مردم دیگر برای بر افراشتن پرچم به تاریخ سپردهی جمهوریت غنی و معاون بی آرمان او هرگز وارد بازی نخواهند شد. سه سال گذشته نمونه بارز آن است | ||||
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۷ ۱۴۰۴/۱/۹ | کد خبر: 177005 | منبع: |
پرینت
![]() |
آیا رهبران جامعه تاجیک، زبان، تاریخ، هویت و سرنوشت خود و ملت خود را به باد حوادث سپردهاند؟
این که رهبران جامعه تاجیک بهویژه کسانی که در بیست سال پسین از نشان جامعه تاجیک در جایگاه تصمیمگیران سیاسی بهمانند: معاونان رییسجمهور قرار داشتند، چه کردند و چه نکردند، بماند کنار؛ چون تصور میکنم مردم بهاندازهای کافی در این باب بینش سیاسی داشتند و دارند و نیاز به تکرارش نیست؛ اما پرسش اصلی این است که رهبران سیاسی جامعه تاجیک پس از سقوط جمهوریت برای جبران اشتباهات بیست سال پسین خود چهکار کردند؟
چرا اینها در نزدیک به چهار سال گذشته؛ هنوز نتوانستند زیر یک سقف واحد جمع شوند؟
برای بررسی این پرسشها ابتدا نیاز است یک نگاه کلی به حوادث تاریخ و بازیگران جهانی و منطقهای داشته باشیم.
یقین دارم که نیک میدانید: در بازی بزرگ «تاجیکان» را هیچ قدرت جهانی، فرامنطقهای و منطقهای حمایت و پشتیبانی نکرده است، نمیکند و نخواهد کرد؛ چون قدرتهای بزرگ، بر اساس گذشتهای تاریخی ملتها وارد دادوستد میشوند. تاجیکان نسبت گذشتهای بزرگ تاریخیشان، هیچ قدرت بزرگ جهانی، منطقهای و فرامنطقهای پشتیبانی نخواهد کرد. ترس و بیم بازیگران جهانی این است اگر این نوادگان کوروش مجال یابند، دوباره دعوی بزرگی میکنند و این بزرگی به خیر و منافع ملی و راهبردی آنان نیست؛ نهتنها که نیست که در تقابل قرار دارد؛ چون نگاه آنان، نگاه از بالابهپایین است و بهصورت سادهتر میشود گفت: قدرتهای بزرگ مطیع و برده میخواهند نه سرور و بادار؛ اما تاجیکان نسبت بزرگی گذشتهای خود بردگی را نهتنها که نمیپذیرند که آن را کسرشان دانسته و زیر هیچ عنوان حاضر نیستند چنین امری را بپذیرند؛ لذا، همانگونه که در یک هزار سال گذشته از ما پشتیبانی نکردند؛ پس از این نیز نخواهند کرد!
یکی از دلایل اصلی که تاجیکان را در چندین کشور منطقه تجزیه و تقسیم و زبانشان را به نامهای فارسی، دری و تاجیکی تقسیم و تلاش کردند و تلاش دارند تا تاریخ و هویتشان را ریشهکن و در سایر هویتها مدغم سازند؛ همین مساله است.
نمونه خوب آن را میتوان در کشورهای ازبکستان، تاجیکستان، افغانستان و حتی ایران مشاهده کرد.
در ازبکستان برای تمام تاجیکان که طبق آمار غیررسمی نصف جمعیت این کشور را تشکیل میدهند؛ هویتشان را در تذکره و شناسنامههایشان ازبک نوشته و توزیع کردند.
در افغانستان نیز دقیقاً چنین برنامهای را تکرار کردند و همه تاجیکان را به نام افغان شناسنامه دادند و توزیع کردند و این وضعیت کماکان بهشدت جریان دارد. در تاجیکستان موفق نشدند چنین برنامهای را عملیاتی سازند؛ اما توانستند رسمالخط روسی را جایگزین فارسی بسازند تا ارتباطات فرهنگی آنان را با سایر تاجیکان منطقه قطع کنند.
در ایران همه را ایرانی بدون درج هویتشان یاد کردند. طراح و برنامهریز اصلی این برنامهها در قرن ۱۸ انگلیس و تزارهای روسیه بودند.
این دو قدرت جهانی که آن زمان جهان را بین خود تقسیم و مدیریت میکردند؛ بهشدت از گذشتهای تاریخی حوزهای تمدنی پارسی ترس و نگران بودند.
به همین دلیل بود که علیرغم دشمنی که بین این دو قدرت جهانی وجود داشت؛ اما در مساله حوزهای تمدنی فارسی، نهتنها دشمنی نداشتند که کاملاً با هم هماهنگ عمل میکردند.
سرکوب تاجیکان در آسیای میانه توسط روسیه و در افغانستان توسط انگلیس بهویژه سرکوب و اعدام حبیبالله خان کلکانی نمونهای بارز آن هستند.
و یا عهدنامه ترکمنچای؛ دلیل اصلی تن دادند ایرانیها در جنگ بر علیه روسیه در سال ۱۸۲۸ به عهدنامه ترکمانچای، شیطنت انگلیس مبنی بر این که اراضی ازدسترفته را ما تضمین میکنیم که از روسیه واپس بگیریم؛ اما پس از امضای پیمان هرگز چنین نکردند.
یا در جنگ دوم جهانی؛ علیرغم اعلام بیطرفی ایران؛ اما این روسیه و انگلیس بودند که بالای ایران در سال ۱۹۴۱ م حمله و این کشور را اشغال کردند. امری که سبب گرسنگی و قحطی در ایران شد و ده میلیون تن ایرانی بر اثر آن جان خود را از دست دادند؛ حتی اگر اولتیماتوم هری ترومن رییسجمهور آمریکا به استالین نمیبود، روسیه قرار نبود از ایران خارج شود؛ اما ترومن تهدید کرد: اگر روسیه به اشغال ایران پایان ندهد با سلاح هستهای بمبارانش خواهیم کرد. این تهدید موجب شد تا روسیه خاک ایران را ترک کند.
اینها همه دلایلی هستند که روسها و انگلیسها در هیچ برههای از تاریخ دست از دشمنی با مردمان حوزهای تمدنی پارسی برنداشتهاند.
داستان کنونی رهبران جامعه تاجیک را نیز باید از این زاویه نگاه، سیاه و سپید کرد.
سامانیان:
پس از سرنگونی حکومت سامانیان تاجیک تبار در سال ۹۹۹ میلادی توسط قراخانیان ترکتبار، تا زمان حکومت حبیبالله خان کلکانی و شادروان استاد ربانی، هیچ تاجیکی در رأس اقتدار نبود.
شکست آمریکا در ویتنام، لطفی بزرگی برای تاجیکان در منطقه بود.
با اشغال افغانستان توسط روسها، اقبال سیاه تاریخی تاجیکان به پایان رسید؛ بخت و سعادتشان پس از یک هزار سال دوباره گل کرد؛ بدین معنی که پس از قرنها ستم توسط دو قدرت جهانی «انگلیس و روسیه» و عوامل داخلی آنان؛ حالا منافع قدرت نوظهور جهانی با منافع جامعه تاجیک، هماهنگ شده بود؛ به همین دلیل بود که پس از شکست روسیه و رژیم وفادارش در افغانستان؛ یکبار دیگر یک تاجیک در رأس اقتدار بازگشت «استاد برهانالدین ربانی»؛ اما نسبت عدم پختگی سیاسی و نبود دوستان جهانی و منطقهای، نبود منابع مالی کافی، دوستان گرگصفت داخلی و عدم شناخت دقیق از دوست و دشمن تاریخی، دیری نپایید که این اقبال گل کرده روبهزوال نهاد و این معادله یکبار دیگر توسط لابی «انگلیس» عوض و این روباه نیرنگباز توانست آمریکاییها را متقاعد سازد تا دست از پشتیبانی ما بردارند؛ چون بینش آنان تاریخی محور بود. انگلیسها یکبار دیگر با ایجاد طالبان به جنگ ما آمدند و اقتدار تازه جان گرفتهای ما را پس از یک هزار سال توسط عوامل خود به نام تحریک اسلامی طالبان ربودند.
حادثه ۱۱ سپتامبر:
۱۱ سپتامبر یکبار دیگر منافع تاجیکان با آمریکا گره و هماهنگ شد و توانستند دشمنان تاریخی خود را خاک کنند و به رأس اقتدار باز گردند؛ اما تازهواردان نالایق و بیسوادان نادان از حوادث تاریخ، بدون نگاه عمیق به گذشتهای خونبار تاریخ، بدون اندکترین مقاومت و درنگ، اقتدار را یکشبه به دشمنان تاریخی خود در بن واگذار کردند.
بازیگران غربی:
قدرت گرم جهان غرب را آمریکا مدیریت میکند؛ اما قدرت نرم «دیپلماسی» کماکان دست روباه پیر جهان «انگلیس» است. انگلیس ها باقدرت نرم خود نسبت آن دشمنی تاریخی که با ما داشتند و دارند، در بیست سال پسین علیرغم برد انتخابات از مسیر دموکراتیک، هرگز اجازه ندادند حتی یکنیمه تاجیک به اقتدار باز گردد.
در پایان زمانی قدرت گرمونرم غربی احساس کردند که حامیان سنتی آنان «پشتونها» قدرت را از طریق مردمسالاری به تاجیکان واگذار خواهند کرد، یک نیروی بدوی خشن و همپیمانان سابق خود را دوباره احیا و روی کار آوردند تا همانند عبدالرحمن خان، بالای پارسیتباران حکومت کنند؛ حتی اگر تمام ارزشهای بشری و انسانی سایر اقوام و حقوق زنان زیر پای شوند.
غربی که برای لرزش تار موی دختر ایرانی هفتهای سه بار تحریم وضع میکند؛ چگونه در برابر زندهبهگور کردن زنان و دختران افغانستان سکوت پیشه میکند؛ این سکوتها، بیدلیل نیست و اینگونه نیست که آنها ندانند که طالبان چهکار میکنند.
گزینهای فعلی سران جامعه تاجیک:
حالا تاجیکان در تمام ابعاد، بازی را باختهاند و هیچ گزینهای بازگشت به اقتدار در کوتاهمدت متصور نیست؛ مگر این که بسیج شوند و در برابر روند جاری که در تلاش ریشهکنسازی آنان هستند، بایستند. مزیت ایستادن این است که دشمنان تان به شما تمکین می کنند.رهبران تاجیک در سه سال گذشته به نام تشکیل حکومت وحدت ملی منتظر نگه داشته شدند؛ این نگهداری سران تاجیک و خلق اختلاف بین آنان بهوسیلهای کرزی، عبدالله و خلیل زاد، بیدلیل نبود؛ بلکه آگاهانه بود. منظور بازیگران غربی و شرقی این بود که در این مدتی که طالبان تازه روی کار آمدهاند، بسیار آسیبپذیرند. اگر سران تاجیک زیر یک سقف جمع شوند با در نظر داشت مخالفت بزرگ و تاریخی آنان با طالبان و اسلحههای فراوان در بازار، میتوانند اقتدار طالبان را به چالش بکشند که این به خیر نیست؛ لذا، تا توانستند اختلافات را بین سران تاجیک از طریق عوامل نفوذی خود تزریق و طالبان را حمایت پولی میلیون کردند تا بهاصطلاح خود را جمعوجور کنند و اقتدار خود را تثبیت کنند. بیدلیل نیست که پس از سه سال و اند وزیر خارجه ایران میگوید: طالبان امنیت را در سرتاسر کشور تثبیت کردهاند و هیچگونه تهدید فعلاً برای دوام حاکمیت آنان وجود ندارد. چون آنان تلاش دارند منافع خود را مطابق روند طراحی شدهای بازیگران بزرگ جهانی هماهنگ سازند و هر بازیگر خردمند، منافع ملیاش برایش اولویت است و چه خوب که این منافع ملی با منافع ملی سایر بازیگران بزرگ هماهنگ باشد.
اینها همه حکایت از یک بازی بزرگ و ادامه بازی تاریخی و ذوب هویت و تاریخ تاجیکان و حوزهای تمدنی پارسی در منطقه دارد.
حالا نمیدانم چقدر این مساله دقیق است؛ اما میگویند: رضاشاه در عوض بقایش در اقتدار سیاسی ایران به انگلیس و روسیه تعهد سپرد که در ریشهکنسازی زبان فارسی در بیرون از جغرافیا سیاسی ایران، نهتنها هیچگونه مخالفت نخواهد کرد که در صورت نیاز حاضر است همکاری کند.
یکی از دلایلی که روسیه و انگلیس با تمام نیروی به جنگ زبان پارسی و ریشهکن ساختن آن در خراسان/ افغانستان و فرا رودان/ آسیای میانه آمدند و با خیال راحت؛ هرچه خواستند بر سر تاجیکان منطقه اعمال کردند و شاه ایران بهعنوان یک کشور پارسیزبان؛ نهتنها هیچگونه واکنشی نشان نداد که حتی باسیاست آنان هماهنگ عملکرد، تغییر نام کشور از پارس به ایران نمونهای بارز این هماهنگی است؛ اینها همه حوادث تاریخی هستند که اتفاق افتاده و بعید است چنین اتفاقاتی بدون یک هماهنگی صورتگرفته باشد و آن اصطلاح معروف که در دنیایی سیاست، هیچ امری اتفاقی صورت نمیگیرد؛ بلکه پیشاپیش برنامهریزی میشود.
امری که تا هنوز بدبختانه این سیاستها کماکان ادامه دارد.
با در نظر داشت موارد فوق؛ جامعه تاجیک هیچ گزینهای جز انسجام داخلی و بسیج همگانی ۶۰ میلیون تاجیک منطقه جهت درهم شکستن این ستم تاریخی بازیگران جهانی و منطقهای ندارند. بهتنهایی این صف را نمیشود در هم شکست. ما در یک بر نامه تاریخی و ستم تاریخی جهانی و منطقهای گیرکردهایم که اگر امروز همه اختلافات خود را کنار نگذاریم و این برنامهای تاریخی دشمنان را در میدان و با استفاده از قدرت گرم در هم نشکنیم؛ بعید نیست که یک هزار سال دیگر بردهای بردگان تاریخ باقی بمانیم و تمام هویت، تاریخ و زبان خود را به باد حوادث تاریخ بسپاریم.
آن زمان در پیشگاه خدا، خلق خدا، تاریخ و ملت تاجیک/ فارس پاسخگو خواهیم بود.
عصبانیت مردم و نسل جوان جامعه تاجیک نسبت رهبرانشان این است که: اینها نتوانستند در بیست سال پسین، میراثداران و پاسداران خوبی از چهل سال مبارزات بزرگان جامعه تاجیک بهویژه شادروان استاد ربانی و قهرمان ملی باشند.
حال پرسش اصلی این است که اینها که ها بودند؟
در بازی سیاسی و نوع نظام ریاستی؛ تصمیمات اصلی را رییسجمهور و معاونان او اتخاذ میکنند. یک نکته را اینجا پیشاپیش یادآوری کنم که ممکن خالی از فیض نباشد. میگویند، زمانی مرحوم مارشال فهیم را دوستانش نسبت برکناری استاد ربانی سرزنش کردند و از تهدید کرزی سخن گفتند، مارشال گفت: زیاد نگران نباشید، کرزی یک ابزاردست من است و هر زمان بخواهم برکنار و حتی نیستش میکنم. این خبر بهصورت فوری و بلافاصله به بوش رییسجمهور وقت آمریکا مخابره میشود، «بوش» خلیل زاد را که آن زمان سفیر آمریکا در کابل بود، فرامیخواند و دستور میدهد تا برای رفع نگرانی این تهدید، همه نگهبانان کرزی را سربازان آمریکایی بگمارند که چنین هم میشود.
از اصل مساله دور نشویم، تصمیمگیران اصلی در نظامهای ریاستی، رییسجمهور و معاونان او هستند؛ سایر مقامات دولتی؛ چون وزیران، معینان، والیان و... بستهای دولتی، بهاصطلاح عام: هیچکارهاند.
اگر در بیست سال گذشته نسبت جامعه تاجیک کمکاری صورت گرفت که بدون شک صورتگرفته؛ مقصران اصلی نمایندگان سیاسی ما در بدنهای دولت؛ تنها و تنها معاونان رییسجمهور بودند.
هرچه امروز میکشیم؛ نتیجه اشتباهات غیرقابلدفاع این عناصر کته گپ؛ اما نالایق ما است.
بله سایر مقامات، شاید در عرصهی کاریشان، کمکاری کرده باشند، دربهای خود را به روی مردم بسته باشند، توجه به نخبگان و جوانان و عام مردم نکرده باشند؛ اما این مسایل درجه دوم و سوم هستند. برای نمونه: معاونان رییسجمهور صلاحیت داشتند به امضای خود دهها تن جوانان را برای ادامه تحصیلاتشان به منطقهای بفرستند؛ اما وزیران، والیان، معینان و... چنین صلاحیتی را نداشتند.
لذا، منصفانه خواهد بود که هرکسی را به اندازهای صلاحیت کاریاش ملامت و سلامت کنیم.
خوب ما پنج نوع مسوولان در بدنهای دولت داشتیم:
۱. معاونان رییسجمهور؛
۲. وزیران؛
۳. معینان؛
۴. والیان؛
۵. وکیلان؛
به جز معاونان رییسجمهور، دیگران در قسمت کاری خود، زیر نظر سایر مقامات کار میکردند؛ این کارکردن زیر نظر دیگران دال بر این دارد که آنان خود استقلال کار و عمل نداشتند.
درعینحال؛ یک اصول کلی در جهان حاکم است که تصمیمگیران اصلی در تمام دنیا، سیاسیون درجه اول هستند، نه وزیران و والیان؛ لذا، ملامت دانستند همه مسوولان دولتی از سوی برخیها، بیشتر جنبهای سیاسی دارد تا واقعیت عینی.
بیشترین نقد و ملامتی که وارد است بالای همین معاونان رییسجمهور است؛ هرچند با توزیع پول برای برخی جوانان ما، هنوز تلاش دارند شیطنت و تزریق و خلق روایت محلیگرایانه را بزرگنمایی کنند و خود را قربانی دسیسه سایر سران ولایات معرفی کنند تا از این طریق بتوانند کماکان خود را در بازی سیاسی زنده نگهدارند؛ اما اینها چنان در افکار عامه جامعه تاجیک رنگباخته و مردهاند که ۷۰ سال با آب زمزم شستشو شوند، دیگر پاکشدنشان ناممکن است. بهترین کاری که اینها میتوانند انجام دهند این است که سکوت پیشه کنند و بیش از این با حیله و نیرنگ بر زخمهای عمیق روحی و روانی و حتی جانی مردم نمکپاش ندهند.
بگذارند کسانی دیگری که دغدغه مردمی، دغدغه اقتدار، دغدغه مبارزه و مقاومت دارند، کنار هم جمع شوند و برای خیر و صلاح جامعه تاجیک کاری انجام دهند.
رویهمرفته؛ حالا چیزی که بسیار مهم است این است که چگونه پس از سه سال و اند؛ هنوز سران و بزرگان جامعه تاجیک که در سطح معاونان رییسجمهور نبودند، نتوانستند زیر یک سقف جمع شوند؟
تصور میکنم اصلیترین دلیلی که اینها نتوانستند کنار هم جمع شوند، موارد زیر بود:
۱. اختلافات و زخم عمیق زبانی گذشته؛
۲. مداخله ای برخی سیاهجامگان گذشته در بدنهای نسل نسبتاً نیکنام سران تاجیک؛
۳. مداخله ای برخی نهادهای جهانی و منطقهای؛
۴.عدم حمایت جهانی، منطقهای و فرامنطقه ای؛
۵. امیدواری کاذب به تشکیل حکومت وحدت ملی؛
۶. نبود منابع پولی مستقل جهت اکمالات میدان؛
۷. نبود روایت واحد از منافع جامعه تاجیک.
اینها اصلیترین دلیلی بودند که لااقل نسل دوم رهبران تاجیک موفق نشدند، زیر یک سقف جمع شوند.
اما مردم چه میخواهند و راهحل چیست؟
با در نظر داشت این که فقر و تهیدستی بیداد میکند، بینش و روایت طالبان؛ همانند اسلافشان، روایت قومی مبتنی بر گسترش فرهنگ قبیله استوار است و حتی بخش بزرگ طالبان تاجیک که در بدنهای نظام طالبان هستند، نسبت رفتار قوممدارانهای آنان، از پیوستن شان اظهار ندامت و پشتیبانی میکنند و افکار عامه آمادهای وارد شدند به میدان و رهایی از ستم حاکمیت کنونی است؛ ایجاب میکند، لااقل این چهار تن بزرگان تاجیک که اشتباهات کمتری مرتکب شدند و هنوز انگیزه تاجیک بودن در ضمیرشان زنده است، اختلافات خود را کنار بگذارند و برای پایان وضعیت کنونی متحدانه وارد بازی شوند تا سایر نیروها، حول این محور بسیج شوند.
نکته پایانی این که نباید زیاد نگران اکمالات باشند، از دید سیاسی هر نیروی که در زمین دشمن را به چالش بکشد، بلافاصله نیروهای منطقهای و فرامنطقه ای به یاریشان خواهند شتافت؛ البته برای این نمیشتابند و نمیآیند که عاشق چشم و ابروی شما هستند؛ اگر اینگونه بود که در این چهار سال گذشته میآمدند، برای این میآیند که منافع بعدیشان در حضور شما به خطر نیفتد؛ لذا، زیاد نگران این مسایل نباید بود.
آنچه مهم است اطمینان برای مردم زیر ستم است که برای رهایی هر روز به خداپناه میبرند و برای یک نبرد تاریخی و رهایی بخش که هدف و روایتش از پیش روشن باشد، آمادهاند. حال این روایت میتواند فدرال و یا حتی تجزیه و رهایی از شر این سرطان کشنده تاریخی به نام افغانیت باشد.
بدون شک آن زمان طالب چه که خود آمریکا هم باشد، داستانش پایانیافته و ختم است و مردم همانگونه در هرات برای رهایی خود به قربانگاه تاریخ رفتند و خود را از شر شیاطین قرن با دادن ۲۵ هزار تن شهید رها کردند، حالا نیز آمادهای چنین قربانی هستند؛ مشروط بر این که هدف برای مردم روشن باشد؛ مردم دیگر برای بر افراشتن پرچم به تاریخ سپردهای جمهوریت غنی و معاون بی آرمان او هرگز وارد بازی نخواهند شد. سه سال گذشته نمونه بارز آن است.
در انسجام بزرگانی که معاونان رییس جمهور نبودند، برکت!
جلالی
>>> فغانستان کشوری است کهمنحیث حایل میان روسای تزاری و برتانوی جعل شده تاریخ تاجیکان در افغانستان محلی از حقیقت ندارد افغانستان یک صد و پنجاه سال است که جعل شده امارت درانی و غیر آن همان اندازه کشور میبود که امارت داعش و طالبان تاریخ تاجیکان را در سرزمین هرات و بدخشان و سرزمین های آنان باید مطالعه کرد نه در محیط موهومی به نام افغانستان که نام قدیم قوم اوغان پشتون است بستن خود به کشوری که نام قوم دیگری دارد تنها خود مسخره کردن است ما استقلال میخواهیم با پشتون زندگی نمیشود این ها سیاه ترین گروپ پشتون را به مترقی ترین گروپ غیر پشتون ترجیح میدهند این یک تجربه دو صد ساله است افغانستان یعنی پشتون سالاری و خیال فدرالیسم پختن یعنی یک بازی باخته دیگر را با پشتون آن آغازیدند و خود فریب دادن استقلال تنها راه نجات پشتون از گروپ سیاه اسلامگرا هم هست چون الیت جامعه پشتون تنها بر سر حکمرانی بر غیر پشتون آن از طالب حمایت میکند در غیر آن خودشان آن را نابود میسازند و منحیث آدم زندگی میکنند
>>> رضاشاه در عوض بقایش در اقتدار سیاسی ایران به انگلیس و روسیه تعهد سپرد که...///تاریخ مختصر ایران در 100 سال گذشته:
رضاشاه پالونی بیسواد و نافهمی بود از خطه قفقاز که ژنرال ادموند آیرونساید انگلیسی او را شاه ایران کرد و این غلام انگلیس با پول مردم فقیر ایران برای انگلیس راه آهنی برای دسترسی به سرحدات روسیه اعمار کرد با مخارج گزاف. این راه آهن از شهرهای مهمی چون اصفهان و شیراز نمی گذرد بلکه از حاشیه غرب ایران می گذرد.
رضاشاه کم کم متوهم شد و غلامی خود را فراموش کرد و در جنگ دوم جهانی از آلمان حمایه کرد. در نتیجه قوای روسیه و انگلیس و امریکا در تابستان 1320 ایران را اشغال و از دم رضاشاه گرفتند و او را همچو موش مرده به افریقا انداختند.
پسرش از 1320 تا 1332 غلام انگلیس بود و از 1332 که به ایتالیا فرار کرده بود با کودتای امریکا مجدد شاه شد و 25 سال غلام حلقه بگوش امریکا ماند تا انقلاب اسلامی 1357.شاه مزدور غلامی بود همچو زلنسکی.
از همه ذلیل تر و بدبخت تر پالونی سوم است که علاوه بر غلامی امریکا و انگلیس غلام اسرائیل و نتانیاهو هم شده!
پالونی سوم که تنبان خود ره بالا کشیده نمی تواند داعیه شاهی ایران را دارد و این آرزو را به گور خواد برد و خواهد مرد.
البته مشتی عنترمنتر ابله و بیسواد طرفدار او هستند و نوروز امسال 400 نفر از آنها بر سر مزار فردوسی شعار آریایی بودن و ضدیت با اسلام دادند که در مقایسه با جمعیت میلیون ها مسلمان شرکت کننده در روز قدس خس و خاشاکی بیش نیستند.
>>> سلام بر دوستان بایددرسیاست افغانستان آدم قدارباشدتمام دنیامیدونن تاجیکان همه سیاست بازهستن میترسن جوانان تاجیک مشورت بدون عمل فایده ندارد بایداوضوری باشیددرنزداین دزدان یک مان خورده فدایی کنید فقط خلیل ذادرانابودکنیم
>>> از هر فرصتی حد اکثر استفاده را باید کرد.
فرصت موجود را باید برای تجهیز و آماده سازی نوجوانان و جوانان تاجک با علوم عصری و پیشرفته در همه عرصه ها چه سیاسی و اجتماعی و تخنیکی و اقتصادی و دینی و فرهنگی و در نهایت همه دانش های معاصر متناسب با استعداد و توانایی های افراد استفاده کرد و هم زمان مترصد روند حوادث باید بود که وضعیت به کجا می انجامد ، دنیا به آخر نرسیده و چند چهره یا چهره های دوران معاصر هم تا چند سال دیگر روانه دیار عدم میشوند و اما نسل جوان این وطن خواهی نخواهی بار مسولیت سیاست و اداره این کشور را به دوش خواهند کشید.
پس چه بهتر که این نسل از حالا تربیت شوند تا فردا آماده قبول مسولیت باشند.
>>> احمدشاه درانی خودش را شاه ایران می دانست. افغانستان از زمان سلسله بارکزایی و دوست محمدخان برای اولین بار مصطلح شد و هدف آن دور کردن پاتان ها از حمله به هند بریتانیا بود.
>>> باقی اقوام چی این دو قوم خود را وارث افغانستان میداند پشتون و تاجیک باقی قوم ها اوزبیک ترکمن بلوچ ایماغ هزاره ووو حال تمام اقوام میداند که افغانستان بوده در راس قدرت پشتون بوده وقت تاجیک خود را وارث افغانستان میداند باقی اقوام نکنه مهاجر به افغانستان آمده باز کدام سند تاجیک دارد که بر سر افغانستان حکمت کرده باشد عجب حرف های مفت و چرند این نویسنده ها و حامین تور نظر دهنده ها مفت خور اون وقت که شما به منصب و چوکی رسیدن با قدرت باقی اقوام در درجه اول به زور قوم پشتون رسیدین بعد که به قدرت رسیدین پشت پا به همه زدین که ما تاجیک این کار کردیم 2 از اشغال افغانستان شما سو استفاده کردین با هر اشغال گر شما هم کاسه و هم پیاله شدین بعد از جنگ شوروی هر چی بدبختی این کشور و این ملت کشیدن مسبب ش شما بودین واستی این را همه اقوام می فهمیدن و میدانست ولی چون زیر سایه اشغال گران شما بر چوکی و منصب نشسته بودین یا با فریب دادن دیگراقوام افغانستان نی تمام شد نیرنگ بازی تان شیطنت بازی تان انشاالله که دیگه هیچ وقت در خرابی و دربدری این وطن و این ملت شما دیگه کاری کنید چون شما برای منافع شخصی خود تان تمام کشور و تمام ملت در این سال ها به نابودی کشاندین چون ظرفیت ش نداری شعور و سیاست درک ش نداری تمام مقاله تان تمام سیاست مداری تان تمام استادان تان گپ ش چی است تاجیک این تور است تاجیک اون تور تاجیک اگه پیغمبر دیگه به این امت بیاید احمد مسعود پیغمبر ما است مگر غیر از این دارید بگید
>>> این دزدان و خاینن هیچ وقت رهبران مانه بودند....
غفور