

چه دلیلی وجود داشت که دهلیز های تامیناتی به ولایات مسدود شوند؟ آیا توطئه‌ای درکار بود یا این‌که انگیزه مُرده بود؟
چه دلیلی سبب ناهماهنگی درونی گروه‌ مافیایی غنی در ارگ شد؟ چرا غنی نتوانست با پول که مخزنش را در دست داشت رهبران پوشالی قومی، منطقه‌ای، تنظیمی و مذهبی را که سرتاج معامله بودند، اغفال کند؟
مگر آن‌ها به جز از پول و مهمات چیزی بیش‌تری برای دفاع از غنی می‌طلبیدند؟

چه چیزی سبب بحران اعتماد میان هیأت مذاکره کننده و ارگ شده بود. چرا هیأت مذاکره کننده اغفال شد؟ چرا خلیل‌زاد هیأت را مشغول بحث‌های تخنیکی و پیش‌پاافتاده ساخت و غنی را تا توانست بی‌اعتبار نمود؟
و بالاخره اگر دامان توطئه با این گستردگی پهن بود چرا غنی برای نجات حداقل حیثیت‌ خود پیش‌شرط‌هایی را مطرح نکرد؟

واقعیت این‌ است که ما باید کار کنیم تا این پرسش‌ها پاسخ یابند. ما حق نداریم از این پرسش‌ها به سادگی بگذریم. ما اگر ادعای روزنامه‌نگاری پژوهشی را داریم باید روی این پرسش‌ها کارهای جدی را راه اندازیم. بگذارید کار های جدی و حرفه‌ای روزنامه‌نگاری سبب شود تا پژوهش‌گران امور سیاسی، اقتصادی، بین‌المللی، حقوقی، انسان‌شناسی، فلسفه و جامعه‌شناسی همه کار کنند تا به این پرسش‌ها پاسخ پیدا کنند. ما تا به این پرسش‌ها پاسخ موجه و منطقی بدست نیاریم، نمی‌توانیم به آینده باور داشته باشیم.

ملک ستیز


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
نشریه
هشت صبح
نظرات بینندگان:

>>>   جواب همه پرسش ها یکی است.
غنی یک پشتون فاشیست بود و در نهایت وطن را به قیمت تسلط تامه فاشیسم بر باد داد تا از غیر پشتون های سلحشور انتقام بگیرد.

>>>   آقای ملک ستیز چرا عقده گشایی می کنید
همه می دانیم شما به سهیل سنجر حسادت می کنید و شما در جایگاهی نیستید از هشت صبح انتقاد کنید
شاید چشمهایت پروبلم دارد که ندیدی سهیل سنجر گفت که فقط عین روایت که آن شخص روایت کرده بود را نشر کرد. چرا می خواهید خودتان را وسط انداخته مطرح کنید.یک شخصی روایت کرده و هشت صبح هم آن روایت را بطور کامل نشر کرده و قضاوت بر عهده مخاطبان است و این ربطی به سهیل سنجر ندارد.مشکل اصلی جامعه ما این است که هیچکس و یا قومی و گرهی چشم دیدن موفقیت دیگری را ندارد و هر جور شده می خواهند آن را زمین بزنند

>>>   جناب ملک ستیز!
نباید توقع نماییم٬ تا همه ژورنالست های جوان کشور٬ وجدان آگاه و بیداری چون جناب نصیر فیاض داشته باشند.
این پرسش های تحلیل گرانه تان به درد ژورنالستانی میخورد که از ارزش های والای خبرنگاری برخوردار باشند.
آنانیکه آگاهانه چشم خرد و بصیرت٬ و وجدان خویش را کور ساخته اند٬ و گوش های خویش را کر انداخته اند٬ پرسش های اینچنینی برایشان ارزشی ندارد؛
یگانه ارزشی که از همه ارزش های والای انسانی نزد اینان معتبر است٬ همانا ارزش مادیات پرستی است٬ که متباسفانه این مرض دامنگیر اکثریت مطلق هموطنان ما گردیده است:
محک این ارزش مقدس عنصریست به نام دالر است.
از دید جامعه شناسی وقتی میبینیم که یک ملت فقیر به یکبارگی به رویای بهشتی خویش پعنی ثروت دست می یابد٬ آن جامعه بعد از دست یابی به این رویا٬ همه ارزش های دیگر از قبیل شرف٬ عزت٬ وقار٬ آبرو و وجدان نزدش ضد ارزش میگردد. حتی ناموس خود د ویگران هم؛
ما و شما به چنین افراد اصطلاحی داریم٬ به نام « نوکیسه»٬
مگر جناب سهیل سنجر اولین ژورنالست حرفوی است که درین تلک گیر مانده؟
فهرست این ژورنالست های حرفوی و جوانان روشنفکر نما بسیار طولانی است٬ ما درین بیست سال با حیرت تمام شاهد چنین کسان بوده ایم٬ که چگونه به یکبارگی یکصدو هشتاد درجه تغییر موقف داده اند؛
فقط تذکر دو چهره مشهور ژورنالستی جنابان مرتضوی و لطیف محمود کافیست٬ تا دیده شود که اشخاص و افراد چگونه عوض میشوند.
مصیبت نوکیسه گی و ضعف شخصیت هموطنان ما در مقابل دالر مقدس درین بیست سال در همه عرصه ها به خوبی نمایان است؛
جهادیون راه خدا٬ که حالا چگونه ۹۹ در صد ایشان را دالر های بادآورده از همه ارزش های انسانی تهی ساخته است؛
وکلا٬ وزرا٬ قشر روحانی٬ کسبه کار٬ تجار و هزاران تن دیگر؛
کیش شخصیت پرستی این ناکسان و نوکیسه هار را در همه امور روزمره٬ از موتر های زرهی تا بادیگارد ها٬ از کر وفش زندگی اجتماعی٬ دعوت های چندین هزار نفری در محافل٬ تا حج رفتن ها و آمدن هایشان میتوان مشاهده کرد.
واقعآ دالر های باد آورده به عوض بهبود بخشیدن وضع اجتماع٬ بزرگرین مصیبتی در تهی ساختن همه ارزش های معنوی و انسانی جامعه ما گردید.
داستان تلخی را یادآوری میکنم٬اینکه:
دوستی از دوران دانشگاهی داشتم که تمامی عمر گرانبهای خویش را با پاکی و صداقت و احساس وطندوستی٬ وقف خدمت به وطن و وطنداران ساخته بود؛
و با آن معاش ناچیز زندگی فقیرانه اما با شرف و با مناعت را در خانه کرایی سپری میکرد؛
تصادفآ پسری ناخلفی داشت از قماش جوانان گمراهی که دروس را در مکتب ناتمام گذاشته بود٬ ولی با شمولیت در یکی از کورس های پس کوچه ای زبان انگلیسی٬ کلمات چندی را آموخته بود؛
یکی از هم قطارانش در یکی از موسسات بحیث کمپیوتر کار شغلی پیدا کرده بود که وسیله استخدام این جوانک را هم درانجا به حیث محافظ دفتر فراهم کرده بود؛
این جوانک وقتی معاش چند صد دالری را به جیب میزند٬ اولین اقدامش اهانت به پدرش است٬ پدرش روزی بوی میگوید که:
« بچیم کوشش کن تحصیلات خویش را به پیش ببری؛»
جواب جوانک به پدر که برایم حکایه کرد٬اینگونه بوده:
«« برو برو پیر تولک٬ تو کی فالکوته خواندی چه کدی که من بخوانم؟ همین حالا معاش من ده چند معاش تست.»»
خلص داستان اینکه٬ بعد از چندی جوانک با دوستان لاابالی به شرابخواری و عیاشی شروع میکند؛
و سرانجام دی یک شب زمستانی که مصروف عیاشی داخل کانتینری بودند٬ فردایش پولیس شهر جسد بیجان سه مرد جوان و یک زن جوان را از کانتینر بیرون میبرند.
این بود داستان مصیبت دالرهای بادآورده و داستان جوانانی که به هرقیمتی باید دالر بدست بیاورند٬ مهم نیست که درین عرصه جوانک نیمه باسواد فرزند دوست من باشد و یا بهترین های قشر جوان روشنفکری از قماش مرتضوی٬ سنجر٬ محمود و دیگران!


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است