طالبانیزم‌ ایستگاه آخر ایده “افغانیت و اسلامیت”
واگذاری گام به گام افغانستان به طالبان به عنوان یک جریان قومی-مذهبی آخرین و خطرناک‌ترین قمار الیت پشتون به منظور حفظ حاکمیت قومی زیر چتر ایده افغانیت و اسلامیت است 
تاریخ انتشار:   ۱۲:۴۳    ۱۴۰۰/۷/۱۵ کد خبر: 168606 منبع: پرینت

مفهوم افغانیت و اسلامیت چنانچه دکتر کاوه جبران توضیح داده است (کمنت اول) محصول دوران ناسیونالیزم و استعمار است و پدر این ایده محمود بیگ طرزی پدر زن و وزیر خارجه امان الله خان است.
افغانستان به عنوان کشوری که بر اساس توافق روسیه تزاری و بریتانیای کبیر به منظور جدا سازی دو امپراتوری از همدیگر در آخر قرن ۱۹ م خلق شد، نیاز داشت تا در دنیای آن روز خود را تعریف می‌کرد.

استعمار و ناسیونالیزم به عنوان دو پدیده‌ی محوری در آغاز قرن بیست این زمینه را مساعد ساخت تا طرزی با استفاده از تجربه ناسیونالیزم ترکی و استعمار ستیزی شبه قاره بنیاد ایده‌ی را بگذارد که به مرور زمان متحول شده و در نهایت معنی یکسان سازی فرهنگی، حاکمیت تک قومی و اضمحلال هویت‌های غیر افغانی به نفع ایده افغانیت و‌ اسلامیت را به خود بگیرد.

در اینجا یک نکته را باید مدنظر داشت آن این که ایجاد دولت‌ها بر مبنای هویت قومی تنها منحصر به افغانستان نیست بلکه منطقه‌ی که افغانستان در آن قرار دارد قسما نمایان‌گر دولت‌های قومی است که جمهوری های آسیای میانه نمونه خوب این ادعا است. منتها، آنچه در افغانستان ویژه است و یا به زبان دیگر بخت بد دولت قومی در افغانستان با مواردی چون جغرافیای پیچیده، ترکیب شدیدا نامتجانس قومی و در عین زمان عدم موجودیت یک اکثریت قاطع قومی غرض پایدار نگهداشتن دولت افغانی و‌ مهم‌ترین از همه جعلی بودن روایت ملت-دولت، ارتباط مستقیم دارد.

ایده افغانیت و اسلامیت از دوران پسا امان‌الله خان تا حاکمیت دوباره طالبان در بین دو‌ نقطه اضمحلال کامل و قوام همیشگی در نوسان بوده است که رژیم‌های متعددی به شکلی از اشکال آنرا یدک کشیده است اما در مسیر تاریخ ۱۴۰ ساله افغانستان این طرز تفکر سه بار مواجه به انقطاع نسبی شده است.

بار اول با به قدرت رسیدن حبیب‌الله کلکانی به عنوان یک تاجیک، عنصر اسلامیت حفظ و افغانیت خدشه‌دار شد.
به قدرت رسیدن شاخه پرچم حزب دیموکراتیک خلق افغانستان عنصر اسلامیت را به گونه کامل و افغانیت را به گونه نسبی زیر سایه تردید قرار داد و در نهایت با حاکمیت پروفسور برهان‌الدین ربانی در آغاز دهه نود، یکبار دیگر عنصر افغانیت با حفظ جنبه اسلامیت، زیر سوال قرار گرفت.

حاکمیت هفت ساله اشرف غنی در حقیقت امر نقطه اوج ایده افغانیت و اسلامیت است که در این مدت ما شاهد قربانی دیموکراسی، هدر رفتن ملیاردها دالر پول، اتخاذ سیاست‌های رسمی یکسان سازی فرهنگی در خط دفاع از حاکمیت قومی بودیم.
واگذاری گام به گام افغانستان به طالبان به عنوان یک جریان قومی-مذهبی آخرین و خطرناک‌ترین قمار الیت پشتون به منظور حفظ حاکمیت قومی زیر چتر ایده افغانیت و اسلامیت است که با رفتن طالبان، این ایده نیز به تاریخ خواهد پیوست!

سمیر بدرود


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
طالبانیزم‌
افغانیت و اسلامیت
نظرات بینندگان:

>>>   با پیروزی مقاومت دوم که حتمی است گلم شئونیزم پشتونی بر چیده میشود و حد اقل ۳۴ ولایت بر محوریت مرگزیت کابل حاکم سرنوشت خود خواهند شد.

>>>   مشکل اصلی افغانستان چند نفر تجار قومی اند که خود را برای رسیدن به قدرت سیاسی و از ان طریق به اندوختن پولهای هنگفت غیر مشروع به حیث نماینده یک قوم خودشانرا معرفی میکنند و باعث نفاق و بد بینی اقلیتهای قومی در مقابل اکثریت میشوند میباشند و هر وقت که منافع خود شان بخطر افتاد با همان پولهای هنگفت فرار کرده و مردم بیچاره خود را تنها میگذارند تا تاوان فتنه هایشان را بدهند. تا وقتیکه همه مردم افغانستان بالای نامی که که همه را متحد میسازد به توافق ذهنی نرسند این نفاق و بدبینی به یکدیگر که عمدتا زاده تفکر چند نفر تجار قومی با همکاری مستقیم استخبارات منطقه و فرا منطقه میباشد شیرازه وحدت ملی را خدشه دار ساخته و اعتماد اقوام افغانستان را به یکدیگر از بین برده و زمینه را برای دخالت خارجیها در امور ملی میسر میسازد.
نوابی

>>>   این افغانیت در هر جا و در هر چهره قرار دارد (البته منظورم مردم زحمتکش‌ پشتون نیست، بلکه فاشیسم افغانیت است). افغانیت در اولاده ناخلف احمد درانی، در کمونیسم خلقی، در مصالحه ملی نجیب، در اشرار پشتون، درنازیسم افغان ملت، در ترکیب مربع طالبی (*) و بدون ارتباط به ایدیالوژی وجود داشته و دارد.
هیچگاه این بار کج (افغانیت) به منزل نرسیده است چون حتی از حمایت مردم بینوای پشتون هم برخوردار نبوده و نیست و از همین سبب برای تقویت شان بدنبال سازمان های جاسوسی بیگانه بوده و اند (از سیا و ک ژ ب گرفته تا خفت بارترین آن یعنی آی اس آی).
اسلامیت نظر به فاشیسم افغانیت در رده دوم قرار دارد و یگانه بیمه موجودیت آن در اذعان عامه همانا وعده های نسیه بهشتی شدن است. همین نقطه ضعف ما است که توپ بازی هر بازیگری باشیم.
* منظور از مربع طالبی ترکیب پشتونی اشرار، خلقی، ماهویست و افغان ملت است.
آتش خاوری

>>>   افغانیت و اسلامیت قانون ما است! و هم را صدقه اینها می کنیم
افغان

>>>   سلام هم وطن هیچ وقت مانند این آدم کشان سلام
از یادتان نرود سلام یعنی احترام به تمامی آقوام
که زیر تیغ وحشت است شما کی وکجا دیدد که این
کشان سلام کرده باشد به سلام همیت نمیدهند
این قوم اوغان یا آفغنه همین پشتون است همیشه
خیانت کردند میکند هیچ ننگ وعار نیست بلکه یک
سربلندی است سر زدند از پشت کردن زنده به
کور کردن دست درازی به مال مردم وبه ناموس
یک افتخار است به بهشت میرود آنجا به حور
ازدواج کند وبعد درآنجا لعن میشود را جهنم است

>>>   این اخرین حمله فاشیستان و قاتلان طالب ضد اقوام غیرپشتون است که نابود میشود و تمام اقوام در اثر یک مبارزه ملی آزاد میشوند

>>>   جناب بدرود!
تلاش اندیشمندانی چون شمادر طول این برای آگاهی دهی بیهوده و بی نتیجه بوده است.
هرچه بنویسید تاثیری به این رهبران خاین و معامله گر نخواهد داشت٬ زیرا ایشان به حیات ذلت بار٬ و زبونی و پستی و حقارت تن داده اند٬ آگاهانه چنین حیات خفت بار را پذیفته اند و به تقدیر خویش تسلیم شده اند؛
ورنه از عقل سلیم به دور است که فکر کنیم٬ آنهمه تلاش حاکمیت قومی در بیست سال گذشته برای بقای نظام افغانیت و اسلامیت از یکطرف؛
و از جانبی هم توهین و تحقیر غیر خودی ها تا مرز نابودی فزیکی بزرگان ایشان٬ از بین بردن تمامی آثار فرهنگی و قتل و کشتار جوانان شان به بهانه های مختلف؛
و نوشته های اندیشمندان و خردورزان چون شما برای آگاهی دهی از سرنوشت محتوم٬ هنوز هم این بی خردان را از خواب غفلت بیدار نساخته نمیتوانست؟
به این بزرگان بیخرد ما همان اصطلاح عامیانه در خور حال ایشان است:
« پیش کله خر یاسین خواندن است»٬ و یا هم همان داستان مولانا که میگوید:
« کونیی را لوطیی در خانه برو ....»

>>>   شاخه پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان در طول تاریخ معاصر نقطه عطف در تنظیم روابط میان ملیتها و تحقق ایده تساوی حقوق ملیتها میباشد. اکثرا منتقدین دوره هشت ساله حکومت ببرک کارمل را انتقاد میکنند ، موصوف را به عناوین مختلف توهین میکنند ولی از عمق مسایل دور رفته و کارکرد های این دوره طلایی را که اقلیت‌ها برای بار اول در تاریخ نفس به راحت کشیده و در حال شکوفایی بودند ، فراموش کرده اند ، حتی افراد صاحب نظر چون داد فر اسپنتا ، اکادمیسین ها و غیره فقط روی این مطلب که پرچمی ها روس‌ها را آوردند و از این قبیل حرف‌ها را ورد زبان و قلم دارند. جالب‌تر از همه اینکه همین آقایان که از منتقدین سرسخت حکومت ببرک کارمل بودند و افغانستان را اشغال شده می نامیدند در حالیکه خود شان با هزار حرص و ولع تمام در زیر چتر امپریالیزم امریکا خزیدند ، تغذیه شدند ، ثروت اندوختند .سیر حوادث تاریخی در افغانستان نشان داد که امریکا و دشمنان منطقوی این کشور چگونه مانع رشد و تحکیم یک حکومت قوی و مترقی با حفظ کامل حقوق زنان و تساوی ملیتها گردیدند ، تا آن جا که امروز ما قرار داریم آن تحمیل حکومت افراطی اسلامگرایان طالبانی است.پس حضور قوای شوروی همه یک بهانه بود.امریکا برای تطبیق استراتیژی خود در هرگو شه دنیا دنبال بهانه میباشد. در افغانستان حکومت گویا کمونیستها ، در لیبیا حکومت قذافی دیکتاتور ، در ایران موضوع سلاح اتمی ، در چین هم هزار دلیل دگر به ضم امریکاییان. در اینجا لبه صحبت متوجه دوستانی است که مخالف حکومت پرچمی ها بخصوص دوره ببرک کارمل بودند ، دوستان در تحلیل های شان هم حق انتقاد را دارند وهم باید در ارزیابی های شان پا فراتر نهاده و تحلیل عمیق از اندوره را در ابعاد گسترده نمایند.دو نکته قابل توجه است :
نخست اینکه دوره ببرک کارمل را نباید به نام دوره حاکمیت تاجیک ها نامید ، در نوشته آقای سمیر سه دوره را منحصر به دوره حاکمیت تاجیک‌ها کرده اند، این تحلیل از ریشه ناقص و گمراه کننده میباشد. دوره های حکومت حبیب الله کلکانی ، ببرک کارمل و برهان الدین ربانی هریک مختصات و مشخصات خود را در دوره های معین از تاریخ کشور دارند.
ببرک کارمل اندیشه تک قومی نداشت و لی نظر به برداشت و درک عمیق موصوف از جامعه سنتی افغانستان در پی ایجاد یک دولت فراگیر با شرکت همه اقوام بود و در این راستا گامهای عملی را برداشت.اسناد معتبر دولتی و حزبی شاهد این ادعا میباشد.در حقیقت ببرک کارمل اساس گذار فرهنگ قبولی تساوی حقوق ملیتها میباشد... چیزی که امروز بخاطر دستیابی به آن از سی سال بدینسو و بخصوص در شرایط حاکم فعلی تمام مردم به مخالفت برخاسته اند و این مخالفت از هر گوشه کشور به نحوی سر بلند کرده است و مبارزات خونین را در قبال خواهد داشت. ما فرصت بزرگ را از دست دادیم .
فخر اهنگر

>>>   دوره پرچمی ها ، دوره ملت سازی بود. قبل از آن حکومت عمدتا بر مبنای یک خانواده و یک قوم بود و مردم افغانستان شهروند نبودند ، بلکه رعیت شاه و دربار سرداران بودند.. هر گونه تخلف از حقوق شهروندی جرم محسوب و مورد باز پرس قرار میگرفت. اینکه ساکنین یک کشور به شهروند تبدیل و مردمان آن به حیث یک ملت شناخته شوند و از حقوق شهروندی توسط حکومات حراست شود دستاورد کمی نبود که هسته های آن در اثر جنگ فرسایشی و نیابت امپریالیزم و ارتجاع منطقه نابود گردید.
زرگر

>>>   نباید به هیچ عنوان پول و دارای یک ملت بدست و اختیار یک گروه افراطی جاهل متعصب عقبگرا و جنایتکار قرار داده شود.
جامعه جهانی و ملل متحد باید کمک ها و خدمات بشری را برای مردم افغانستان از طریق نمایندگی های غیر دولتی برساند و هیچ گونه دارایی ملت به هیچ عنوانی به یک گروه جنایتکار که از طریق جنگ انفجار و انتحار قدرت را غضب کرده داده نشود.

>>>   درود بر تو جناب سمیر بدرود !
نگارشت به نظر این خواننده ، بسیار دقیق و واشگافی خردمندانۀ تاریخ یک صد و پنجاه سالۀ سرزمین ماست . محمودطرزی یا چنانکه در کتاب خاطراتش ، جناب داکتر روان فرهادی نگاشته اند ، خود یک (مامد زی) است . نکتۀ جالب دراین کتاب این است که به هرحال، این محمودبیگ بنا بر دیدن وبه سربردن در محیط پیشرفتۀ یک کشور مسلمان - ترکیۀ کمالی - آنقدر ذهنش روشن شده بود که به اصطلاح خودش (خانواده های سدوزی و مامدزی) را مسئول تمام بدبختی های (افغان ها) و اقوام افغانستان شمرده است .
اگر هنوز عمری داشتم، ازشمارۀ تازۀ 1087 جریدۀ امید- بخش هایی از خاطرات آن شخص را نقل خواهم کرد . با تایید کامل نظرجناب شما، می افزایم که (مامدگل مومند) شاگرد دست آموز همین (مامود طرزی- مامدزی)و نخستین بنیان گذارفاشیسم پشتونی درکشور بوده است .
اگر فرصت کردید، شمارۀ آیندۀ جریده امید را در وبسایت (خراسان زمین) بخوانید و بنده را از برداشت تان مستفید بگردانید.
پیروزی فرهیختگان پارسی زبان و همۀ خردمندان سرزمین اهورایی مان را خواستار هستم .
با محبت ،
خاک محمدقوی کوشان

>>>   فاشبزم بازنده اصلی است.

>>>   الیت پشتون؟! مفهوم الیت را اصلا میدانید!؟ قومیت را چه به به الیت بودن در معنی خاص؟!


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است