از انسان دموکرات تا نظام دموکراتیک
چرا تلاش‌هایی که به منظور ترویج و تحکیم دموکراسی صورت می‌گیرد در برخی از جوامع به شکست می‌انجامد و جایش را دیکتاتوری یا هرج و مرج می‌گیرد؟ 
تاریخ انتشار:   ۱۶:۰۳    ۱۴۰۱/۱۰/۱۶ کد خبر: 172204 منبع: پرینت

سموئیل هانتینگتون، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در آغاز دهه نود قرن گذشته میلادی کتابی منتشر کرد به نام موج سوم دموکراسی، و اشاره‌اش به تحولاتی بود که از سال 1974 در پرتغال رخ داده و به مناطقی دیگر گسترش یافته بود، و اینک پیش‌بینی می‌شد که با فروریختن دیوار آهنین، دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر در مقیاس جهانی پیدا کند. هنگامی که بهار عربی به راه افتاد شماری از تحلیل‌گران تصور می‌کردند که موج دیگری از دموکراسی‌خواهی در جهان به راه افتاده است و نظام‌های دموکراتیک بیش‌تری پا به عرصه وجود خواهند نهاد. اما همه حوادث بدان گونه که پیش‌بینی می‌شد به پیش نرفت و فروپاشی برخی حکومت‌ها و دولت‌ها به پیدایش دموکراسی نینجامید. در افغانستان نیز پس از تجربه دو دهه دموکراسی نیم‌بند، حاکمیتی قرون وسطایی به عرصه برگشت و اختیار زندگی ملیون‌ها انسان را به چنگ گرفت.

چرا تحولات سیاسی در برخی از کشورها به شکل‌گیری نظام‌های دموکراتیک منتهی نمی‌شود؟ در حالی که دموکراسی یعنی نظام مبتنی بر خواست مردم، و چنین نظامی منطقا باید بیش‌ترین طرفدار را داشته باشد و عملا خوش‌نام‌ترین نظام سیاسی در دنیای امروز است. چرا حتی تلاش‌هایی که به منظور ترویج و تحکیم دموکراسی صورت می‌گیرد در برخی از جوامع به شکست می‌انجامد و جایش را دیکتاتوری یا هرج و مرج می‌گیرد؟

یکی از پاسخ‌ها به پرسش یاد شده این است که تا انسان‌های دموکرات وجود نداشته باشند نظام‌های دموکراتیک شکل نخواهند گرفت. صاحب‌نظران می‌گویند چگونه ممکن است در جامعه‌ای متشکل از انسان‌های ناباورمند به ارزش‌های دموکراتیک و خوی کرده به استبداد، استبداد به رنگ دینی یا رنگ‌های دیگر، نظامی دموکراتیک برپا شود؟ رابطه جامعه و حکومت را شماری شبیه رابطه زمین و درخت می‌دانند، و معتقدند که ریشه‌های هر حکومتی را باید در فرهنگ و اجتماع مردمان آن خطه جستجو کرد. نهال دموکراسی در خاک آلوده به ذهنیت‌های قرون وسطایی ریشه پیدا نمی‌کند.

انسان‌های دموکرات جامعه دموکرات تشکیل می‌دهند و دموکراسی سیاسی پس از آن پدیدار می‌شود. انسان‌های دموکرات به کسانی گفته می‌شود که به بلوغ عقلی رسیده و از دنباله‌روی کورکورانه مرجعیت‌های دیگر رها شده باشند. کسانی که مسیر زندگی خود را آگاهانه و با استقلال بر می‌گزینند و به کسی دیگر اجازه نمی‌دهند برای آنان تعیین تکلیف کند. جوامع دموکرات نیز به جوامعی گفته می‌شود که امور مربوط به قلمرو همگانی را با گفتگو، مشوره، و توافق همگانی سامان می‌دهند و به هیچ مرجعی بالاتر از خرد همگانی تمکین نشان نمی‌دهند. قرارداد اجتماعی محصول خرد همگانی است. تا هنگامی که خانواده به فرزندان، معلم به شاگردان، ملا به نمازگزاران، موی سفید قریه به باشندگان، و دولت به مردم احترام نگذارند، آزادی‌های شان را به رسمیت نشناسند، و به آنان حق تصمیم‌گیری و انتخاب ندهند، دموکراسی حقیقی و پایدار شکل نخواهد گرفت.

دموکراسی را باید در محیط آموزشی آموخت، در محیط اجتماعی تمرین کرد، و در عرصه سیاسی برای نهادینه کردنش تلاش به خرج داد. روح دموکراسی به بند کشیدن هیولای سرکش قدرت و رام کردن آن در برابر قانون است، قانونی که به دست مردم و به خواست آنان ایجاد می‌شود، و چنین کاری تنها در توان انسان‌های آزاده و آگاه یک سرزمین است. برای چنین آرزویی، باید سواد را همگانی کرد، آگاهی سیاسی شهروندان را بالا برد، و خرد همگانی را به توسعه و شکوفایی رسانید.

محمد محق


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
انسان دموکرات
نظام دموکراتیک
نظرات بینندگان:

>>>   بلی. در افغانستان عملاً دموکرات به معنای واقعی کم است. آن‌که ادعا می‌کند طرفدار دموکراسی است و در خانه حق انتخاب را از خواهری، برادری، فرزندی و حتی پدر و مادری می‌گیرد، نمی‌تواند به درد نهادینه شدن دموکراسی بخورد.
تعدادی هم هستند که صدای دموکراسی خواهی شان بقیه را کر کرده است، اما به چگونگی زندگی دیگران دخالت دارد.
به امید دموکراسی واقعی!
محمد رضا رامش

>>>   Mohammd Ahmady
بزرگترین مشکل مسلمین نداشتن خلافت هست.
باید خلافت دوباره احیا شود. که می‌شود زود یادیر

>>>   Rohullah Rezayee
چگونه میتوانیم این حرکتی که در قالب نابرابری با دموکراسی در تضاد است حل کرد.
مثلا کشور خودی؟

>>>   Abdul Satar Halim
افغانستان یک کشور اسلامی است ومردم شان مسلمان، مردم افغانستان جز به اسلام به هیچ نظام راضی نمی شوند، دموکراسی در افغانستان دیگر خریدار ندارد ومرده است حتی برای دموکرات ها جای نیست مثل شماها

>>>   Mohyaddin Noori
خلاصه: بگذارید روند طبیعی تغییر در افغانستان تحقق یابد، دوران طالب باید تحقق یابد و بعدش به دولت مبتنی بر رای مردم برسیم!

>>>   Rohid Rocky
شما کاملا درست فرمودید استاد ولی شدن این کار در جامعه ی که بدویت و روحانیت را درهم آمیخته و آنرا رفتار پیامبر مینامند بعید به نظر میرسد.

>>>   Bassam Bassam
با وصفيكه نظام دموکراتیک پسندیده ترین نظام در جهان امروزی است أما در کشور ما نتیجه خوبی نداشت

>>>   Farhad Mudaris
متصديان دولتى وموسسات دولتى پابند قوانين مطروحه از طرف قانون گذاز اند. اما در سكتور خصوصى صاحب كار مانند يك دكتاتور تمام عيار رفتار ميكند.

>>>   Lotfurahman Habibi
چه خوب اعترافی بجا .
من در حیرتم ازینکه استعداد وخرد خدا دادی ات را چرا صرف ارزشهای میکنی که نه به لحاظ عقل و منطق ونه از زاویه عقیده و نه در میدان تجربه و تاریخ همخوانی و شباهت با دوران طلایی تاریخ اسلام دارد.
حالا خوب دانستم که مفهوم آیه (ومن هم لایعلمون الکتاب الا امانی ) چیست به خدا سوگند عقل صد ها مسلمان را به عوج کشانیدی .
به اولین بانیان مفکوره فاسد غیر شرعی و خلاف فطرت دموکراسی نگاه کن که تحفه دموکراسی چیست؟
چرا برداشتهای غلط اسلامگرایان را اصل اسلام میخوانی ودر تقابل به آن دموکراسی را ترجیح میدهی مگر هنگامیکه دموکراسی در قدرت سیاسی جوامع اسلام دخیل نبود را مطالعه نکردی که از حقایق اظهر من الشمس روگردان هستی به شما وهمفکرانت دعای هدایت طلب دارم.

>>>   Ayub Khan Afghan
خيلی نکات کانکريتی را مطرح کرديد استاد بزرگوار!
اما در پهلوی اين جمله اساسی که "آگاهی سياسی شهروندان را بالا برد" بايد اين اصل طلایی سياست هم پيشنهاد کرد که, سياست بايد قاعده مند و سيستماتيک ساخت, چرا که سطح شعور سياسي در عرصه قانونمند سياسي بالا برده می شود و اين عرصه هم, بدون سيستم حزبی, ديگر چيز شده نمی تواند.
بادرود!!!

>>>   مجیب ناصری
یک موضوع است که می خواهم اشاره کنم‌.
این است که زیادتر مردم افغانستان، مذهبی هستند. یعنی که این مذهبی ها اگر حکومت را به اینها واگزار کنیم به نظر شما آیا حقوق و آزادی بیان را به ما خواهند داد یا نه؟

>>>   احمد توکلی
درود جناب استاد!
دقیقاً:
استبداد خواهی ریشه در فرهنگ ما دارد و این ریشه را باید با کار فرهنگی مستمر و بدون خسته گی خشک کرد، در غیر آن در محیط استبداد خواه نهال دموکراسی رشد نخواهد کرد.

>>>   Mohammad Naser Khaliqi
دموکراسی احمقانه‌ترین اصطلاح در جهان،
متاسفانه که شما و همفکران‌تان گرفتار و گرویده این منجلاب زیان‌بار شدین
الله متعال به صراط المستقیم هدایت مان کند.

>>>   Azizullah Ahkimi
دیموکراسی همچوسراب بی آب است
ویک توهم،فلسفه بوده وهیچ گاهدرعمل پیاده نشده ونمی شود
درنظام دیموکراتیک به گفته دیموکرات ها ،چی درشکل ریاستی ویاپارلمانی آن قدرت وتصمیم درصلاحیت یک شخص یاریس جمهوربوده ویانخست وزیر میباشدنه در همه مردم وازاصطلاح دیموکراسی بحیث یک ابزاربرای فریب مردم استفاده میشود مثل درانتخابات ریاست جمهوری کشورهای که خودشان دیموکراتیک میدانندزعیم شان رامردم نه بلکی یک تعدادشرکت هاوافرادهای ثروت مندتعین میکنند

>>>   Abdul Latif Sabqat
در جوامع انساني هميشه يك جنبش بنام آزادي ملت ها آغاز ميشود، ولي وقتي بقدرت ميرسد، آنوقت است كه عده به قدرت اتكأ نموده و همراه با فرعون ها سازش نموده و ملت ها را در اسارت در مي آورند
در كشور ما نيز هر زمان همينطور شده است
و در أصل آنچه را اسلام به آن دعوت مينمايد نظام آزادي انسان از هرنوع وابستگي به زور و زر و قدرت ديني است!

>>>   سبحان ایثار
درست است که افغانستان بیست‌سال نظام دموکراسی را تجربه کرد و اما آن‌چه که جامعه را از دموکراتیک‌شدن باز داشت و جامعه نتوانست یک روند دموکراتیک را تجربه کند، فساد‌سیاسی در عرصه‌ی عمل‌سیاسی سیاست‌مداران افغانستان بود، این‌ها فرصت‌هایی که می‌بایست به پیشرفت و دموکراتیک‌شدن جامعه استفاده شود تبدیل کرد به بستری برای فساد مالی و امتیازبگیری‌سیاسی به نام قوم و مذهب و حزب. در جامعه‌ی که عرصه‌سیاسی میدان برای امتیازگیری بدل شود دیگر تمام نهادهای مانند نهادآموزشی و تحصیلی به فساد کشیده می‌شوند. در طول بیست‌سال کم نداشتیم از مکتب‌های خیالی و فارغ‌التحصیلان بی‌سواد و دانشگاه نرفته. این‌ها باعث شد دموکراسی در این مملکت ریشه نگیرد.

>>>   Habibullah Qaiumi
داکتر صاحب محترم!
فکر می‌شود رابط معنا دار بین رسیدن به یک نظام مردمی و اقتصاد و سطح سواد وجود داشته باشد. شعور جمعی و احساس مسوولیت در قبال جامعه باید در خانواد، مسجد، مکتب و مدرسه باید درس داده شود و مردم براساس آن تربیه شوند. این کار صورت نمی گیرد، نه مردم و نه دولت در امر نهادینه شدن ارزشهای معقول و انسانی کاری نکردند. ولی متاسفانه در بیست سال گذشته بیشترین خیانت را به اراده جمعی را همان دموکرات های فراشوتی غربی مرتکب شدند.
سوال این است: چگونه ما این ارزشها را نهادینه کنیم؟

>>>   Ayub Khan Afghan
و نکته مهم ديگر اين که, در زير چتر سياه جهادی, در محيط آموزشی افغانستان, در طول دو ده گذشته, به ضد دموکرسی تدريس می شد
مثلن, در دانشگاه تعليم و تربيه کابل, در سمستر چهارم, در چپتر ثقافت اسلامی (اسلامی سياست) به ما تعليم می داد که دموکراسی يک نظام شيطانی است و ديگر عجائبات!
(اسلامی سياست) تاليف گوهرالرحمن گوهر يک عضو جماعت اسلامی پاکستان است و از طرف قريب الرحمن سعيد به پشتو برگردان شده است.
يا عجب العجائبات!!!
و شايد آن حادثه حساسيت بر انگيز هم وطنداران در حافظه داشته باشد که باری محترم حفيظ منصور اظهار نمود که در مضمون ثقافت اسلامی افراطيت تعليم داده می شود!
>>>   یک اصل اساسی وجود دارد و آن اینکه اول فهم جامع و عمیق است و بعد عمل و نظارت بر عمل.
بسیاری عزیزان هموطنم بر مفاهیمی پافشاری میکنند اما وقتی بخواهی که هملن مفهوم را باز کند و قواعد عملی آن را بیان کند عاجز میماند.
مثلا" عزیزی که نوشته ایجاد خلافت راه حل است.
خوب ، خلافت چیست ؟
چگونه به وجود می آید؟
کی و با چه شرایط میتواند خلیفه باشد ؟؟؟؟
اگر کسانی فعلا" دنبال خلافت هستند ، خلیفه شان کیست و چگونه تعین شده و چرا رخ نمینماید و منابع مالی خلافت از کجا تامین میشود و هزرلن سوال دیگر.

یا عزیزی که نوشته در جامعه اسلامی دموکراسی جایی ندارد.
خوب ، اول باید بدانیم که آیا اسلام یک نظام سیاسی است یا اجتماعی یا اعتقادی یا اقتصادی یا همه این ها به شمول عناصر دیگر و روی هریک از مفاهیم فوق انسان هایی با تخصص های ویژه نیاز است که مباحث را باز کنند و ما عوام کالانعام را چیز فهم بدارند.
بعدش رد و یا قبول سیتم های دیگر مثل دموکراسی و دیکتاتوری و توتالیتر و امثالهم هم نیاز به باز شدن و قابل فهم شدن دارند و آنگاه است در مقایسه با همدیگر از همه این مفاهیم چیز های به درد بخور مطابق شرایط موجود جامعه برداشته میشود و در یک قالب جدید که حلال مشکلات موجود جامعه باشد چیده و ارایه مبشود و میکانیزم های تقنینی و اجرایی و نظارتی آن به وجود می آید و به مردم آگاهی داده میشود و در نهایت ده ها سال را در بر میگیرد تا نهادینه شود و جامعه را به سوی رفاه و نجات بکشاند.
و چیز مهمتر این است که هیچ چیدمانی که در یک کشور یا جامعه نتیجه داده صد فیصد قابل کاپی و تطبیق در جامعه یا کشور دیگر نیست مگر اینکه خیاط اندیشه و تعقل و تفکر این لباس را با قد و اندام آن جامعه دست کاری کند.

پس راه دراز است و نیاز به کار مستمر است نه جدال مستمر.

>>>   جناب عبد الطیف سبقت،.
شما فرمودی کد که (در أصل آنچه را اسلام به آن دعوت مينمايد نظام آزادي انسان از هرنوع وابستگي به زور و زر و قدرت ديني است!)
میشود لطف کنید و یک نمونه از همچو یک نظام حد اقل در ۶۰۰ سال گذشته نشاندهی کنید.

>>>   🚔🚔🚔 به توجه شخص محمدمحق و امثال دموکرات-دیموکراسی پیرو شان!
چه عجیب آدمی بی-صایب هستیم !؟
که خداوند خالق من و شما و این و آنها، که این کائینات یا هردو جهان را با این همه نظام و بزرگی اش خلق کرده و بخصوص ما مخلوق-آدمی-انسانی هاردویری-روحی گوشت-استخوانی را که خلق کرده، چرا پروگرام-برنامه یا سافت-ویر یا درایف-درایفر
(جان و روح) ما را بما روان و ارسال نکرده !؟؟
تا می شد بعضی اوقات خود را (با آن سافت ویر (در دانلود اپلود ستنگ دلیت ریفرش سنکرونایز ریستنگ اپدت کونکت بلاک انلاک پک-اپ بلیوتوت ان-ابل و دیس-ابل شییر رسیف سیند الرت وارننگ فیلتر vpn و .... دیوایس-منتننس شده) تا راه خانه و زندگی مانرا پیدا کرده و خود را به آن پروگرام برابر و عیار میکردیم!؟
همچون که برای زخم-جسمی مان، زخم خودرا مورد پانسمان و.... قرار میدهیم !؟؟؟ 🚔🚔🚔

>>>   🚔🚔🚔 و هم نفرین خداوند باد بر نام افغانیت=افغان=پشتونیستی=امارات-طالبانی که
پروگرام-سافتویر پوچ خودساخته-مخلوقی قومی-زبانی شانرا بر علیه بنده های خداوند بکار می برند 🚔🚔🚔

>>>   دوستان گرانقدر!!!
از بحث های تیوریک اگر بگذریم توجه ما به این نکته معطوف میگردد که آیا در افغانستان در سال‌های پسین تلاش برای استقرار یک نظام دموکراتیک صورت گرفته بود یا خیر...قبل از آنکه وارد این بحث شویم باید عرض کرد که دموکراسی و حکومت دموکراتیک باید تغییر های بنیادی و تحولات عمیقا مثبت اجتماعی را برای شهروندان خویش مساعد گرداند و این کار از طریق انقلابات سیاسی اجتماعی می‌تواند ممکن باشد ، مثلا انقلاب کبیر فرانسه زنجیر های فیودالزم را در هم شکست و بورژوازی پا به میدان گذاشت ولی طبقه ای جدید نتوانست تا آخر به پای خواسته‌ای انقلاب برود، در روسیه حکومت شورا ها تاسیس گردید و قدرت از دست گروه معین بنام تزار یستها خارج ساخته و به مردم تعلق گرفت ....در افغانستان بعد از قرنها تحول بزرگ سیاسی در ۱۳۵۷رخ داد و قدرت از دست یک قوم و قبیله به یک حزب سیاسی که در آن فرزندان افغانستان از ملیتهای مختلف عضویت داشتند تعلق گرفت، در یک و نیم سال نخست قدرت. عده ای از رهبران حزب به فعالیتهای ذهنیگرانه پرداختند و آن همه اهداف و مرام دموکراتیک را به تاق نسیان گذاشتند.
ششم جدی مرحله جدید تحول یا انقلاب ثور آغاز یافت. گفتیم دموکراسی
باید تغییرات بنیادی را در قبال داشته باشد ،این تغییرات از طریق انقلاب اجتماعی ممکن است پس. مرحله ای دوم. تحول هفتم ثور داشت به یک انقلاب اجتماعی گذار می‌کرد.
شواهد و چشمدید دوره یازده ساله حاکمیت جمهوری دموکراتیک افغانستان نشان داد که جامعه به سوی ملت شدن گام برمبدارد و عملا تحقق مسایل حاد و مبرم ذیل در دستور کار حزب و دولت بود:
حل مسایل ملی ، برابری ملیتها ، طرد هر نوع تبعیض ، ایجاد فضای دوستانه ،و حسن اعتماد ، برادری و برابری بطور دستجمعی به شیوه صلحجویانه و بر مبنای منافع و مصالح ملی ، حق شرکت وسیع همه وطنپرستان واقعی و نمایندگان تمام اقشار و گروه های اجتماعی اعم از کارگران ، دهقانان ، زمینداران ، پیشه وران روشنفکران ، منسوبین قوای مسلح از سرباز تا جنرال
متشبثین خصوصی و سرمایداران ملی ، روحانیون و شخصیتهای اجتماعی با اعتبار تمام ملیتها ، اقوام و قبایل یعنی نمایندگان تمام مردم در امر اداره کلیه ارگان‌های قدرت و اداره امور دولت و فعالیت های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی در عمل ...
افغانستان داشت به یک کشور نمونه ای دموکراسی واقعی در آسیای مرکزی مبدل میشد ولی حکومت‌های دموکراتیک دشمنان داخلی و خارجی خود را نیز دارند...ما شاهد سرنگونی حکومت‌های دموکراتیک در آفریقا ، آسیای غربی و امریکای لاتین بودیم و حکومت جدید نمیتوانست از تیر دشمن نجات یابد. همسایه های ما ایران اسلامی نمیتوانست یک افغانستانی را که در آن اهل تشیع و بخصوص ملیت هزاره دوشادوش ملیت تاجیک و پشتون در قدرت شریک باشد ، مشاهده کند، پاکستان همچنان و جهان امپریالیزم به هیچ وجهه . همان بود که طبل مخالفت ها نواخته شد و برای اقدامات مسلحانه برنامه منظم با شعار های معین توسط ارتجاع طرح ریزی شد شعار اسلام در خطر است ، دفاع از اسلام توانست تروریست‌های تمام جهان اسلام را در افغانستان سرازیر سازد.در این جمع تروریست‌های افغانی در وجود هفت تنظیم پشاوری اهل تسنن و تروریست‌های اهل تشیع در قالب حزب وحدت اسلامی افغانستان شکل گرفت و جنگ داخلی را به کمک امریکا و اسراییل الی سقوط حکومت دموکراتیک ادامه دادند. در این جنگ تکنوکراتها افغان ، ماوویستها ، افغان ملیتی ها عملا جبهه گیری داشتند که مراکز فعالیتهای شان در پاکستان ، ایران ، امریکا ، عربستان سعودی بود.
برادران اهل تشیع ما بدانند که چنین یک دوره ای واقعا دموکراتیک به نفع خلق هزاره ، ازبیک ، بلوچ ، ایماق ، ترکمن که سالها در ذلت و منحیث شهروند دست دوم زندگی میکردند ، بود که مفت از دست شان رفت و تا امروز همبن اقلیت‌ها بهای سنگین میپردازند.
یکی از اهداف عمده حکومت دموکراتیک آنوقت انتقال قدرت به ارگان‌های محلی بود و این پروسه آغاز یک نظام فدرالی در آینده بود،
ببرک کارمل بعد از احراز قدرت با دشواری بزرگ. یعنی شکستاندن تابوی حاکمیت تک قومی مواجه بود. هم در داخل حزب جناح خلق و خارج از آن. هنوز تمایلات شدید برای در دست نگهداشتن و تمرکز قدرت. به یک قوم و زبان خاص بود منظورم پشتونها ...ولی ببرک کارمل با اندیشمندی و خردمندی توانست که این تابو را از سر راه بردارد بدون آنکه بین ملیت برادر پشتون و تاجیک و هزاره و غیره درزی رخ دهد، بودند افراد مفتن هم در داخل حزب و هم در خارج که نمیخواستند افغانستان ملت شود ولی افغانستان عملا در این راه گام برداشت و ما نه سال تمام صدراعظم از قوم هزاره داشتیم . کشتمند حکومت با صلاحیت داشت و کارمل در امور دولتی وی مداخله نمیکرد زیرا به او اعتماد داشت.
حزب در صدد بهتر شدن اوضاع بود تا بتوانداز طریق انتخابات قدرت را به شکل مسالمت آمیز انتقال دهد ولی ابدا چنین فرصت داده نه شد.
در انزمان دولت هزاران بار اعلام کرد که. جمهوری دموکراتیک افغانستان حق دفاع از خود را دارد و حق دارد منحیث یک کشور مستقل از دگران کمک بگیرد ولی امریکا ابن حق را به ما نمیداد اما امروز ابن حق را به پاکستان
داده است و قصر سفید اعلام کرد که پاکستان حق دفاع از خود را دارد و امریکا در کنار پاکستان آست تا تروریزم را محو کند . حالا قضاوت بدست شما.
تاریخ حکومت‌های دموکراتیک در کشور های فقیر و تازه به استقلال رسیده خیلی ها تراژید است که افغانستان یکی از آن کشورهایی است که بیش‌ترین قربانی را در این راستا داده است.
من منحیث شاهد عینی اندوره در افغانستان نمیتوانم سکوت کنم .از سکوت افسانه و دروغ پدید میاید . متاسفانه در پروسه تاریخ، مسایل مبرم تاریخی عمدا مطابق میل محافل حاکم نگارش یافته است ...و تاریخ واقعی معاصر افغانستان اکثرا سلیقه یی نگارش یافته ، اکثرا پر از عقده های شخصی و خصومت های ایدیالوژیک میباشد.
وظیفه شما دوستان ، بخصوص دوستان هزاره است که به نسل جوان تان واقعیتهای تاریخی را با امانتداری بیاموزید در غیر آن آنها در شرایط موجود امکانات وسیع رسانه یی با شایعات غلط و نادرست مواجه و گمراه خواهند شد و هم از دایره ای شورای علما و غیره ای تان پا برون نهاده از دموکراسی واقعی برای اقلیت‌های قومی در دوران حاکمیت جمهوری دموکراتیک افغانستان نیز چیزهایی بیاموزید زیرا من هیچگاهی به جز یک و یا دو سه شخص ، باقی از کسی از میان شما چیزی نخوانده ام .
پیروز باشید.
حنظله

>>>   مقاله محترم جناب محمد محق ، رفتار و جستار های اشرف غنی لعنت اللا علیه را در خاطره ام زنده کرد که زره یی به دموکراسی باور نداشت جنون کسب قدرت از راه ها و وسایل رزیلانه و نامشروع عقل و خرد این هیولای بی وجدان را ذایل کرده بود که نظام نو پای بیست ساله را که باید حفظ می شد بر باد فنا داد و یک ملت را بد بخت و یک کشور را صد سال به عقب کشاند. دقیقا دموکراسی رهبران دموکرات می خواهد تا به اراده مردم احترام قایل گردد !


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است