هیات ۲۶ نفری طالبان به تهران رفت
 
تاریخ انتشار:   ۱۰:۱۸    ۱۴۰۰/۱۰/۱۹ کد خبر: 169452 منبع: پرینت

سرپرست وزارت امور خارجه امارت اسلامی، در راس یک هیات ۲۶ نفری به تهران رفت.
امیرخان متقی میگوید که مسایل سیاسی، اقتصادی و بازرگانی دو جانبه را با مقام های ایرانی به بحث خواهد گرفت.

امیرخان متقی، پیش از سفر به تهران، درباره آجندای این سفر گفت: «کوشش میکنیم که با ایران در بخش های تجارت، اقتصاد، سیاسی، تفاهم ها داشته باشم و امید است که سفرما دستاوردهای خوب داشته باشد.»
از سویی هم دین محمد حنیف، سرپرست وزارت اقتصاد، می گوید: «روی موضوعات یاد شده نشست های داریم. امیدوار هستیم که دستاوردهای خوبی داشته باشیم.»

درهمین حال سرپرست وزارت صنعت و تجارت می گوید که در این سفر پیمان های بزرگ واردات نفت و گاز از ایران با مقام های ایرانی امضا خواهند شد.
به گزارش طلوع، نور الدین عزیزی، سرست وزارت صنعت و تجارت، گفت: «پترول و دیزل همراه شان به اندازه کلانتر امضا کنیم. کوشش کنیم که همراه سکتور خصوصی خریداری داشته باشیم و وارد کشور کنیم که هم فراوانی باشد و هم بتوانیم قیمت ها را کاهش دهیم.»

از سوی هم سخی احمد پیمان، معاون اجرایی اتاق صنایع و معادن افغانستان، گفت: «در این سفر سکتور خصوصی هم است و قرار است ایران در بخش انرژی و معادن افغانستان سرمایه گذاری داشته باشد.»
پس از روی کار آمدن امارت اسلامی این نخسیتن سفر یک هیات بلند پایه امارت اسلامی به ایران است.

کد (9)


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
هیات طالبان
تهران
نظرات بینندگان:

>>>   قرار است احمد مسعود دیداری با وزیر خارجه طالبان داشته باشد
به امید صلح در افغانستان و تشکیل دولت فراگیر ملی

>>>   مقدمتان گلباران :)))))))))))))

>>>   خوب رقبای منطقوی شیطان بزرگ به همین خوشحال اند که به شیطان دندان قرچک نشان دهند و این پروسه ها حتی به اندازه پوپنک هم روی منافع ما تاثیر ندارد!!!
آتش خاوری

>>>   حاضر شدن تالبان به مذاکره با جبهه مقاومت ملی به رهبری جناب احمد مسعود، نشان‌دهنده تن دادن تالبان به این واقعیت است که جبهه مقاومت با جنگ و فشار نظامی شکست خوردنی نیست. این برای جبهه یک موفقیت است. این موفقیت به قیمت خون شهدای راه‌آزادی و عزت مردم ما و به قیمت شجاعت و پایمردی رزمندگان راه آزادی بدست آمده است.
تالبان در ابتدا تلاش کردند که جبهه مقاومت و مبارزه و ایستادگی مبارزین این جبهه را نادیده گرفته و از رویکرد انکار و کتمان استفاده کنند. در چند ماه اخیر هرگاهی که از رهبران تالبان در مورد مقاومت پرسیده می‌شد، با تکبر و تفرعن طوری پاسخ می‌دادند که مقاومتی وجود ندارد. تالبان با همین تکبر، پیش از حمله به پنجشیر، چند روزی را برای مذاکره اختصاص دادند که در واقع فرصتی برای مذاکره نه بلکه مهلتی برای اتمام حجت و آمادگی جبهه به بیعت و تسلیمی بود. برای همین، مذاکره چاریکار نتیجه نداد. چون تالبان تسلیمی می‌خواستند نه گفت‌وگو.
حالا اما با آن‌که به نظر می‌رسد تالبان به واقعیت"شکست‌ناپذیری جبهه از راه نظامی" پی برده اما بعید است که این گروه حاضر به پذیرش خواست‌های اصلی جبهه مقاومت بوده و به اصطلاح بخواهد وارد گفت‌وگوی اصلی و جدی شود. به احتمال زیاد تالبان می‌خواهد که جبهه را مصروف مذاکره بسازد تا در مهلت باقی‌مانده برای آغاز فصل جنگ بهره‌برداری سیاسی و نظامی نماید. این رویکرد، در سال‌های گذشته بارها از سوی تالبان در مذاکره با حکومت قبلی به مشوره پاکستان اتخاذ شده است و یک رویکرد آشنا است.
البته تا جایی‌که به رهبری جبهه مقاومت ربط دارد، رد کردن گزینه مذاکره و بستن درب گفت‌وگو با تالبان یک گزینه مناسب به نظر نمی‌رسد. هرچند شماری از حامیان و متحدین جبهه گزینه رد کردن مذاکره با استناد به جنایت‌های ارتکابی تالبان در پنجشیر و بعضی نقاط دیگر حوزه مقاومت تجویز می‌کنند. اما هرگاه جبهه گفت‌وگو را رد کند، از نظر سیاسی این اقدام را تالبان به نفع خود استفاده کرده و مدعی کسب وجاهت اخلاقی خواهند شد که گویا آنان صلح می‌خواهند اما جبهه مقاومت گفت‌وگو را رد می‌کند.
البته جبهه مقاومت قبلا شروط و خواست‌هایی را برای مذاکره مطرح کرده که اگر تالبان با تمایل به پذیرش آن خواست‌ها حاضر به گفت‌وگو شده باشند، یک پیش‌رفت خوب است. آنچه مهم است این است که جبهه بر خواست‌های خود، که برحق و نیاز مبرم صلح و ثبات دایمی در کشور است، تاکید کرده و از آنان منصرف نشود.
خواست‌های جبهه مقاومت شامل خروج نیروهای تالبان از مناطق شمال، شمال‌شرق، مرکزی و بخش‌هایی از غرب کشور(حوزه مقاومت که اکثریت باشندگان آن غیرپشتون‌ها اند) و هم‌چنین استقرار نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در کابل و تشکیل حکومت موقت و رفتن بسوی تغییرساختار سیاسی و تدوین قانون اساسی و انتخابات عنوان شده است. اگر روی این موارد توافق شود و صلحی مبتنی بر آن شکل گیرد، چه بهتر. هرجنگی به یک صلح ختم می‌شود‌. اگر خواست‌های مشروع از طریق صلح تامین شود، چرا باید جنگ کرد؟ اما نباید پیش از رسیدن به توافق صلح، آمادگی و ادامه جنگ فراموش شود. خواست‌های فوق‌الذکر اگر از طریق صلح حاصل نشود، باید از طریق جنگ حاصل شود. خوش‌بختانه که اکنون رهبری جنگ و صلح از آدرس حوزه مردمی مقاومت دست کسی است که از لوث معامله مبرا است و تعهدش به مردمش نیز جای شک و شبه ندارد.
رستم روشنگر

>>>   بایک دیدار احمد مسعود هیجگاه صلح بر قرار نمی شود. مگر احمد مسعود نماینده ی همه ای مردم افغانستان است؟ زمانی صلح بر قرار می شود که مذاکره جامع و صادقانه بین نمایندگان چهار قوم بزرگ کشور بر گزار و به یک توافق جامع برای نظام آینده کشور دست یابند. حقوق همه ای مردم به رسمیت بشناسد.
وگر نه یک احمد مسعود به تنهایی حتی نماینده تام الاختیار تاجیک ها هم نیست.

>>>   بچه مسعود هرگز تن به ظلم وستم نخواهد داد.
این خواب ورویاست که جبهه مقاومت عالت دست
طالبان شوند

>>>   به برادر گرامی جناب رستم روشنگر
در این چند ماهی که طالب در راس امور است، جبهه مقاومت چه مشکلی برای او پیش آورده است؟ در جایگاه خود چه پیشرفتی کرده است؟ آیا اساس نامه تنظیم کرده است که هر کس از هر قوم بتواند زیر پرچم آن بایستد؟ آیا یک مرام نامه شفاهی دارد که زبان به زبان گشته باشد و کسانی شنیده باشند؟ آیا یک رسانه بنام مقاومت راه انداخته است؟ آیا با سران کشورهای دیگر دیداری داشته است؟ آیا با مردم افغانستان در کشورهای دیگر نشست هایی داشته است؟

متاسفانه یک فاصله بسیار است میان آنچه شما میگویید و توانایی شدن در آن هست و آنچه واقعیت است. احمد مسعود کار سازمانی نکرده است و امروز جبهه مقاومت سرگردان است. صد البته فکر مقاومت و مبارزه در دل مردم ریشه دارد و ستم و عقب ماندگی طالب را بر نمیتابد ولی آنچه پیش روی اوست شلخته است. احمدمسعود مشاورانی زبده نیاز دارد که پرچمی همگانی و ساختارمند را بلند کند و تاکنون در این راه سستی کرده است.

پس طالب چندان ترسی از مسعود ندارد. از مقاومت منهای مسعود هم ندارد. این کار طالب یک سهم دهی کوچک به قوم تاجیک است تا از آن تبلیغی بزرگ ساخته و به کشورهای غربی بگوید ما را به رسمیت بشناسید. هنگام انجام این کار، چشم طالب به جهان بیرون از افغانستان بویژه امریکا و اروپاست و به خود مردم افغانستان نگاه نمیکند. مسعود در حال اتلاف وقت است و این سستی در فکر و عمل او اصلا توجیحی ندارد. آیا میخواهد این ابهام برپا بماند تا پس از طالب مثلا قوم تاجیک جای پشتون را بگیرد و در بر همین پاشنه بچرخد؟ ببخشید ولی این خر که همان است تنها پالان آن عوض شده. امروز تک قومیتی با محوریت پشتون مذموم است و فردا تک قومیتی با محوریت تاجیک مذموم میشود. مسعود به طرز نابخردانه ای دارد وقت و امید مردم را تلف میکند. تا روزی که اساس نامه یک حزب یا تفکر بیرون نیاید که در آن حقوق همه اقوام محترم شمرده شود، این چرخه نادانی ادامه پیدا میکند.امیدوارم نسل جوان منتظر پیران نمانند و خود آستین بالا بزنند. جبهه مقاومت تنها به چنین صدای ملی و فراقومی نیاز دارد و مسعود توانایی رهبری چنین جنبشی ندارد. تاکنون تنها هنر مسعود این بود که فرزند احمدشاه مسعود است. ورنه از دید عقلانی، یکی بگوید چا عقلانیتی یا چه استعداد رهبری در اوست؟

>>>   به هفتمی
برای رد مسعود گزینه دیگری داری ؟ بله توانایی رهبری را در او شخصا دیدم زمانی که به غنی گفت محکوم به شکست هستی اگر تغییر رویه ندهی اگر به سخنرانی های او مراجعه کنی پیش از سقوط به خیلی از چیزها دست خواهی یافت از جمله توانایی پیش بینی درک درست از موقعیت ها
برای داشتن اساسنامه وجود انسانهای پخته زمان مناسب تفکر و تعقل لازم است قولنامه منزل نیست بنگاه سرکوچه بخرید بنابراین هیچ دیری نشده ابتدا باید دید خواست مردم چیست و این زمان بر است تعامل مردم با طالبان چگونه است چه مقدار حمایت داخلی و خارجی وجود دارد بعد شما از کجا خبردارید که احمدمسعود در حال رایزنی نیست درحال جلب کردن نظر بزرگان و علمای دنیا نیست درحال ساخت جبهه نیست
طالبان بعداز سقوط تا ۴سال هیچ اثری نبود از ایشان تا کم کم خود را یافتند و دوباره گروهک تروریستی خودرا با کمک پاکستان و دیگر کشورها از ترس حضورامریکا احیا کردند
جبهه مقاومت تنها نماینده مردم افغانستان است زیرا مردم باقی مانده های حکومت سابق را نمیخواهند اما احمد مسعود پرونده فساد و دزدی ندارد حاضر به همکاری با غنی نشد بنابراین خوش نام است واتفاقا نماینده نه تنها تاجیک ها بلکه هزاره و ازبک هم هست چون پرچمش قومی نیست حتی پشتون های غیر فاشیست هم نگاه مثبتی دارند طالبان میدانند پشتوانه مسعود از تاجیک‌ ها و دیگر اقوام قوی است به همین خاطر حاضر به مذاکره شدند در واقع میخواهند یکبار برای همیشه هرصدایی را خاموش کنند جمعیت تاجیک ها به گفته بیشتر صاحب نظران بیشتر مردم افغانستان هستند و دشمنی با بیش از نیمی از جامعه مغایرت با عقل دارد و طالبان این را میفهمد از طرفی میگوید با دولتیان سابق هیچ همکاری نخواهد داشت چون بخوبی میداند حکومتیان سابق هزار جبهه هم که تشکیل دهند باز پایگاه مردمی ندارند مردم به چشم خاعنان فراری به ایشان مینگرند تنها سدی که خطر دارد برای طالبان همین احمد مسعود است

>>>   به هشتمی،
برادر بزرگوار، حرف من برای نفی مسعود نیست. از کمبودی که میبینم میگویم. تفاوت دیدگاه ما در چند چیز است.

۱) نگاه من به یک حزب وابسته به یک آرمان است نه شخص. پس اینکه شما میگویید برای رد مسعود گزینه دیگری داری؟ نه متاسفانه من هیچ شخصی را دارای صلاحیت رهبری نمیدانم. نه اینجا نه هیچ کجا. آرمان برآمده از خردجمعی است و به شخص وابستگی ندارد. وقتی یک آرمان وجود داشته باشد اشخاصی مثل رهبران برای خدمت در راه آرمان زندگی میکنند. وقتی شخصی به عنوان رهبر هم معنی با آرمان پنداشته شود پس آرمان وابسته به خواسته ها و میل و شهوت قدرت اوست و چنین آرمانی دوامی ندارد. از نظر من بحث مقاومت و فراتر از آن آرمان فراقومیتی یک پدیده هست که بخشی از مردم شمال نیاز به آن را فریاد میزنند و نسل جوان و تحصیل کرده پشتون در دیگر کشورها نیز آن را محترم میشمارد.

این فرق دارد با روحیه سنتی قوم گرایی. در این ارمان اگر کسی مانند حبیب یوسف زی توانست طران طالب را به سوی این ارمان ببرد همانقدر محترم و شایسته ستایش است که کس دیگری چنین کند مانند احمد مسعود. آرمانی که به شخص وابسته باشد همیشه در معرض خطر است و توانایی فراگیر بودن ندارد. مثلا در افغانستان گروهی احمدشاه مسعود را بخاطر ایستادگی در مقابل روس و طالب قهرمان ملی مینامند و گروهی بخاطر اتفاقات محله افشار در کابل یک قاتل جنایتکار. همین تفرق دیدگاه در مورد فرزند ایشان نیز هست. گروهی او را بی تجربه میدانند که از قاتلین مردم افغانستان نیز درخواست کمک کرد و عده ای او را پرچم دار اصیل راه عدالت خواهی میدانند. دقیقا در ایران هم همین دیدگاه دوگانه درباره احمد مسعود است.

۲. در نگاه من خدمت و تسهیل ارمان است که وزن و ارزش هر ازادیخواهی را مشخص میکند. پس اگر مسعود پیش بینی کرد که غنی به بیراهه میرود و چنین نیز شد به ارزش مسعود افزوده نمی شود. تنها میتوان گفت او اگاه به مسایل زمانه هست. آنهم تنها در خصوص غنی. شما ببینید امریکا با دیگر دست نشانده های خود چه کرد؟ پشت محمدرضا پهلوی شاه ایران را خالی کرد. پشت صدام را خالی کرد. پشت سران نادان کشورهای عربی را اخیرا خالی کرده است. اگر کسی حدس بزند که امریکا پشت غنی نیز به عنوان دست نشانده دیگری خالی کند، کار بزرگی کرده است؟ تا جایی که میدانم در افریقا هم زمانی کسی گفت بزرگترین اشتباه من اعتماد به امریکا بود. این حرف میدانی از زبان سران چند کشور پس از شکستشان شنیده شده؟

۳. برای داشتن اساسنامه وجود انسانهای پخته نیاز است و نیاز به انسانهای پخته، زاینده انسان پخته است. روزگاری در اغاز زایش کمونیسم، مارکس در هر روزنامه که مقاله ای مینوشت آن روزنامه را توبیخ میکردند. در جهان ماشینی شده و استعمار کارگر این صدا شنیده شد. مارکس از نداری خود نان خور رفیقی بنام انگلس شد. ولی شرایط کارگر آنچنان سخت بود که هزاران تن نیاز آن را حس کردند که باید درباره کمونیست اندیشیده شود.

ببین برادر نیاز زمانه چگونه مردان راه را می سازد. افغانستان دویست سال است که از دست حکومت قومی که از قضا سران آن مزدور بیگانگان میشوند تا بتوانند به گرده ملت سوار شوند گرفتار است. از عبدالرحمن بگیر که مزدور انگلیس شد تا با کشتار و جنایت بر گرده بخش خراسان افغانستان نیز حاکم شود تا همین غنی که مزدور امریکا شد و واژه تحقیرامیز جنگ سالار را درست کرد تا قدرتهای محلی مانند همان اسماعیل خان را خلع سلاح کند. امروز هم که دوباره طالبان مزدور پاکستان شد. اگر تاجیک هم روزگاری قدرت را در دست داشته است چندان سهمی به پشتون نداده است. آیا کسانی که پرچم آرمان حکومتی فراقومی را بلند کنند نباید در این مدت زاده میشد؟ نباید امروز زاده شود؟ نشان چنین پرچمی چیست؟

تا جایی که من میبینم احمدمسعود تنها در برابر نفی طالب دارد خود را تعریف میکند نه اینکه پایانی بر این خط دویست ساله (دو صد ساله) باشد. در میان نسل نو، چنین پرچمی بلند می‌شود. همین جا شما ببینید زیر پستی در خصوص دیدار متقی با مسعود و اسماعیل خان. هزاره و تاجیک چگونه از هم کین خواهی میکنند؟ پشتون تنها اسلام وهابی را بهانه ای عوام فریبانه کرده است تا قدرت را در دست داشته باشد و پولهایی هم از عرعرستان و ان کشورهای جعلی بگیرد. پاکستان که اینگونه است و طالب هم همان راه را میرود.

بهرحال بنظر من شرایط و سختی های افغانستان زمینه آن را داشت که نسل نو از دهه ها قوم پرستی دلخسته شود و به همه چیز پشت پا زند و خود پرچمدار ارمانی فراقومی شود. وقتی مسعود سربلند میکند این ارمان به حاشیه می رود. ولی نیاز افغانستان مسعود یا این شخص و ان شخص نیست. فرد پرستی درد است و مانع درمان میشود. اگر مسعود رهبری میبود که صدایی فراتر از قوم داشته باشد که فراگیر باشد و طرفدارانی در هر قوم پیدا میکرد بله صد در صد من هم مانند شما بسیار او را می ستودم که از من بودن گذشت و به ما بودن اندیشید. هنوز این را ندیدم و به محض دیدن من نیز او را دوست خواهم داشت.


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است