| تاریخ انتشار: ۰۰:۴۶ ۱۴۰۵/۱/۷ | کد خبر: 179074 | منبع: |
پرینت
|
|
از نخستین روزهایی که انسان خود را در برابر مرگ، بیماری و نیروهای ناشناخته دید، ناگزیر بود تا برای آرامش و بقا، جهانی موازی در ذهنش بسازد؛ جهانی پر از ارواح، نیروهای غیبی و نمادهایی که باید رام یا ستوده و حتی پرستش شوند. در این جهان خیالی، جادوگران و ساحران بهعنوان واسطه میان بشر و نیروهای نامرئی ظهور کردند؛ کسانی که ضمن درمان بیماری ها در کاشت محصول و زایمان حیوانات نیز «رضایت ارواح» را تضمین مینمودند.
این قدرت معنوی، بعدها با بوجود آمدن طبقات به قدرت اجتماعی و اقتصادی بدل شد و به پیدایش نهادهای سازمانیافته مذهبی و معابد انجامید؛ جایی که هدایای مردم و قربانیها جریان قدرت را توجیه و تثبیت میکردند.
در کنار این، انسان اولیه به طبیعت نیز رنگ الوهیت زد. سنگ، آتش، گاو، خورشید، ماه، حیوانات درنده و حتا پدیدههای جَوی، هر یک روزگاری خدایان انسان پنداشته می شدند. از دل این پرستش، توتمپرستی زاده شد. قبایلی که موجود یا شیئی خاص را «پدر و محافظ» خود میدانستند و هویتشان را بر آن بنا میکردند. نقشهای عجیب روی دیوارهٔ غارها ــ موجوداتی با سر شغال، شاخ بز، چشمان جغد یا پنجه خرس و… شناسنامه قبیله بود.
اما نکتهٔ تأملبرانگیز این است که این نیاز به نماد و قداستبخشی ضمن اینکه با پیشرفت علم و تکنولوژی و شناخت بهتر ماهیت پدیده های پیرامونی انسان از میان نرفته، بل اشکال جدید و چهرهای مدرن یافته است. پرچمها، نشانهای ملی، مجسمههای عقاب یا شیر، همان کارکرد توتمهای کهن را دارند. آنها در مراسمی آیینی برافراشته، بوسیده، یا نیمهافراشته میشوند و انسان مدرن، با یونیفرم و تشریفات، ساعتها گرد آن میایستد.
از غارهای پارینهسنگی تا میدانهای رژهٔ قرن بیستویکم، نشان می دهد که انسان برای ساختن معنا، هویت و انسجام، همواره به نمادهای مقدس شده نیازمند است.
اما پرسش این است که آیا این نیاز، صرفن میراث روانشناختی اجداد نخستین ماست، یا ابزاری برای استمرار قدرت در هر عصر؟
کتاب «توتم و تابو» اثر فروید در توضیح سایه روشن های این پدیده خیلی آموزنده است.
رزاق رحیمی