| در سالهایی که قدرت، نفوذ، بودجه، نهاد و تریبون در اختیار داشتید، چه کردید؟ چرا کشور به جایی رسید که مردم دیگر نه به حکومت اعتماد داشتند، نه به مدعیان حکومت؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۴:۰۲ ۱۴۰۵/۲/۲۰ | کد خبر: 200135 | منبع: |
پرینت
|
|
تاریخ افغانستان کنونی از پیدایش تا امروز تاریخی سراسر تلخی و شکست بوده و هر آنچه در این سرزمین میبینیم نشان از فرومایگی و سرافگندی در برگهای تاریخ آن است، با این وجود تحقیرآمیزتر و ننگینتر از آنچه در تاریخ دیدیم امروزه ادعای بازگشت کسانی به محور قدرت است که دیروز در متن قدرت بودهاند، از امکانات دولت استفاده میکردند، بر نهادهای حساس امنیتی و سیاسی تکیه زده و به عنوان عنصری کلیدی در تصمیمگیریهای کلان سهم داشتند، اما پس از آن رسوایی بزرگ حالا با چهرهای تازه، خود را منتقد، منجی و صدای مردم معرفی میکنند.
این فرومایگان از درون همان نظامی هستند که یک کشور و یک جامعه چند ده میلیونی را به گروگان گرفته بودند؛ بخشی از همان ساختاری که مردم را به فقر، ناامنی، مهاجرت، بیاعتمادی و فروپاشی کشاند و عملا ساختارهای بنیادین یک سرزمین و جامعه را برای همیشه نابود ساخت.
فرومایگی سیاسی یعنی وقتی در قدرت هستی، در برابر فساد، بیعدالتی، معاملهگری، زورگویی، تبعیض، بیکفایتی و وابستگی سکوت کنی؛ اما وقتی از قدرت بیرون رانده شدی، ناگهان زبان اعتراض باز کنی و خود را صاحب نسخه نجات بدانی، در پهلوی این که این نوعی بیماری خودبزرگپنداری پنداشته میشود، تلاشی هم برای سفید شویی گذشتهی ویرانی است که ساختهاند، یا همان تقدس گرایی فریب من نبودم آن یکی بود.
پیوسته نوشتهام مساله فقط اشتباه چند فرد در این مدت زمان نبود؛ مساله یک نظم فاسد، سرکوبگر، واپسگرا و از همه مهم تر تبار اندیش بود که در آن قدرت میان حلقات محدود تقسیم و مردم فقط قربانی میشد ند. تصمیمها در اتاق های بسته توسط عناصر مزدور گرفته میشد، اما هزینهاش رامردم عادی میپرداختند.
از همینجاست که باید صریح گفت: کسانی که دیروز در خدمت دولتهای فاسد بودند، امروز حق ندارند بدون حسابدهی و بدون پذیرش مسوولیت، به عنوان چهره های پاک، مستقل و نجات بخش ظاهر شوند. حق ندارند تاریخ را وا رونه کنند. حق ندارند از درد مردم سکوی بازگشت و خودسفیدشویی بسازند. اینکه زیر نام نشست، ایتلاف، محفل، روایت تازه یا بدیل سیاسی، پیوسته همان چهرههای کهنه و همان منطق قدرتطلبانه را میبینیم یعنی این گزینهها و این چوبهای سوخته کبریت در پی پروژههای جدید له له میزنند.
رحمتالله نبیل یکی از همین چهرهها است که باید با پرسشهای جدی روبهرو شود. او رییس پیشین ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان بود؛ یعنی رهبری یکی از مهمترین نهادهای امنیتی کشور به عهده او بود. و همواره در متن همان ساختار قدرت قرار داشت. پس پرسش روشن این است: آقای نبیل، وقتی در قدرت بودی چه کردی؟ جز اینکه در نهایت امر به سمت تفکر تبارگرایی غش کردی؟
وقتی دستگاه امنیتی در اختیار تو و همفکرانت بود، چرا کشور امن نشد؟ چرا عوامل نا امنی و معامله و معادلات کثیف را افشا نکردی؟ چرا مردم هر روز قربانی انفجار، ترور، نفوذ، معامله، وحشت و بیاعتمادی شدند؟ چرا نهادهای امنیتی به ابزار شفاف، پاسخگو و در خدمت مردم تبدیل نشدند؟ چرا نظامی که شما بخشی از ستونهای آن بودید، چنان از درون پوسیده و بیپایه بود که سرانجام فرو ریخت؟
امروز نشستن در راس یک محفل، سخن گفتن با لحن قاطع، تکرار شعارهای کهنه و نوعی ادعای بدیل سیاسی، پاسخ این پرسشها نیست. مردم از شعار خستهاند. مردم از چهرههایی خستهاند که وقتی قدرت دارند، مسوولیت نمیپذیرند و وقتی کنار زده میشوند، منتقد میشوند. این همان سیاست فرار از حسابدهی است؛ همان تلاشی که میخواهد گذشته را پاک کند و شکست را به گردن دیگران بیندازد.
آقای نبیل و هر چهرهی مشابه باید پیش از هر ادعایی پاسخ بدهند: در سالهایی که قدرت، نفوذ، بودجه، نهاد و تریبون در اختیار داشتید، چه کردید؟ چرا طبقات محروم زیر بار فقر و خشونت قربانی حملاتی شدند که میبایست استخبارات شما جلوی آن حملات را میگرفت. چرا کشور به جایی رسید که مردم دیگر نه به حکومت اعتماد داشتند، نه به مدعیان حکومت؟
مشروعیت سیاسی با چند سخنرانی و چند نشست ساخته نمیشود. مشروعیت از حسابدهی میآید، از ایستادن کنار مردم میآید، از دفاع از حق مردم، کار، امنیت، آزادی و کرامت اکثریت محروم میآید. کسی که دیروز در راس قدرت بوده و امروز بدون نقد جدی گذشته، بدون اعتراف به ناکامی، و بدون پاسخ به مردم دوباره مدعی میشود، او بخشی از همان چرخه فرسوده قدرت است.
حمید آریارمن