از كجا بايد آغازيد؟
سال ها است كه در توليد در سطح اقتصاد كلان با دوري از انديشه قابل تطبيق نه با تعقل اقتصادي بل با سپردن حركات اقتصادي با شانس هاي چون شانس طبيعي در حركتيم 
تاریخ انتشار:   ۱۱:۱۷    ۱۴۰۱/۱/۲۸ کد خبر: 170112 منبع: پرینت

از كجا بايد آغازيد؟
١- در اقتصاد و در همه علوم ديگر و يا در هر عرصه ديگر زندگي حتی در يك خانواده، براي براه اندازي يك كار بايد نكته و يا مدخل و دهليز حركت را براي آن دريافت و انتخاب كرد، زياده نتيجه وابسطه به همين عامل انتخاب است، هرگونه اشتباه در انتخاب نكته آغاز نتايج هولناك را ببار مي آورد بخصوص در اقتصاد در نبود و يا كمبود سرمايه كه خون در رگ هاي اقتصاد بشمار ميرود، عامل انتخاب حياتي است.
در اقتصاد خرد نيز چنين است و انتخاب نوع توليد و نحوه توزيع محصول در يك حركت مديريتي نتيجه را مي تواند تغيير دهد.

٢ متوجه باشيد در اقتصاد بكار اندازي انديشه كه "چه بايد كرد" بسيار عمده و حياتي است. با وجوديكه ميدانم تجربه كار در اين مورد نيز بسيار مهم است؛ ولي تجربه نيز خود يكي از قاعده هاي خرد و دانش است كه ما را در انتخاب مناسب كمك مي كند.
از اين رو تجربه را با دانش و خرد بايد مجهز كرد تا توليد و تجربه راه روشن را در پيش گيرند.

٣ تجربه به تنهايي مي تواند توليد تقليدي را كه زياده نهادينه شده و زخم هاي كهنه شدن را بدوش مي كشد، تكرار كند، در اقتصاد و در همه علوم ديگر از يك دهليز براي سال هاي طولاني استفاده كردن نوع تنبلي توليدي بشمار ميرود كه مرگ انديشه را در آن بخش همراه دارد.

١ - انديشه در توليد:
١-١ در افغانستان و در بسياري از كشور هاي عقب نگهداشته شده در عرصه بكار گيري انديشه نو براي تكامل توليد كمتر ديده مي شود، در اينطور كشور ها تجربه را كه آسان انتقال نموده و حتی نهادينه شده بكار مي برند، ولي در اين مورد تحرك نو انديشي بسيار اندك است.
در افغانستان آفتابه لگن امروز همان آفتابه لگن عصر سلطان محمود غزنوي است و يا چپن و پوستين.
اين امر در زراعت و باغداري عميق تر است، باغ هاي انگور شمالي همان است كه بود ويا توت كه مي توانند منبع تغذيه صنعت باشد و ذخيره گاه ارز.
ما سال ها است كه در توليد در سطح اقتصاد كلان با دوري از انديشه قابل تطبيق نه با تعقل اقتصادي بل با سپردن حركات اقتصادي با شانس هاي چون شانس طبيعي در حركتيم.
شانس تعقل نيست يك حادثه است كه شايد باري انجام يابد و خاموش گردد.
٢-١ در تعداد موارد خلاف ورزي از كار شيوه گذشته را عدول از اخلاق پيروي پدران و نياكان مي دانند. حتی تغير در نوع توليد با وجود حفظ كارشيوه تاريخي را مشكل و دشوار مي بينند و اين يكي از سبب هاي بنياد بر انگيز همان بخش مي شود.
نو انديشي را گناه و يك حركت خلاف مي پندارند؛ امانت پدران با همان كارشيوه با قاطعيت نگهداري مي شود.
٣-١ كار و نحوه كار در اين كشور ها چون افغانستان شكل تاريخي دارد و دهقانان و پيشه وران به شيوه كاركرد پدران شان فعاليت ها را تنظيم مي نمايند.

٢- در افغانستان اين كار شيوه است كه كارگر و كارفرما را تنظيم مي كند؛ نه كارگر و كار فرما كه كار شيوه را ايجاد كنند به اين صورت كار شيوه كهنه تر و نا كاراتر مي شود.
١-٢ آنان كار شيوه را از پدران خود مي آموزند و مطابق آن خود را اعيار مي كنند، تغيير در كار شيوه را در تعداد زياد موارد دوست ندارند و همانگونه گذشته توليد مي كنند.
٢-٢ روي زمين همان توليد و كشت صدساله جريان دارد.
٣-٢ صنايع دستي همان كار بيشتر از صد سال است كه نسل به نسل انتقال يافته است و به عادت توليد مبدل شده است، از توليد يك كالا به كالاي ديگر نمي روند.
٤-٢ در تجارت نيز كسب پدري حرف مقدس است و آنچه را پدران شان وارد و يا صادر مي كردند، آنان نيز صرف به همان مي پردازند.
از اين لحاظ امروز قوم هاي چاي فروش ها، پوستين دوز ها، خياط ها، مسگر ها و…. را داريم كه در محل معين و به كار پدري مشغول اند.
٥-٢ اين امر عمل تكامل توليد را سير نزولي مي دهد و نوع توليد را دگم، غير قابل تغير مثبت مطابق خواست زمان مي سازد، از اينرو بهره دهي عامل توليد (زمين، كار، سرمايه) يا ثابت باقي مي ماند و يا اندك افزايش مي يابد.
عامل چهارم توليد مديريت را، بدشواري ها و گره هاي محكم مواجه مي سازد كه حل شدنش دشوار و كشنده زمان است.

٣ - آيا زراعت شاه كليد اقتصاد است؟
سال هاي زيادي است كه افغانستان شعار رشد اقتصادي را از دريچه سكتور زراعت سر مي دهد؛ ولي با اين شعار جايي نرسيديم ، چرا چنين است؟
١- ٣ زراعت در قرن ما كليد نيست مي تواند وسيله بسيار موثر و تمويل كننده شعار مدرن باشد.
٢- ٣ شعار امروزي ما بايد اين باشد كه رشد و انكشاف اقتصادي احتماعي كشور بر اساس رشد و انكشاف سكتور صنعت زراعت رشد يابنده.
٣-٣ اين شعار ما را از سكتور زراعت كه قرن ها است در آن گير مانده ايم به صنعت كه چندين بار با بي مسووليتي مسوولين پيگيري نشده است برسيم.
٤- ٣ شعار زراعتي دادن در قرن ٢١ جز رنگ زردي و خجالت چيزي ديگري براي ما ندارد.
دوصد سال آسياي ميانه توليد كننده پنبه بود ولي هيچكاهي در آن فابريكه نساجي ايجاد نشد؛ حالا اين كشور ها داراي نساجي قوي، بزرگ و مدرن را پي ريزي كرده اند و تنها صادر كننده مواد خام نيستند، اشتباه بعد درصد سال گرفته شد (متوجه باشيد از دست دادن دوصد سال توليد) هندوستان، مصر، تونس، الجزاير و سوريه در زمان استعمار چنين بودند. پاكستان و ايران و حتا چين اين تجربه تلخ را سپري نموده اند.
٥- ٣ صنعت را هدف قرار دهيد و براي تجهيز آن زراعت را رشد دهيد، در اين صورت هدف صنعت و وسيله رسيدن به هدف زراعت است كه در قدم اول تقويه مي شود ولي هدف اولي نيست.
٦- ٣ ما در زمان امير شير علي خان يعني ٢٠٠ سال قبل پا به مونوفكتور كپيتالستي گذاشتيم و حتی در توليد اسلحه دست يافتيم (موزيوم كابل)، در زمان سلطنت امان الله خان به صنعت آمديم ولي چه زود فراموش كرديم، در پلان پنجساله اول و دوم صدراعظم محمد داود خان بنياد هاي قوي براي رفتن به صنعت را تجربه كرديم ولي جنگ همه را بلعيد.
٧-٣ بعد از استقلال هندوستان مهاتما گاندي در يك مشوره زدودن فقر چنين گفت: معضله بزرگ هند فقر و گرسنگي است؛ لذا براي ازبين بردن فقر بايد زمين را بايد كاشت، براي حاصل بهتر بايد كود مهيا كرد و تهيه كود بايد فابريكه كود را تاسيس نمود و لذا بايد اولتر فابريكه كود ساخت.
براي از ميان بردن فقر و گرسنگي او از ايجاد فابريكه كود آغاز كرد؛ در اول براي مردم تعجب انگيز بود فقر و گرسنگي و اولويت دادن به ساخت فابريكه ولي نتيجه خوشايند بود.
چين نيز چنين كرد و امروز افزايش نفوس را كه نبايد از چهار نفر در هر خانواده بلند مي رفت اجازه خانواده شش نفري براي بلند سطح مصرف عمومي و خلق تقاضاي موثر داد، دولت چين اصل پاليسي در مورد تقاضاي موثر و بلند بردن سطح رفاهيت را از طريق بلند بردن و افزايش سطح مصرف مشوره داد.

٤ -موقعيت زراعتي ما:
١-٤ چرا ادعاي انتخاب شعار صنعت زراعتي را دارم؟
مساحت افغانستان: ٦٥٢٢٢٥ كيلومتر مربع (كتاب افغانستان در نشيب و فرار بحران اقتصادي- استاد مسعود- نتيجه تحقيق مشترك رياست كارتوگرافي و دانشمندان پولندي).
مقدار زمين به اين اساس٦٥،٢٢ میليون هكتار زمين.
مقدار زمين هاي قابل كشت ١٢ فيصد.
مقدار علفچر ها در اطراف ٣٩ میليون هكتار بالاتر از چهل درصد.
جنگلات در اطراف ٦ درصد.
جنگلات پسته تنها در بادغيس ٤٣ هزار هكتار.
٢- ٤ مقدار بهره دهي زمين ها:
⁃ افغانستان در هرهكتار زمين ١،٦ تا ٣ تن.
⁃ پاكستان از ٥-٦ تن.
⁃ كشور هاي اروپايي چون المان فرانسه و انگليس ٧-٨ تن.
٣-٤ متوجه باشيد نسبت عدم توجه بر طرز استفاده از زمين، ساحات علفچر ها روز تا روز كاهش يافته و به صحرا مبدل مي شوند و ساحات زمين هاي قابل كشت به زمين هاي بيكاره و غير قابل استفاده ولي در ملكيت مردم و دولت كوچك مي شوند؛ علت آن هم همان سياست گدا سازي منطقه از يك سو و خواب برده گي ظالمانه دولت ها از سوي ديگر است.
٤-٤ ظالمانه ترين حركت در عرصه جنگلات از دير زماني است كه جريان دارد، پوشش هاي جنگلي ميرود كه نابود شود، بيداري در اين مورد مسوليت مردم است.

٥ - قدرت بهره دهي يك دهقان در كشور هايكه زراعت را صنعتي ساخته اند براي ١٠٠ نفر سنجش مي شود يعني يك دهقان مي تواند صد نفر را تغذيه كند.
در افغانستان از ٣٤ میليون باشنده داخل كشور ٢٧،٢ میليون در سكتور زراعت مشغول اند (٨٠ درصد) كه در سال هاي نسبتا خوب ٢٣ فيصد عاملين جي دي پي را تشكيل مي دادند، نمي توانند ٣٤ میليون نفر را جمع خودشان غذا بدهند.

٦- چرا چنين است، سبب ها چيست؟
١- ٦ وابستگي خاص و منفي به توليد يكه سال هاي سال كاشته است با كيفيت نازل و محصور در اقتصاد طبيعي (توليد صرف براي خانواده خود و بازار كوچك محل) تعداد از توليدات است كه ما در آن مزيت نسبي را بدست آورده ايم ولي استفاده تكنالوزي مدرن در كمتر ديده مي شود كه اگر چنين ادامه يابد مزيت نسبي منطقوي را از دست مي دهيم.
مثلا انار قندهاري كه به شدت در كشور هاي آسياي ميانه روبه ترويج است و بزودي رقيب ما در بازار هاي منطقه و جهان خواهد بود، پوست قره قل از جانب ايران و قالين از جانب پاكستان مي تواند هشدار بزرگ باشد و همينطور ده ها توليد ديگر.
٢- ٦ عدم سرمايه گذاري بر زمين و زراعت نسبت نبود سرمايه و يا نداشتن انگيزه به سرمايه گذاري بر زمين.
٣- ٦ كوچيدن دهاقين به شهر ها نسبت نبود حد اقل امكانات تعليمي، صحي و با اين صورت آمدن دهات به شهر ها، نه رفتن شهر سازي به دهات و ايجاد امكانات شهري
كوچيدن روستاها به شهر ها و خالي شدن روستا ها يك فاجعه اقتصادي اجتماعي است، شهر كابل نمايش اين فاجعه است.
شهر ها را به روستاها ببريد تا از يك سو از انفلاسيون جمعيت جلوگيري شود و هم منبع تغذيه شهر و صنعت نميرد.
٤- ٦ پروژه گدا سازي كشور از طريق كمك هاي مواد غذايي به دهاقين و زرق تنبلي در كشت در طول سال ها ادامه دارد (اين پاليسي با برنامه آغاز شد، زارعين را از مزارع كوچ داد، ساكن شهر ها ساخت و دهات كه تغذيه كننده شهر ها بود خالي گشت و زمين لامزروع و آنگاه خيلي ساده بازار ها بدست وارد كننده با تباني با كشور هاي خارج افتاد.)
٥- ٦ عدم توجه به مديريت آب و زمين از جانب دولت.
٦- ٦ كوچك شدن و تقسيم شدن مزارع بزرگ به مزارع كوچك و سرانجام تبديل شدن مزارع به محل هاي مسكوني بنام پروژه هاي شهرك سازي، اين امر سال هاي پيش با ساختن ساحه وزير مخمداكبرخان و كارته سه در كابل و همينطور در بسياري از ولايات كشور آغاز شد و خوبترين زمين هاي زراعتي را از ميان برداشت.

٧- نكته كليدي:
١- ٧ گدا سازي كشور از طريق كمك هاي بشرخواهانه كه از سال هاي پيش از جنگ آغاز شد در اين اواخر شدت گرفته است.
٢- ٧ تطبيق تيوري فقير سازي همسايه با تمامي مظاهر ناشايسته آن دندان نشان مي دهد.
٣- ٧ عدم توجه به كالا هاي صنعتي زراعتي كه مي توانست بازار را مرفوع و صنعت را تقويه كند، شرم جبين ما است.
٤- ٧ آغاز جنگ از روستاها و مهاجرت روستاهيان به خارج كشور و بيجا شدن تعداد آنان در داخل كشور نظم توليد را از ميان برداشته است براي جلوگيري آن انكشاف دهات خط اولي شمرده مي شود.
٥- ٧ وايستگي به محل تولد و ميل نداشتن به محل هاي توليدي ديگر؛ قندهاري در قندهار و غزنيچي در غزني و پرواني در پروان راحت تر بودند، واين معني خنثي شدن حركت نيروي كار را در محل بهتر كار مي داد.
نيروي كار بهتر زنداني محل تولد كارگر و كار فرما شد و سرمايه در چنگ عنعنات خشكش زد.

٨-نتيجه:
١-٨ شعار رشد و توسعه افغانستان را از سكتور زراعت پاك كنيد.
٢-٨ با شعار رشد و توسعه افغانستان از طريق رشد سكتور زراعت رشد يابنده صنعتي به ميدان بياييد.
٣-٨ صنعت كوچك و متوسط را كه تغذيه كننده اش زراعت باشد مطرح كنيد (محصولات صنعتي زراعتي مثلا جوس سازي، مربا، شير و فرآورده هاي شير و مرغ و ماهي و... از طريق تقويه تغذيه زراعت….)
٤-٨ اين امر سطح مضمحل شده استخدام را دوباره بازسازي مي كند، صنعت بر مبني تغذيه زراعت مي تواند كار آفرين باشد.
٤-٨ بعد سراغ معادن كه ثبات نسبي اقتصادي را ايجاد مي كند با احتياط گام زنيد.
٥ -٨ خود را هرگز با همسايه ها مقايسه نكنيد اين دور از تعقل اقتصادي و سياسي است و سياست اقتصادي فريبنده را براي شما مي سازد.
اول استاندرد ملي را پي ريزي كنيد، بعد در سطح منطقه رقابت كنيد و بعد در ميدان ماركيت هاي جهاني قدم زنيد (در سطح كل اقتصاد اين قانونمندي خود را دارد؛ ولي در تعداد از كالا ها مي توانيم در منطقه و ماركيت هاي جهاني حرف بزنيم ولي متوجه باشيد اين حرف ها كوتاه مدت خواهد بود) امروز منطقه در پله بسيار بالاي قرار گرفته اند و ما بايد گام اول را كه در زمان شيرعلي خان برداشته بوديم و در زمان امان الله خان تكرارش كرديم و شكستيم و در زمان داود خان خون آلودش كرديم، برگرديم و آن پله اول را تجربه كنيم؛
٦- ٨خط و دايره اول استراتژي شما عبارت از گريز از فقر و رفتن بسوي توليدات كوچك و متوسط صنعتي كه زراعت خود شما تغذيه كننده آن باشد، است؛ نه كمتر و نه بيشتر.

٩-حرف آخر:
١-٩ توليد مطابق منافع ملي را صرف خودتان تشخيص كنيد.
نسخه بيروني ها مطابق اهداف استراتيژيك آنان در چوكات منافع ملي آنان تنظيم مي شود، منافع ملي افغانستان صرف جنبه تبليغي دارد.
٢-٩ هيچ توليد زراعتي به ذاتش مضر نيست نحوه استفاده آن مضر است، انگور، كوكنار و غيره ما ميتوانيم از توليدات خودمان استفاده بهينه نماييم.
٣-٩ بازار خارجي در تقاضاي توليدات زراعتي كه برايشان مضر اند ممنوعيت ايجاد كنند و تقاضا را كاهش دهند، بهتر است تقاضاي بسيار بزرگ براي مواد مخدر در بازار هاي اروپا و امريكا كنترول شود در اين صورت با كاهش تقاضا، عرضه خود متناسب به آن كاهش مي يابد، اين مكانيزم عرضه و تقاضا است كه مستقيما متناسب به يكديگر اند.
هرگز نمي توان كشت و توليد مواد مخدر را كاهش و با متوقف كرد در صورتيكه تقاضاي ماركيت هاي جهاني را كاهش و كنترول نكرد.
تقاضا و مصرف مواد مخدر در كشور هاي اروپايي و امريكايي سير صعودي دارد و قيمت هاي مناسب را پيشكش مي كند.
راه حل آن استفاده اين مواد در ادويه سازي و يا فروش آن بر اساس قرارداد هاي رسمي مطابق تقاضاي ماركيت آنان است.
٤-٩ در برابر گدا سازي نه بگوييد و مزارع كشت و مصرف براي صنعت ديگران نشويد.
٥-٩ كشت و توليد مواد مخدر را سياسي سازيد همانطوريكه ديگران همه حرف ها را سياسي نموده اند، در بدل محو كشت كوكنار چه بدست مي آوريم، در اينجا هم قانون عرضه و تقاضا را حاكم بسازيد.
ما مي توانيم آب و زمين را براي صنعت زراعتي مديريت كنيد، مي توانيم دشوار نيست مي توانيم.

استاد مسعود
عشق آباد


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
اقتصاد
تولید
نظرات بینندگان:

>>>   افغانستان در بیست سال گذشته اگر میتوانست حاصلات تریاک خود را که حدود هشت هزار تن سالانه بود، در داخل کشور تدسط لابراتوار ها به هیرویین تبدیل میکرد، حاصل آن هشتصد تن هیرویین میشد یعنی هشتصد هزار کیلو هیرویین و بازار جهانی هیرویین را نیز به دست خود میگرفت و فی کیلو هیرویین را به مبلغ صد هزار دلار به فروش میرساند،عاید آن میشد سالانه هشتاد ملیارد افغانی.
در بیست سال گذشته مجموع بودجه عادی و انکشافی افغانستان سالانه حدود هشت ملیارد دلار بوده است.یعنی سالانه ده چند بودجه عادی و انکشافی خود میتوانست عواید داشته باشد.
اما در عوضی که کوکنار را به مواد پخته یعنی هیرویین تبدیل کرده به بازار جهانی قاچاق کند، شیره کوکنار را فی کیلو صد دلار در قندهار و هلمند به قاچاقبران خارجی میفروختند و در نتیجه عاید شان از صد میلیون دلار کمتر بود.
همینطور در استخراج معادن مس و آهن،اگر در آینده در افغانستان استخراج شود، اگر مس و آهن افغانستان به مواد پخته و سامان و آلات در فابریکات تبدیل شود و به خارج صادر شود، عواید آن صد چند زیادتر از عواید آن از درک فروش این معادن به شکل خام به کمپنی های خارجی است.
اما در تولیدات صنعتی در افغانستان،هر فابریکه باید یا چیزی تولید کند که همسایه های افغانستان و دیگر کشور های جهان تولید نمی کنند،که دور از امکان است و یا باید که در تولید از نگاه کمیت و کیفیت و قیمت،با دیگر کشور های تولید کننده رقابت کرده بتوانند. که این هم اگر دور از امکان نباشد،به مراتب مشکل خواهد بود.
یک نمونه اس فابریکه چینی سازی شاکر در دهه چهلم قرن گذشته در زمان ظاهر شاه بود که در مقابل فالریکه های چینی سازی چین مقاومت کرده نتوانست و چین قیمت چینی های خود را در افغانستان به نیم قیمت رساند و بعد از آن که فالریکه شاکر ورشکست شد،قیمت چینی خود را دوباره بالا برد.
به همین ترتیب فرش های ماشینی ایرانی و ترکی در مقابل قالین افغانی. و یا تولیدات تکه هندی و پاکستانی در مقابل فابریکه های نساجی پلخمری و جبل السراح و هرات و غیره جاها که همه ورشکست شدند و از بین رفتند.
بنأ در قرن بیست و یکم که تولیدات به شکل ماشینی و کمپیوتری و دیجیتالی و با روبات ها و هوش مصنوعی صورت میگیرد، برای کشور فقیری مانند افغانستان رقابت خیلی مشکل است.
تنها در تولید هیرویین میتوانست بازار جهانی را بدست بیاورد،زیرا در دیگر کشور های بزرگ صنعتی جهان،بشمول کشور های همسایه افغانستان،تولید و کشت و قاچاق آن منع است،در دنیا رقابت کند. اما در بیست سال گذشته قاچاق آن را قاچاق بران خارجی در دست داشتند و برای افغانستان هیچ عایدی نداشت و برای زارعین آن،یک زندگی بخور و نمیر را فراهم میکرد و بس.

>>>   با احترام افرادی مانند استاد مسعود چون سیاسی نبوده و سیاسی صحبت نمی کنند، به همین دلیل هم راه حل سیاسی برای اقتصاد و تاًمین منافع ملی نیز ندارند و فقط با آسمان و ریسمان و مهمل بافی و کاغذ سیاه کردن خود را مشغول می سازند، جناب به اصلطلاح استاد مسعود، اقتصاد اگر آزادو پایه های سیاسی سالم و اجتماعی و ملی نداشته باشد، عاقبت به فساد دولتی و باند بازی و غارت و اختلاس و رانت خواری تبدیل می گردد ولی از آنجا که شما استاد(؟) درک و فهم و سواد سیاسی و اجتماعی را ندارید، همچنان مانند آخوندها به حاشیه روی و بحثهای بی ربط روی آورده و خود را مشغول می سازید. اقتصادی رشد یابنده و پایدار است که بر اساس حق حاکمیت ملی و آزادی و دموکراسی سوار و متکی باشد تا بدینوسیله مردم مسئول و صاحب و ناظر بر سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود و کشورشان گردند. ولی وقتی ملتی که توسط دیکتاتوری دینی طالبان از حق تصاحب و نظارت بر سرنوشت سیاسی خود و کشورشان محروم و مسدود می گردد، چگونه می توان به اقتصادی که تولید و عرضهً کالا هدف آن باشد حاصل گردد؟؟ رهنمایی کی توانی -- ای که خود ره را ندانی؟

>>>   استاد محترم
ور گوش طالب یاسین خواندن سودی ندارد.
اول باید درس های گذشته را مرور کرد و رهبران دیروز مسولیت ها را به مقاومتگران جوان امروز بسپارند و خود با کوهی از تجربه در پشت شان بایستند تا برسند به نقطه صفری آغاز مجدد و آنگاه با در نظر داشت توصیه استادانی چون شما و دیگر ها مدخل های ورودی به دنیای معاصر را پیداکنند و روز از نو و روزگار از نو.

>>>   این شما هستی که هیچ درک سیاسی اجتماعی نداری و گویا راجب یکی از کشورهای اتحادیه اروپا نطق میکنی این امثال شما هستند که هیچ راهکاری ندارید و مزخرفات دموکراسی و آزادی صحبت میکنید
دموکراسی و آزادی بیان در کشودی مثل افغانستان تبدیل به نفرت پراکنی قومی کردید شما آزادی بیان برای دعواهای قومی لسانی می خواهید
نود و سه فیصد مردم نان خوردن ندارد و جمعیت زیادی همچنان بیسواد هستند
سءوال اینجاست که چطور چین به پیشرفت عظیم اقتصادی دست پیدا کرد؟
افغانستان در اتحادیه اروپا نیست
افغانستان یک حکومت دیکتاتوری سکولار میخواهد

>>>   آزادی به مثال و مثابه روشنایی است که در آن خوب و بد ، خادم و خائن، دوست و دشمن، راه و چاه ....، دیده و شناخته شده و انسان و در کل جامعه را بقول شما دانا و آگاه و اصلاح کرده و راه می گشاید، در تاریکی و دیکتاتوری که همه کار و اعمال حاکمان دیکتاتور سانسور و سرکوب و زندان و ایجاد اختناق باشد، انسان و یا جامعه آگاه و دانا نمی شود. متوجه هستید؟ ممنون از دقت و توجه اتان. قسم به عزت و قدر مقام آزادی --- که روحبخش جهان است نام آزادی.

>>>   آدمی چقدر باید نفهم و بی شعور و عقبمانده باشد که حق حاکمیت ملی و آزادی و دموکراسی را با دیکتاتوری تک حزبی چین مقایسه و در یک ترازو بگذارد. شرم بر شما باد که درک و فهم ندارید.
قبل از اینکه آدمی اشتباهاً قضاوت کینه ایی و مغرضانه و یا بچه گانه کند، و یا قبلا از اینکه آدمی در دام آدمهای جاهل و عقبمانده و مغرض و مشکوک و فتنه انگیز بیافتد، باید معیار و ملاکی برای تشخیص دوست و دشمن، حق و باطل و یا ظالم و مظلوم داشته باشد تا با آن معیار ملاک بتواند قضاوت و مرزبندی درست و اصولی نموده و جبهه و جرگهً خود را تعیین و انتخاب کند. احترام به آزادی ( بیان، قلم، اندیشه...)صلح و حق حاکمیت ملی و پایبندی به قوانین حقوق بشر جهان شاخص و معیار انسانی واجتماعی ماست. زیرا فقط این معیار و شاخصهای صلح آمیز تاًمین کنندهً منافع ملی کشورهاست. حالا با این شاخص و سنگ ترازو در کدام جبهه می ایستیم؟ در جبههً متجاوز و دیکتاتوری که حتی آزادی و حقوق مردم داخل را رعایت نکرده و با دیکتاتوری و سرکوب و سانسور خودکامگی می کند و یا در طرف جبهه و مردمی که مانند مردم اکرائن از حق آزادی و استقلال و تمامیت ارضی خود دفاع می کند؟ کبوتر با کبوتر باز با باز --- کند همجنس با همجنس پرواز. زنده باد صلح و آزادی و شرف و حق و عدالت انسانی و اجتماعی


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است