| تاریخ انتشار: ۰۰:۴۳ ۱۴۰۴/۱۱/۱۵ | کد خبر: 178825 | منبع: |
پرینت
|
|
جفری اپستین فراتر از یک مجرم حرفوی جنسی؛ تجسم عینی شکافی عمیق میان ادعاهای اخلاقی نظم بیمار جهانی در راس امریکا و واقعیتِ برهنهٔ قدرت در عمل بود. پرونده او نشان داد چگونه ثروت افسارگسیخته و شبکههای قدرت میتوانند قانون، عدالت، وجدان و شرافت انسانی را به گونه هولناکی تعلیق و لگدمال کنند. تعلیقی که دسترسی به حلقههای بستهٔ قدرت، و مکانیسمهای سیستماتیک خاموش کردن قربانیان را با مصئونیت کامل تسهیل و امکان پذیر ساخت.
بدیهی است که هر ساختاری که در آن قدرت شبکهای، قانون و عدالت را به تعلیق در آورد، یا آنرا به نحوی دَور بزند، پیامدش سر بر آوردن اپستین های بیشمار است.
البته عمق این فاجعه تنها در ارتکاب جنایت نیست، بلکه در مدیریت پنهان و سازمانیافتهٔ حقایق است. از توافقهای قضایی نرم و مسالمتآمیز تا طبقهبندی اسناد و مرگی مشکوک که پرسشهای زیادی را بی پاسخ گذاشت تا رد پای رده های بالایی قدرت را درین پرونده گم کند . این رویداد شوک آور، شکنندگی پرطمطراقترین شعارهایی از جنس «برابری در برابر قانون» را در رویارویی با قدرت و ثروت عریان تر کرد.
اما پرسش بنیادیتر این است که آیا ظهور اپستینها در زمانهٔ ما تنها ویژه نظامهای خاص است یا نشانهای از یک بیماری ساختاری جهانی؟ یا وجود بحرانی ذاتی در هر نظم پیچیدهای که در آن سازوکارهای رسمی نظم و اخلاق، در تقابل با شبکههای غیررسمی قدرت و امتیاز قرار میگیرند؟
سه شرط برای زایش پدیدههایی از جنس اپستین کافی است:
۱. تمرکز نامریی و بیکنترلِ قدرت
۲. تضعیف نهادهای نظارتی و حاکمیت قانون تحت عنوان «مصلحت نظام»
۳. حاکمیت فرهنگ سکوت و مصونیت قضایی
بعضی ها ظهور اپستین ها را با ساده انگاری به «ذات بیولوژیکی» یا «ایدیولوژیکی- فرهنگی» مرتبط می سازند. در حالی که این پدیدهٔ منحوس، فرزند ناخواستهٔ نظامهای بیماری است که اجازه میدهند کانونهای قدرتِ فراقانونی در حاشیه یا درون ساختارهای به ظاهر نیرومند شکل بگیرند.
رزاق رحیمی