روایت بسم الله محمدی از فرار غنی و فروپاشی
 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۵۲    ۱۴۰۰/۱۰/۱۲ کد خبر: 169407 منبع: پرینت

من در چهل روز اخیر حکومت رییس جمهور اشرف غنی، آن هم براساس خواست‌های مردمی، منحیث سرپرست وزارت دفاع تعیین شدم. این در حالی بود که حدود صد ولسوالی به تصرف طالبان درآمده بود.
هدف از نوشتن این سطور، برائت دادن خودم از عوامل بحران و سقوط نظام به دست طالبان نیست؛ بلکه توضیح بعضی حقایق است تا مردم خود را در جریان آن قرار دهم. این‌که نتوانستم در زمان آخر ماموریتم، برای دفاع از کشور کار موثر انجام دهم، اینک به بخشی از دلایل آن اشاره می‌کنم:

سقوط و فروپاشی، زودهنگام و ناگهانی نبود، بلکه فروپاشی به‌صورت تدریجی و از مدت‌ها قبل آغاز شده بود.
فروپاشی از زمانی آغاز شد که مشروعیت نظام سیاسی جمهوریت با تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۴ و بحران ناشی از آن، ضعیف و بی‌معنا شد. سپس سیاست‌های رییس جمهور غنی که از یک انتخابات پُر از تقلب و مبهم قدرت را غصب کرده بود، این مشروعیت را بیش‌تر از پیش تضعیف کرد تا در فرجام حاکمیت به ورطه سقوط رسانیده شد. اگرچه تشکیل حکومت وحدت ملی با امضای موافقت‌نامه سیاسی، بحران را موقتاً مهار کرد، اما حس انحصارگری و خودخواهی آقای غنی و عدم التزام او به اجرای مواد موافقت‌نامه سیاسی، بحران را پیچیده، مغلق و دوام‌دار ساخت و باعث ایجاد فاصله عمیق میان مردم و دولت شد. هم‌چنان، وضعیت پیش آمده اثرات منفی و ناامیدکننده روی انگیزه نیروهای دفاعی و امنیتی به جا گذاشت.

انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۹ برخلاف انتظار مردم و جامعه جهانی، باز هم پُر از ناروایی، تقلب و دروغ بود و اشرف غنی حاکم ارگ اعلام شد. واضح بود که در این دوره، موصوف یک میلیون رای نداشت و غصب دوباره قدرت توسط غنی سبب بروز بحران‌های مختلف و بی‌اعتمادی نیروهای دفاعی و امنیتی نسبت به سطوح رهبری دولت شد و آثار زیان‌بار آن، سقوط نظام را سرعت بخشید.

مذاکرات مستقیم امریکایی‌ها توسط زلمی خلیل‌زاد با طالبان در غیاب ملت و حکومت افغانستان که در سال ۲۰۱۸ در قطر آغاز شد و پس از ۱۸ ماه بدون حضور و نقش دولت افغانستان به موافقت‌نامه دوحه انجامید، مشروعیت و نقش دفاعی قوای مسلح را متزلزل ساخت و رییس جمهور غنی نتوانست تاثیرات منفی آن را از قوای دفاعی و امنیتی دور سازد. تاثیر این امر روی مورال و نقش نیروهای نظامی دولت ویرانگر بود.
این امر چه تاثیراتی بر اردوی افغانستان داشت؟

کاهش فزاینده حمایت نیروهای امریکایی در عملیات‌های نظامی پس از آن توافق، به‌خصوص کاهش حمایت هوایی و بعداً قطع این حمایت، قوای نظامی افغانستان را که بسیار وابسته بود، به سوی فروپاشی سوق داد.
در اکمالات لوژستیکی و تخنیکی نیروها سکته‌گی فاحش به وجود آمد. از طرفی هم طالبان نسبت به توافق دوحه مطمین بودند که امریکایی‌ها علیه آن‌ها کاری انجام نمی‌دهند. بنابراین، قطعات دوردست دفاعی را که راه‌های اکمالاتی‌شان از راه زمین قطع شده بود، به محاصره کشیدند و میزان تلفات این قطعات افزایش یافت.

تمام پیمان‌کاران و قراردادی‌های ناتو که تعدادشان حدوداً به ۱۶ هزار نفر می‌رسید، در بخش‌های هوایی و زمینی بدون ایجاد هماهنگی، حمایه خود را قطع کردند و خارج شدند. این امر سبب عدم حمایه هوایی و زمینی به‌خصوص در بخش ترمیم طیاره‌ها شد. اردو طیارات محاربوی و ترانسپورتی در اختیار نداشت تا جانشین آن می‌کرد. بدین ترتیب، پایگاه‌های دوردست یکی پس از دیگری سقوط کرد. قطع کمک‌های هوایی و زمینی امریکا و ناتو، جنگ را به نفع طالبان تغییر داد.
رهایی ۷۰۰۰ زندانی طالبان که به قیمت جان منسوبان نیروهای امنیتی و دفاعی کشور دستگیر شده بودند، و رفتن آن‌ها به جبهات گرم، سبب تقویه طالبان و تضعیف روحیه نیروهای دفاعی و امنیتی شد.

سیاست و عمل‌کرد رییس جمهور غنی به نام ایجاد اصلاحات در اردو و جوان‌سازی که بیش‌تر اهداف سیاسی، قومی و سلیقه‌ای داشت، باعث شد که هزاران افسر و جنرال باتجربه و مسلکی از اردو منفصل و جبراً به تقاعد سوق داده شوند. این رویکرد رییس جمهور قوای مسلح را از نظر کیفیت جداً ضعیف کرد. سن تقاعد افسران بدون موافقه پارلمان نُه سال پایین آورده شد که این تصمیم بیش‌تر انگیزه سیاسی داشت تا جوان‌سازی. بدون شک جوانان نیروی اصلی و پرتحرک اردو بودند و مسوولیت اجراآت عملی، بیش‌تر از همه متوجه آنان بود، ولی سوق و اداره جنگ افراد باظرفیت، آب‌دیده و باتجربه می‌خواهد. در جنگ اشتباه اول، اشتباه آخر است.

دخیل کردن سیاست در اردو ضربه دیگری بود که بر پیکر آن زده شد. متاسفانه شیوه برخورد رییس جمهور با وزارت‌های سکتور دفاعی و امنیتی نامناسب بود و هر موضوع را به مشاور امنیت ملی، داکتر محب، محول می‌کرد که برخوردهای سلیقه‌ای و عدم آگاهی موصوف از میدان‌های جنگ سبب از هم پاشیدن سلسله‌مراتب و سیستم منظم کاری شد.

غنی با داشتن خصوصیات احساساتی، حرف‌شنوی از دیگران، دسیسه‌سازی و توطیه به شکل عقده‌مندانه عمل می‌کرد و اکثراً وقت خود را در کارهایی به اصطلاح مایکرومنجمنت (مدیریت جزءنگر) صرف می‌کرد، تا تصامیم و موضوعات مهم و حیاتی کشور.
موفقیت در جنگ و دفاع از وطن متکی به سه اصل است:

انگیزه؛
روحیه؛
نظم و دیسپلین.
متاسفانه این سه اصل در نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان از هم پاشیده بود. شجاع‌ترین قوماندانان به خاطر دل‌سردی و وضعیت پیش‌آمده، تمایلی به جنگ و ایستاده‌گی نداشتند. سلسله‌مراتب از بین رفته بود، وحدت فرمان‌دهی وجود نداشت و تعیینات به شکل سلیقه‌ای صورت می‌گرفت. در هفته‌های پایانی حاکمیت، فرمان‌دهی اصلی به دست آقای محب در شورای امنیت بود و اصلاً وقعی به وزارت‌های دفاعی و امنیتی نمی‌گذاشت. ارتقای افسران از معیار و معنا افتاده بود، جلب و جذب در اردو در نازل‌ترین سطح قرار داشت و تلفات سنگین روزانه، کمیت اردو را به پایین‌ترین رقم رسانده بود.

روزی رفتم مشکل چنددسته‌گی را به آقای غنی اظهار داشتم. وعده داد که اصلاح می‌کند، اما به وعده‌هایش عمل نکرد. آقای محب با عدم داشتن فهم کافی از مسلک نظامی و غرور کاذب، به‌صورت عمدی و آگاهانه اردوی ملی کشور را متلاشی ساخت.
رییس جمهور غنی یک حکومت دیگر در داخل ارگ برای خود و حلقه نزدیک به خود ساخته بود که اردوی افغانستان را به طرف ضعف و فروپاشی سوق‌ داد و هرگونه انگیزه و روحیه جنگ را از منسوبان اردو سلب کرد.

مازاد بر عوامل فوق، دو حرکت تاکتیکی طالبان بر تقویت جایگاه و «مشروعیت‌ یافتن» جنگ‌‌ آنان، و اما کاهش انگیزه مقاومت‌گران نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان، موثر واقع شد:
تبلیغات گسترده طالبان به حقانیت روایت جنگی‌شان در برابر پایان اشغال و محو فساد گسترده.
انعطاف طالبان در برخورد با منسوبان نیروهای دفاعی و امنیتی برحال در سطوح مختلف و فرصت‌سازی برای بازگشت‌ آن‌ها به خانه‌های‌شان و در پیش گرفتن سیاست عدم انتقام در مقطع سقوط نظام.

من براساس موافقت‌نامه تقسیم قدرت سیاسی، از طرف داکتر عبدالله عبدالله که به حیث رییس شورای عالی مصالحه ملی کار می‌کرد، به عنوان سرپرست وزارت دفاع تعیین شدم. دلیلی که این مسوولیت را در چنان شرایط حساس قبول کردم، بر این نیت استوار بود تا بتوانم حداقل در دفاع از وطن سهم بگیرم. وقتی به کار شروع کردم، بعد از یک بررسی مختصر و سنجش وضعیت، مشکلات را درک کردم. من وضعیت را از بیرون یک چیز می‌دانستم، در حالی که در داخل چیز دیگری بود. این‌که در حکومت چه می‌گذشت و چرا نتوانستم کار لازم را انجام دهم، دلایل زیادی دارد.

بعد از بررسی دقیق و مشورت با رهبری اردو، دو مشکل عمده را دریافتم:
رهبری ضعیف؛
عدم حمایه لوژستیکی و تخنیکی.
این دو مشکل سبب تضعیف روحیه منسوبان و پایین آمدن توان‌مندی محاربوی اردو شده بود. تا جایی که درخور امکانات و صلاحیت‌های قانونی‌ام بود، اجراآت می‌کردم، اما تعیینات در بست‌های جنرالی که به ریاست جمهوری تعلق داشت، باید پیشنهاد می‌شد که متاسفانه مشکلات در همین نقطه بود. با وجود اجرای انگشت‌شمار پیشنهادات، بقیه معطل قرار داده می‌شد. وقتی به رییس جمهور می‌گفتم، به داکتر محب هدایت می‌داد، متاسفانه او اجراآت نمی‌کرد.

در حکومت چه می‌گذشت؟
در حکومت در این شرایط حساس، جلسات متعدد و نفس‌گیر دایر می‌شد. ساعت‌ها وقت سپری می‌شد، اما هیچ تصمیم مقتضی اتخاذ نمی‌شد. رییس جمهور وضعیت واقعی را می‌دانست، ولی اطرافیانش او را اغفال می‌کردند و یا خودش نمی‌خواست وضعیت را درک کند.
پس وقتی وضعیت این‌گونه بود، سوالاتی مطرح می‌شود؛ از جمله این‌که چرا این پست را در چنان شرایط مغلق و پیچیده قبول کردم؟ چرا من نتوانستم از وطن دفاع کنم؟ چرا مشکل را به مردم نگفتم؟ چرا استعفا ندادم؟ و مشکل در کجا بود؟

هم‌وطنان عزیزم حق دارند که چنین سوالاتی را داشته باشند؛ زیرا با سرنوشت‌شان بازی شده است و آنان متحمل رنج، فقر، بیکاری، مهاجرت و مصیبت‌های فراوان شده‌اند.
اما من در دقیقه ۹۰ و در شرایط بسیار مغلق و پیچیده به این نیت آمدم، تا حداقل خدمتی در جهت دفاع از کشورم کرده باشم. ولی رییس جمهور اشرف غنی با سیاست‌هایش و حلقه چندنفره‌اش، اردوی افغانستان را متلاشی کرده بودند. جان، روحیه و انگیزه‌ای برای اردو نمانده بود، تا من بتوانم مانع مرگ حتمی نظام شوم. به قوی‌ترین و با روحیه‌ترین قوماندان‌های اردو که سال‌ها با هم کار کرده بودیم، صدا می‌زدم که چرا دفاع صورت نمی‌گیرد؟ می‌گفتند که سربازان روحیه، انگیزه و مورال را از دست داده‌اند.

در آن روزها برایم سخت بود که یک‌باره کنار بروم و بگویم که نظام قابل دفاع نیست و سقوط می‌کند. اعلام این خبر برای من بسیار دشوار بود. متاسفانه رییس جمهور غنی با حلقه خاصش در داخل ارگ، نظام را غیرقابل دفاع ساخته بود.
جا دارد که از ایثار و فداکاری‌های منسوبان نیروهای دفاعی و امنیتی کشور که در ۲۰ سال گذشته به دفاع از وطن در مقابل دشمنان داخلی و حامیان خارجی‌شان رزمیده‌اند، اظهار قدردانی کنم. روح شهدای منسوبان دفاعی و امنیتی کشور شاد و یادشان گرامی باد.

چرا حمله و تصفیه را طالبان از شمال و شمال‌شرق آغاز کردند؟
این مناطق در گذشته بستر طبیعی برای مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور، بود. از این مناطق به حیث پایگاه مردمی و مطمین در مقاومت علیه طالبان استفاده می‌شد و طالبان با وجود حملات مکرر نتوانستند این مناطق را اشغال کنند. این بار طالبان خواستند خلاف گذشته، اول این مناطق را تصفیه کنند، تا فرصتی برای احیای جبهه مقاومت به وجود نیاید. به همین دلیل، این بار طالبان حملات‌شان را از شمال‌شرق و شمال آغاز کردند و بعداً در حوزه غرب ادامه دادند.

اتفاقات سه روز آخر سقوط
از درون ارگ اطلاعات موثق داشتم که ارتباط آقای محب با حقانی‌ها تامین شده است و آن‌ها صحبت‌های دوام‌دار داشته‌اند؛ اما از قصد فرار رییس جمهور چیزی نمی‌دانستم.
عصر روز جمعه، ۱۳ آگست ۲۰۲۱، من با رییس جمهور در هلیکوپتر به بالاحصار رفتیم، تنها وحید عمر با ما بود. در آن‌جا در تپه بلند بالاحصار رفتیم، دیدم که مایکروفون آماده است. از وحید عمر پرسیدم چه خبر است؟ گفت که رییس جمهور صحبتی به ملت دارد. من در کنار رییس جمهور ایستادم، تمرکز صحبت حول‌وحوش ایستاده‌گی و مقاومت بود. رییس جمهور گفت که زعمای افغانستان در شرایطی که کشور مورد هجوم بیگانه‌گان قرار گرفته، از همین‌جا اعلام مقاومت کردند و من هم با پیروی از آن‌ها از ملت می‌خواهم که در برابر تجاوز بیگانه متحد شوند.

از بالاحصار بازگشتیم. من به سوق و اداره وزارت دفاع رفتم و وضعیت را پرسیدم. گفتند که طالبان بعد از تصرف میدان‌وردک و لوگر، در حال محاصره کابل هستند و یک تعداد از طرف‌داران آنان و فرصت‌طلبان در مناطق مختلف شهر کابل شعارهایی به طرف‌داری از طالبان می‌دهند. شب داکتر محب زنگ زد و گفت که یک بار با وزیر داخله و رییس امنیت جمع شویم. در وزارت دفاع جمع شدیم. داکتر محب از من پرسید که مصاحبه رییس جمهور در چه مورد بود. من آن‌چه واقع شده بود را تشریح کردم. این‌که آن‌ها به چه دلیلی مانع نشر آن شده بودند، من نمی‌دانم. وضع امنیتی تحلیل شد، همه اتفاق بر آن داشتیم که وضعیت غیرقابل کنترل است. محب در اظهارات اخیرش این گفته را جعل کرده است، بحث پنجشیر اصلاً مطرح نشد؛ زیرا همه مشکلات و صحبت‌ها به کابل متمرکز بود. هنوز ولایات مشرقی و لوی پکتیا سقوط نکرده بود. مهم‌تر این‌که در یک هفته اخیر داکتر محب پریشان بود، همان شب هم حرف‌های ضدونقیض زد که اعضای جلسه شاهد آن بودند/هستند.

روز شنبه طالبان خود را از استقامت میدان‌وردک و لوگر به دروازه‌های کابل رساندند و بی‌نظمی و اضطراب در شهر بیش‌تر شد. مردم سخت سراسیمه بودند که چه می‌شود. رییس جمهور یکی دو بار زنگ زد و وضعیت را پرسید. در همین روز، قرار بود، جلسه کابینه دایر شود، ولی بسیاری از وزرا حاضر نشده بودند و جلسه برگزار نشد. روز یک‌شنبه وضعیت امنیتی بدتر شده بود. کارمندان ادارات دولتی اعم از ملکی و نظامی در حال فرار بودند. ساعت ۱۰ صبح همان روز، رییس جمهور زنگ زد و جویای وضعیت شد. من تشریح کردم. از رییس جمهور خواستم تا جلسه اضطراری بگیرد. به من گفت که به داکتر محب می‌گوید. حوالی ساعت ۱۲ چاشت بود که محافظان رییس جمهور (PPS) به وزارت دفاع آمدند و احوال داده شد که رییس جمهور می‌آید. من فکر کردم که جلسه اضطراری دایر می‌شود. مسوول استخبارات قرارگاه وزارت آمد و گفت که عده زیادی از محافظان رییس جمهور (PPS) که تعدادشان حدوداً به ۱۵۰ نفر می‌رسد، در میدانچه هلیکوپتر در صحن وزارت آمده‌اند. محافظان خاص رییس جمهور ساعت یک بجه دوباره برگشتند، اما افرادی که در میدانچه هلیکوپتر آمده بودند، حضور داشتند.

حوالی ساعت ۲ بعدازظهر روز یک‌شنبه، ۱۵ آگست ۲۰۲۱، سه بال هلیکوپتر از ارگ برخاستند و به استقامت شمال پرواز کردند. من از کلکین دفترم هلیکوپترها را دیدم. فکر کردم طبق معمول رفت‌وآمد می‌کنند. سه بال هلیکوپتر رییس جمهور همیشه در ارگ بودند و فرمان‌دهی‌اش طبعاً به دست خودشان بود. ده دقیقه بعد، رییس جمهور پیشین، حامد کرزی، زنگ زد و گفت که غنی گریخت. من گفتم که سه هلیکوپتر ده دقیقه قبل پرواز کرد. رییس جمهور پیشین گفت، نگفته بودم که این آدم مملکت را غرق می‌کند. و بدبختانه که غرق نمود و خودش فرار کرد. بعدتر قوماندان قول‌اردوی هوایی به من اطلاع داد که هلیکوپتر چهارم به دستور محب از میدان هوایی برخاسته و جمعاً هر چهار هلیکوپتر به اوزبیکستان فرار کردند.


سرپرست پیشین وزارت دفاع ملی هنگام بازدید از قطعات ارتش
قابل ذکر است که برنامه سفر رییس جمهور به ولایت خوست در روز جمعه، ۱۳ آگست، در نظر گرفته شده بود که به دلایل نامعلومی صورت نگرفت. اما ولایت خوست در ۱۵ آگست (صبح روز یک‌شنبه) سقوط کرد و رییس جمهور از آن آگاهی داشت.

بعد از فرار اشرف غنی، من با لوی‌درستیز و هیأت رهبری وزارت دفاع تا عصر همان روز در وزارت ماندیم. وضعیت از هم پاشیده بود. به قوای هوایی رفتیم. در آن‌جا تصمیم ما این بود که با احمد مسعود، پسر احمدشاه مسعود، قهرمان ملی، و وزیر سابق داخله، تاج‌محمد جاهد، که با هم یک‌جای بودیم، با جمع دیگری از همکاران به پنجشیر برویم. یک بال هلیکوپتر برای انتقال ما آماده شد که احمد مسعود با چند تن از همراهانش توسط آن به پنجشیر رفتند و قرار شد که ما در هلیکوپتر بعدی برویم. متاسفانه شب شد و نظم میدان از هم پاشید و ما به دلیل نبود هلیکوپتر قادر به رفتن به پنجشیر نشدیم. راه‌های زمینی به دست طالبان افتاده بود.
شب‌هنگام در قوای هوایی به همکاری دیپلمات‌های امارات متحده عربی که در حال خروج از کابل بودند، یک‌جا با تاج‌محمد جاهد، وزیر سابق داخله، به امارات منتقل شدیم.

من تمام عمر خود را در جهاد، مقاومت و دفاع از وطن سپری کردم، هیچ وقت خارج نرفتم، علت خروج من از وطن نه به خاطر زنده ماندن و ادامه حیات بعدی در نوش و نعمت بود، بلکه برای زمینه‌سازی خدمت‌گذاری و ادامه وجیبه ناتمامی که در قبال نجات مردم و وطن عزیز خویش دارم، صورت گرفته است. انشاءالله در فضای اعتماد، تفاهم، همدلی و هم‌دیگرپذیری و دعای مردم رنجدیده کشورم و نصرت الهی به آن نایل خواهیم شد.

هشت صبح


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
بسم الله محمدی
جمهوریت
نظرات بینندگان:

>>>   Ferdaws Kawish
جنرال بسم‌الله محمدی در مقاله‌‌اش که در هشت‌صبح منتشر شده است، سقوط نظم جمهوری و نهادهای امنیتی آن را معلول همان عواملی ذکر کرده است که اشرف‌غنی در مصاحبه‌اش بر آن تاکید کرد. وزیر دفاع اسبق مثل اشرف‌غنی، خروج بی‌قید و شرط نظامی ایالات متحده، پیمان‌کاران و مشاوران امریکایی را عامل اصلی فروپاشی دانسته است. پیمان‌کاران، مربیان نظامی و نیروهای امریکایی به فرمان رییس‌جمهور کنونی آن کشور خارج شدند. موافقت‌نامه‌ی دوحه این خروج را از دید سیاسی تسهیل کرده بود. وزیر دفاع پیشین در مقاله‌اش بسیار صریح اذعان کرده است که فعالیت نرمال سکتور امنیتی و نظامی، در مجموع وابسته به حضور نظامی ناتو بود و خاتمه‌ی این حضور به حیات این سکتور پایان داد. رییس‌جمهور پیشین هم همین را می‌گوید، مشاهدات آنانی که اوضاع را حداقل از ۱۰ سال به این طرف زیر نظر داشتند نیز موید همین نکته است. من هم کاملا با این نتیجه‌گیری موافقم که فروپاشی معلول شکست نظامی بود، شکست نظامی هم معلول خروج بی‌قید و شرط ناتو، به دلیل این که نیروهای دفاعی و امنیتی، وابسته‌گی کامل لجستیکی، فنی، هوایی، ترانسپورتی، مالی و حتا سایکولوژیک، به حضور نظامی ناتو داشتند. چیزی که در مقاله‌ی وزیر دفاع اسبق تازه‌گی دارد مدعای ربط سیاست‌های کدری اشرف‌غنی در سکتور امنیتی، با تضعیف این سکتور است که به نوشته‌ی وزیر دفاع سابق، دسپلین، انگیزه و سلسله‌ی مراتب را در اردو صدمه زد. وزیر دفاع پیشین در مقاله‌‌اش مدعی شده است که غنی صلاحیت‌های عزل و نصب و تصمیم‌گیری در سکتور نظامی را به مشاور امنیت ملی وقت واگذار کرده بود و این مشاور هم، در این راستا سلیقه‌ای، قومی و سیاسی عمل می‌کرد نه حرفه‌ای و بر مبنای اقتضای میدان جنگ. اما در مقاله به طور مشخص ذکر نشده است که کدام جنرال‌ها، بی‌ کفایت بودند؟ کی‌ها بر اساس دید سیاسی و سلیقه‌ای نصب شده بودند؟ کدام جنرال‌های شایسته کنار زده شدند؟ او می‌خواست کی‌ها را بگمارد که تیم غنی با آن مخالفت کرد؟ در مقاله‌ها و کتاب‌های افشاگرانه نام‌های اشخاص و افراد را به وضوح می‌‌نویسند و هر مدعا را با ذکر نمونه‌های متعدد توضیح می‌دهند. تردیدی نیست که سیاست‌های کدری غنی در تضعیف نیروهای امنیتی نقش داشت ولی انتظار می‌رود که وزیر دفاع اسبق در این مورد به طور واضح و مشخص افشاگری کند.

>>>   تو بسم الله پشقل فروش در همان چهل روز آنقدر دزدی کردی از حساب خارج است تنها یازده میلیون افغانی پشقل خریداری کردی بنام گدانهای وزارت دفاع و در جبهات سربازان خاک میخوردند و دوم اینکه تو وزیر دفاع بودی و همه جریان برایت معلوم بود باید پلان درست میکردی و در روز اخیر همین قسم که طالب به زور خود کابل را گرفت تو هم کودتاه میکردی و یک حکومت نظامی میساختی ولی باین دروغ ها مردم بازی نمیخورد و از همین سخنان شما معلوم میشود که یک دزد لندغر و بزدل بودید لعنت به همه لندغران و چپاول کران اشرف غنی شما دزدان را شناخته بود که مانند کاغذ تشناب استعمال تان می‌کرد

>>>   نشادر بعد از مرگ‌سهراب دردی دوا نمی کند.

>>>   واه واه
این اولین بار در تاریخ جهان است که پشقل به صدا آمده است او پشقل خان تو وزیر دفاع بودی یا پشقل؟
پشقل را فقط قانغوزک کار دارد و بس!
مگر تو را قانغوزک هم نخواهد کار داشت؟
من حیران هستم که آن خانمت چطور با تو در یک تخت خواب میکند؟ و یا تو چطور خود را مرد میدانی که با خانمت در یک تخت خواب میکنی؟
من حیران هستم که دختران و پسرانت چطور بتو پدر میگویند در حالیکه نه شان و شکوکت مردانگی در وجودت است.

>>>   غنی مامکریت سقوط نظام را به عهده داشت و امریکا متحدش بود و فضلی و محب هم چرخه گیران اش.
لعنت به بی بی گل

>>>   Hasan Ali Adalat
وزیر دفاع بوده اما بیکاره ، بی صلاحیت و بی‌خبر !
در نوشته بسم الله محمدی در مورد مصاحبه ها و ادعا های اشرف غنی احمدزی در روزنامه هشت صبح به جز اینکه دیگران را ملامت کند و از بار مسوولیت فرار کند چیزی قابل توجه وجود ندارد .
امرالله صالح ، بسم الله محمدی و سرور دانش به همان اندازه در فروپاشی نظام ، بدبختی مردم و تسلیمی نظام به شبکه حقانی سهیم هستند که اشرف غنی احمدزی ، زلمی خلیل زاد ، حامد کرزی ، عبدالله عبدالله ، محب و فضلی هستند ، کدام عقل سلیم باور می کند که در دزدیدن میلیون ها دالر در درون نظام سهم و صلاحیت داشته باشید و در حفظ نظام هیچ مسوولیتی نداشته باشید .
هریکی از دزدان میلیون دالری یکی از پی دیگری در مطبوعات ظاهر می شوند بدون عذرخواهی از مردم و قبول مسوولیت با شعور مردم بازی می کنند .
هیچ کسی نمی گوید که چرا و برای چه در حدود صد هزار سرباز و افسر کشته شدند ، هیچ کسی نمی گوید که چه کسی مسوول گرسنگی مردم هستند .
خلاصه اینکه همه خاینین و دزدان بیگناه بوده اند و فقط مردم گرسنه افغانستان ، سربازان و افسران که در چنگال طالبان گیر افتاده اند ملامت بوده اند .

>>>   این ترسو و بزدل نام احمدشاه مسعود را خراب کرد و یک .....از دره پنجشیر برآمد تاریخ آن ختم شده است و جوانان شجاع پنجشیری از او دور شده اند و بر او .....میفرستند.

>>>   خودش از از همه پیش پیش میگریخت چی وقت کسی میگویید که دوغ من ترش است . بخصوص پنجشیری تو گفتی ماهم باور کردیم .


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است