| من مسلمانی هستم که با مسیحی، یهودی، سیک، بهائی، هندو، زرتشتی، بودایی، و آتئیست همخون و همتبارم و خود را بهتر و برتر از آنان نمیدانم | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۳۶ ۱۴۰۵/۲/۱۴ | کد خبر: 200038 | منبع: |
پرینت
|
|
در میان قدما اصطلاح “کشف الشبهات” به معنای امروزی پاسخ به ایرادها، رواج داشت. یکی از رسایل مشهور با همین عنوان از شیخ محمد بن عبدالوهاب نجدی موسس وهابیت است. من با اقتباس از سنت آن بزرگواران یک “کشف شبهات” مختصر انجام دهم. در این سالها دوستانی از گوشه و کنار بارها به من پیام داده و در باره اعتقادات/هویت اعتقادی من پرسیدهاند، به ویژه با شنیدن برچسبهای گوناگون.
برای رهایی این عزیزان از سردرگمی، پاسخ ساده و کوتاهم این است: من یک انسانِ مسلمانِ سنیِ حنفی هستم، اما با تعریفی که خودم از این مفاهیم دارم، با این تذکر که صفات یادشده را من انتخاب نکردهام و صرفا به میراث بردهام. چونکه چنین است در پی انکار آنها نیستم و هیچ ضرورتی به بریدن از آنها نمیبینم، اما از تعریف کلیشهای آنها عبور کرده و فراتر رفتهام تا به تعریفی برسم که به لحاظ اخلاقی برایم پذیرفتنی باشد، با شرحی بدون لف و نشر مرتب:
من حنفیای هستم که با شافعی، مالکی، و حنبلی، و همچنان با سلفی، صوفی، اخوانی، بریلوی، پنچپیری، مودودی، و بقیه همخون و همتبارم و خود را بهتر و برتر از آنان نمیدانم.
من سنیای هستم که با شیعهٔ اثناعشری، اسماعیلی، زیدی، اباضی، نصیری، دروزی، علوی و احمدی همخون و همتبارم و خود را بهتر و برتر از آنان نمیدانم.
من مسلمانی هستم که با مسیحی، یهودی، سیک، بهائی، هندو، زرتشتی، بودایی، و آتئیست همخون و همتبارم و خود را بهتر و برتر از آنان نمیدانم.
من انسانی هستم که با اسپ، فیل، کرکدن، گرگ، آهو، گربه، سگ، گوسفند، زرافه و دیگر زندهجانان همخون و همتبارم، و اگر کرامتی انسانی دارم مشروط به صفات اخلاقیای است که من را در سطحی برتر از این جانوران بنشاند، و بدون آنها خود را بهتر و برتر از آنان نمیدانم.
من درد میکشم هنگامی که سلفیای به دست حنفیای کشته میشود یا به عکس. من درد میکشم هنگامی که شیعیای به دست سنیای کشته میشود یا به عکس. من درد میکشم هنگامی که نامسلمانی به دست مسلمانی کشته میشود یا به عکس. من درد میکشم هنگامی که حیوانی به دست انسانی کشته میشود یا به عکس.. من حتی درد میکشم هنگامی که حیوانی از سوی حیوانی دیگر کشته میشود، با آنکه میدانم نیت شومی در میانشان نیست و این رفتارشان تنها زادهٔ جبر طبیعت و ساختار معوج خلقت است، و این در نظر من از تراژیکترین صحنههای آفرینش است که هیچ توجیه فلسفی اخلاقپسندی برای آن وجود ندارد، و تنها پرده از سرشت دردآگین و سوگناک هستی کنار میزند.
دردمندانه، ما این سرشت دردآلود را نمیتوانیم دگرگون کنیم، اما خوشبختانه در محدودهٔ زندگی انسانی خود میتوانیم چنبرهٔ این جبر را بشکنیم و اختیار خود را به زیباترین وجه آن به نمایش بگذاریم، برای پایان دادن به این دور باطلِ درد دادن و رنج دادن، با جایگزین کردن آن با همدردی، همدلی و همکاری. این تنها شرطی است که به ما حق میدهد تا در برابر همتباران بیولوژیک خود اندکی به خود ببالیم و بگوییم: و لقد کرمنا بنی آدم...
رسیدن به این چشمانداز برایم یکروزه اتفاق نیفتاده و آسان هم نبوده است، بلکه حاصل سالها فرود و فراز فکری به اضافهٔ تجارب زیستهٔ وجودی است.. اما اکنون از همیشه آرامترم.. بینفرتی از هیچ کیش و آیینی و بیعداوتی با هیچ مسلمین و نامسلمینی😊.. تنها از نفرت است که نفرت دارم و با عداوت است که عداوت دارم.. و امیدوارم این توفیق را در چند روز کوتاه باقیمانده از عمر داشته باشم که در کاهش از حجم نفرت و عداوت موجود سهمی بگیرم، و لو به مقدار ذرهای ناچیز..
آنچه را عرض میکردم بیش از آنکه سیرت و صورتِ احوال یک شخص بدانیم میتوانیم بیان حال یک طیف از انسانها بشماریم که از آن گردنهها عبور کرده و به چشماندازی نو رسیدهاند.. این چند سطر را نیز بدین جهت نوشتم تا دست کم شماری از خوانندگان گرامی دریابند که لازم نیست متصلبانه به چارچوبهای سِفت و سخت هویتی چسپید، بلکه میشود پنجرهها را به سوی امکانهای دیگری گشوده نگه داشت... و من الله التوفیق و هو خیر رفیق
محمد محق