| نبود فرهنگ نقد در جامعه قومی پشتون به فقدان مسوولیتپذیری سیاسی و اخلاقی انجامیده است و چرخهٔ عقبماندگی فکری، فرهنگی و سیاسی همچنان به چرخش خواهد بود | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۵۱ ۱۴۰۴/۱۰/۲۱ | کد خبر: 178687 | منبع: |
پرینت
|
|
در جامعهٔ قومی پشتون، آنگونه که از خلال تجربهٔ تاریخی و الگوهای مسلط فرهنگی قابل مشاهده است، «نقد» بهعنوان یک سنت نهادینهٔ فکری امکان بالندگی نیافته است. تاریخ در جامعه پشتون بیشترینه بهصورت روایت اسطورهای و قهرمانمحور بازتولید میشود تا بازخوانی انتقادی گذشته که امروز را ساخته است. این وضعیت را میتوان با نظریهٔ «سنتهای ابداعشده»(Hobsbawm, 1983) توضیح داد؛ جایی که گذشته نه برای فهم خطاها، بلکه برای تثبیت هویت و مشروعیت سیاسی بازسازی میشود.
در سنتهای ابداع شده، چیزی به نام تناقضهای آشکار وجود ندارد بلکه هرآنچه سبب توجیه مشروعیت و بقای سیاسی، میگردد حایز اهمیت است. در حوزه اسطوره سازی پشتونها، تمام حاکمان سیاسی بلا استثنا قهرمان تلقی میشوند. مثلا هم امانالله خان قهرمان تلقی میشود که به عنوان نماد نوسازی ستایش میگردد و هم نادرشاه قهرمان تلقی میگردد که علیه او جنگید. به همین دلیل هم ملا عمر و هم کرزی و اشرف غنی میتوانند در تخیل قومی اسطورههای ستایشبرانگیز باشند. چنین خوانش اسطورهای از تاریخ اما، تاریخ را از منبع و اعتبار یادگیری اجتماعی تهی و به منبع توضیح سنتهای ابداع شده تبدیل مینماید و در این وضعیت آنچه که رخ میدهد بازتولید چرخه خطاهای تاریخی است. کارل پوپر این وضعیت را فقر عقلانیت انتقادی تعریف میکند (Popper, 1963).
روشنفکران و فرهنگیان پشتون تا همین حالا، نتوانستهاند از این افق غیرانتقادی فاصله بگیرند. آنها بهجای اینکه روشنفکر منتقد به معنای گرامشی آن باشند، اغلب در جایگاه توجیهگر قدرت یا محافظ وضع موجود عمل میکنند. گرامشی نقد کردن را نقطهٔ تولید آگاهی رهاییبخش میداند. از نظر او، انسان بدون نقد، اسیر عقل سلیم (common sense) میماند. او عقل سلیم را مجموعهای از باورهای پراکنده، سنتی و اغلب تحمیلی میداند که طبقات مسلط آن را طبیعی و ضروری جلوه دادهاند. روشنفکر منتقد اما کسی است که این عقل سلیم را مورد پرسش قرار میدهد و آن را به حسّ سلیم انتقادی (good sense) تبدیل میکند. گرامشی میگوید که نقد صرفا نفی نیست بلکه آشکارسازی ریشههای تاریخی و اجتماعی رخدادها و باورهای است که امروز ما را پدید آورده است و اینکه تا انسان بفهمد چرا آنگونه میاندیشد که حالا میاندیشد (Gramsci, 1971).
ناتوانی روشنفکران پشتون در نقد حوزه دین و مذهب و گرایش قومی بیشتر از هر حوزه دیگر آشکار است؛ جایی که تا همین حالا نقد عقلانی به نام مصلحت اجتماعی و حفظ منافع قومی به تعویق انداخته میشود. این نگرش در عمل، نوعی سازش اخلاقی با قرائتهای ویرانگر از دین و سنتهاث قومی است، وضعیتی که هانا آرنت آن را یکی از بسترهای عادیشدن شر در جوامع استبداد زده و سنت زده، میداند (Arendt, 1963). برایند این رفتار این است که جریان روشنفکری از نیروی تحولساز خود تهی میشود و اصلاح فرهنگی و اخلاقی جامعه غیر ممکن میگردد.
از منظر جامعهشناسی قدرت، بخش مهمی از نخبگان فکری پشتون، خیر و صلاح جامعه را نه در ساخت نهادهای فراقومیتی و پاسخگو، بلکه در تداوم استیلای سیاسی قومی جستجو کردهاند. این نگاه، قدرت را نه بهمثابه مسوولیت عمومی، بلکه بهعنوان منبع توزیع منافع شخصی و شبکهای درک میکنند. این درک در واقع الگویی است که ماکس وبر آن را مشخصهٔ سلطهٔ پاتریمونیال میداند (Weber, 1978). پیامد چنین ساختار فکری و الگوی رفتاری، فقدان تعریف و تطبیق پروژههای بزرگ و ماندگار اقتصادی، انکشافی و فرهنگی است که افغانستان معاصر را در طوفان فقر و مصیبت فرو برده است. ادامه این وضعیت امیدواری به تولید و ارتقای اندیشه انتقادی در جامعه قومی پشتون را نیز برای سالهای طولانی غیر ممکن کرده است. در همین دوره جمهوریت، ما شاهد هستیم که فساد گستردهٔ نخبگان حاکم ــکه بسیاری از آنان به دزدان میلیوندلاری بدل شدندــ نهتنها به طرد اجتماعی آنها نینجامید، بلکه همچنان با احترام قومی پوشانده شد؛ پدیدهای که نشان میدهد وفاداری قومی بر معیارهای اخلاقی و خدمتگذاری، غلبه یافته است.
حرف آخر این جستار این است که نبود فرهنگ نقد در جامعه قومی پشتون به فقدان مسوولیتپذیری سیاسی و اخلاقی انجامیده است. در چنین فضایی، شکستها همواره به «دیگری» نسبت داده میشوند و پرسشگری و انتقاد بهجای آنکه فضیلت مدنی تلقی شود، بهعنوان تهدید فهم میگردد. این وضعیت همان چیزی است که پائولو فریره از آن بهعنوان «آگاهی خاموش» یاد میکند. آگاهی خاموش فهمی است که بهجای رهایی، به بازتولید فقر، مصیبت و سلطه کمک میکند (Freire, 1970). لذا با قاطعیت میتوان گفت تا زمانی که گذشتهٔ تاریخی، دین، مذهب قدرت و هویت خواهی افراطی قومی در معرض نقد عقلانی قرار نگیرند، جامعه قومی پشتون به توان و ظرفیت یادگیری از خطاهای خود نخواهد رسید و چرخهٔ عقبماندگی فکری، فرهنگی و سیاسی همچنان به چرخش خواهد بود. حاصل این وضعیت افغانستانی است که برای ساکنان آن به جای خانه امن، به جهنم تبدیل شده است.
هادی میران
>>> هادی جان گرامی از دانشمندان که شما از آن یادآوری کردی در مجموع نظریات آنها محصول گذار جامعه اورپايي از ناپایداری به پایداری یعنی از شروع قرن بیستم تا ختم جنگ دوم جهانی است. زادگاه هر اندیشه اجتماعی و سیاسی آن محیط که درآن این اندیشه بوجود میآید، میباشد. هر اندیشه محصول بستر تضادهای آن جامعه و یا محیط می باشد. بنابراین شرایط فعلی افغانستان هم هدفم شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی محصول نابسامانی جامعه افغانی در نیم قرن گذشته و یا هم بشتر از آن است.
نقش هر ملیت(قوم) در ایجاد چنین شرایط جای خويش را دارد بنظرم سلامت و ملامت وجود ندارد اما یک چیزی که تاریخ نیم قرن گذشته در افغانستان نشان داد این است که توازن قدرت-حاکمیت و نقش هر مليت درآن جایی بویژه دادر.حوادث گذشته وحال ثابت کرد که رول پشتونها وسهم آنها در قدرت دولتی فاکتور عمده صلح و استقرار است و هر مقطع تاریخی که این توازن برهم خورده ثبات دولتی-منطقه یی هم از بین رفته بنابراین رول پشتونها در قدرت مانند کانستانت در معادله ریاضی-فزیک است.
امید از دیار دور
>>> عرض احترام!
در نیم قرن و یا ۵۰ سال اخیر از زمان سردار داود الی ملا هبت الله باید علت مشکلات افغانستان را در نظر ګرفت که عاملین داخلی و خارجی را انګشتنما کرد. انتقاد بر سردار داود اینست که با پسر عمو و یازنه خود سازش نکرد و با پرچمی ها اتحاد کرد و کودتای سرطان را سر زد، که نتیجه همان قدرت کمونیستها و زوال قدرت مرکزي شد و مسیر زندګی صلحآمیز لذهم خورد، به مصبیت ۵۰ سال اخیر یک مملکت را کشانید، که ما و شما شاهد وضعیت فعلی هستیم، کشاند!
کمونیستان بې پرسان و تحقیق کشتن را شروع کردند، که در یک سال اول بیش از ۲۰ هزار نخبګان را قربانی کردند (صدیق فرهنګ، افغانستان در ۵۰۰ سال اخیر). پهلوی تره کی، کارمل و دیګران حفیظ الله امین تحت انتقاد تمام ملت هستند، که منازعات داخلی شان سبب بدبختی بیشتر افغانستان شد. در ۱۹۷۹ روس ها به افغانستان تجاوز کردند و حفیظ الله امین و یک تعداد دیګر را به قتل رساندند، که ازینرو ببرک کارمل (بکوف) بارکزی فارسی زبان تحت انتقاد ملت است و به نام شاه شجاه ثانی از او یاد میشود.
اکثریت پشتون ها و ملت افغان اشغال امریکایی ها را به کرزی، اشرف غنی و احدی و دارو دسته الیانس شمال نسبت میدهند، یعنی مسولین دوره ۲۰ ساله اشغال امریکا همین ها یاد میشوند. در جنګ های مجاهدین سیاف با هزاره ها و مسعود با اوزبیک و هزاره ها درګیر بودند و همشان در مقابل حکمتیار جبهه ګرفتند، پس کدام شخصیت تحت انتقاد قرار ګرفته و یا تحت انتقاد قرا نګرفته؟ ملا عمر ملکلطوایفي و جنګ های داخلی را ختم کرد و ملا هبت الله اشغال امریکا را به پایان رسانید! پس کی قهرمان و کې خاین است؟ امان الله ناجی استقلال یاد میشود، مګر قتل پدرش حبیب الله را پیګیری نکرد، که تحت انتقاد تاریخدانان پشتون است. نادر شاه در مقابل حبیب الله کلکانی جنګید و به اریکه قدرت رسید، که صرف ۳ الی ۴ سال محدود در قدرت ماند! نتیجه اینست که در نوشتار تان از پشتون کوبی دست بردارید و به رقابت اجتماعی به شکل کار موثر قدم بردارید! و از نفاق بین اقوام خودداری کنید! درد یک قوم مشکل تمام جامعه است! کار را باید مردم صادق و فهمیده به پیش ببرند، وزارت و ریاست صرف یک چوکي سیاسی است، مګر نه فنی! دولت همه شمول مساوی به انارشی کمونیستی و دیموکراسی امریکایی است! ما را به جنګ میاندازند و خود شان سود میبرند! عراق، سوریه، سودان، یمن، ونزویلا، فلستین، میانمار، ایران و دهها مملکت دیګر را از نظرتان بګذرانید که شیطنت غرب و شرق را تحلیل و تفریق کنید.
موفق باشید، وسلام
>>> جناب موفق باشید ، وسلام!!!
لب لباب کلام شما این است که همه شهروندان افغانستان باید قبول کنند که زعامت و حاکمیت از آن پشتون ها باشد و دیگران برده وار از این قوم اطاعت کنند ، اما خواست شهروندان افغانستان گذار از حاکمیت قلیلوی و رفتن به یک جامعه شهروندی و قانونمند است و جز این راه دیگری برای همزیستی مسالمت آمیز وجود ندارد و هیچ توجیهی برای سفید نمایی گروه تحجر قابل قبول نیست.
>>> آقای میران!
قوم پشتون در موجودیت تمام معضلات که شما ازآن یاد آور شدید، بیشتر از 274 سال درین سرزمین حکمرانی کرده و در آینده هم کدام گزینه دگر غیر پشتون درین سرزمین دیده نه میشود، که اداره مملکت را در دست گیرند!
بهتر است شما رخ این نصایح و یا انتقادات خودرا متوجه قوم برتر از لحاظ علمیت، فهم، دانش و،
... نماييد، زیرا ظاهرن با داشتن اوصاف فوق و ساير كمالات نتوانست از فرصت خداداد برای حکمرانی در سال ١٣٧١ الي ١٣٧٥
به درست استفاده نمايد، و در ارايه يك حكومت ايده ال ناکام مانده و به عوض ان فرهنگ دزدی، چور چپاول، خانه جنگی و... را به مردم و جهانیان معرفی نمود!
شما اولن خوی و خصلت های شایسته برای رهبری را در خود پرورش دهید، و بعدن به فکر گرفتن قدرت باشید!چیزی که به دلایل تربيه غلط، نبود رهبری شایسته، نداشتن استراتژی، مبتلا بودن به خودخواهي افراطی، عدم سازش با ساير اقلیت ها و...در ١٠٠ سال آینده هم متصور نمیباشد!
>>> در این جای شک نیست که ،توان انتقاد از قدرتمندان پشتون در میان پشتونها اصلا از بین رفته است.اما نباید این تهمت را بر همه ای پشتونها بست. صدای توده های ملیونی پشتون که در فقر و دور از شرایط مساعد ، برای زندگی ،حیات به سر میبرند ، هیچکسی به شمول پشتونهای صاحب قدرت ،نمی شنوند.
سرمایداران ،زمینداران بزرگ و سران قبایل با قدرت طالبان موافق اند ،طالبان برای شان امنیت تامین کرده و آنها هم از طالب حمایت میکنند و حتی در تجدید تربیه اطفال توده های ملیونی پشتونها و شست و شوی مغزی سهم فعال دارند . تعداد معدود از روشنفکران پشتون اند که از حاکمیت انتقاد میکنند.
حالا بر میگردم به مطلبی که یکی از دوستان فیلسوف ما که اسم شان ذکر نگردیده تاریخ نیم قرن اخیر افغانستان را حلاجی کرده اند..
به این دوست بیخبر از حال و احوال پیشنهاد میکنم که کتاب محمد حسن شرق (( کرباس پوش های پا برهنه )) را مطالعه تا واقف گردند که کودتای محمد داود چگونه و چرا صورت گرفت و محمد داود تا زمانی که نقاب مترقی بودن را از چهره بر نداشته بود از طرف پرچمی ها حمایت میشد و این کدام حرف بدی نبود ...
یک توصیه دگر هم برایشان این فیلسوف صاحب دارم و آن اینکه ایشان قبول زحمت فرموده تاریخ دیپلوماسی جهان را مطالعه کنند تا مثل ترامپ حرفها و قضاوتهای کودکانه نکنند.
جناب عالی ، جنگ طالب را علیه اشغال افغانستان ، یک افتخار ملی میدانند .جناب فراموش کرده اند که طالب از کجا شروع شد ،کدام کشور ها حمایت نظامی از آنها میکرد و در ترویج و تجارت مواد مخدره تا کدام اندازه سهم مستقیم داشتند.و طالبان چگونه بنام دین اسلام مردم افغانستان را مثل مرغ در قفس نگهداشته اند و بزودی شما شاهد قد بر افراشتن یک نسل بیسواد خواهید بود ...طالب زن ستیز است و زن را صرف برای شهوترانی و تولید نسل فکر میکند .در یک جامعه تنها ساختمان و سرک سازی کافی نیست ،جامعه به مرد و زن تحصیل کرده ضرورت دارد...
بلی دموکراسی اصل و بنیاد یک جامعه است به شرط آنکه دموکراسی واقعی باشد و در آن همتا ی مردم شرکت داشته باشند نه نمایندگان مشتی از افراد عوامفریب....
ما دو دوره ای گویا اشغال را از سر گذشتانده ایم یکی دوره حضور نیروهای نظامی شوروی و یکی هم دوره اشغال امریکاییان و ناتو در مجموع .
در دوره سالهای 1980 افغانستان به سوی ملت شدن میرفت یعنی مشارکت و تعاون میان تمام ملیتها که فکر میکنم دوست ما از ایندوره هیچ اطلاعی ندارند و معلومات شان متکی بر افکار پاکستانی ها و امریکاییان است ..ولی در دوره ای امریکاییان برعکس کار های منفی در راه جدایی و ایجاد تفرقه میان ملیتهای مختلف صورت گرفت ،چون نه امریکاییان و نه کرزی و اشرف غنی برای ملت سازی نیامده بودند ...این چیزی بود که دشمنان افغانستان میخواستند و موفق هم شدند و طالبان هم بخشی از این پروسه بودند .... در زمان پرچمی ها و شخص کارمل. توده های مردم صرف نظر از زبان و ملیت در دستگاه دولت سهیم بودند و افراد بیطرف نیز همکار بودند به شمول آقای صدیق فرهنگ...دوست باید تاریخ را بیطرفانه ارزیابی کرد .به این دوست ما باید بگویم که فرق کلی بین ببرک کارمل و شاه شجاع است . شاه شجاع طی عقد معاهده های مختلف خاکهای افغانستان را یکی بعد دگر به راجا رنجیت سنگ و انگلیس ها فروخت مثل اینکه زمین شخصی پدر و پدر کلانش بود ،در حالیکه ببرک کارمل یک بلست خاک افغانستان را به خارجی ها نداده است... و هم زمانیکه چشم از جهان بست به جز چند جلد کتاب میراث دگر از خود بجا نگذاشت من به چنین شخصیت ملی احترام میگذارم روحش شاد ...و پروای انرا هم ندارم که کسی آزرده میشود و هر کس اگر با من استدلال میکند بفرماید و از روی منطق نه احساسات .. بحث کند..این دوست ما باید کتاب تلک خرس را مطالعه کند.
در مورد کتاب صدیق فرهنگ باید گفت که این شخص در کتاب خویش صرف حوادث تاریخی را از زبان غلام محمد غبار ،نشخوار کرده و هیچ تحلیل تازه ندارد. گذشته از آن آقای صدیق فرهنگ همانند هزاران روشنفکر دگر نقش امریکا را در مداخله در امور کشور های جهان نا دیده گرفته است...اگر آقای فرهنگ زنده میبود و لجام گسیختکی امپریالیزم و صهیونیسم را مشاهده میکرد حتما نظر ایشان در قبال حاکمیت پرچمی ها تغییر میکرد ....
دموکراسی یعنی حاکمیت مردم . اگر چنین نباشد ،نمیتوان انرا دموکراسی نامید .غربی ها و آمریکاییها از دموکراسی تعریف دگر دارند یعنی خدمت به بلیونران و تکس و مالیه گرفتن از مردم ...و ما شاهد آن استیم،اینها بنام دموکراسی ثبات سایر کشور ها را بر هم میزنند تا ذخایر طبیعی شانرا غصب کنند ...مثال روشن سرنگونی مادورو لیست طویل است.
فخر اهنگر
>>> آقای فخر آهنګر سلام، اشخاص که در کودتا ذیدخل بودند، همه آنهار را من از نزدیک دیده ام و مسایل که در کتاب یاد میشود نظر یک شخص است و چیزی که بر اجتماع میګذرد و اتباع تجربه میکند چیزی دیګریست. اوضاع مملکت بعد از تجاوز شوروی وخیم شد که رفیق و رهبر شما با شوروی ها یکجا به کابل فراشوتی آمد. کارمل صاحب ۴ طفل داشت دو دختر و دو پسر مرحوم کاوه جان و واستوک دیوانه! مردم عادی به عسکری ۸ ساله دو دورهی کشانده میشدند که ګوشت توپخانه شوند و ارجمند های ببرک که به بکوف هم مشهور بود به شوروی رفتند و در بغل روسهای طلایی مو خوابیدند! شما از شهوترانی یاد کرده اید، لطف نماید و اجتماع شورړی، بلخصوص روسیه، اوکراین و بیلاروس را مطالعه کنید، که چطور درین سرزمین ها شهوترانی میشد! بدبختانه اطاق های چراغ های سرخ هالند، بلجیم، جرمنی و … هم از طرف اقوام سلاویانها بلخصوص روس، بیلاروس و اوکراین اجاره شده است. در بیروی سیاسی و رهبری پرچمی ها هم پشتون اکثریت بودند (کارمل پسر حسین خان بارکزی، سلیمان لایق، نجیب داکتر، نور احمد نور، علومی .. و دها تن دیګر در کمیته مرکزی تان پشتون بودند، تیوریسن تان مرحوم خیبر همچنان لوګری بود! پس رول اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قوم پشتون را شما نا دیده ګرفته نمیتوانید. شوربختان زن و دختر در تمام دنیا ابجکت استفاده سو بوده و است! ګاهی تحصیل و ګاهی چادر و کالا بهانه میشود که اپوننت سیاسی خود را کوبید! هیچ سازمان و هیچ ګروهی بدون پشتوانه غربی، شرقی و یا منطقوی نبوده! پرچمی ها هم به زور تفنګ و تانک روس ۱۴ سال بر مردم بیچاره افغانستان زندګی رقتبار را تحمیل کردند! نمیدانم شما آقای آهنګر بنام عقل و منطق چیزی را میدانید و استدلال تان چی خواهد بود، که مردم میګویند سګ زرد برادر شغال است! در جنګ حلوا تقسیم نمیشود، بلکه خون ریخته میشود، مثل که در وقت اشغال روس ها کوه و دامن افغانستان بمبارد نشد، ۲ میلیون انسان کشته نشد، میلیون ها بیوه، معیوب و معلول بجا نګذاشت! موفق باشید!
لمر
>>> جناب لمر!!!!
از پشتون بد تان میاید ولی نام تان پشتو است. این را میگویند هیپو کریت .خیر از این هم بگذریم ، از مطالعه تاریخ جهان میگذریم شما لطف کنید تاریخ قدیم و معاصر افغانستان را ورق بزنید و برایم نشان بدهید یک نظام و حکومتی که توسط مردم انتخاب شده باشد؟؟؟ تا جاییکه من تاریخ سیصد قبل افغانستان را میدانم ، این کشور امارتها ی تحت الحمایه داشت .حتی امپراتوری درانی ، متکی به خشونت و اعدامها بود... .و استقلالیت خودرا نتوانست تا دیر حفظ کند.
اگر ما تاریخ مذاهب ابراهیمی را مطالعه کنیم ، در مییابیم با خشونت و زور ، و لشکرکشی ها و غیره طرق ناروا ترویج یافته است ،میبیخشید اگر شخص مذهبی استید....
بنا بر اوراق تاریخی در افغانستان همه ای حاکمیت ها همراه با خشونت بوده و در آینده هم خواهد بود.حتی امان الله خان مخالفین خود را اعدام کرده است ،قوای مسلح به ولایات برای سرکوبی فرستاده ،زندان داشت. ...
با شما موافق استم که پرچمی ها با قوت نظامی شوروی به قدرت رسیدند و ببرک کارمل از حمایت نظامی و سیاسی شوروی برخوردار بود.افتاب به دو انگشت پنهان نمیشود ...من در همان دوران در کابل زندگی کرده و شاهد تمام حوادث بوده ام ...حالا شما تحت الحمایگی دوره های خاندان محمد زایی و بارکزایی را با دوره ای پرچمی های تحت حمایت شوروی مقایسه کنید ...اگر تفاوت در کیفیت زندگی اقلیتها ، حقوق زنان و کودکان ، دیده میشود شرافتمندانه اعتراف کنید...
من در زمان همین مردم به قوای مسلح پیوستم و افتخار شرکت در جنگ جلال آباد برضد تجاوز پاکستان را دارم.و قوماندان جبهه ای ما تاجیکهایی چون اصف دلاور و نبی عظیمی بود ...و جنرال بارکزی پشتون نخستین شهید در سطح افسران عالی رتبه بود . ما جنرال منویی منگل هم داشتیم که کارش معلوم نبود ولی تکبرش آسمان را گرفته بود ....
شما به مریضی مزمن ملیت زدایی دچار استید تداوی دماغ چنین انسانها منظورم شما لمر جان استید ،خیلی ها دشوار است و هیچ دوایی برایتان وجود ندارد...
شما از فحشای سلاوی ها در بلجیم و هالند ذکر کرده اید ،کاملا درست است ،این هم از برکت گلوبالیزیشن و مارکیت آزاد اقتصاد است که گرباچف در آرزویش بود اما یک نکته را فراموش کرده اید که در زمان جمهوری اسلامی افغانستان و حضور ناتو در افغانستان صد ها منبع مخفی اسکورت انتقال زنان جوان وطن ما برای سربازان و افسران ایساف ، وجود داشت ،شاید این موضوع زیاد تر وجدان ما و شما را آزار دهد تا به زنان سلا وی ها...
لمر جان پشتون ستیز نامک تان هم پشتو است ،موفق باشید.
دگروال عبدالحلیم متقاعد
>>> ډګروال صاحب خوش آمدید اما نیک نګفتین! من اشغال شوروی، اشغال غیر مستقیم پاکستان را در دوران ربانی و اشعال امریکایی ها را یک بدبختی برای ملت افغان دانستبم! شما ډګروال صاحب همچنان روحیه شیطنت سیاسی دارید! همین نبی اعظیمی و همین آصفک دلاورتان حکومت نجیب پرچمی را سقوط دادند و سقوط را از اتحاد جبلالسراج شروع کردند! که با مزدک، وکیل، کاویانی، علومی و چند تن دیګر برای بدبختی چهار ساله ربانی (جنګ های مجاهدبن) زمینه سازی کردند. همین اعظیمی با قوه دوستم در مقابل احمد شاه مسعود دو بار پلان کودتا را در ماه جدی، یعنی زمان تاسیس حزب پرچم خلق پلان کردند و ناکام شدند. در جنګ های داخلی کابل همین پرچمی ها جنګ قومی را زمینه سازی و بعدا شعله ور ساختند! شما نظامی ها قوه محرک همین جنګ ها بودید! جنرال و یا صاحب کنصب موفق کسی است که جبهه و ساحه را ازآن خود کند، نه مثل اعظیمی، دلاور خان و همچون شما فراری شوند! تمام اقوام افغانستان با هم برادر اند، افغانستان از هم افغانان است و پشتو زبان ملی تمام مردم! متاسفانه که در بخش رشد پشتو کار اساسی صورت نګرفته، بخاطریکه در نیم فرن اخیر که انقلاب علم و تکنولوژی است، افغانها مصروف جنګ های طاقتفرسا بودند و هستند! اما روز روشن امدنیست، که تمام ملت افغان زندګی آسوده و پر نعمت داشته باشند! برای شما توصیه میکنم که از کدام ملا صاحب یک تعویذ بګیرید، برایتان فایده خواهد ګرد و انشالله به رتبی جنرالی خواهم رسید. موفق باشید،
مخلصتان لمر
>>> توجه محترم لمر !!
اگر ببرک کارمل که شما با احترام زیاد او را بکوف میگویید ،پسران خود را به شوروی فرستاد غم فرزندان ملت را نیز داشت و هزاران جوان به کبورسهای شش ساله ،سه ساله و یک ساله حتی شش ماهه رفتند و بنده از جمله کسانی آیتم که شوروی رفته ام. تعلقات من به یک خانواده ای کارگر جنگلک میباشد ..چای صبح ما چای سیاه و بوره و نان خشک بود ،پنیر ،مسکه ،شیر را صرف در لبنیات فروشی با حرص زیاد میدیدم. اکثرا فاصله های زیاد را تا مکتب پای پیاده میرفتیم. مانند من هزاران فامیل در افغانستان بود که اصلا روز یک بار شاید نان میخوردند.پدرم عمر زیاد را در جنگلک سپری کرد ...
در زمان کارمل پدرم از طریق اتحادیه های صنفی کاندید رفتن به یک سفر تفریحی پانزده روزه در شهر زیبای سوچی شد... صد ها کار گر برای سفر های دوهفته یی به کشور های سوسیالیستی رفتند .در حالیکه ما برای فرار از زمستان سخت کابل توان رفتن به جلال آباد را نداشتیم.برای یک کارگر عادی این یک امتیاز بزرگ بود... حرف در این جا ختم نمیشود. یکی از اقارب نزدیک ما ،کار در یکی از سینما های شهر کابل گرفت ، او وظیفه ای رهنما را داشت...میدانی جناب که معاش او چند بود؟؟؟ من برایتان میگویم،نظر به قانون جدید کار در عرصه موسسات شخصی ،معاش ماهانه ای او بالا تر از یک رییس بود .معاش ،ماکولات ،اضافه کاری و امتیازات دگر ...حالا بگو که کارمل به کی خدمت میکرد ؟؟خودم نیز به شوروی در یک کورس سه ساله رفتم برای نخستین بار لبنیات فراوان را در اختیار داشتم و نان شکم سیر میخوردم .
جناب عالی !!
شماها از بین توده ها و طبقه ای رنجدیده بر نخواسته اید حتما در شرایط مرفه بزرگ شده اید و همان عادتهای های خرده بورژوازی را هنوز دارید و هنوز هم به فکر تاجیک و پشتون استید ،کار شما روشنفکران همین است در خارج هم که استید ،معاشات خوب سوسیال را میگیرید سر و زیر شکم تان آرام است ،اینجا است که تمام روز تاجیک و پشتون هزاره میگویید و کاری هم از دست تان نمی اید نمیدانم شما فرزندان تانرا چگونه تربیه خواهید کرد.با احترام
نور علی
>>> به آقای لمر ... دشمنان واقعی جمهوری دموکراتیک افغانستان کی ها بودند ؟؟؟ انهاییکه از خدمت زیر بیرق فرار کردند و بنام اشغال و روس و در خطر بودن اسلام در پشت دروازه های سفارت های امریکا در اسلام آباد صف بسته بودند ...همینها از درد یک هزاره رنجدیده و کراچی کش ،از درد یک پیاده دفتر ،کسبه کار بی روزی چه خبر داشتند ،اینها هم در زمان محمد زایی ها آرام زیستند و هم در زمان حزبی ها .نیم شان فراری پاکستان بود نیم شان هم در میخ میزدند و هم در نعل و همینکه موقع مساعد میگردید از عقب خنجر زده ترک وطن میکردند ...اینها از دل سرباز هزاره و ازبک که منحیث نوکر در خانه ای صاحب منصبان خدمت عسکری را سپری میکردند چه خبر داشتند و دارند ،اینها از ستم ملی و بیعدالتی ها جه خبر داشتند ...سفارت و وزارت در زمان محمد زایی ها را همین ها در اختیار داشتند .قوم محمد زایی آنقدر زیاد نبود که تمام پستهای دولتی از الف تا (( ی)) پر کنند ، پدران شما در خدمت همین پشتونهاییکه شما از آنها نفرت دارید قرار داشتند آنها به پدران تان امتیاز میدادند و حکومت میکردند و پدران تان عراده حکومت را پیش میبردند و امروز فرزندان شان بنام ملیت و زبان تجارت سیاسی میکنند ؟؟؟
جناب لمر !«« اگر شما از حزبی ها نفرت داشتید چرا سلاح بر نداشتید ، نه در آنوقت همت مبارزه را داشتید و نه حال دارید فقط در رسانه ها عقده گشایی میکنید و به یقین که همت. یک سنگ پرتاپ کردن بر ضد طالب را هم ندارید ...تجارت سیاسی را کنار بگذارید . از شما و امسال شما میپرسم که آیا شما بر ضد حفیظ الله امین کدام اقدامی کرده بودید ؟ بر ضد ناسیونالیستهای فاشیست امینی چه کردید ،بخدا قسم که یک غار موش را به بهای گران خریدار بودید تا پوست کلفت تانرا زنده نگهدارید ..
گپ مفت نزنید ورنه سنگ و چوب زحمتکشان افغانستان شما را به جای گلبدین سنگسار میکنند ...
در زمان ظاهر خان و داود خان کوپون برای مامورین تا سطح بالایی آرد هشت سیر و روغن و غیره مکمل داده میشد البته در برابر پول اما برای پیاده دفتر کوپون چهار سیره داده میشد مگر شکم خدمتگزاران دفاتر از شکم مامورین و روسا کوچکتر بود ؟!؟! در زمان همین حزبی ها که شما از آنها نفرت دارید کوپون هشت سیره برای همه از پایین تا بالا به شمول اجیران اگر اشتباه نکنم توزیع شد ،در زمستانهای سخت کابل کوپون برای تیل خاک و دیزل برای همه بدون تبعیض داده میشد ،کجا خواب بودی جناب!!!!
قصه دراز است ....
حکمت
>>> به رفقای ګولګون کفن درود و به بازماندګان رفقا عرض احترام! در قدم نخست در ۱۳۵۷ رهبری حزبتان اعلام کرد که اعضای ح د خ ا تقریبا ۱۳۰۰۰ تن است که با نفوسشماری ملګری حفیظ الله امین که ۱۵ میلیون تخمین شده بود یک فیصدی ۰،۸۶ ٪ یعنی کمتر از یک فیصد بودند، که افراد کاری شان دیګام کم بود، پس چطور خوشبختی یک فیصد را به روخ ملت بیش از ۹۹ فیصد کشید. من اینرا میفهمم که پهلوی حزبی ها کارکنان خاد، صاحبمنصبان اورد و وزاذت داخله که به ظابط های ماشینی ها ملبس بودند، به تناسب جنرال خای تقاعدی تحصیلکرده معاشات دوچند و سه چند داشتند، و امروز هوای آن یاد ها در ګلون شان میدمد.
اما در زمان سردار داود در افغانستان در حدود ۷۰۰۰ مکتب فعال بود، به ګفته وزیر تعلیم و تربیه شما آقای خدایداد بشرمل در زمامداری داکتر نجیب کمتر از یک هزار مکتب نیمه جور باقی مانده بود، آیا این ضایع بزرګ قابل درک و یا جبران است! جوان ها در عسکری به قتل میرسیدند، که یکتعداد چکر سوچی بزنند. از همصنفان حبیبه من از پنجاه تن صرف چند تن محدود زنده مانده اند، که یکتعداد شان داغدیده اند!
بعد از اشغال امریکایی ها همچنان آنان که معاش های دالري، خانه مجلل و لندکروزر های ضد مرمی را از دست داده اند، همچو کمونستهای سابقه فغان عدالت را سر زده اند! شما باید صرف انتخاب بین عزت و ذلت را کنید، اشغال را اشغال بګوید، در غیر آن خودرا مادون اشغال یاد کنید!
در وقت حفیظ الله امین من بین ۸ الی ۹ سال داشتم، از جنګ های منطقوی در ۱۳-۱۲ به کابل هجرت کردم و در سن ۱۷ سالګی از افغانستان خارج شدم، مګر در مقابل اشغال روس و امریکا قلم برداشتم، کونفرانس بخاطر آزادی دایر کردم و در سیمینار های بین المللی اشتراک کردم. خوشبختانه تا به امروز از سوسیال نه کمک ګرفته و نخواهم ګرفت، تا جان در بدن است! اما کمک به مردم اصول زنده ګی ام است!
مرا بجای حکمتیار صاحب اګر سنګ سار کنید، مطمین باشید سودی نمیبرید! در مقابل طالبان ضرورت مبارزه را الحال نمیبینم ، اګر ضرورت شود نه تنها که جرتش را دارم، امکاناتش را هم دارم. فعلا افغانها بعد از ۴۵ سال جنګ یک آرامی نسبی دارند، اما مشکل افغان ها سیالی و همچشمی است، که میلیون ها دالر را بخاطر همچشمی آب میکنند، اما در فکر همسایه و برادر مسلمان فقیر خود نیستند!
باز هم عرض میکنم! که تمام اقوام افغانسنان هم مقبول دارند و هم بد چهره، هم خوب دارند و هم بد! پس به انسان باید کرامت انسانی قایل شد! من خودرا کوسموپولیت احساس میکنم و این زمین را دهکده خود! در مقابل شوونیزم، امپریالیزم و سوسیال امپریالیزم دعوا مبارزه دارم و طرفدار عدالت هستم، قوم پشتون چشمانم است، سادات قلبم، تاجک سرم، هزاره تاج سرم، اوزبیک برادرم، تورکمن ایناغیم و نورستانی اکه جانم، قزلباش و ایماق عشق بی پایانم هستند! خدا همه را زندګی شاهانه پر از برکت، میمنت و عزت اعطا فرماید! لطفا از کیش شخصیت پرستی بکاهید و به هویت انسانیت بپیوندی! موفق باشید، مخلصتان لمر، باید ګفت که هیپوکریت نیستم! صرف با هم آشنا نیستیم! وسلام
>>> به آقای لمر ... دشمنان واقعی جمهوری دموکراتیک افغانستان کی ها بودند ؟؟؟ انهاییکه از خدمت زیر بیرق فرار کردند و بنام اشغال و روس و در خطر بودن اسلام در پشت دروازه های سفارت های امریکا در اسلام آباد صف بسته بودند ...همینها از درد یک هزاره رنجدیده و کراچی کش ،از درد یک پیاده دفتر ،کسبه کار بی روزی چه خبر داشتند ،اینها هم در زمان محمد زایی ها آرام زیستند و هم در زمان حزبی ها .نیم شان فراری پاکستان بود نیم شان هم در میخ میزدند و هم در نعل و همینکه موقع مساعد میگردید از عقب خنجر زده ترک وطن میکردند ...اینها از دل سرباز هزاره و ازبک که منحیث نوکر در خانه ای صاحب منصبان خدمت عسکری را سپری میکردند چه خبر داشتند و دارند ،اینها از ستم ملی و بیعدالتی ها جه خبر داشتند ...سفارت و وزارت در زمان محمد زایی ها را همین ها در اختیار داشتند .قوم محمد زایی آنقدر زیاد نبود که تمام پستهای دولتی از الف تا (( ی)) پر کنند ، پدران شما در خدمت همین پشتونهاییکه شما از آنها نفرت دارید قرار داشتند آنها به پدران تان امتیاز میدادند و حکومت میکردند و پدران تان عراده حکومت را پیش میبردند و امروز فرزندان شان بنام ملیت و زبان تجارت سیاسی میکنند ؟؟؟
جناب لمر !«« اگر شما از حزبی ها نفرت داشتید چرا سلاح بر نداشتید ، نه در آنوقت همت مبارزه را داشتید و نه حال دارید فقط در رسانه ها عقده گشایی میکنید و به یقین که همت. یک سنگ پرتاپ کردن بر ضد طالب را هم ندارید ...تجارت سیاسی را کنار بگذارید . از شما و امسال شما میپرسم که آیا شما بر ضد حفیظ الله امین کدام اقدامی کرده بودید ؟ بر ضد ناسیونالیستهای فاشیست امینی چه کردید ،بخدا قسم که یک غار موش را به بهای گران خریدار بودید تا پوست کلفت تانرا زنده نگهدارید ..
گپ مفت نزنید ورنه سنگ و چوب زحمتکشان افغانستان شما را به جای گلبدین سنگسار میکنند ...
در زمان ظاهر خان و داود خان کوپون برای مامورین تا سطح بالایی آرد هشت سیر و روغن و غیره مکمل داده میشد البته در برابر پول اما برای پیاده دفتر کوپون چهار سیره داده میشد مگر شکم خدمتگزاران دفاتر از شکم مامورین و روسا کوچکتر بود ؟!؟! در زمان همین حزبی ها که شما از آنها نفرت دارید کوپون هشت سیره برای همه از پایین تا بالا به شمول اجیران اگر اشتباه نکنم توزیع شد ،در زمستانهای سخت کابل کوپون برای تیل خاک و دیزل برای همه بدون تبعیض داده میشد ،کجا خواب بودی جناب!!!!
قصه دراز است ....
حکمت
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است