احمد شاملو فرزندی از آوارگان کابل
 
تاریخ انتشار:   ۱۰:۳۱    ۱۴۰۱/۵/۳ کد خبر: 170896 منبع: پرینت

«احمد شاملو» از نام‌آوران ادب و فرهنگ حوزه تمدنی ما فارسی‌زبانان است. کسی نیست که مدعی آشنایی با ادبیات زبان فارسی باشد اما شاملو را نشناسد. هرچند شیشه وجودی شاملو در غباری از مشاجرات سیاسی و اعتقادی مکدر شده است اما صدرنشینی وی در بین نخبگان معاصر فرهنگ و ادبیات زبان فارسی، غیرقابل انکار است.

شاملو، نویسنده، مترجم، فرهنگ‌نویس، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، سیاستمدار و شاعر برجسته معاصر ما بود که ۲۱ آذر/ قوس سال ۱۳۰۴خورشیدی در تهران زاده شد. وی پس از ۷۵ سال زندگی پر فرازونشیب، دوم مرداد/ اسد سال ۱۳۷۹خورشیدی در کرج درگذشت و در همین شهر به خاک سپرده شد.

پدر احمد شاملو «حیدر شاملو» فردی نظامی بود که اصلیتش به افغانستان برمی‌گشت. این که چگونه اهالی افغانستان به ویژه مردمان کابل در زمان امیر دوست‌محمد خان به ایران آواره شدند، در سلسله مطالبی از این قلم تحت عنوان«خانه به دوشان» بحث کردیم که در اینجا مصدع اوقات دوستان نمی‌شوم.

احمد شاملو در یکی از سروده‌هایش به اسم «در جدال با خاموشی» از دفتر «مدایح بی‌صله» به اصلیت افغانستانی خود اشاره کرده و گفته است: «نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل می‌پیوندد.»
یادش گرامی باد

محمد مرادی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
احمد شاملو
آوارگان کابل
نظرات بینندگان:

>>>   زنده باد برادران و خواهران ما در افغانستان. بزرگوار این ادعا برای من جالب است که فرهنگ مشترک و ظرفیت فرهنگی افغانستان را خوب میشناسم. ولی برای بسیاری ممکن است سخت باور باشد. پس از شما خواهشمندم شما «مصدع اوقات» شوید که بلکه مراحم هستید و چیزی می‌آموزیم. در این باب کمی بیشتر توضیح دهید و بخش مذکور «نسبم با یک حلقه ...» را کامل بنویسید.
سپاسگزارم. پاینده باشید. به امید آزادی و آبادی افغانستان و جوشش دوباره فرهنگ و ادبیات غنی از آن دیار.

>>>   آن بخش در مدایح بی صله صناعت شعری است عزیز
توضیح: نام خانوادگی شاملو از قریه ای بنام شاملو در ۲۰ کیلومتری تبریز گرفته شده است.

ویکی پدیا:
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه تهران از پدری بنام حیدر (که متولد قریه «شاملو» در۲۰کیلومتری تبریز بعداز بخش خواجه و از تبار اسماعیل میرزای صفوی) و مادری بنام کوکب، چشم به جهان گشود...

ضمنا در زمان قبل از انقلاب و حتی اکنون هیچ نفری که اصالت ایرانی نداشته نمی توانسته وارد ارتش ایران شده و درجه افسری بگیرد

>>>   من بامدادم
شهروندی با اندام و هوشی متوسط.
نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل می‌پیوندد.
نامِ کوچکم عربی‌ست
نامِ قبیله‌یی‌ام تُرکی
کُنیَتَم پارسی.
نامِ قبیله‌یی‌ام شرمسارِ تاریخ است
و نامِ کوچکم را دوست نمی‌دارم
(تنها هنگامی که تواَم آواز می‌دهی
این نام زیباترین کلامِ جهان است
و آن صدا غمناک‌ترین آوازِ استمداد).

>>>   اینکه کی ریشه اش با کجا میرسد مهم نیست.
مهم این است که درختی شده باشد بارور و در هر کجا که فرصت استفاده از بار و برش وجود دارد متعلق به همان جا است.
مولانا در بلخ زاده شد اما بیشترین یادواره مولانا در ترکیه و ایران و کشور های دیگر برگذارمیشود تا افغانستان.

>>>   احمد شاملو

۱
من بامدادم سرانجام
خسته
بی آن که جز با خويشتن به جنگ برخاسته‌باشم.
هرچند جنگی از اين فرساينده‌تر نيست،
که پيش از آن که باره برانگيزی
آگاهی
که سايه‌یِ عظيمِ کرکسی گشوده‌بال
بر سراسرِ ميدان گذشته‌است:
تقدير از تو گُدازی خون‌آلوده در خاک کرده‌است

و تو را
از شکست و مرگ
گزير
نيست.

من بامدادم
شهروندی با اندام و هوشی متوسط.
نسب‌ام با يک حلقه به آوارگانِ کابل می‌پيوندد.
نامِ کوچک‌ام عربی‌ست
نامِ قبيله‌يی‌ام ترکی
کُنيت‌ام پارسی.
نامِ قبيله‌يی‌ام شرمسارِ تاريخ است
و نام کوچک‌ام را دوست‌نمی‌دارم
( تنها هنگامی که توام آوازمی‌دهی
اين نام زيباترين کلامِ جهان است
و آن صدا غمناک‌ترين آوازِ استمداد).

>>>   شاملو چندان شاعری نیست افغانی باشد نباشد اهمیت ندارد . شاعر و دانشمند معروف جهان مولانای بلخ است که هم ترکیه و هم ایران به ان چنگک‌ انداخته . بعد از مولانا شاعر مشهور فرودسی غزنوی است که انرا هم ایران چنگگ انداخته .

>>>   به کامنت 6 چه مولوی چه غزنوی چه طوسی ارتباطی با پشتون های افغانی مهاجر از پشت کوه های سلیمان ندارد لطفا میان فارسی زبان ها اختلاف اندازی نکن هر چند که دیگر اخر راه ما و شما رسیده است

>>>   مولانا باید متعلق به ملتی باشد که قدر او را بداند و همچنین قدر تاریخ و فرهنگ و کشور خود را
مطمءنا مولانا به افغانستان تعلق ندارد
چون فرهنگ و هنر و انسانیت وتمدنی در آنجا وجود ندارد
....

>>>   طایفه شاملو یکی از طوایف قزلباش ایرانی است. بخشی از قزلباش ها در دوره نادر افشار در کابل ساکن شدند به خصوص افشار و جوانشیر. خوب ممکن است شاملو هم از نسل همین قزلباش ها باشد. که دوباره اجدادش به ایران مهاجرت کرده باشند.
حسینی

>>>   فردوسی طوسی
سنایی غزنوی
حافظ شیرازی
بیدل دهلوی
کمال خجندی
رودکی سمرقندی
فخرالدین عراقی
مولانای بلخی
جامی هروی
عطار نیشاپوری
اقبال لاهوری
و ده ها و صد های دیگر همه بلبلان باغ زبان فارسی هستند که متعلق به زمین و زمانه نبودند و نیستند.
همه شاخه های ستبر درخت بارور زبان فارسی هستند که ریشه در اعماق تاریخ زبان فارسی دارند و شاخه های این درخت بزرگ در تمام قرون و اعصار بر همه نقاط جغرافیایی که انسان فارسی زبان در آن نفس میکشد سایه انداخته است.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

>>>   زنده باد خواهران و برادران همزبان ما
برادر اگر می گفت:
نسبم به آوارگان کابل می رسد حرف شما درست بود ولی می گوید به آوارگان کابل می پیوندد
احتمال وصلتی در میان بوده ولی بیشتر استعاره میباشد
ولی باز هم جایی نامی از افغانستان نمی آورد
اینکه شما می گویید اصالت افغانستانی عجیب است
از تبار صفویه میباشد یعنی شاه ختایی

>>>   قبل ازین که مسلمانها هندوستان را تسخیر کنند،در هندوستان نیز همین طرز شعر احمد شاملو که بنام شعر نو یاد میشود و عبارت از یک و یا چند جمله است که به توته های مختلف تقسیم میشوند و زیر بزیر نوشته میشوند و بنام شعر یاد میکنند و خالی از وزن و قافیه است.مثلاً:
هنگامی که صبح از خواب برخاستم
دلم یک فنجان قهوه میشد.
قهوه بی که بوی معطر میداشت.
یک اندازه شیری در آن اضافه میشد.
از قضا در رو بروی اپارتمانم.
قهوه خانه یی بود.
در لوحه اش نوشته بود.
هرنوع قهوه موجود است.
گفتم آه.
چه زیبا که درینجا قهوه خانه یی موجود است.
بدون پوشیدن کفش خویش.
بسوی قهوه خانه روان شدم.
و یک فنجان قهوه گرفتم.
مثلی که همه قهوه های جهان.
در آن فنجان بوده باشد.
اما همین که نوشیدم.
دیدم سرد است .
فنجان را گذاشتم
و با خود گفتم.
ای کاش این قهوه گرم میبود.

به همین ترتیب یک نفر هندی بیچاره نیز به دربار یکی از پادشاهان مسلمانان در هند آمد و گفت من برای حضرت سلطان یک شعر گفته ام و میخواهم آن را بخوانم.
پادشاه اجازه خواندن شعر را برایش داد.
اما همین که دید،شعرش نه وزن دارد و نه قافیه،فکر کرد که شاعر بالایش ریشخندی میکند.به سربازان خود امر کرد که او را ببرند و در حوص آب بیاندازند.
شاعر را در جوش آب انداختند و از قضا شاعر بیچاره یک سگ نیز همراه خود داشت.
سگ بیچاره که دید که سربازان صاحب اش را به حوض آب انداخنتند،او نیز خود را از پشت صاحب اش به حوض آب انداخت.
شاعر بیچاره طرف سگ خود دیده چنین گفت:

تم بی شعر بولتاهی؟
یعنی توهم شعر گفتی که به حوض آب بازی خود را انداختی؟
بنأ این شعر های احمد شاملو بدون وزن و قافیه،مثل همان شعر های هندوی بیچاره است.

>>>   مهم این است که همزبانان ما در افغانستان شیفته شاملو هستند هر کس در سایتها بین فارسی زبانان اختلاف بیاندهزد نسبش به طالبان می رسد

>>>   خیلی تشویش نکنید دیگر شاعران و حتی نخبه گانید که مهاجر شدند بعدها بنام ایرانی شناخته خواهند شد مانند اقای محمد کاظم کاظمی صدسال بعد همه خواهند گفت شاعر پر اوازه ایرانی و احتمالا ما تا ان موقع هم بر سر اینکه طالبان باشند یا حکومت فدرالیسم همچنان با حلقه خبیثه قوم جهل یهود درگیر هستیم


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است