بحران افغانستان چگونه و تا کجا خواهد رفت
بحران موجود افغانستان نه تنها در رقابت میان هند و پاکستان مستثنا از فکتورهای ارایه شده نیست، بلکه قدرتهای رقیب چین در تلاش برهم زدن ثبات امنیتی چین در بستر افغانستان، شرق میانه و آسیای مرکزی هستند 
تاریخ انتشار:   ۱۴:۲۰    ۱۴۰۱/۲/۶ کد خبر: 170182 منبع: پرینت

در این مقاله تلاش می کنیم تا وضعیت امنیتی افغانستان را از دو بعد سلبی و ایجابی(تهدیدات امنیت از بعد نظامی و مقوله های غیر امنیتی که تازه امنیتی شده اند) را از نظرساختار حاکم بین الملل و نظم امنیتی منطقه ای بررسی کنیم, هرچند ممکن است مقدمه بحث کم طویل باشد اما پرداختن به فکتورهای بحران زایی کشورهای بزرگ دنیا تفهیم تحلیل ما را از وضعیت موجود امنیتی و دورنمای بحران افغانستان ساده تر خواهد ساخت.

هرچند نهادهای تحقیقاتی دنیا هنوز هم پایه تحقیقات علمی شان در حوزه سیاست بین الملل را مبتنی بر اصل قطبش (دنیای تک قطبی,دو قطبی,چند قطبی و یا مثل امروز تک چندقطبی) قرار میدهند, اما مساله منطقه ای شدن امنیت برای پژوهشگران حوزه روابط بین الملل به ویژه پست مدرن ها نقطه جذاب برای تقلیل خطاپذیری تحلیل, در مباحث امنیتی شان واقع شده است.

بیاید ابتدا اختصارا ساختار بین الملل از نظر قطبش و تاثیرگذاری آن در بحران های دنیا را در سطح مناطق تعریف کنیم, تا از دل آن علل بحران موجود و دورنمای این بحران در افغانستان را درست پیدا کرده بتوانیم.

در اینجا ساختار بین الملل کماکان انارشیک و از نظر قطبش به سه دسته تقسیم می شود:
اول: ایالات متحده امریکا, یگانه قدرت بزرگ دنیا (هژمون) که در تمام دنیا منافع اش را دنبال می کند و هر تصمیم گیری واشنگتن, بر وضعیت امنیتی تمام کشورهای دنیا اثر می گذارد. به این بحث در مقاله جداگانه خواهیم پرداخت.

دسته دوم: قدرت های فرا منطقه ای است مانند اتحادیه اروپا, جاپان, چین و روسیه که سطح منافع آنها فراتر از مناطق که در آن واقع شده اند قرار می گیرد و تصمیمات آنها یک یا چندمنطقه را متاثر می سازد. مثال بارز آن را می توان در نبرد قبلی روسیه در شرق میانه (سوریه) و جدال فعلی کرملین در اوکراین, فنلند و بقیه کشورهای اروپای شرقی مشاهده کرد. این درست چالش هژمونی امریکا در ساختار موجود بین الملل است و قدرت های فرامنطقه ای موجود مخصوصا چین و روسیه تصمیمات امریکا در سطح دنیا را فلتر می کنند.

دسته سوم: کشورهای منطقه ای است. این دسته از قدرت ها در برگیرنده مناطق مختلف دنیا است که از نظر جغرافیایی در آن واقع شده اند, هرچند بحث مجموع های امنیتی تابع قواعد جغرافیا نمی شود اما وجود موقعیت این قدرت ها در مناطق مختلف دنیا امنیت کشورهای زیرمجموعه (خوشه) را شدیدا تحت تاثیر قرار داده است. این بحث عینا مانند بحت روسیه و اوکراین است که کشورهای کوچک واقع شده در حوزه مناطق قدرتهای منطقه ای آزادی و صلاحیت مانور مبتنی بر منافع ملی در سیاست خارجی شان را نخواهند داشت و همواره سیاست خارجی اینگونه کشورها در لایه های استراتژی قدرت های منطقی دوران می کند.

ناگفته نماند که نظم امنیتی مناطق ای تنش زای دنیا, که اغلبا آسیایی است, از نظر قطبش به این شکل تقسیم بندی شده است:
1: شرق میانه_ چندقطبی_ نظم امنیتی تقابل محور و تهدیدآمیز میان (عربستان سعودی,رایران,راسراییل و ترکیه) بقیه کشورهای واقع شده در شرق میانه بی ثبات و تحت تاثیر این قدرت ها قرار گرفته اند.
2: آسیای جنوبی_ دو قطبی. نظم امنیتی "هابزی" تهدید آمیز (هند_پاکستان) امنیت اکثر کشورهای واقع شده در این حوزه در جدال رقابت این دو قدرت مسیر میابند. نفوذ بیشتر این دو قدرت بر سایرکشورهای واقع شده در این حوزه تعادل رقابت این دو رقیب را تضمین می کند مخصوصا قاعده های اقتصادی و بحران آب که امروزه شدیدا امنیتی شده اند.
3: شرق آسیا_ دو قطبی رقابت آمیز(چین و جاپان)
4: آسیای مرکزی_ تا این دم تک قطبی(روسیه)

هرچند بحث نفت و گاز این مناطق از نظر اقتصادی و بستر گروه های افراط گرا در این منطقه تهدید جدی بالقوه را میان اتحادیه اروپا, انگلستان, امریکا, چین و روسیه حفظ کرده است.
ناگفته نماند که بستر جغرافیایی مناطق غربی دنیا داری نظم امنیتی اقتصاد محور و صلح آمیز است به استثنای شرق اروپا که به تازگی تنش امنیتی را تجربه می کند. اما تعریف جغرافیایی مناطق تابع تشکل مجموعه های امنیتی است که نظم امنیتی را تعریف و بازتعریف می کند.

گفتمان رقابت آمیز قدرت های رقیب امریکا در ساختار بین الملل بگونه ای عمل می کند تا سایه بحران بگونه زنجیره ای و غیرقابل کنترول در سطح مناطق را ترسیم کند, نکته ای که دکتورین غربی آن را چالش ساختاری در سطح بین الملل می شناسند. این مجموعه های امنیتی حد اقل در سه حوزه شرق میانه, جنوب آسیا و آسیای مرکزی که کانون تداوم بحران افغانستان نیز شناخته میشوند به اینگونه خلاصه می شود:
الف: شرق میانه_ عربستان سعودی, اسراییل و ترکیه در لایه منافع امریکا علیه چین و روسیه عمل می کند. در حالیکه ایران در زیر چتر حمایت روسیه علیه منافع امریکا ایستاده است.
ب: جنوب آسیا_ هند هرچند به عنوان عضو از ساختار "بریکس" همواره تحت حمایت امریکا در تلاش ایجاد ظرفیت فضای رقابت با چین و پاکستان تحت حمایت چین قرار دارد.
ج: آسیا مرکزی_ هرچند بیشتر کشورهای این حوزه طرفدار روابط پایدار سیاسی _ امنیتی (ایجابی) با امریکا هستند اما مانورهای اخیر پوتین نگرانی روسیه از این حوزه را حداقل در شرایط موجود فروکش ساخته است. در حال حاضر آسیای مرکزی در مباحث کلان همسو با استراتژی کرملین در سطح منطقه است.

حالا پرسش اساسی مقاله موجود این است که چرا قدرت های دنیا برای تعریف معادله منافع منحصر به مناطق, نظم امنیتی دنیا را به چالش می کشند؟
این نظم در شرایط موجود چیست و چگونه عمل می کند؟
و تعریف موجود از نظم امنیتی آیا نظامی است یا اقتصادی؟

در نخست باید به این نکته بپردازیم که به هر اندازه ای که قدرت های فرامنطقه ای که فعلا تعداد شان چهار قدرت (چین, روسیه در تضاد با امریکا, اتحادیه اروپا و جاپان در همسویی امریکا) است بیشتر باشد یا حد اقل این محدوده را حفظ کند هژمونی امریکا تضمین خواهد بود و میزان چالش گری امریکا تقلیل خواهد یافت.

در میان قدرت های فرامنطقه ای فکتورهای که قدرت هژمون (امریکا) را به چالش می کشد عبارتند از اقتصاد برتر, تکنولوژی برتر, جمعیت و نیروی انسانی فنی, قدرت نظامی و مناطق.
در این میان چین بزرگترین چالش گر در برابر قدرت تک تازانه امریکا واقع شده است. (سرعت رشد اقتصادی به مثابه غول آسیا در رده دوم بعد از امریکا, تکنولوژی برتر, جمعیت و قدرت فنی نیروی انسانی, قدرت نظامی در رده دوم بعد از امریکا و تلاش برای حضور فعال در مناطق.

امریکا در صدد کنترول چین برای جلوگیری از تهدید قریب الوقوع است. این کنترول از چند راه مساعد است. مصروف سازی چین از ناحیه موج افراط گرایی در بستر آسیای مرکزی و جنوب آسیا تقویت هند از نظر ظرفیت و تنش های مرزی با چین.

بحث نظم امنیتی امروزه بیشتر اقتصاد محور است تا نظامی. هرچند دنیا یکبار دیگر وارد صفحه تازه رقابت تسلیحاتی شده است اما پایه این رقابت مبتنی بر کنترول منابع ثروت زای جهان میان قدرت های بزرگ است. در میان کشورهای غربی بیشترین تلاش برای حفظ و تداوم قاعده های سرمایه داری از مجرای نهاد های "برتن ودز (بانک جهانی, صندق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی) است, اما کشورهای که از این نظم کمتر سود می برند (سازمان بریکس "برزیل, روسیه, هند, چین و افریقای جنوبی" و برخی قدرت های دیگر) نه تنها در تلاش تعدیل این نظم اند بلکه در تلاش ازدیاد قدرت اجرایی دنیا (شورای امنیت سازمان ملل متحد از پنج عضو دارای حق ویتو) دست و آستین بلند کرده اند.

منطق حفظ یا چالشگری هژمونی موجود از ناحیه قدرت های فرا منطقه ای به قدرت های منطقه ای نیز یکسان عمل می کند. این قدرت ها ناگزیر اند نخست در سطح مناطق شان منابع ثروت (بازار فروش و آب) را کنترول کنند.

و اما بحث افغانستان؛
در این میان بحران موجود افغانستان نه تنها در رقابت میان هند و پاکستان مستثنا از فکتورهای ارایه شده نیست, بلکه قدرتهای رقیب چین در تلاش برهم زدن ثبات امنیتی چین از ناحیه گفتمان فندمنتلیستی خشن در بستر افغانستان, شرق میانه و آسیای مرکزی است.
با این وجود خاستگاه کمپلکس فشارهای این رقابت, دور نمای ثبات امنیتی در افغانستان را به چالش می کشد.

در نخست پاکستان نه تنها در تلاش دستیابی به منابع ثروت افغانستان است بلکه این کشور به عنوان ژاندارم سلبی منطقه از کنترول افراط گرایی در افغانستان بیشترین امتیاز را از هر دو طرف رقابت کسب می کند. استراتژی پاکستان از زمان طرح کمربند سبز برژینسکی در دوران جهاد تنظیم های هفت گانه علیه شوروی تا به شکست امریکا به نفع چین و تغییر هرنوع معادله افراط گرایانه در سطح منطقه نقش کلیدی داشته است و همین فکتور تا به حال تعادل استراتژی اقتصاد محور هند را با رویکردهای تنش زای نظامی محور به چالش کشیده است.

هرچند متقابلا هند تلاش کرده است تا با نفوذ بر برخی تنظیم های جهادی و منابع استخباراتی افغانستان ثبات امنیتی پاکستان را برهم بزند تا از یکطرف با مصروف سازی امنیتی اسلام آباد, فشار تهدید کشمیر را تقلیل بخشد و از جانب هم پاکستان را از بعد چالش درونی اقتصادی و چالش منطقه ای (کنترول و انحصار بازار منطقه آسیای مرکزی از راه ایران _ افغانستان یا بندر چاه بهار کشت و مات بگوید.

بنابران انحصار نفوذ هریک از این قدرت ها به موقعیت استراتیژیک افغانستان تا اندازه زیاد برگ برنده برای هر یک محسوب می شود و تداوم بحران امنیتی در افغانستان الی راه حل بنیادی رقابت این دو قدرت اتمی منطقه, پیچیده و دشوار به نظر می رسد.
اما رقابت هند و پاکستان تنها فکتور اصلی نیست بلکه موقعیت استراتژی افغانستان به عنوان عایق میان (شرق میانه,جنوب آسیا و آسیای مرکزی) از اهمیت ویژه رقبای درجه یک چین به حساب می یاید.

در تازه ترین گزارش های رسانه ای مقامات ارشد ایران ادعای دستیابی جنرال دوستم به منابع مالی استخبارات بریتانیا MI6 جهت فعال سازی گروه داعش در شمال افغانستان که کشورهای همسوی امریکا در شرق میانه, مانند عربستان سعودی, اسراییل و ترکیه نیز شامل این پروژه اند زنگ خطر بزرگ برای سوریه سازی افغانستان نیز به صدا در میاورد. هرچند جنرال دوستم این گزارش را تکذیب کرده است اما قراین موجود احتمال تقویت تایید وجود این برنامه در افغانستان را پررنگ ساخته است. این قراین زمانی بیشتر پررنگتر می شود که رییس های پیشین استخبارات افغانستان از وجود نیروهای چینی در بگرام سخن می گویند و اگر وجود نظامیان چینی در بگرام بعدا تایید یا افشا شود, این مانور بازدارنده چینی ها برای کنترول قبل از وقوع بحران امنیتی چین از مجرای افغانستان خواهد بود.

در نتیجه وجود نظم تنش آلود منطقه اثرات سوی بر دورنمای امنیتی افغانستان بجا می گذارد. هرچند مدیریت این بحران حداقل در بستر افغانستان مستلزم تلاش طالبان در ایجاد حکومت همه شمول و با ثبات ملی که نمایندگی از همه اقوام کند خواهد بو و این تلاش دست کم از پاشیدگی کلی ثبات در افغانستان و جلوگیری از سوریه سازی ثانی در این کشور حداقل عمل خواهد کرد.

محمدنصیر (فیاض)


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
بحران افغانستان
قدرت چین
نظرات بینندگان:

>>>   Ahmad Shoaib Ramish Akbari
تا افغانستان با ثبات نشود نظام تک قطبی همچنان به نفع آمریکا خواهند ماند!
این مثل این می ماند که زخمی به سمت بیمارستان در حرکت باشی حالا معلوم نیست نجات خواهید یافت یا نه پس زخم کشور های که می خواهند تک قطبی آمریکا را به چالش بکشند فقط افغانستان است با این حساب اول باید درک کنند که ثبات افغانستان به نفع شان خواهند بود!.

>>>   Abdul Qadeer
بحران افغانستان تا وقتی دوام خات داشت تا که نُخبه ګان مثل شما موجود باشد،
باسوادان خاین و اشرار صفت در طول تاریخ باعث شده تا در یک بحران باشیم
همیشه از عبدالله ی زنچو توصیف میکردی حالا آن بچه فلم سپیدار خود اش حتی به خانه خود رفته نمیتانه

>>>   Mahbob Sidiqi
ادعای اینکه مارشال دوستم در پی داعش سازی دروغ است،اخبار در رسانه های وابسته سپاه پاسداران طوری است که رقابتی که با ترکیه دارد و ترکیه حامی ژنرال دوستم است میخواهد جایگاه ازبکان در افغانستان ره خدشه دار بسازد،
هدف مارشال دوستم نفوذ دادن افرادش در داخل گروه های داعشی در سمت شمال و جمع آوری معلومات از آن بوده است نه داعش سازی.
از سوی دیگر حضور نیروهای چینی و ایرانی در بگرام،رصد تندروان اویغور و نگرانی ایران از تقویت داعش است در افغانستان و منطقه است..

>>>   KM Mirzakhail
خلاص کلام که افغانستان با بهترین موقعیت و بهترین معادن و منابع اش بد بخترین کشور بوده و خواهند بود چون ماهیت حاکم فعلی افغانستان هم به همه واضع و آشکار است.
شخصی موتر داشت که چوکات‌اش زرد، بانت اش سفید، بکس وسایل و یا هم تول باکس اش سرخ، بال های یکطرف اش آبی و از طرف دیگر اش سبز، به ریاست ترافیک مراجع کرد تا که جواز سیر بگیرد، یکی از کارمندان ریاست از آمر اش سوال کرد که رنگ این موتر را در جواز سیر چی رنگ نوشته کنم، آرمر اش گفت که نوشته کن گ.. در گ. حالا آینده افغانستان هم قطعن که چنین است.

>>>   Mujtabah Azhar
جناب بزرگوار!
بسیار میکوشید که نبشته ها و تحلیل های تان در بین جامعه حساب شده جلو نماید...
اما هیچگاه اندیشه و تفکر خویش را از علایق قومی، تباری، سمتی و زبان جدا ساخته نمیتوانید چون تاحال صاحب فکر وسیع که در برگیرنده همه مردم کشور باشد و همه بزرگان و اقوام کشور را بدون عینک قومی و زبانی مورد نقد و توصیف قرار دهید نشده اید.
تمامی نبشته های تان بیشتر از واقعیت ها تنفرات قومی و سمتی را برملا میسازد...
هر شخص با سواد بادرک، بسیار به آسانی اندیشه تاریک و سیه تان را برداشت میکند....

>>>   Hossain Rajaey
قدرت های بزرگ و قدرت های منطقه‌ای به خصوص پاکستان و ایران نقش مهم تنش زا در بحران افغانستان دارد اما اصل ریشه بحران ها در افغانستان عدم بازیگران سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است، تمام گفته های شما اندکی تاثیر گزار در امنیت افغانستان است

>>>   Ubaidullah Qayumi
خلاصه در این ملک حکومت های شاهی و کمونیست ها مجاهدین و طالبان هر کدام به نوبه خود ظلم و ستم فراوان کردن و کار درست به این کشور نکردن امروز حالت ما این بدبختی دچار شده فقط خداوند متعال میتواند سرنوشت این ملت نادار بیچاره را تغییر بدهد

>>>   Habibullah Hamidi
تحلیل بسیار علمی و دورنمای نهایت پیچیده افغانستان و درعین حال مسیر گنگ و مبهم شرایط موجود افغانستان چشم آدم ره خیره به ادامه نا منتهای بحران

>>>   فیاض ضیایی
پر محتوی، اما گذارشات تقویت داعش توسط ایران نشانگر اینست که خود ایرانی ها در پی سوریه سازی افغانستان اند وگرنه همکاری داعش جنرال دوستم دو قطب متضاد است که هیچگاهی جمع نمی شود.
>>>   تا زمانیکه مردم افغانستان نوکر شدن بیگانه را افتخار میدانند این وطن جور نمیشود.
کمونیست ها نوگر روس
مجاهدین هفت گانه نوکر پاکستان
مجاهدین هشت گانه نوکر ایران
طالبان نوکر پاکستان
کرزی و غنی نوکر امریکا
طالبان فعلی در اصل نوکر پاکستان اما پاکستان اینبار توته های طالبان را جداگانه بالای ایران و چین و روس و امریکا فروخته و یک توته را هم برای خود نگهداشته.
آنکه نوکر نیست کیست ؟؟؟

>>>   فیاض عالیقدر !
شفقت کنیدومراتب احتراماتم رابپذیرید.اما عرض من.
شرایط وطن مامثل نتیجه انتخابات فرانسه نیست که قابل پیشگویی باشد.هرچه باشدگفته بادارهای هفت ماه قبل ما (سپرایز) است.مگرکدام یک ازحوادث ذیل قابل پیشگویی بود؟ کودتای داود،کودتای حزب دیموکراتیک، پیروزی مجاهلین،امدن حمارت اسلامی اول،امدن امریکایی ها ویاهم حمارت دوم.
هرچیز امکان دارد رخ بدهد،جزان چیزکه مادرموردش حدس زدیم.سعادت تانرا میخواهم.به دانش تان احترام دارم.همیشه سرفراز باشید.
عاقل

>>>   دوستی و هم آهنگی طالبان با روس فاسد
ظالم ، مکار ،شیطان ملعون ، بی خدا و بی ایمان راه را به یک تجاوز دیگر مانند تجاوز ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ خواهد کشود
اگر طالبان به این مکاره گی و شیطنت
روس خصوصآ در بازی سیایی و ابلیسی و تلبیسی که با شیطان دست راستی (امریکا ) دارد یک بار دیگر به تجاوز
روس در افغانستان ره کشایی میکند .
تفصیل را ازین مختصر بیابید.
م . ش .ف کابل

>>>   حاکمان حمارت که رهبری شان مدفون ، مجهول ، نا پدید ومطلقآ مشکوک است
و پالیسی شان در گیرو تکبر ، غرور و جهل غوطه ور است .ظرفیت سیاست ورزی و
حکومت داری را نه دازند.
بی ایمانی اشرف غنی ترسو ، بزدل و در عین حال قبیله گرا آنهارا به صحنه کشید. اوضاع بد تر ازانست که تصورش میرود .
ناهید


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است