نگاهی به مانیفست و جهان بینی خشونت
زن عورت است، هرزمانی که از خانه بیرون شود، شیطان جهت بیراهه بردنش او را تشویق می کند، بدون شک برای تقرب به خدا راه دیگری بهتر از ماندن زنان در خانه نیست 
تاریخ انتشار:   ۰۹:۴۰    ۱۴۰۱/۱۰/۱۸ کد خبر: 172210 منبع: پرینت

سخن نخست؛
کتاب « امارت اسلامی افغانستان» نوشته‌ی ‌عبدالحکیم حقانی رییس دادگاه عالی طالبان، با ترجمه‌ی دکتور محمد صالح مصلح در ۵۹۶ صفحه از طرف انتشارات شاهمامه چاپ و به‌صورت رایگان منتشر شده است.
ترجمه‌ و انتشار این اثر که درواقع منبع قانون گذاری و مشی سیاسی گروه‌حاکم در افغانستان می باشد، از آن‌جهت گام مهم و ارزشمند است؛ که جامعه را در شناخت تفکر فوق افراطی و قرون وسطایی طالبان و منهج و منبع فکری و ائدئولوژیکی شان به صورت دقیق آشنا می سازد.
دکتور محمد صالح مصلح، ترجمه را با‌نقد از ابعاد متفاوت« گاه درقامت اندیشمند دینی و گاهی از دیدگاه یک روشنفکر » مورد نقد و سوالات جدی قرار داده اند؛ که سزاوار تمجید و ستایش می باشد.
انتشارات شاهمامه که در خدمت به فرهنگ، هنر و هویت تمدنی ما، گامهای مؤثر و قابل قدر برداشته است؛ این اثر را به مناسبت روز اعلامیه جهانی حقوق بشر به‌صورت رایگان در خدمت خوانندگان قرار داد، که کار سترک و درخور ستایش می‌باشد.

۲- مراجع و منابع؛
ساختار بنیادین این اثر استوار براساس احادیث، روایات، فتاوی، عملکرد خلفاء قریشی، اموی و عباسی می‌باشد.
اگر بگویم که هیچ برهان و حجت قطعی و قاطع از نص قرآن به عنوان اثبات ادعای مؤلف در این اثر وجود ندارد؛ سخنی به گزاف نگفته‌ام.
در بهترین حالت از حکم خاص نص حکم عام استنتاج شده است و از بشیر و نذیر و هشدار معنوی؛ تعذیر و حکم استخراج گردیده است و این در شرایطی است که به قاطع‌ترین آیات قرآن نظیر«لا اكراه فی الدین»کمترین توجهی نه‌شده است.
حکمی که براساس و اعتبار روایت و حدیث و فتوا دراین کتاب درباره آزادی بیان، آزادی عقیده، انتخابات، مقام و موقعیت انسانی و اجتماعی زن، وظیفه رعیت، اقتدار امیرالمؤمنین، حکم ارتداد و اختیار حکومت اسلامی؛ استنتاج و استخراج گردیده است بدون تعارف تصویر یک اجتماع جهنمی تمام عیار و نفرین شده را در دور نمای آینده کشور ترسیم می نماید.

۳- آزادی عقیده؛
در اعتقاد و باور شیخ حقانی،
آزادی عقیده در اسلام فقط شامل«ذمی»و «معاهد» می شود تا در سایه‌ی قانون نافذ اسلام به دین خودشان باقی بمانند و در خانه های شان می توانند مراسم دینی و مذهبی خود را انجام بدهند.
حقانی می نویسد:
«آزادی عقیده این نیست که هرکس در بیان معتقداتش آزاد است، هدف دولت اسلامی پاسداری از دین است و این پاسداری زمانی می تواند محقق شود که مردم به عقیده صحیح و پاک سوق داده شوند.»
شیخ حقانی می نویسد:
«عدول از اسلام و منهج واضح، کفر و ارتداد و جرم بزرگ است، جزای آن کشتن و یا حبس است تابه اسلام برگردد.»
«در کتاب «کنز» آمده است: برای مرتد)برگشته از دین( اسلام عرضه شود و شبهه هایش کشف شود، سه روز به زندان انداخته شود، اگر مسلمان شد، کشته نشود و اگر مسلمان نشد، کشته شود».
روایت « من بدل دینه فاقتلوه» کسی که دینش را تبدیل نمود بکشید» در واقع اساس این حکم وحشتناک می باشد.
شیخ حقانی با استناد به این آیه، نتیجه می گیرد« الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»
که« خداوند متعال دستور به پیروی از شریعت اسلامی داده است و از
مخالفت با آن منع کرده است، برای هیچ کسی راهی را باز نگذاشته است تا غیر از شریعت الهی به شریعت دیگری به عنوان قانون استناد کند و هرآنچه که خلاف نصوص شرعی و یا مبادی عمومی و یا روح شریعت تاسیس شود، عمل به آن طبق نص قرآن و حدیث، بر مسلمانان حرام قطعی است.»
تغییر دین را که بگذار سر‌جای خودش؛ حتی تغییر مذهب در جهان بینی شیح حقانی مستوجب حکم تعزیر است.
«کسی که از مذهب اماماش (حنفی)به مذهب دیگری تغییر مذهب بدهد، چنانچه در «الهندیه»آمده است: بخاطر به بازی گرفتن دین، مورد تعزیر قرار می گیرد.»
به نظر می رسد حکم «الاکراه فی الدین» نزد این حضرات فاقد هر نوع ارزش و اعتبار است.

۴- دیکتاتوری دینی و انتخاب امیرالمؤمنین؛
شیخ حقانی، نظام سیاسی اسلام را میراث اسلام می داند و معتقد است: «آنچه را که پیامبر خدا و خلفای راشدین عمل و اجرا کرده اند باید بدون کم و کاست اجرا گردد.»
او اضافه می نماید: «نظام اسلامی مشروط به موجودیت امیرالمؤمنین می‌باشد»و موجودیت آنرا بر همگان واجب می داند.
مؤلف، امیرالمؤمنین را چنین تعریف می نماید:
«علامه‌ی تفتازانی در کتاب «ازالة الخفاء عن خالفة الخلفاء»
ریاست عامه در امر دین و دنیا را به نیابت از پیامبر اسلام می داند.»
حقانی ادامه می دهد:
«داشتن حاکم از اهم واجبات است، چون بسیاری از واجبات شرعی متوقف بر آن است، چیزی که واجب متوقف بر آن باشد، خود آن نیز واجب می گردد.»
مؤلف تنها چهار روش را در انتخاب حاکم اسلامی مشروع، شرعی و اسلامی می داند و لاغیر.
الف- بیعت و گزنیش نخبگان؛
در انتخاب ابوبکر.
ب- تعیین جانشین در انتخاب عمر.
ج- انتخاب توسط شورای منتخب با تعهد به مشی خلفای گذشته، در انتخاب عثمان.
د- گرفتن قدرت از راه غلبه و زور، مثل روش عبدالملک بن مروان بعد از کشتن عبدالله ابن زبیر.

۵- دموکراسی و انتخابات آزاد در این مانیفست جایی ندارد.
از نظر حقانی خارج از این چهار نوع انتخاب متذکره: بقیه روش ها کفری، مطرود و مخالف و مغایر اسلام و شریعت می باشد.
حقانی انتخابات را چنین تعریف می نماید:
«انتخابات معاصری که مبتنی بر دمکراسی است بدان که درباره مشروعیت انتخابات معاصر نه دلیل شرعی آمده است و نه درمیان امت اسلامی شناخته شده است، اگر خیری در آن می بود، هرگز صحابه‌ی رسول خدا آن را کنار نمی گذاشتند؛ انتخابات بخشی از نظام جاهلی است که تحت عنوان«دمکراسی»از ساحه‌ی کفر وارد شده است و برای مسلمانان دارای مفاسد بسیاری است.»
«زیرا برگزاری انتخابات معاصر بر مبنای برابری و مساوات رای بین عالمِ و عاقل و جاهل فاسق، بین مرد و زن، حتی بین مسلمان و کافر صورت می گیرد و در انتخابات همه باهم برابر اند، این روش انحراف از امر خداوند است که می فرماید:«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ».
من تبصرهٔ نمی کنم…تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.

۶- مقام، مؤقعیت و تعریف زن از دیدگاه حقانی.
حقیقت تلخ و حشتناک این است که از دیدگاه شیخ حقانی، زن: موجود ضعیف، ناقص، بی عقل، بردهٔ مردان و فاقد حقوق مدنی و شهروندی می باشد.
متأسفانه، او این تعرف و قضاوت را با بیان روایات و احادیث معتدد توضیح می دهد:
«بدان که زن در تاریخ هیچگونه حقی در انتخاب حاکم نداشته است و ما به یاد نداریم که زن در سقیفه بنی ساعده بعد از وفات رسول خدا جهت مشوره برای انتخاب خلیفه آمده باشد و در کنار مردان سهم گرفته باشد. به یاد نداریم که خلفای راشدین – به صورت خاص- با زنان جمع شده باشند و درقضیه‌ی دولتداری با آنها مشوره کرده باشند و در تاریخ اسلام سراغ نداریم که زنان در کنار مردان بخاطر امرحکومتداری، سیادت و رهبری سهم گرفته باشند و شانه به شانه به پیش آمده باشند و رهبری جنگ را به عهده گرفته باشند؛ تمام آنچه که تاریخ برای ما نقل کرده است اینست که: « رسول خدا از زنان بیعت را گرفته اند و آن هم بدون مصافحه بوده است».
«برخی از زنان درکنار مردان درجنگ بیرون می شدند و صرف به آب رساندن و مداوای مجروحین می پرداختند که اگر یکی از سربازان زخمی می شد، پیامبر دستور می دادند تا به خیمه زنان جهت تداوی ببرند، این به معنای اشتغال زنان به امر سیاست نمی باشد»
«ابوبُکره می گوید:
زمانی که دختر کسری (پوران دخت) در فارس به قدرت رسید، رسول خدا فرمودند: «لنْ يُفْلحَ قومٌ وَلَّوْا أمرَهُمُ امرأةً».
«از عبدالله ابن مسعود روایت است که رسول خدا فرمودند: « الْمَرْأَةُ عَوْرَةٌ، وَإِنَّهَا إِذَا خَرَجَتِ اسْتَشْرَفَهَا الشَّیْطَانُ، وَإِنَّهَا لَا تَکُونُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ أَقْرَبَ مِنْهَا فِی قَعْرِ بَیْتِهَا»
زن (عورت)ننگ و عار است، هرزمانی که از خانه بیرون شود، شیطان جهت به بیراهه بردنش او را تشویق می کند، بدون شک برای تقرب به خدا راه دیگری بهتر از ماندن زنان در خانه نیست.»
انس بن مالک نقل می کند که پیامبر فرمود «جِئْنَ النِّسَاءُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیه وَسَلَّم فقلن:
يارسول اللَّهِ ذَهَبَ الرِّجَالُ بِالْفَضْلِ وَالْجِهَادِ فِی سََِیلِ اللَّهِ فَمَا لَنَا عَمَلٌ نُدْرِكُ بِهِ عَمَلَ الْمُجَاهِدِينَ فِی سََِیلِ اللَّهِ
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیه وَسَلَّم: مَنْ قَعَدَ -أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا- مِنْکُنَّ فِی بَیْتِهَا فَِِنَّهَا تُدْرِكُ عَمَلَ الْمُجَاهِدِ فِی سََِیلِ اللَّهِ.»
«زنان نزد رسول خدا آمدند و گفتند: ای رسول خدا! مردان امتیاز رفتن به جهاد در راه خدا را دارند، آیا کاری وجود دارد که ما هم بتوانیم این درجه را بدست بیاوریم؟ رسول خدا فرمودند: کسی که از زنان در خانه بماند، او اجر مجاهد فی سبیل الله را دریافت می کند.»
او ادامه می دهد: «زیلعی گفته است: نظر برگزیده در زمان ما اینست که بخاطر تغییر زمان، زنان از رفتن به نماز جماعت منع شوند.»
«عایشه گفته است: اگر رسول خدا آنچه را که برای زنان پیش آمده است، درک می کرد و حضور می داشت، حتما زنان را مانند زنان بنی اسرائیل از رفتن به مسجد (منع می کرد).
شیخ حقانی ادامه می دهد:
«چون زن، قسمی که در حدیث صحیح بیان شده است، ناقص عقل و ناقص دین است.»
حقانی در ادامه می نویسد: «خداوند فرموده است: «الرجال قوامون علی النساء- مردان بر زنان والیت دارند»، و ازاین آیه نتیجه می گیرد: «که زمامداری زنان مخالف شریعت خداوند متعال است، چون شرع اصل زمامداری را به مرد داده است، بنابر این مردان زمامدارِ زنان در تشخیص مصالح و تدبیر امور هستند، چون خداوند توانمندی عقلی و دین داری را در امر والیت و قوت به مردان داده است، این آیه اصل و اساس برای ثبوت والیت مردان بر زنان است و اگر والیت زن برمرد مطرح شود، موازین شرع برعکس می شود.»
عبدالله بن مسعود روایت می کند که رسول خدا فرمودند:» «صَالةُ المَرْأَةِ فی بَیْتِهَا أَفْضَلُ مِنْ صَالتِهَا فی حُجْرَتِهَا، وصَالتُها فی مَخْدَعِها أَفْضَلُ مِنْ صَالتِهَا فی بَیْتِهَا».
از اشعری روایت است که رسول خدا فرمودند:«هر زنی که خودرا معطر بسازد و از کنار مردمانی عبور کند تا بوی عطر او به مشام شان برسد، چنان زنی زنا کار است.»

۷- جایگاه شهروندان و مردم در منشور خشم و خشونت، مفهومی به نام شهروند وجود ندارد؛ بلکه مردم همه رعیت می باشند و مانند گوسفندان باید مطیع و منقاد و بنده امیرالمؤمنین باشند.
حقانی از قول زحیلی آورده است: «زحیلی گفته است: برای عوام کفایت می کند که اعتقاد به رعیت بودن داشته باشند، اگر به چیزی غیر از آن معتقدباشند، در تحت این سخن رسول خدا داخل می شوند، که فرمود: «کسی که بمیرد و به این باور نداشته باشند، فاسق اند و کسی که بیعت نکرده باشد، مانند دوره جاهلیت مرده است».

۸- آزادی بیان
جهالت را نگاه کنید و به تعریف اینها از آزادی بیان دقت نمایید:
«لازم است تا آزادی بیان در دولت اسلامی درچارچوب احکام اسلامی، وجود داشته باشد تا هر مسلمان بتواند حق را بیان کند، به تبلیغ قواعد اسلام و تبیین احکام اسلامی به مردم بپردازد و امر به معروف و نهی از منکر نماید، تا جایی که هر کس حق داشته باشد تا احکام شرعی را به مسئولین دولت با روشی که شریعت بیان کرده است، بیان نماید، چنانچه خداوند می فرماید: « ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» [النحل: 125]
حقانی ادامه می دهد: «معنای آزادی بیان این نیست که هرکس حق داشته باشد تا به هر دین و مذهب و بدعتی که خواست دعوت نماید و به تبلیغ آن بپردازد، چنین چیزی در شریعت اسلامی ممنوع است و کسی که دعوت کند، کشته می شود.»
او اضافه می نماید: «در «رد المحتار» آمده است: بدعتگذار اگر مردم را به بدعت خودش دعوت می کرد و گمان این می رفت که به نشر بدعتش می پردازد، اگرچه حکم به کفرش نشود، حاکم اجازه دارد تا به حکم سیاست او را زجر کش نماید؛ چون فساد او بزرگتر و شایع تر است، چون فساد او بالای دین تاثیر می گذارد.»
کسی که از مذهب اماماش (حنفی) به مذهب دیگری تغییر مذهب بدهد،چنانچه در « الهندیه» آمده است: بخاطر به بازی گرفتن دین، مورد تعزیر قرار می گیرد.

سخن آخر
هر گبر و مسلمان و لاییک و سیکولار و ملحد و مومن و زن و مرد و پیر و جوان، اگر می خواهد با طالبان مبارزهٔ بنیادین و اساسی نماید؛ باید این مانفیست جهنمی را دقیقاً مطالعه کند تا بتواند درست و اساسی آنرا نقد و رد کند.....
اینکه استاد سیاف گفته است: «طالبان نظرات خود درباره زنان را به اسلام ربط ندهند»، معلوم است این اثر را مطالعه نکرده‌اند!
آیا استاد سیاف به عنوان شیخ الحدیث جرات دارند، تا بفرمایند که این احادیث که جهان را برای زنان جهنم می سازد؛ منسوخ و از درجه اعتبار ساقط است؟
ابن قیم گفته است: مبنا و اساس شریعت، حکم به مصالح بندگان در امر معیشت و معاد است که تمامی آنها عدل و رحمت، مصالح و حکمت است.
آیا واقعاً این مانیفست خشم و خشونت را می توان در راستای مصالح بندگان خدا در امر دنیا و عقبی دانست؟
اینکه به کنایه گفته شود: در فلان بیعت با حضرت محمد(ص) چندتا زن هم حضور داشته اند؛ هرگز پاسخ قاطع به این خشیت نامه نمی باشد.
کسانی که مدعی روشنفکری دینی و ملایی هستند باید این اثر را جمله به جمله و حدیث به حدیث نقد نمایند، تا ذهنیت افکار عمومی با دیدگاه افراطی و قرون وسطایی آنها بیشتر آشنا گردد.
در اخیر باید بگویم: تا زمانیکه کتب حدیث، روش خلفا و تاریخ اسلام نزد ما مقدس و غیر قابل نقد باشد؛ نمی توان با فرافگنی و بحث های حاشیه‌ای راه به سوی افق روشن پیدا نمود.

عبدالحی خراسانی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
جهان بینی
طالبان خشونت
نظرات بینندگان:

>>>   طالبان میخواهند از نام دین اسلام وخداوندج برای خود یک دین کتاب مکتب و طرز فکر جور کنند. و آنرا بالای مردم تطبیق کنند. شاید در آینده بگویند که زبان پشتو از زبان عربی کرده مقدم تر است در اسلام . شاید در آینده بگویند که ملا غیبت الله جانشین پیامبر وپیامبر است. به هر حکم خود خارج از اسلام راسوژه دینی بدهند.
محمد هاشم حبیبی

>>>   Abdul Lalzad
جان مطلب همین است:
«تا زمانیکه کتب حدیث، روش خلفاء و تاریخ اسلام نزد ما مقدس و غیر قابل نقد باشد؛ نمی توان با فرافگنی و بحث های حاشیه‌یی راه به سوی افق روشن پیدا نمود»!

>>>   Habib Shirji
الله در سوره ال عمرا ایه ۸۵ به صراحت میگوید هیچ دینی غیر اسلام قبول نیست و همین کفایت می‌کند تا یک مسلمان اصیل و محمدی کتابی بنویسد که ۱۰۰ هزار صفحه داشته باشد ..
"وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

>>>   Arman Azimi
همه دلایل با آیت و احادیث نبوی بیان شده است. آنانی که میگویند حاکمیت تالبان اسلامی نیست پس حاکمیت اسلامی کدام است؟
در طول تاریخ کدام حاکمیت اسلامی بوده است؟
کدام احکام و دساتیر فوق خلاف اسلام است؟
آیا در انتخاب خلفای عباسی و اموی مردم عوام و زنان نقش داشتند، پاسخ منفی است.
آیا کسی حق اظهار نظر مخالف در مورد حاکمیت آنان داشته است، پاسخ منفی است.
آیا زنان به تحصیل و کار پرداخته بودند، پاسخ منفی است.
و در اخیر باید بگویم اینکه زنان ظرفیت رهبری یک جامعه را ندارند و در صورت رهبری یک جامعه را به خاک و خون می‌کشانند کاملا درست است چرا که بانو آنگلا مرکل نخست وزیر پیشین آلمان آن کشور را فقیر، عقب مانده، بدبخت، ویرانه و بکلی نابود کرد.

>>>   Arezo Ahmadi
بعضی از احادیث به نفع بعضی اقوام و یا طبقه مردم دستکاری شده و گپ مهم قرآن است
در قرآنکریم به صراحت بیان شده
الااکراه فی الدین
در دین جبر و اکراه نیست .
دین اسلام دین میانه روی است نه افراط و نه تفریط
بناء

>>>   احمدجاوید بارز
امی یک دوسوال دارم بزرگوار کتب حدیث گفتین نقدشود وقدسیت آن بایداز بین برود درجمع کتب حدیث چون صیغه جمع را ذکرکردیدآیاصحیح بخاری را هم میشود نقد کرد و منکر قداست آن شویم نقدحدیث صحیحه خونقدپیامبر است ومنکرشدن قداست حدیث خو منکرشدن از قداست پیامبراست اینکار چطوربریک مسلمان ممکن است آلی اگر اشتباهی کرده باشد فردی کرده گروهی کرده اشتباه فردوگروه چی ربطی به اسلام به قرآن به حدیث دارد توفردوایده او را نقدکن وغیرمقدس بدان توبه کتب حدیث چه کاری دارید؟
دوم سوالم این که بزرگوار برداشت شخص خود ازلااکراه فی الدین چیست؟
لااکراه فی الدین خویک معنی داردکه جبرا واکراهاً نمیتوانیم یک عیسوی را مسلمان بسازیم یعنی در اختیارکردن دین جبرنیست، ولی شما چگونه این آیت را به ما میخواهید بفهمانید هدف شما این است که اگریک مسلمان کافرمیشود پس اختیاردارکَسی به کارش کارنداشته باشد شایدهدف شما همین باشد اگراین باشد خود در بیراه میروید

>>>   Wais Mohammadi
سافتش لطف کنید کامند کنید
به روایت ضعیف ومو ضوعی استدلال کرده علماء مسولیت شان که نقد کنند اسلام دین افراط نیست

>>>   A Ahad Habibi
وحشت نامه اي تحت نام نظام اسلامي ارائه گرديده است.
نه شناخت از خود دارند، نه از خدا و نه از دين خدا.
اجيران حلقه بگوش بخاطر بدنام سازي اسلام مي باشند.

>>>   امرالدین میره زار
دکان دین فروشی وعرضه آن در بازاربرای جانی و جنایت کاران در پوشش اسلام بازاست هرکس میتواندب رای بقای فاسدخود وقبیله منفورش نغمه سرای کند. اولا وجوداین قبیله هیچ مرجع انسانی اسلامی ندارد. ازدید جامعه آزادیک مخلوق مزدور استعمار واشغالگراند. مردم بومی آزاداندکه اینهارا باتمام فتاوا ومرجعیت شان ازاین کشوراخراج ویا اینهارا به پذیرفتن انسانیت وادارکنند

>>>   یعقوب یسنا
کرزی صاحب در سخن‌رانی‌های خود می‌گفت ما افغان‌ها نر استیم، آن‌گاه منظورش را از افغان نر دقیق نمی‌دانستم. از وقتی‌که سخنان قاطع شیخ‌الحدیث نداءمحمد ندیم را می‌شنوم، مصداق سخنان کرزی را از افغان نر درک می‌کنم و واقعا شیخ‌الحدیث نرترین افغان و مسلمان است.
جناب ندیم قبلا گفته بود زن کشت‌زار مرد است و خدمت زن به مرد واجب است نه آموزش. ادعای خود را به آیت و حدیث مستند کرده بود. در تازه‌ترین ابرازنظرش گفته رسول‌الله ص فرموده عقل و دین زنان ناقص است. چنان‌که خرج خانواده بر نر (مرد) فرض است، قیومیت (زبردستی) مرد بر زن حق است. تاکید کرده کسانی‌که ناقص‌بودن عقل زنان را قبول ندارند یا از دین خبر ندارند و یا سیکولر استند.
عرض افراد سیکولار این است ادیان و مذاهب به‌عنوان اعتقاد و مراسم عبادی قابل احترام استند، اما توسط ادیان و مذاهب نمی‌توان حکومت ساخت. چرا؟ اگر به اساس ادیان و مذاهب حکومت بسازیم، به‌تر از امارت اسلامی ط‌الب نمی‌شود.
حقیقت این است‌ آن‌چه شیخ‌‌الحدیث ندیم از قران و حدیث روایت می‌کند، جعل نیست، سخنانش مستند به قران و حدیث است. شیخ ندیم نرافغان است، ماست‌مالی نمی‌کند، می‌گوید اسلام را تطبیق می‌کند.

>>>   Sohail Sanjar
چند یادآوری ضروری:
شماری از مردم افغانستان به شدت «محلی‌گرا»هستند. به این معنی که دنیای ذهنی برخی‌ فراتر از روستا، دره، شهرستان و یا در نهایت فراتر از قوم و تبارشان نیست.
این درحالی است که بعد از قدرت گیری مجدد طالبان، شماری به صورت پیوسته بحث «من افغان نیستم» راه انداخته اند. این افراد «افغان» را یک هویت تحمیلی برای مردم ساکن افغانستان می‌پندارند. از‌ سویی، حامیان افراطی هویت «افغان» ضمن انکار هویت‌های دیگر، خواستار ایجاد «لوی افغانستان» هستند. رویایی که نه منطقی است و نه دست یافتنی.
برای یک افغانستان شهروند محور، احترام و پذیرش هویت‌های دیگر نه تنها ضروری است، بلکه گامی است برای ایجاد یک جامعه متنوع و کثرت‌گرا که همه در آن هویت‌های‌شان رسمیت دارد و مورد احترام و پذیرش است.
در شرایطی که افغانستان زیر سلطه جهل، وحشت و ظلمت طالبانی از نفس افتاده است، مهم‌ترین اولویت ما بسیج عمومی مردم برای برچیدن نظم و تفکر طالبانی است. پرداختن به مسایل دیگر، در این شرایط نه اولویت دارد و نه اهمیت.
آنانی‌که به ویژه در خارج از افغانستان زندگی می‌کنند و به بحث‌های حاشیه‌ای دامن می‌زنند، نه تنها مسیر گفتمان اصلی افغانستان را آسیب می‌زنند، بلکه با این‌ کار، از ایجاد یک اتحاد سراسری، ملی و گسترده در برابر طالبان ، مانع ایجاد می‌کنند.
در شرایطی که یک وجب خاک در اختیار آنهایی که خود را «افغان» نمی‌دانند و یا «لوی افغانستان» می‌خواهند، نیست. من نمی‌دانم که هویت‌های جدیدی که اینها می‌خواهند به رسمیت شناخته شود، در کدام جغرافیا باید ریخته و پرداخته شود؟
جدایی‌طلبان، حامیان تجزیه و آنهایی که «لوی افغانستان» و «خراسان» و می‌خواهند، بهتر نیست نخست به فکر نجات وطن از اشغال طالبانی و حامیان‌شان باشند. اگر ما از طریق اتحاد و همبستگی ملی و دموکراتیک نظم و تفکر طالبانی را شکست دادیم، آنگاه شرایط برای مباحث دیگر فراهم می‌شود.
در افغانستان اصطلاحی داریم که می‌گوید: وقتی کسی گفت بینی‌ات را پشک برد، قبل از دویدن به دنبال گربه، اول از داشتن بینی خود اطمینان حاصل کنید. این‌که می‌گویند هویت «افغان» تحمیلی‌ است، حتا اگر این پیش‌فرض درست باشد، نخست نیاز است تا وطن را از شر طالبان نجات بدهیم.
در فردای بعد از طالبان، در یک روند دموکراتیک این مسایل می‌توانیم به بحث بگیریم و به نتیجه برسیم. مگر نه این‌ است که ما هویت‌های قومی، تباری و فرهنگی خود را در افغانستان می‌‌خواهیم؟‌ وگرنه در جوامع غربی و در برابر فرهنگ غربی، هویت‌هایی که به آن چسپیده‌ایم قصه‌ای مفتی بیش نیست.

>>>   طالبان هر کاری که می کنند، انتباق با صدر اسلام و خصوصا" دوران پیامبر اسلام دارد، بالخصوص در قسمت ماندن بانوان در خانه۔ در قرآن در سوره احزاب آیه ۳۳ آمده که زنان پیامبر مانند دوره جاهلیت در خانه بمانند، نماز بخوانند و زکات بپردازند۔
این خود همه موضوع روشن می کند۔
خاوران

>>>   به سهیل سنجر .... برسد که:
من یک پشتون و همزمان در قوم و تبار (دی آن ای افغان) هستم که افغانیت من مهمتر از همه چیز هاست، از جمله نام وطن (قومی) خودما کلان نوشته شده که (افغانستان) برای افغان=پشتون و بس!؟
پس معلوم و واضح است که این وطن-افغانستان مربوط مردمی نام و نشان پشتون=افغان است.
که همین نام نوعی سند مدرک و قباله شرعی ما نیست که هم افغان و هم افغانستان است!؟
درنتیجه تمام مردم غیر افغان=پشتون، ناقلین و مهاجر استند که باید یا کشته و نابود شوند یا این وطن انحصاری-کرده (قومی) ما را ترک و پای خود را سبک کنند که در شروع اولتر از اولاد و زن سنجر آغاز گردد.
افغانپال

>>>   لا اکراه فی الدین یک آیت مکی است.
زمانی که پیغمبر جدیداً به پیغمبری مبعوث شده بود و وظیفه داشت تا دین اسلام را در بین مردم تبلیغ کند.
بعضی ها قبول میکردند،اما بعضی دیگر قبول نمی کردند و از پیغمبر میپرسیدند که که خی در صورتی که من دین ترا قبول نکنم،در آتش دوزخ خواهم سوخت؟
پیغمبر در جواب میگفت که لا اکراه فی الدین.
چنانچه از ذاکر نایک نیز یک هندو پرسید که آیا من مسلمان نیستم،پس در آتش دوزخ خواهم سوخت؟
او در جواب به همین آیت لا اکراه فی الدین اشاره کرد.
اما بعد از آن که پیغمبر مکه را فتح کرد و همه مردم مسلمان شدند،برگشت از دین اسلام را منع قرار داد و کسی که میخواست از دین اسلام برگردد،به او مرتد خطاب میشد و برایش جزا در نظر گرفته شده بود.
در هندوستان نیز مسلمانان در زمان جهانگیر تقریباً تمام نیم قاره هندوستان را تصاحب کرده بودند و در صدد توسعه دین اسلام بر تمام هند بودند.
اما بعداً انگلیس ها وارد هند شدند و هندو ها را مسلح ساختند و در مقابل مسلمانان جنگاندند،تا این که هردو جناح ضعیف شدند و بعداً خود انگلیس ها دولت خود را در هندوستان تشکیل کردند.
بعد از استقلال هندوستان،باید رهبری هندوستان دوباره بدست مسلمانها می افتاد،زیرا قبل از آمدن انگلیس ها به هندوستان،دولت هندوستان تحت تسلط مسلمانان بود.
اما هندو ها به رهبری مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو و غیره قبول نکردند،در نتیجه جناح مسلمانان به رهبری محمد علی جناح،خواهان تشکیل جداگانه دولت پاکستان شد.
در زمان اندرا گاندی صدر اعظم هند،جهت جلوگیری از ازدیاد نفوس و جلوگیری از فقر قانون اخته کردن مردان بمیان آمد.
درینجا نیز اکثریت مردان مسلمان اخته شدند،تا نفوس مسلمانان در هندوستان کم شود.
اما در زمان جهانگیر تقریباً اکثریت مردم هندوستان مسلمان شده بودند.حالا چگونه نفوس مسلمانان یک بر ششم نفوس هندوستان است؟
این آمار ها دقیق نیست و نفوس مسلمانان در هندوستان ریادتر از هندو ها است.
چنانچه در بعضی کشور های اروپایی و امریکا نیز نفوس مسلمانان را کم نشان میدهند.
با وجودی که هر سال میلیون ها مسلمان به این کشور ها مهاجرت میکنند و تولدات مسلمانان نیز خیلی زیاد نظر به غیر مسلمانان است.
در میان ادیان نیز مسلمانان در راس ادیان قرار دارند و تعداد آنها از مجموع مسیحی ها،چه کاتولیک و چه پروتستانت و چه ارتودوکس،به مراتب زیاد تر است.

>>>   🚓🚓🚓 وزیر خود خوانده پشتون=افغان طالبان که از یک گروه قومی سرکش-متعصب نمایندگی میکند:
فراگیری علم و دانش دختران را (علامه قیامت، بی عزتی و...) دانست.
و گفته می شود هر زمانی که زنان و دختران جوان طالبان در خارج از کشور تحت مراقبت داکتران خارجی و مردانه زیر علاج و لمس قرار بگیرد این تداوی مایه سیالی اندرونی طالبان شده و همه مصارف از بودجه ملت-دولت پرداخت میگردد و هم یکنوع عزتمندی به گروه پشتون=افغان تلقی میگردد که همزمان اسلام-شریعت پشتون=افغان ها نیز بجا می شود !؟ 🚓🚓🚓

>>>   🚧🚧🚧 روزانه تعدادی (از جنگجویان و مسافرین پشتون=افغان=کوچی و هم افراد طالبان قندهاری، کویته، وزیرستان، پیشاور که از گروه قومی سرکش-متعصب-پشتون مفتخور طفیلی هستند) در مسیر سرک مکروریانها و سرک میدان آدرس (وزارت اقوام و قبایل پشتونیستی) را از عابرین میپرسند که کجاست تا در آنجا در پناهگاه امن و گرم بستره زمستانی هموار کنند و هم نان-غذا حق یتیمان بیوه زنان معلونین و فارسی زبانان بیچاره کشور ما را، (از لحاظ پشتون بی غیرت-عزت بودن و بار صواب پشتون بودن شان) بخورند و همین وزارت قوم-پرستی-پشتونها ریشه، پناهگاه و سپورتر دایمی-دولتی که دشمن اقوام و مردم فارسیزبان=ترکتباران بوده و است بیدار شوید 🚧🚧🚧

>>>   این احادیث هیچ کدام مانع از حضور اجتماعی زنان نیستند.

>>>   اسلام قوانین حمایتی خوبی از زنان دارد که در سکولاریسم مانند آن مشاهده نمی شود. زنان از نظر نیروی کار ضعیف تر از مردان هستند و در یک فضای رقابتی اغلب بازنده خواهند بود. دین اسلام از یک طرف معیشت زنان را بر عهده مردان گذاشته و از طرفی دیگر به زنان جهت فعالیت در جامعه آزادی داده است.

>>>   راهی جز تجزیه وطن نیست
احمق به دینش عاقل به دینش
باید بین عاقلان و احمقان متحجر مرز بندی شود که نتوانند به عاقلان آسیب برسانند

>>>   Wais Barakzai
در تمام دنیا یک کشور است که ط را حمایت کرد، یک کشور است که انها را پناه داد، آموزش داد.
هیچ کشور در جهان پیدا نخواهد شد تا ۱۰۰ ها ط را در خاک کشورش جای دهد بدون پاکستان
ط میداند تا آخر باقی ماندی نیست، همانطور که در دوره قبل
باقی نماند. و دوباره مجبور می‌شوند به پاکستان پناه ببرند.
این یک دلیل ساده است که ط هیچ وقت تیشه را به ریشه خود نمی زند و در مخالفت با پاکستان اقدام نمی کنند.(کار های نمایشی موضوع جدا است)
اما فعلا در وضعیت قرار گرفته که نه در مقابل تی تی پی قرار گرفته می‌تواند ، نه هم میخواهد پاکستان را از دست بدهد.

>>>   Razaq Rahimi
" اسلام مانند دمکراسی قائل به مساوات حقوق زن و مرد در تمامی بخشها نیست، خداوند می فرماید: «للرجال علیهن درجة» امام رازی گفته است: مردان نسبت به زنان در چندین موارد برتری دارند:
یک: عقل.
دو: دیه.
سه: میراث.
چهار: شهادت، قضاوت و امامت.
پنج: صلاحیت به ازدواج دادن( ولایت در ازدواج) و ازدواج مجدد.
شش: سهم مرد نسبت به سهم زن در میراث بیشتر است.
هفت: مرد صلاحیت طلاق زن را دارد و اگر طلاق رجعی بدهد، می تواند بدون اجازه زن مراجعه کند درحالی که زن چنین صلاحیتی را ندارد.
هشت: سهم مرد از غنیمت نسبت به سهم زن بیشتر است.
زمانی که برتری مرد نسبت به زن در موارد فوق ثابت شد، چنان می نمود که زن اسیری در دستان مرد است.
از همین جهت است که شوهر حق خدمت و اطاعت را به گونه مشروع بر زن دارد، عایشه از رسول خدا نقل می کند که فرمود: « اگر کسی را می گفتم که به کسی سجده کند؛ حتما زن را می گفتم که به شوهرش سجده کند، اگر مردی زنش را دستور بدهد که از کوه سرخ به کوه سیاه و از کوه سیاه به کوه سرخ انتقال بدهد، بر زن لازم است تا چنان کاری را انجام بدهد و این از حق شوهر حساب می شود.»
از جمله لطفی را که اسلام درحق زنان کرده است، اینست که مردان عرب و بنی اسرائیل و دیگران از امتیان گذشته به هر تعدادی که دل شان میخواست، ازدواج می کردند و به هیچ عددی مقید نبودند و شرط تامین عدالت هم مطرح نبود، اسلام آمد و تعداد ازدواج را مقید ساخت و به بیشتر از چهار اجازه نداد."
از متن کتاب
پ.ن: برای شناخت دقیق تفکر طالبان خواندن این کتاب الزامی است، نویسندهٔ این کتاب یک مقام بلندپایهٔ امارت اسلامی طالبان است که از سوی «امیرالمومنین» شان مهر تایید خورده است. مطالعه این کتاب بویژه برای آنهایی ضرور است که طالبان را صرف یک گروه قومی می دانند و در مسلمانی شان شک و تردید دارند و یا آنها را پروژه ای برای «بدنام ساختن» اسلام تصور می کنند.


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است