ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
 
تاریخ انتشار:   ۰۹:۲۶    ۱۴۰۰/۸/۲۳ کد خبر: 168965 منبع: پرینت

پانزده سال پیش که دخترک خردسالی بودم با هزار ترس دلنوشته‌هایم را به گوش بزرگان #انجمن‌ادبی‌هرات می‌رساندم، آن چهارشنبه‌ی دل‌انگیز نیز شعری از شعرهایم را خواندم شعری دست و پا شکسته.
جلسه‌ی بعد من باز هم دلنوشته‌ی کودکانه‌‌ی خود را خواندم.
بعد از من استاد اسیر هروی خواست؛ تا شعر بخواند و گفت: این شعر را برای خواهرزاده‌ام سرودم.
چشم‌هایم دوید تا بلکه بتواند خواهرزاده‌ی خوشبخت او را پیدا کند، هم چنان که چشمم می‌دوید، شعر استاد اسیر هروی هم بیت به بیت پیش می‌رفت تا به آخر رسید و در آخرین بیت نام: تمنا توانگر خواهرزاده‌ی گرامی را ناباورانه شنیدم.
گیج بودم و فکر می‌کردم اشتباه شنیدم؛ تا اینکه استاد اسیر هروی با لهجه‌ی سوچه‌ و اصیل هراتی مرا مخاطب قرار داد و گفت: این شعر را برای تمنا توانگر تقدیم می‌کنم که او را چون خواهرزاده‌ی ادیب خود می‌دانم.
من این ماماخوانده‌ی بزرگوار را همان روز برای نخستین‌بار در آنجا دیدم.
در ختم محفل گفت: خواهرزاده جان به آینده نگاه کن!
درخشش و روشنایی را در آن می‌بینی، اگر ادبیات تو را به سنگ و خشت هم کوبید دامنش را رها نکن!
آینده‌‌ای که اسیر هروی از آن حرف می‌زد، امروز است!
امروز که او مرده است و من چند سالی است برای ادبیات نفس می‌کشم و امروز نفسم چون نفس اسیر هروی بند آمده است که مرگ ادبیات را در این سرزمین می‌بینم.
در روزگار سیاه ادبیات اسیر هروی نیز از زنده بودن دست کشید و چشم از روشنایی گرفت.
هراتی هستم و بودم؛ اما صادقانه بگویم مثل خیلی از هرات زاده‌گان این خطه‌ی سراپا گوهر را نمی‌شناختم.
لهجه‌ام درگیر مهاجرت شده بود و خیلی از فرهنگ‌ها و رسومات شهرم را نمی‌دانستم؛ تا اینکه گنجینه‌های استاد اسیر هروی که از #هرات‌شناسان مطرح است را خواندم.
با طنزهایش خندیدم و با دایره‌المعارف هراتش به گوشه گوشه‌ی شهرم سفر کردم.
پیش از آخرین سفرم به کابل در جلسه‌ی ادبا و فرهنگیان که برای نام‌گذاری خیابان‌های‌هرات جمع شده بودند افتخار همکاری با استاد اسیر هروی را داشتم.
او آدم متفاوتی بود و به جرم تفاوت همیشه تنها، بدبختانه با وجود همه تلاش‌هایش نمی‌دانم چرا از سوی برخی بزرگواران جدی گرفته نمی‌شد. شاید هم به این خاطر که او جلوتر از عصر و زمانش فکر می‌کرد.
امروز خبر آسمانی شدنش را شنیدم و دلم از دلخانه پرید!

روحش آرام!
تمنا‌ توانگر


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
تمنا توانگر
اسیر هروی
نظرات بینندگان:

>>>   راه اسیر رفتن دارد هزار هزینه

>>>   خواهرم درست است که بزرگواری از میان ما رفته است ولی روزگار سیاه ادبیات نیست. بلکه روزبروز ادبیات ما به جایگاه شایسته خویش نزدیکتر میشود. فرزندان فردوسی همیشه هستند تا در برابر هر کژاندیشی وحشیان نادان پارسی را زنده کنند. شما نیز فرزند همان خطه توس هستی.
یاد چنین استاد بزرگی که در سرمای سخت خزان گرما بخش پارسی بود گرامی و روانش شاد باد. هم ایشان گفت به آینده نگاه کن که بهار در راه است.

>>>   درود بر شما ای دوشیزه خردمند و پاسدار فرهنگ انسانی ، قدرشناس ، تو طلوع رحمتی درخشت پایدار باد . ..

>>>   خواهر تمنا توانگر توخود بزرگی ومایه ابرو .اسیرهروی رفت همانطور که دیگران رفتند. روحش شاد .سلامتی شما وهمه دوست داران مرزوبوم ارزوی ماست .


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است