| تلقی تاجیکانهی گفتمان خراسان به ماهیت آن ضربه نمیزند، چون ماهیت گفتمانهای تاریخی و فرهنگی با برچسبزنی تغییر نمیکند | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۰:۰۰ ۱۴۰۵/۲/۲۸ | کد خبر: 200189 | منبع: |
پرینت
|
|
در اینکه گفتمان خراسان، گفتمانی فراقومی است، شکی وجود ندارد. تمام شواهد تاریخی و میراث فرهنگی باقیمانده از خراسان تاریخی نشان میدهد که همهی اقوام امروز افغانستان در ساختمان این روایت، سهم داشتهاند. سلسلههای تاریخی تاجیک و ترک و پشتون، هیچگاهی نام قومی نداشتهاند، و همهی شاهان این سرزمین که اتفاقا ترکها سهم بیشتری از خوان قدرت داشتهاند، همواره خود را شاه ایران یا خراسان خواندهاند و در این مورد اسناد تاریخی غیرقابل انکاری وجود دارد. کما اینکه اندیشمندان همهی اقوام، معماران ساختمان این گفتمان تاریخی هستند.
پس از آنکه دو قدرت استعماری انگلیس و روسیهی تزاری در توافقی استعماری خراسان تاریخی را به تدریج تکهتکه ساختند، بر هر قسمتی نامی قومی نهادند و افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان و ... بر اساس طرحهای استعماری هویت قومی کسب کردند.
اکنون که بنبست هویتی منطقه را فراگرفته، برخی در کشور ما میخواهند که سرزمینهای قومی خویش را بسازند. برخی از پشتونها به لوی افغانستان با ترکیب افغانستان امروز و بخشی از مناطق پاکستان میاندیشند، برخی از اوزبیکان افغانستان به ترکستان جنوبی و برخی از هزارهها به هزارستان.
در این میان، برخی از تاجیکان، راه برونرفت از این تشتت و پراکندگی را بازگشت به گفتمان خراسان میخوانند. برخی آگاهانه و برخی ناآگاهانه عنوان میکنند که خراسانخواهی تاجیکان، طرحی فرامنطقهای است که در صدد احیای جغرافیای تاریخی خراسان بزرگ است که امروز مناطق آن در چند کشور پراکنده شده است.
واقعیت امر این است که گفتمان خراسان نهتنها که چشم به سرزمین دیگران ندوخته که هر نوع تغییر مرزهای کنونی را فاجعهبار میداند. گفتمان خراسان، خواستار بازگشت به مکتب سیاسی خراسان است. مکتبی که با تلفیق خرد، عرفان، مدارا، حکمت و عدل، یکی از درخشانترین دورههای علمی و فرهنگی و حتی قدرت سیاسی در منطقه را رقم زده بود. این وضعیت را در مطالعهی تاریخ سدههای میانه بهتر دریافت.
در این که تاجیکان، داعیهی برگشت به خراسان دارند را باید در چند نکته خلاصه کرد:
- ایران و خراسان به صورت طبیعی زیستبوم تاجیکان بوده و طبیعی است که این قوم به این نامها تعلق خاطر و نوستالژی تاریخی دارد.
- فرهنگ تاجیکانه، فرهنگ مدارا و همزیستی و خردورزی است. تاجیکان اصولا ساختار قبیلهای ندارند که آنان را بتوان در قبیله و قوم تعریف کرد، حتی واژهی تاجیکان نیز فرهنگی است، تا نژادی و قبیلهای.
- پیوند تاجیکان با سایر اقوام، آنان را در هویت فراقومی قرار میدهد. تاجیکان در مذهب و نژاد با پشتونها شریکاند، در مذهب و تاریخ سیاسی با ترکان، در زبان و به تعبیری نژاد، با هزارهها اشتراک دارند. بنابراین، بدیهی است که از گفتمانی حمایت کنند که چتر ارزشی، تاریخی و سیاسی برای همگان را فراهم آورد.
در مقابل، برخی تلاش میکنند که خراسان را گفتمانی قومی متعلق به تاجیکان معرفی کنند. گفتمانهای قومی خود را در مقابل گفتمان خراسان تعریف میکنند و بر اساس مفهوم نظری گفتمان، آنرا گفتمان رقیب خود میدانند. خاصیت گفتمان قومی، استحالهی تاریخ، فرهنگ و نمادها در ارزشهای قومی است. بنابراین، گفتمان خراسان که پلورالیسم فرهنگی را بازنمایی میکند، قطعا دشمن تلقی میشود.
تلقی تاجیکانهی گفتمان خراسان به ماهیت آن ضربه نمیزند، چون ماهیت گفتمانهای تاریخی و فرهنگی با برچسبزنی تغییر نمیکند. اما همهی ما را از تمسک به گفتمانی تاریخی دور میسازد و با فربهشدن گفتمانهای قومی، تاجیکان نیز وادار به گفتمان تاجیکستان جنوبی خواهند شد و پازل گفتمانهای قومی کامل خواهد شد.
داوود عرفان