دیپلماسی مترقی به تلاش برای ایجاد جهانی عادلانه، پایدار و همزیست در مقیاس جهانی پرداخته و مسیرهایی را برای آیندهای بهتر و انسانی میسازد | ||||
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۲ ۱۴۰۴/۱/۴ | کد خبر: 176975 | منبع: |
پرینت
![]() |
دیپلماسی مترقی و امپریالیستی: تضاد در اصول، اهداف و رویکردها در روابط بینالملل؛
دیپلماسی، بهعنوان یکی از ارکان بنیادین روابط بینالمللی، همواره در عرصه تحلیلهای سیاسی و اجتماعی به شکلی گسترده مورد توجه قرار گرفته است. با این حال، در بسیاری از موارد، تحلیلگران و پژوهشگران در مواجهه با پدیدههای جهانی، توجه کافی به تفاوتهای ماهوی میان دو نوع دیپلماسی نمیکنند. در واقع، دو نوع دیپلماسی وجود دارند که به لحاظ ماهیت و اهداف، از یکدیگر کاملاً متمایزند و این تفاوتها نه تنها در شیوههای اجرایی، بلکه در اصول فلسفی و اخلاقی نیز نمود پیدا میکند. یکی از این نوعها که بهطور عمده به سیاستهای امپریالیستی، سلطهگری و تحمیل قدرت مربوط است، و دیگری دیپلماسیای که به نیروهای دموکراتیک و آزاداندیش وابسته است.
این دو نوع دیپلماسی، در واقع نمایندگان دو جهانبینی کاملاً متفاوت هستند: یکی به دنبال تسلط و بهرهبرداری از دیگران است، و دیگری بهدنبال برقراری اصولی چون آزادی، عدالت، خودمختاری و برابری در سطح جهانی میباشد. تفاوتهای ماهوی این دو رویکرد در دیپلماسی بهاندازهای است که نه تنها در شیوههای عملی بلکه در فلسفههای اجتماعی و سیاسی نیز تجلی مییابد. این تفاوتها بهویژه در برخورد با مفاهیمی چون قدرت، حق حاکمیت، اصول اخلاقی و حقوق بشر مشهود است.
دیپلماسی و سیاست، مشابه سایر نهادهای اجتماعی و فرهنگی، تحت تأثیر تحولات مادی جوامع بشری و تغییرات در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارند. بهطور کلی، هیچیک از اصول و قواعد در سیاست و دیپلماسی ثابت و ابدی نیستند، بلکه این اصول بهطور مداوم با تحولات اجتماعی و جهانی تغییر میکنند. بنابراین، در هیچ عرصهای نمیتوان بهطور قطعی از یک روش یا اسلوب ثابت در دیپلماسی صحبت کرد. به همین دلیل، تضادی میان روشها و دیدگاههای مختلف در دیپلماسی، در بسیاری از مواقع وجود دارد و این تضادها، همانند تضادهای موجود در سایر عرصههای اجتماعی، به روشنی قابل مشاهده است.
دیپلماسیای که در راستای منافع طبقات حاکم و سرمایهداران بهویژه برای حفظ سلطهگری بر منابع طبیعی و بازارهای جهانی طراحی شده است، بهطور طبیعی با دیپلماسیای که بهدنبال رهایی ملل از استعمار و استثمار و برقراری آزادی و برابری است، تفاوتهای اساسی دارد. دیپلماسی امپریالیستی، با تکیه بر فریب، دروغپردازی و زور، بهدنبال تحمیل ارادهی قدرتهای سلطهگر بر دیگر ملتهااست. در این دیپلماسی، اصول اخلاقی و انسانی اغلب نادیده گرفته میشود، و بهجای آن، استراتژیهای فریبکارانه برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی به کار گرفته میشود.
دیپلماسی مترقی بهعنوان روشی برای برقراری روابط عادلانه و متعادل میان ملتها، بر مبنای اصول اخلاقی و انسانی بنا شده است. این دیپلماسی نه تنها بهدنبال حل تعارضات از طریق گفتگو و احترام متقابل است، بلکه بر ارتقای همبستگی جهانی و تأکید بر مسوولیت مشترک در برابر چالشهای جهانی تمرکز دارد. بدینترتیب، دیپلماسی مترقی نه تنها به تقویت حقوق فردی و جمعی توجه دارد، بلکه به تلاش برای ایجاد جهانی عادلانه، پایدار و همزیست در مقیاس جهانی پرداخته و مسیرهایی را برای آیندهای بهتر و انسانی میسازد.
این تفاوت در ماهیت دیپلماسیها، بهطور مستقیم بر نحوهی تعامل قدرتها با یکدیگر و با جوامع تحت سلطه تأثیر میگذارد. در دیپلماسی امپریالیستی، هدف اصلی غالباً حفظ سلطه و تسلط بر دیگران است، و به همین دلیل، ابزارهای این دیپلماسی عمدتاً شامل جنگها، تحریمها و مداخلات نظامی است. این رویکرد، که بهنوعی از نظریههای قدرتمحور و سلطهطلبانه سرچشمه میگیرد، هر گونه مخالفت با منافع قدرتهای سلطهگر را بهعنوان تهدیدی علیه ثبات و امنیت جهانی میبیند.
اما در دیپلماسی مترقی، که بر مبنای اصول دموکراتیک و انسانی شکل گرفته است، هدف اصلی رسیدن به یک نظم جهانی عادلانه و برابر است. این دیپلماسی، برخلاف دیپلماسی امپریالیستی، بر اساس احترام به حق حاکمیت ملی، تساوی در برابر قانون و حمایت از حقوق بشر بنا شده است. در دیپلماسی مترقی، همبستگی و همکاری میان ملتها جایگزین رقابتهای مخرب میشود، و بدینوسیله، شرایطی برای پیشرفت همگانی فراهم میآید.
در نهایت، دیپلماسیهای امپریالیستی و مترقی نهتنها در اصول و اهداف، بلکه در شیوههای بهکارگیری ابزارهای دیپلماتیک نیز تفاوتهای فاحشی دارند. در حالی که دیپلماسی امپریالیستی بر فریب و زور استوار است، دیپلماسی مترقی بهدنبال روشهای مسالمتآمیز و مبتنی بر دیالوگ و احترام متقابل برای حل اختلافات و دستیابی به توافقات است. این دیپلماسی بهشدت به آگاهی، آموزش و مشارکت فعال ملتها تکیه دارد و برای رسیدن به یک دنیای عادلانه و انسانی، همواره در پی ترویج اصولی چون صلح، عدالت، و همکاری است.
از منظر فلسفی، دیپلماسی مترقی تجلیبخش تمایلات بشری برای ارتقای انسانیت و ایجاد جهانی است که در آن نه تنها حقوق افراد به رسمیت شناخته شود، بلکه اصول اخلاقی و انسانی در روابط بینالمللی نیز رعایت گردد. در این چارچوب، دیپلماسی دیگر صرفاً وسیله ای برای اعمال سلطه و قدرت نیست، بلکه به راهکاری تبدیل میشود برای تحقق اهداف بشردوستانه و جهانی که در آن همگان میتوانند بهطور برابر از منافع اجتماعی و اقتصادی بهرهمند شوند.
محمد اقبال نوری