| بمبی که پاکستان بر افغانستان و مردم ما فرو ریخت، افراطگرایی دینی بود. آیا بمبی زشتتر و ویرانگرتر از این وجود دارد؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۵۷ ۱۴۰۴/۱۲/۸ | کد خبر: 178953 | منبع: |
پرینت
|
|
چهلوپنج سال است که پاکستان بر سرزمین ما آتش و بمب فرو میریزد؛ خطرناکترین بمبها را بر ما افکنده است، بهگونهای که آنچه امروز پرتاب میشود، در برابر آنها اصلاً قابل مقایسه نیست. بزرگترین بمبی که پاکستان بر کشور ما فرود آورد، بهمراتب خطرناکتر از آن بمب اتمی بود که در سال ۱۹۹۸ آزمایش کرد و جهان را در شگفتی فرو برد.
بمبی که پاکستان بر افغانستان و مردم ما فرو ریخت، افراطگرایی دینی بود. آنان رهبران بهاصطلاح جهادی افغانستان را زیر چتر آیاسآی قرار دادند و از آنان علیه افغانستان و مردمش بهره گرفتند. سپس طالبان را نیز در پناه خود گرفتند و بار دیگر از این گروه در برابر افغانستان استفاده کردند و حلا نوبت داعش و گروه های نیابتی دیگر است.
بم افراطگرایی دینی! آیا بمبی زشتتر و ویرانگرتر از این وجود دارد؟ بمبی که خون میلیونها مسلمان بیگناه را بر زمین ریخت و بنیانهای یک ملت و دولت را متلاشی ساخت؟ امروز برخی از همان رهبران جهادی ادعا میکنند که باید از افغانستان حراست کنند، در حالی که در پشت پرده به طالبان چراغ سبز نشان میدهند. هیچکس از آنان نمیپرسد: مگر شما دیروز در کنار پاکستان علیه افغانستان نمیجنگیدید؟ چه چیزی عوض شده است؟
زمانی که نیروهای شوروی افغانستان را ترک کردند و دکتور نجیب اعلام کرد که بیایید از راه مذاکره پیش برویم، هشدار داد که در صورت ادامه این مسیر، پاکستان جوی خون در این سرزمین جاری خواهد ساخت. نوارهای آن سخنرانیها هنوز موجود است. اما شما در آن زمان در کنار آیاسآی ایستادید و علیه دولتی جنگیدید که پس از خروج شورویها، آماده مصالحه بود. هنوز هیچ چیز به نقطه بیبازگشت نرسیده بود، ارتش، پولیس، امنیت ملی و ساختار های خدماتی دولت فعال بودند. اما شما مسیر ویرانی این کشور را برای پاکستان هموار کردید.
اکنون آمدهاید و چنین وانمود میکنید که گویا برای دفاع از افغانستان در برابر پاکستان برخاستهاید و میخواهید کشور را نجات دهید. ما باید با دقت و ژرفاندیشی وضعیت افغانستان را تحلیل کنیم.
در حقوق و سیاست مفهومی وجود دارد به نام «جوهر یک سرزمین». جوهر هر سرزمین، تمدن، نظام و دولتی است که آن را رهبری میکند. اگر همین به اصطلاح دولت خود به عامل جنگ، استکبار، انحصار، نابودی ارزشها، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و نقض گسترده حقوق انسانی به ویژه نیم جامعه یعنی زنان بدل شود، آیا خود زمینهساز استمرار جنگ در آن سرزمین نخواهد بود؟ بیایید این پرسش اساسی را با صداقت از خود بپرسیم.
بیتردید پاکستان برخلاف همه موازین حقوق بینالملل عمل کرده است؛ اما این رفتار تازه نیست. چهار دهه و نیم است که چنین سیاستی دنبال میشود. آنچه در افغانستان منفجر شد، تنها یک بمب جنگی نبود؛ بلکه بمب فکری بود که تمدن، پیشرفت، آسایش مردم و حتی مفهوم دولت ملی را در افغانستان هدف قرار داد و ویران کرد.
ما باید از خود بپرسیم: اگر قرار است در برابر پاکستان به انسجام برسیم، آیا این انسجام باید با خودِ طالبان شکل بگیرد؟ از نگاه تحلیلی، این پرسش پاسخی قانعکننده ندارد.
طالبانی که خود محصول و پرورشیافته سیاستهای پاکستاناند، چگونه در درازمدت میتوانند در برابر منبعی قرار گیرند که جوهر فکری و ایدئولوژیک آنان را شکل داده است؟ جوهر فکری و استراتژیک پاکستان بر بنیادگرایی دینی به ویژه در منطقهی ما استوار است؛ مؤلفهای که بهنوعی ستون هویتی و سیاسی آن کشور محسوب میشود. بدون این مؤلفه، ساختار قدرت در پاکستان با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد. حتا به فروپاشی خواهد رفت. اینرا استراتژیستهای پاکستانی به خوبی میدانند.
حال چگونه ممکن است طالبان علیه همان جوهری بایستند که خود از آن زاده شدهاند و با فرهنگ شان پرورش یافته اند؟ و چگونه میتوان انتظار داشت که نیروهای ملی، مدنی، روشنگر و دموکراتیک نیز در کنار چنین جریانی قرار گیرند؟ این تصور، دستکم از منظر واقعگرایانه و تحلیلی، سادهانگارانه به نظر میرسد.
آنچه ما باید به آن بیندیشیم، شکلگیری یک نظام ملی، دموکراتیک و مشروع برآمده از اراده مردم افغانستان است. تنها چنین نظامی میتواند انسجام واقعی برای مقابله با هرگونه تجاوز یا مداخله خارجی ایجاد کند. یک دولت ملیِ معاصر و متکی بر مشروعیت مردمی است که میتواند در برابر فشارها و تهدیدهای بیرونی ایستادگی پایدار داشته باشد.
به باور من، طالبان اساساً نمیتوانند در درازمدت در برابر پاکستان قرار گیرند؛ زیرا پیوندهای فکری، ایدئولوژیک و راهبردی آنان با استراتژی منطقهای پاکستان تعارض بنیادین ندارد. از همین رو، احتمال آنکه دوباره در مدار سیاستهای پاکستان جذب و هضم شوند، بسیار بالاست.
در چنین شرایطی، این پرسش جدی مطرح میشود که چرا برخی افراد، حتی آنان که خود را روشنفکر میدانند، برای طالبان چراغ سبز نشان میدهند؟ این رویکرد، دستکم از منظر واقعگرایی سیاسی، با منطق تحلیلی سازگار به نظر نمیرسد.
واقعیت این است که پاکستان با کشتار افراد بیگناه، مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. ما حق داریم برای حمایت از شهروندان بیگناه میهن صدای اعتراض بلند کنیم و در سطح ملی و بینالمللی دادخواهی نماییم تا مانع تکرار این جنایات شویم. اما این دادخواهی باید آگاهانه، مسئولانه و هوشیارانه باشد.
نباید مبارزه و دادخواهی ما به ابزاری برای توجیه طالبانیزم یا حتی مشروعیتبخشی به آن تبدیل شود. ما باید با عقلانیت و درایت عمل کنیم و بدانیم که هم پاکستان و هم طالبان، در عمل، به منافع ملی افغانستان آسیب رساندهاند. هیچیک نمیتوانند نماینده واقعی مردم افغانستان باشند یا ناجی این سرزمین تلقی شوند.
تنها راه نجات افغانستان، شکلگیری یک نظام متمدن، ملی و مشروع است؛ نظامی که با پیشینه تاریخی افغانستان، با خرده فرهنگهای متنوع این سرزمین، با عدالت اجتماعی، و با اصول حقوق بشر و حقوق زنان سازگار باشد. این مسیر، یگانه راه برونرفت از بحرانهای پیدرپی کشور است.
در کنار آن، ما باید اصل تسامح و شکیبایی دینی و فکری را در برابر همه شهروندان رعایت کنیم. جامعهای که به تکثر عقیده احترام بگذارد، میتواند به ثبات و پیشرفت دست یابد. اما در عین حال، نباید اجازه دهیم افراطگرایی در هر شکل آن، ریشه در جامعه بدواند و آینده ما را به عقبگرد و انحطاط بکشاند.
راه افغانستان از اعتدال، خرد جمعی، عدالت و نظام ملیِ مبتنی بر اراده مردم میگذرد.
دکتر ملک ستیز
>>> لالام جان این جنگ مردم با پاکستان نیست هیچکس نباید در این جنگ باطل با باطل شرکت کند طالب انگل به پاکستان میکند خوداش و گارنیزیون اش باید تقاص پس دهند . نه مردم
>>> "بمبی که پاکستان بر افغانستان و مردم ما فرو ریخت، افراطگرایی دینی بود. آنان رهبران بهاصطلاح جهادی افغانستان را زیر چتر آیاسآی قرار دادند و از آنان علیه افغانستان و مردمش بهره گرفتند. سپس طالبان را نیز در پناه خود گرفتند و بار دیگر از این گروه در برابر افغانستان استفاده کردند و حلا نوبت داعش و گروه های نیابتی دیگر است." من هنوز در مکتب بودم که پروگرام هایی رادیویی "کاکا و برخوردار" شبانه از رادیوی چرکستان دالخور پخش میشد که نتیجه اش جذب وطن فروش ترین افراد و همچنان جنایتکاران حرفوی (مثل گلو قاتل) شد. ملک، وطن و مردم تباه شدند و حالا خرابه هایی آن هم بمبارد میشود.
علت اصلی کامیابی دسیسیه هایی چرکستان استفاده از بهشت پرستی مااست!!!!!
آتش خاوری
>>> ((( تاریخ تجاوزات پاکستان بیش از هفتاد سال است)))
بر خلاف تصور بعضی تحلیل گران تاریخ تجاوزات پاکستان بیش تر از آن است که تخمین زده اند ...و البته میزان افزایش تجاوزات پاکستان زمانی صورت گرفت که قوای نظامی شوروی بر اساس توافقات میان دو کشور در دسامبر 1978 به افغانستان پا گذاشت و طبق گفته های خواجه اصف وزیر دفاع پاکستان “: جنگ در افغانستان بخاطر جهاد در قصر سفید طرح ریزی شد ...”امریکا ،چین ،ایران ،اروپا ،اسراییل ، پاکستان را برای اجرای این ماموریت که اتحاد شوروی در افغانستان زمین گیر گردد ،انتخاب کردند ...
در زمان استعمار هند توسط انگریز ها ،انگلیس سرحدات هندوستان را تا کوهپایه های هندوکش ادعا میکرد و حالا که پاکستان میراث شوم انگلیس در جنوب آسیا است ،چنین ادعا را در سر دارد...
بستر برای تحقق خوابهای پاکستان نرم است.در افغانستان حکومت ملی وجود ندارد ،تضاد میان فرقه های قومی فوق العاده حاد گردیده که این خود تمام قوای مادی و معنوی کشور را ضعیف ساخته است که عامل آن حکومت تک قومی طالب است...
قرار گرفتن افغانستان در محور توطیه های امپریالیزم تصادفی نبوده است .برای تحقق چنین ایده سالها کار صورت گرفت و میلیارد ها پول به مصرف رسید و تاریخ این ایده بر میگردد به آن که امریکا پیمانهای منطقوی south east Asia treaty organization در سال 1954 و سینتو central treaty organization 1959 ایجاد و نظارت میکرد ...پاکستان از جمله شش کشوری بود که شامل منطقه نبود اما برای پیشبرد اهداف امریکا در منطقه ای جنوب شرق آسیا و خارج از آن وظایف مشخص داشت ...افغانستان به عضویت در این قرار داد ها دلچسپی نشان نداد ...
از اینجا ما تمام سناریوی وظایف پاکستان را که میراث استعمار در منطقه است در قبال افغانستان که موقعیت حساس ژیوپولیتیک دارد درک میکنیم. نقش پاکستان شبیه به میراث شوم انگلیس در آسیای غربی است .ایجاد اسراییل و پاکستان امر تصادفی نبوده است
گذشته از آن همکاری های بی شایبه افغانها با ناتو و پاکستان ،تحت الحمایگی افغانستان را توسط پاکستان سرعت بخشید ...جنگهای تحمیلی که تاریخ آن بر میگردد به سالهای 1973 و بین سالهای 1978—1992به اوج خود رسید و تلاش برای جلو گیری از یک افغانستان قوی و مترقی در زمان جمهوری دموکراتیک افغانستان ،به کمک مستقیم افغانها و عناصر خارجی به نفع پاکستان (( تنظیمها ی اسلامی و عناصر وابسته به شوونیزم چین و امپریالیزم امریکا، اخوند های شیعه ایران )) .
بر خلاف ادعای بعضی ها جنگ پاکستان با مردم افغانستان است . پنجابی ها نه به پشتونها علاقه دارند و آنها را قوم عقب مانده غیر متمدن ،به حساب میاورند همانطوریکه اسراییل در مورد فلسطینی ها فکر و عمل میکند و هم پاکستان نظر فوق العاده بد نسبت به تاجیکها دارد...
در زمان حامد کرزی و اشرف غنی ،جنرال های پاکستان در مذاکرات با مقامات افغانی
موجودیت تاجیکها را در جلسات تحمل کرده نمیتوانستند ...و عده ای از پشتونها هم برای جلب توجه جنرالان پاکستان در برابر آنها دست به سینه منتظر خدمت گذاری بودند ..
اکنون زمان آن فرا رسیده است که اپوزیسیون در خارج و داخل قبل از همه وقت فعال گردند و به طالبان بگویند که دفاع از تمامیت ارضی افغانستان کار یک قوم و قبیله نیست بلکه وظیفه ای وجدانی تمام اقوام ساکن کشور است...و حکومت هم به همه تعلق دارد نه صرف به طالب ...
قربانیان ،حملات پاکستان در افغانستان همه استند ، بمب های پاکستان تنها پشتون کش نیست بر سر هر بیچاره اصابت میکند صرف نظر از آن که به کدام قوم و قبیله تعلق دارد...
جنگ پاکستان با فرد فرد شهروند افغانستان است ، این جنگ طوریکه ببرک کارمل و نجیب الله بار ها میگفتند که پنجابی های پاکستان افغانستان را صوبه پنجم خود میشمارند و افغانها باید به آنها فرصت مداخلات را در افغانستان ندهند...اما ما به انها اجازه دادیم به اعجاز الحق پسر ضیا اجازه دادیم که در مسجد پل خشتی نماز بخواند و در سیاست داخلی و خارجی ما نقش مهم داشته باشد...و امروز نتایج انرا مشاهده میکنیم...
فخر اهنگر
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است