| افغانستان سرزمين اقوام است، تنوع و رنگارنگي فرهنگ، زبان و مذهب از وىژگي تاريخي اين كشور است كه به موجوديت و بقاي آن وجاهت مي بخشد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۴۰ ۱۴۰۵/۲/۲۹ | کد خبر: 200201 | منبع: |
پرینت
|
|
در اين روزها در رسانه هاي اجتماعي اخبار مربوط به تلاش بخاطر ايجاد سرزمين هاي جديد از پيكر افغانستان بنام هاي متفاوت كه بيانگر نوع كسالت فكري است، از ادرس هايی شنيده مي شود كه گويا ديروز بخاطر افغانستان دموكراتيك و متحد مبارزه مي نمودند و امروز به طبل تجزيه مي كوبند تا افغانستان را كه در نتيجه معاملات و خيانت هاي آشكار و پنهان تسليم داده اند، از طريق پارچه، پارچه نمودن پيكر مجروح و دردمندش دوباره با چهره اي ديگر بدست آورند.
افغانستان سرزمين اقوام است، تنوع و رنگارنگي فرهنگ، زبان و مذهب از وىژگي تاريخي اين كشور است كه به موجوديت و بقاي آن وجاهت مي بخشد، تنوع و رنگارنگي اتنيكي و قومي در اين جغرافيا با چنان بافت اجتماعي گره خورده است، كه هيچ مكاني را در اين كشور نمي توان سراغ داشت كه مليت يا قومي خاصي در ان مسكون باشد، در وجب وجب اين سرزمين تاريخي ساكنان بومي و اما با تكثر قومي و مذهبي در كنار هم زيست داشته، در دوره هاي دشوار تاريخي در صف واحد از ميهن شان دفاع، در فرصت هاي شادي، در كنار هم پايكوبي و روابط و پيوندهاي خوني از مجراي ازدواج ها ايجاد نموده اند كه در كمتر جاي دنيا مي توان سرزميني با چنين ويژگي هاي ساختاري و بافت اجتماعي سراغ داشت.
در اين شكي نيست كه افغانستان معروض به بحران هاي سياسي و جنگي در طي دهه ها، ضربات ويرانگري را از نظر اجتماعي متحمل و صدمات بزرگي بر مناسبات اجتماعي، روابط بين اقوام و در مجوع همبستگي و اتحاد ساكنان اين سرزمين وارد گرديده كه همين اكنون در همه سطوح و عرصه هاي سياسي، فرهنگي و مذهبي مشهود است، اما آنچكه بديهي مي نمايد، اين است كه با اقدامات و شعارهاي جدایي طلبانه از هر ادرسي كه باشد، به قطّع بحران، ثبات و آرامش دست نخواهيم يافت، بلكه گستره تمايلات تجزيه طالبانه نه مشروعيت كسب مي نمايد، نه عملي است و نه ايجاد مناطق جديد و دولت هاي جديد، با توجه به عدم حمايت همگاني و بافت اجتماعي مختلط به ثبات ميرسد.
از منظر حقوقي همچنان، هيچ معيار حقوقي بين المللي را نمي توان سراغ داشت كه به آهنگ تجزيه طلبانه گروه هاي معين در كشورهاي داراي جغرافياي يكپارچه گوش داده و آن را مشروعيت دهد، مگر اينكه اصل حق تعيين سرنوشت آنهم در صورتي كه هيچ راهي براي همزيستي وجود نداشته باشد.
در افغانستان كماكان بسترهاي لازم مبارزه با تمام اشكال آن بخاطر حفظ يك كشور متحد با تنوع فرهنگي و قومي وجود دارد، بنابر اين آناني كه سعي دارند تا با شعارهاي تشكيل سرزمين هاي جديد و ظهوردولت هاي قومي و اتنيكي وارد پيكار شوند، ناگزير هستند تا لزوم كسب مشروعيت داخلي را فراموش نكرده، قبل از همه به مردم مراجعه نمايند كه آيا مردم از چنين آرزوها حمايت دارند ياخير؟
در نتيجه مي توان گفت كه با تفكر تجزيه نمي توان چيزي بدست آورد، اين فقط ساكنان اين سرزمين هستند كه حق دارند نسبت به ميهن و سرنوشت امروز و فرداي خود تصميم بگيرند.
عبدالاحمد فیض