| جهان ما به همان اندازه گسترده است که زبان ما توان بیان و فهم آن را داشته باشد. هرچه زبان ما محدودتر باشد، افق تجربه و درک ما نیز تنگتر خواهد شد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۱:۴۸ ۱۴۰۵/۲/۱۶ | کد خبر: 200090 | منبع: |
پرینت
|
|
ویتگنشتاین میگفت: "مرزهای زبان ما، مرزهای جهان ما است."
یعنی جهان ما به همان اندازه گسترده است که زبان ما توان بیان و فهم آن را داشته باشد. هرچه زبان ما محدودتر باشد، افق تجربه و درک ما نیز تنگتر خواهد شد. اما وسعت زبان را نباید تنها در شمار واژهها یا فراوانی اصطلاحات دانست. زبان زمانی گسترش مییابد که واژهها به سطح اندیشه راه پیدا کنند. یعنی فهمیده شوند، در تجربه زیسته ما جای بگیرند و به بخشی از دستگاه فکری ما بدل شوند.
بنابراین حفظ داشتن واژه ها با فهمیدن واژه ها تفاوت دارد. ممکن است کسی انبوهی از اصطلاحات را به کار ببرد، اما اگر این واژهها به اندیشه تبدیل نشده باشند، جهان او همچنان محدود خواهد ماند. (از این نمونه آدم ها حتما زیاد دیده اید.)
فهم زمانی رخ میدهد که واژه از یک نشانه صرف فراتر رود و به حامل معنا بدل شود.
ترجمه واژههای بیگانه اگر بدون تأمل و هضم فکری انجام شود، الزاماً به گسترش جهان ما نمیانجامد. به همین خاطر بسیاری از مفاهیم وارداتی در زبان ما حضور دارند، اما هنوز بهدرستی اندیشیده نشدهاند.
برای نمونه، واژههایی مانند دموکراسی، آزادی، فردیت، جامعه مدنی، گفتمان یا مدرنیته بارها در گفتگو ها روزمره و نوشته های سیاسی و فرهنگی تکرار میشوند، اما در بسیاری موارد تنها بهصورت لفظی به کار میروند و اگر از کاربر آن بپرسید منظورش چیست، ممکن بیان کرده نتواند.
مثلا وقتی از آزادی سخن گفته میشود، روشن نیست منظور آزادی فردی است، آزادی سیاسی، رهایی اخلاقی یا صرفاً رهایی از محدودیت. یا واژه دموکراسی گاهی تنها به معنای انتخابات فروکاسته میشود، در حالی که این مفهوم شبکهای از نهادها، فرهنگ مشارکت، مسئولیتپذیری و پذیرش تکثر را نیز در بر میگیرد.
همچنین اصطلاحاتی مانند دیالکتیک، روشنفکری یا هرمنوتیک در بسیاری از متنها به کار میروند، بیآنکه لایههای تاریخی و فلسفیشان فهم شده باشد. در این حالت، واژهها بیشتر شبیه آرایش زبانیاند تا ابزارهای واقعی اندیشیدن.
البته که تنها واژه های بیگانه نیستند که ما نیاندیشیده ام، بلکه انبوهی از واژه ها در زبان خود ما هم هستند که استفاده میکنیم اما ممکن هیچگاه آنها را نیاندیشیده باشیم، مثلا عقل، حقیقت، اخلاق، زمان، عدالت، وطن، یا حتی واژه خدا که هر روز بر زبان ما جاری اند.
بنابراین، گسترش جهان نه با افزودن واژههای نو، بلکه با اندیشیدن در آنها و درونی کردن معنایشان رخ میدهد. هر واژهای که بهدرستی فهمیده شود، افقی تازه میگشاید، و هر مفهومی که در زبان ما هضم شود، مرزهای جهان ما را اندکی فراتر میبرد.
معشوق رحیم
>>> جهان ما یک جهان طبیعی است که با بیگ بن با همان آغاز جهان از یک نقطه تقریباً معادل صفری که شاید به اندازه یک اتم باشد شروع میشود که در آن انرژی به پاد ماده یا همان ذرات ابتدایی ماده است و هر ذره ضد ذره خود را دارد تبدیل میشود و با برخورد این ذرات با یکدیگر این ذرات دوباره به انرژی تبدیل میشوند.
اما در یک مقطع زمانی بسیار کوچک که فضای کیهان با سرعت بزرگ میشود،یک مقدار ذرات ماده باقی میماند که این ذرات باهم یکجا شده و هسته اولین عنصر یعنی هایدروجن را تشکیل میدهند که با گرفتن یک الکترون که ذره ابتدایی ماده است در مدار خود،به اولین عنصر یعنی هایدروجن تبدیل میشود.
به مرور زمان فضای کیهان به سرعت توسعه پیدا میکند و فضای کیهان سرد میشود و در اثر تراکم عنصر هایدروجن در فضای کیهان در اثر فشار زیاد و حرارت بلند،در هسته آن تعامل هستوی صورت میگیرد که دو اتم هایدروجن با هم تعامل میکنند و عنصر هیلیوم را تشکیل میدهند و یک مقدار انرژی به شکل جرارت و نور در فضای کیهان آزاد میشود که عبارت ار تولد اولین ستاره ها است که ما با چشم خود روشنایی و حرارت آن را احساس میکنیم.
زمانی که تمام عنصر هایدروجن به عنصر هیلیوم تبدیل شد،بعداً اتم های هیلیوم نیز با یکدیگر تعامل کرده عناصر ثقیل تر مانند لیتیوم،بیریم،بورون و کاربن و نایتروجن و آکسبجن و سایر عناصر ثقیله دیگر را تا آهن در داخل این ستاره ها در اثر تعامل هستوی تشکیل میکنند و بعداً تعامل هستوی قطع میشود و فشر بیرونی این ستاره ها که حاوی تمام این عناصر است به فضای کیهان پرتاپ میشود و گرد و غبار کیهانی را بوجود می آورند.
در داخل همین گرد و غبار کیهانی که حاوی یک مقدار هایدروجن نیز است،دوباره ستاره های جدید نسل دوم بمیان می آیند که این گرد و غبار ها نیز در اثر جاذبه ستاره ها با هم یکجا شده به سیاراتی تبدیل میشوند که در اطراف این ستاره های نسل دوم در مدار های مختلف حرکت میکنند.
در روی این سیارات نیز آب و اتموسفیر و مالیکول های کیمیاوی از اثر یکجا شدن اتم های عناصر مختلف و تعامل فزیکی و کیمیاوی آنها بمیان می آید.
یکی ازین ستاره ها همین ستاره خود ما یعنی آفتاب است و بکی ازین سیارات نیز همین سیاره خود ما زمین است.
در سطح زمین خود ما نیز در زیر ابحار از دود های آتش فشان های زیر بحری،در آنها مالیکول های کیمیاوی که عبارت از امونیم اسید است و از ترکیب عناصر هایدروجن و اکسبجن و کاربن و نابتروجن تشکیل میشود ،بمیان می آید و از یکجا شدن زنجیره یی چندین نوع ازین مالیکول های امونیم اسید،پروتین بمیان می آید.
تا حال شما دیدید که از علم فزیک که عبارت از انرژی و فضا و زمان و ذرات ابتدایی ماده است،به علم کیمیا که عبارت از تشکیل مالیکول های کیمیاوی است،آمدیم.
همین پروتین اساس تشکیل اولین زنده جان های تک سلولی روی زمین را در ابحار تشکیل میدهند که با پیدا کردن هسته و انقسام هسته به موجودات زنده پیچیده تر چند سلولی تبدیل میشوند.
حالا ما آمدیم روی علم بیولوژی.
و بعدا در اثر تکامل این زنده جان ها به انواع و اقسام مختلف زنده جانهای دیگر میرسیم تا پیدایش انسان های اولیه.
درینجا ما آمدیم به بخش تیوری تکامل حیات در روی زمین که یک بخشی از علم بیولوژی است.
این انسانهای اولیه مثل طفل هایی که نو تولد میشوند،هنوز به درستی حرف زده نمیتوانستند. رمان ریادی را در بر گرفت تا طی نسل های متمادی ار کشیدن صدا ها به تکلم حروف و وازه و ار ترکیب وازه ها جملات تشکیل کردند و برای خود مفاهیم ساختند و در گروه ها با هم یکجا زندگی کردند و عقاید و باور های بومی خود را ساختند و از شکار حیوانات و جمع آوری نباتات رو به طرف کشت و زراعت و مالداری آوردند و شهر ها ساختند و داد و گرفت و معاملات بین شان صورت گرفت و عقاید و باور های قدیمی شان به ادیان تبدیل شد و ادیان نیز به فلسفه و از فلسفه های مختلف قوانین و مقررات مختلف بمیان آمد.
بنأ ما متوجه میشویم که جهان ما از آغاز به شکل تکاملی تکامل نموده است و حیات نیز در روی زمین به شکل تکاملی تا به انسان به میان آمده است و عقاید و باور های بومی تا ادیان و فلسفه و قوانین امروزی نیز به شکل تکاملی بوجود آمده است.
نا گفته نباید گذاشت که ما در جهان خود شاهد تکامل تخنیکی نیز بوده ایم که از ساختن نیره بخاطر شکار حیوانات گرفته تا ساختن چرخ و سایر ماشین و آلات تخنیکی تا وسایط نقلیه و برق و کمپیوتر و انترنت و تا هوش مصنوعی،همه و همه یک مرحله تکاملی را گذشتانده اند تا به اینجا رسیدند.
بنأ اگر واقعاً میخواهید علم بیاموزید،اول جهان خود را بشناسید و پیدایش و تکامل آن را. بعداً تکامل حیات در روی زمین را تا انسان و عقاید و باور های شان و ادیان و فلسفه و قوانین شان و تکامل تخنیکی شان.
در غیر آنصورت اگر شما بخواهید که بخاطر حفظ عقاید و باور های دینی انسانها،علم ناقص و بدون سلسله یاد بگیرید،علم ناقص بد تر از جهل است.
این بدان میماند که کدام شخصی نزد کدام نقاش که همرای سوزن در پشت انسانها نقش های مختلف را می ساخت،رفته بود تا در پشت اش همرای سوزن یک نقش شیر را رسم کند.
همین که نقاش شروع کرد به سوزن زدن،مرد مذکور احساس درد کرد و گفت از کحایش شروع کردی؟
گفت ار کله شیر!
مرد مذکور گفت: خیر است.مهم نیست سر داشته باشد.
و به همین ترتیب پای و دمب و هرجایی دیگر را که میخواست رسم کند،مرد مذکور احساس درد میکرد و میگفت که ار جای دیگرش شروع کن!
بالاخره نقاش مذکور گفت:
شیر بی پای و سر و دمب را کی دید؟
این چنین شیری کسی نیافرید.
حالا علم ناقص نیز چنین است. در عوض فایده.نقص اش زیاد تر خواهد بود.
علوم طبیعی و علوم تخنیکی هیچ زمانی با علوم اجتماعی که یک بخش آن علوم دینی است، تشریح شده نمیتواند و کوشش نکنید که هردو را با هم قاطی کنید.
منتهی سلسله آن را بدانید که از کجا شروع میشود و تا بحال تا کجا ادامه داشته است و پیش بینی هایی را که در مورد آینده ساختمان فزیکی و بیولوژیکی و تخنیکی انسانهای آینده و بیکاری آنها در اثر پیشرفت روبات و هوش مصنوعی و در نتیجه عدم تولید نسل انسان ها و در نتیجه ختم دوران انسان ها در روی زمین و رفتن طبیعت دوباره به میلیون سال قبل از بوجودآمدن در روی زمین. اینها همه چیز خاصی هستند که باید دانسته شوند.
نه تنها گذشته انسانها را در طبیعت،بلکه جایگاه انسان را در طبیعت در آینده نیز تجسم کنید که انسان چگونه در نظام کیهان یک موجود خیلی کوچک است که طبیعت او را بمیان آورده است و این طبیعت یا خودش این انسان را نابود خواهد کرد و یا هم خود انسان با پیشرفت تخنیک و تکنالوژی خود،خود را از طبیعت محو خواهد کرد.
نه تنها محو انسانها در طبیعت،بلکه در مجموع آینده آفتاب ما و شما که چگونه زمین را می بلعد و خود آفتاب و سایر ستاره ها و کهکشان ها در اثر توسعه فضای کیهان از بین میروند و تمام ذرات تشکیل دهنده ماده در. فضای کیهان از یکدیگر جدا میشوند و یک جهان کاملا تاریک و بدون ستاره ها و کهکشان ها که به توسعه خود ادامه میدهد باقی خواهد ماند.