چین در افغانستان: میان مهار تهدید و مهندسی نفوذ
چین به‌عنوان همسایه افغانستان، ناگزیر در معادلات این کشور نقش‌آفرین است؛ اما این نقش‌آفرینی، برخلاف قدرت‌های مداخله‌گر کلاسیک، فاقد ابعاد آشکار نظامی و ایدیولوژیک است 
تاریخ انتشار:   ۱۲:۰۸    ۱۴۰۵/۱/۱۳ کد خبر: 179104 منبع: پرینت

حضور چین در افغانستان را نمی‌توان با یک روایت تک‌بعدی توضیح داد. این حضور، در تقاطع دو منطق متفاوت اما مکمل شکل می‌گیرد: نخست، منطق راهبردی با افق ژیوپلیتیکی بلندمدت که به دنبال تثبیت و گسترش نفوذ چین در محیط پیرامونی و فراتر از آن است؛ و دوم، منطق تاکتیکی-امنیتی که بر مهار تهدیدات فوری، پیشگیری از بی‌ثباتی و صیانت از منافع اقتصادی متمرکز است. فهم دقیق رفتار چین در افغانستان، مستلزم درک همزمان این دو لایه و نسبت میان آن‌ها در چارچوب تحولات پس از خروج ایالات متحده و تغییر موازنه قدرت در منطقه است.

چین به‌عنوان همسایه افغانستان، ناگزیر در معادلات این کشور نقش‌آفرین است؛ اما این نقش‌آفرینی، برخلاف قدرت‌های مداخله‌گر کلاسیک، فاقد ابعاد آشکار نظامی و ایدیولوژیک است. پکن همواره بر اصل «عدم مداخله» تأکید کرده و ترجیح داده است که با ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک، حضور خود را مدیریت کند. با این حال، این رویکرد نرم، لزوماً به معنای فقدان اهداف ژرف و محاسبه‌شده نیست، بلکه بازتاب نوعی عقلانیت راهبردی است که هزینه-فایده را در بلندمدت تعریف می‌کند.

در سطح تاکتیکی، نگرانی اصلی چین به تهدیدات امنیتی بازمی‌گردد؛ به‌ویژه حضور و فعالیت گروه‌های تروریستی فراملی که می‌توانند به بی‌ثباتی در سین‌کیانگ دامن بزنند. از این منظر، تعامل با طالبان را می‌توان نوعی «معامله امنیتی مشروط» دانست؛ معامله‌ای که در آن، چین در قبال دریافت تضمین‌های امنیتی، حاضر به ارائه مشوق‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌های محدود می‌شود. این رویکرد، نه از سر اعتماد، بلکه مبتنی بر مدیریت ریسک و خرید زمان است. چین تلاش دارد تهدید را در مبدأ مهار کند، بدون آن‌که خود را درگیر یک تعهد امنیتی پرهزینه سازد.

اما در سطح راهبردی، افغانستان برای چین صرفاً یک تهدید امنیتی نیست، بلکه بخشی از یک پازل بزرگ‌تر ژئوپلیتیکی است. این کشور می‌تواند به‌عنوان حلقه‌ای در زنجیره اتصال منطقه‌ای، در چارچوب طرح‌های کلانی چون کمربند و راه، نقش ایفا کند. در این چارچوب، افغانستان نه به‌عنوان یک هدف مستقل، بلکه به‌عنوان یک «فضای واسط» برای تعمیق نفوذ ژئواکونومیک چین در آسیای مرکزی، جنوب آسیا و حتی خاورمیانه اهمیت می‌یابد. به بیان دیگر، چین از ابزار اقتصاد برای خلق یک نظم تدریجی و کم‌هزینه استفاده می‌کند که در آن، وابستگی‌های متقابل جایگزین سلطه مستقیم می‌شود.

با این حال، تحقق این چشم‌انداز با موانع جدی مواجه است. افغانستان همچنان صحنه رقابت بازیگران متعدد منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است که هر یک، دارای تجربه، شبکه و ابزارهای نفوذ خاص خود هستند. افزون بر آن، بی‌ثباتی ساختاری، فقدان مشروعیت سیاسی و تداوم تهدیدات امنیتی، محیطی پرریسک برای سرمایه‌گذاری و حضور بلندمدت ایجاد کرده است. چین، به‌عنوان بازیگری محتاط، به‌خوبی از این محدودیت‌ها آگاه است و از همین‌رو، از ورود شتاب‌زده و پرهزینه پرهیز می‌کند.

ویژگی بارز سیاست خارجی چین، تقدم زمان بر شتاب است. این کشور به‌جای آن‌که از طریق تقابل مستقیم، به دنبال تغییر سریع موازنه‌ها باشد، راهبرد «انباشت تدریجی قدرت» را دنبال می‌کند. در این چارچوب، افغانستان بیشتر به‌عنوان یک میدان انتظار تعریف می‌شود تا یک عرصه برای اقدام قاطع. چین تلاش می‌کند بدون درگیر شدن در تعارضات داخلی، حضور حداقلی اما مؤثر خود را حفظ کند و در صورت فراهم شدن شرایط، دامنه نفوذش را گسترش دهد.
در این میان، نسبت چین با طالبان نیز در چارچوبی کاملاً عمل‌گرایانه قابل تحلیل است. برای پکن، ماهیت ایدئولوژیک بازیگران اهمیت ثانویه دارد؛ آنچه تعیین‌کننده است، میزان توانایی آن‌ها در تأمین حداقل‌های امنیتی و ایجاد بستر قابل پیش‌بینی برای فعالیت‌های اقتصادی است. طالبان، در این نگاه، نه یک متحد راهبردی، بلکه یک «واقعیت حاکم» است که باید با آن کار کرد. این رابطه، ماهیتی ابزاری و موقتی دارد و تا زمانی ادامه می‌یابد که هزینه‌های آن از منافعش فراتر نرود.

در سطح کلان‌تر، سیاست چین در افغانستان بازتاب سه نگرانی بنیادین این کشور است: آسیب‌پذیری در برابر محاصره دریایی، وابستگی به مسیرهای انرژی، و اتکای شدید به صادرات. افغانستان، هرچند به‌تنهایی پاسخگوی این دغدغه‌ها نیست، اما می‌تواند در ترکیب با سایر مسیرهای زمینی، به کاهش این آسیب‌پذیری‌ها کمک کند. از این‌رو، پیوند چین با افغانستان، بیش از آن‌که ناشی از جذابیت‌های داخلی این کشور باشد، ریشه در محاسبات کلان امنیتی و اقتصادی پکن دارد.

در نهایت، می‌توان گفت که چین در افغانستان نه به‌دنبال تسلط سریع، بلکه در پی «نفوذ بی‌صدا» است؛ نفوذی که از طریق اقتصاد، زمان و مدیریت هوشمندانه ریسک‌ها شکل می‌گیرد. این کشور ترجیح می‌دهد دیگران هزینه بی‌ثباتی را بپردازند، در حالی که خود، در لحظه مناسب، از فرصت‌ها بهره‌برداری کند. افغانستان در این معادله، نه یک اولویت مطلق، بلکه بخشی از یک بازی بزرگ‌تر است که قواعد آن، بیش از هر چیز، با صبر، احتیاط و محاسبه دقیق تعریف می‌شود.

عبدالناصر نورزاد


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
چین
افغانستان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است