تحلیل تطبیقی بریتانیا، فرانسه و آلمان
نظام انتخاباتی به جای آنکه بازتاب‌دهنده اراده عمومی باشد، در عمل به سازوکاری برای تنظیم و مهار تضادهای سیاسی و تحکیم حاکمیت طبقه بورژوازی تبدیل می‌شود 
تاریخ انتشار:   ۲۲:۱۸    ۱۴۰۵/۲/۱۷ کد خبر: 200100 منبع: پرینت

جایگاه حقوق اساسی نظام‌های انتخاباتی در دولت‌های مدرن سرمایه‌داری: تحلیل تطبیقی بریتانیا، فرانسه و آلمان؛
نظام‌های انتخاباتی در دولت‌های مدرن سرمایه‌داری در حقوق اساسی به عنوان سازوکارهای تنظیم‌کننده انتقال قدرت سیاسی عمل می‌کنند، اما در بُعد ساختاری، نقش آن‌ها در سازمان‌دهی و تثبیت روابط قدرت اجتماعی و اقتصادی تعیین‌کننده است.

این نظام‌ها تعیین می‌کنند که مشارکت سیاسی چگونه صورت‌بندی شود و چه نوع نیروهای اجتماعی امکان ورود به نهادهای تصمیم‌گیری را پیدا کنند. در بسیاری از دولت‌های سرمایه‌داری، قواعد انتخاباتی یا در قانون اساسی مدون تثبیت شده‌اند یا در قالب قوانین عادی و رویه‌های حقوقی توسعه یافته‌اند، و این تفاوت، میزان حمایت حقوقی از حقوق سیاسی و درجه انعطاف‌پذیری قدرت سیاسی را مشخص می‌سازد. در هر دو حالت، ساختار انتخاباتی به گونه‌ای عمل می‌کند که رقابت سیاسی در محدوده‌ای قابل مدیریت باقی بماند و از تبدیل تضادهای اجتماعی به تغییرات بنیادین در ساختار قدرت جلوگیری شود.

در بریتانیا، نظام انتخاباتی مبتنی بر اصل اکثریتی تک‌حوزه‌ای است که در آن پیروزی در هر حوزه انتخاباتی با کسب بیشترین تعداد آرا تعیین می‌شود. این ساختار در بستر حاکمیت پارلمان و فقدان قانون اساسی مدون شکل گرفته است. در بُعد حقوقی، این مدل با سادگی نهادی، سرعت در تشکیل دولت و ایجاد پیوند مستقیم میان نماینده و حوزه انتخاباتی توجیه می‌گردد. اما در دید ساختاری، این ویژگی‌ها به تمرکز قدرت سیاسی در قالب دو حزب اصلی منجر می‌گردد و امکان نمایندگی نیروهای سیاسی خارج از این دو قطب را محدود می‌سازد نتیجه آن شکل‌گیری یک نظام رقابت سیاسی کنترل‌شده است که در آن تغییر دولت‌ها به معنای تغییر در جهت‌گیری کلی نظم اقتصادی نیست، جابه‌جایی در مدیریت سیاسی همان ساختار محسوب می‌شود.

در فرانسه، نظام انتخاباتی بر پایه منطق اکثریت دو مرحله‌ای و در چارچوب قانون اساسی جمهوری پنجم سازمان یافته است. این ساختار با هدف ایجاد اکثریت سیاسی پایدار و جلوگیری از پراکندگی نیروهای سیاسی طراحی شده است. از نظر حقوقی، این نظام به تقویت مشروعیت نمایندگان از طریق کسب حمایت گسترده‌تر در مرحله نهایی انتخابات منجر می‌شود. با این حال، این سازوکار در عمل موجب محدود شدن فضای رقابت سیاسی و کاهش امکان حضور جریان‌های سیاسی غیرمسلط می‌شود. تمرکز قدرت در سطح قوه مجریه و کاهش وزن نیروهای کوچک‌تر، نشان‌دهنده نوعی سازمان‌دهی سلسله‌مراتبی رقابت سیاسی است که در آن تنوع اجتماعی در نظام انتخاب‌های محدود بازنمایی می‌شود.

در آلمان، نظام انتخاباتی ترکیبی از نمایندگی مستقیم و تناسبی است که در قانون اساسی تثبیت شده و تحت نظارت دادگاه قانون اساسی فدرال قرار دارد. این ساختار از نظر حقوقی بالاترین سطح نهادینه‌سازی انتخاباتی را در میان سه کشور مورد بررسی دارد. هدف اعلامی آن ایجاد تعادل میان عدالت نمایندگی و ثبات حکومتی است. این نظام امکان حضور گسترده‌تر احزاب سیاسی را فراهم می‌سازد و ترکیب پارلمان را به آرای ملی نزدیک‌تر می‌کند. با این حال، این تکثر سیاسی در نهایت در قالب دولت‌های ائتلافی مدیریت می‌شود که در آن تصمیم‌گیری سیاسی از طریق سازش میان نیروهای مختلف صورت می‌گیرد. این وضعیت نشان‌دهنده نوعی کنترل نهادی بر تنوع سیاسی است که مانع تبدیل اختلافات اجتماعی به تغییرات ساختاری می‌شود.

در مقایسه تطبیقی، تفاوت میان این سه نظام بیشتر در شیوه سازمان‌دهی و مدیریت رقابت سیاسی قابل مشاهده است تا در ماهیت کارکردی آن‌ها. در بریتانیا، تمرکز قدرت از طریق نظام رقابت دوحزبی مسلط در بستر یک نظام چندحزبی تثبیت می‌شود. در فرانسه، این تمرکز از طریق تقویت نقش ریاست‌جمهوری و انسجام قوه مجریه صورت می‌گیرد و در آلمان از طریق مدیریت ائتلافی و نهادی‌سازی تکثر سیاسی. این تفاوت‌ها بیانگر اشکال مختلفی از تنظیم رابطه میان نمایندگی سیاسی، ثبات حکومتی و کنترل تضادهای اجتماعی هستند، در حالی که در هر سه الگو، نظم کلی اقتصادی و روابط مالکیت در سطح ساختاری غالب باقی می‌ماند.

در تحلیل ساختاری، نظام‌های انتخاباتی در این کشورها را می‌توان به عنوان ابزارهای نهادی در نظر گرفت که کارکرد آن‌ها تنظیم تضادهای اجتماعی در سطح سیاسی است، بدون آنکه این تضادها به تغییر در بنیان‌های اقتصادی منجر شوند. رقابت انتخاباتی شکلی مدیریت‌شده از تعارض اجتماعی است که در آن نیروهای سیاسی در محدوده‌ای از پیش‌تعیین‌شده عمل می‌کنند و امکان عبور از مرزهای ساختاری قدرت به حداقل می‌رسد. در نتیجه، تغییرات سیاسی در سطح دولت‌ها بیشتر بیانگر جابه‌جایی در مدیریت نظم موجود سرمایه‌داری است تا تحول در ماهیت آن، و نظام انتخاباتی به عنوان یکی از عناصر کلیدی این نظم، نقش مهمی در تداوم آن ایفا می‌کند.

جمع‌بندی انتقادی و تحلیلی؛
نظام‌های انتخاباتی در دولت‌های مدرن سرمایه‌داری در حقوق اساسی به عنوان ابزارهای تنظیم مشارکت سیاسی و سازمان‌دهی نمایندگی عمومی تعریف می‌شوند، اما در بعد ساختاری، کارکرد آن‌ها فراتر از این تعریف حقوقی بوده و در پیوند مستقیم با نحوه سازمان‌دهی قدرت سیاسی و روابط اجتماعی قرار دارد.
تفاوت میان الگوهای بریتانیا، فرانسه و آلمان نشان می‌دهد که تنوع ظاهری در شیوه‌های انتخاباتی الزاماً بیانگر تنوع در ماهیت کارکرد سیاسی نیست، بلکه اشکال متفاوت مدیریت رقابت سیاسی در بستر نظام سرمایه‌داری مستقر را بازتاب می‌دهد.

از دید کلی، سازوکار انتخابات با وجود صورت‌بندی مشارکت عمومی، در لایه‌ای عمیق‌تر درون محدودیت‌های اقتصاد سیاسی عمل می‌کند. زیرا مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و ساختار قدرت اقتصادی مرزهای واقعی انتخاب سیاسی را تعیین می‌کند و مفهوم اراده عمومی در همین بستر به شکلی وارونه بازنمایی می‌شود. در همین پیوند نظری، دولت در معنای مورد اشاره کارل مارکس به مثابه «کمیته اجرایی امور مشترک طبقه حاکم» قابل فهم است، جایی که کارکرد نهادهای انتخاباتی بیش از آنکه بیانگر اراده مستقل اجتماعی باشد، در جهت تنظیم و تثبیت مناسبات مسلط اقتصادی عمل می‌کند.

در بریتانیا، تمرکز قدرت از طریق نظام اکثریتی و ساختار دوحزبی، رقابت سیاسی را در محدوده‌ای قابل پیش‌بینی و کنترل‌شده نگه می‌دارد. در فرانسه، منطق اکثریت‌سازی دو مرحله‌ای و تمرکز قدرت در سطح قوه مجریه، به انسجام تصمیم‌گیری سیاسی کمک می‌کند و از پراکندگی نیروهای سیاسی جلوگیری می‌نماید. در آلمان، نظام تناسبی-ترکیبی با وجود گسترش نمایندگی حزبی، از طریق سازوکارهای ائتلافی، اختلافات سیاسی را در قالب توافق‌های نهادی مدیریت می‌کند.

در هر سه الگو، نظام انتخاباتی به جای آنکه بازتاب‌دهنده اراده عمومی باشد، در عمل به سازوکاری برای تنظیم و مهار تضادهای سیاسی و تحکیم حاکمیت طبقه بورژوازی تبدیل می‌شود. این تضادها در سطح نهادهای سیاسی مدیریت می‌شوند بدون آنکه به تغییر در بنیان‌های ساختار قدرت، یعنی شیوه مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، منجر شوند. در نتیجه، تغییرات انتخاباتی بیشتر به جابه‌جایی در شیوه اداره قدرت سیاسی اشاره دارد تا تحول در ماهیت آن، و نظام‌های انتخاباتی در مجموع به عنوان ابزارهای تثبیت و استمرار نظم سیاسی موجود در سرمایه‌داری انحصاری قابل تحلیل هستند.

محمد اقبال نوری

Sources:
1. Bogdanor, V. (2009). The New British Constitution. Oxford: Hart Publishing.
2. Bogdanor, V. (1995). The Monarchy and the Constitution. Oxford: Oxford University Press.
3. Duverger, M. (1954). Political Parties: Their Organization and Activity in the Modern State. London: Methuen.
4. Elgie, R. (2003). Political Institutions in Contemporary France. Oxford: Oxford University Press.
5. Federal Constitutional Court of Germany (Bundesverfassungsgericht). (Various Judgments). Decisions on Electoral Law and Parliamentary Representation. Karlsruhe.
6. Harvey, D. (2005). A Brief History of Neoliberalism. Oxford: Oxford University Press.
7. Held, D. (2006). Models of Democracy. 3rd ed. Cambridge: Polity Press.
8. Heywood, A. (2019). Politics. 5th ed. London: Red Globe Press.
9. Jessop, B. (2016). The State: Past, Present, Future. Cambridge: Polity Press.
10. Knapp, A., & Wright, V. (2006). The Government and Politics of France. 5th ed. London: Routledge.
11. Lijphart, A. (1999). Patterns of Democracy: Government Forms and Performance in Thirty-Six Countries. New Haven: Yale University Press.
12. Marx, K. (1867). Capital: A Critique of Political Economy, Volume I. Hamburg: Otto Meissner Verlag.
13. Marx, K., & Engels, F. (1848). Manifesto of the Communist Party. London: Penguin Classics.
14. Miliband, R. (1969). The State in Capitalist Society. London: Weidenfeld and Nicolson.
15. Norris, P. (2004). Electoral Engineering: Voting Rules and Political Behavior. Cambridge: Cambridge University Press.
16. Patzelt, W. J. (2004). The German Electoral System and the Bundestag. Baden-Baden: Nomos.
17. Poulantzas, N. (1978). State, Power, Socialism. London: Verso.
18. Roberts, G. K. (2000). German Politics Today. Manchester: Manchester University Press.
19. Sartori, G. (1976). Parties and Party Systems: A Framework for Analysis. Cambridge: Cambridge University Press.
20. Schmitt, C. (2008). Constitutional Theory. Durham: Duke University Press.
21. Weber, M. (1978). Economy and Society: An Outline of Interpretive Sociology. Berkeley: University of California Press. دیدن کمتر


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
تحلیل تطبیقی
بریتانیا،فرانسه آلمان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است