| تلکس شایعات | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۳۳ ۱۴۰۵/۳/۲ | کد خبر: 200220 | منبع: |
پرینت
|
|
جزیات حقیقت:
یکی از کارمندان دفتر حمدالله محب ریس شورای امنیت ملی افغانستان و بچه خوانده ی رولا غنی خانم اشرف غنی، به ما از یک عشق وحشت ناک دیگر قصه میکند.
او میگوید که روز پنجشبنه 15 جولای 2021 خبر درگیری شدید میان نیروهای پولیس ملی و ط البان در ولسوالی بالامرغاب فاریاب به دست رسید.
در این درگیری حدود 100 تن از نیروهای پولیس ملی و همکاران محلی در یک کمین اخفال کننده ی نیمه شب ط ابان به شهادت رسیده بودند.
به مجرد رسیدن خبر به دفتر حمدالله محب موصوف به اشرف غنی تماس گرفت و اطمینان داد که هیچ نوع تلفات در جنگ شب قبل که صبح آن روز تلویزیون طلوع گزارش داده بود به نیروهای دولتی نه رسیده است .
او به فرمانده امنیه بادغیس تماس گرفت و به او دستور داد که از نشر تعداد تلفات به هر مقام دولتی و رسانه ها خود داری نماید ورنه عاقبت سخت روبرو خواهد شد.
فرمانده امنیه که ارتباط نزدیک با میرزکوال وزیر داخله داشت و جنرال میرزکوال هم از شرکای نزدیک حمدالله محب بود، از این سخن او اطاعت نمود و همه تلیفون های خود را برای رسانه ها خاموش کرد.
محب به فرمانده گفت که اجساد را در چندین کانتینر در داخل فرماندهی بگزارد و بالای آنها آب بریزد چون برای نگهداری در یخچال ها جای کافی نبود.
فرمانده گفت که هوا خیلی گرم است و همه ی اجساد پوسیده خواهد شد به جز این که هلیکوپتر به بالامرغاب فرستاده شود تا همه ی اجساد به فرماندهی مشترک محلی نزدیک شهر قلعه نو انتقال شود و در آن جا در سردخانه ی اضطراری گذاشته شود تا تثبیت هویت و به اقارب آنها تسلیم داده شود.
محب به فرمانده گفت که هیچ نوع هلیکوپتر برای این کار ساخته نه شده و همه ی چرخ بال ها در نقاط مختلف مصروف ماموریت اند و تلیفون را قطع کرد.
فردای آن روز که روز جمعه بود حمدالله محب، ریس دفترش، اکرم خپلواگ (کمیشن کار حکومت) شمیم خان کتوازی معاون اداره ارگان های محلی، میر خان مقری ( پسر مرحوم عبدالله مقوری) یکتن از برادر زاده های ارغندیوال که اسمش به یادم نیست، و پسر عبدالقادر قلاتوال که به سمت معین وزارت سرحدات بود، همه به میله ی به شمالی دعوت شده بودند.
این قافله بسته شد و به حصه ی اول کوهستان رفتند.
موتر های زرهی ی بیشمار و دها رنجر پولیس این قافله ی عیاشان را که در راس آن حمدالله محب رییس شواری امنیت ملی قرار داشت، رهبری مینمود.
این اراکین با وجدان های آسوده و پاک، فقط یک روز بعد از قتل عام سربازان پولیس در بادغیس با بی حیایی تمام به میله رفتند و بر علاوه ی کباب خوری و شراب نوشی، دخانیات مختلف چون چرس، میت و مفره کشیدند و خوردند.
پسر عبدالله مقری ( میر خان مقری) هم ساعت ها آواز خواند، ساز و سرود بود و کباب و شباب و شراب و بعد حدود ساعت 6 عصر مهمانی خاطمه یافت.
در هنگام بازگشت گزارش رسید که شاید مخالفین در نقاط مختلف کمین افراز نماید باید حمایت هوایی برای برگشت محترمین به کابل موجود باشد.
حمدالله محب دو فروند هلیکوپتر را خواست تا قافله ی انها را از کوهستان تا کابل سکورت نماید.
در وقت برگشت قافله ی انها در چشمه ی دوغ شمالی توقف کرد و همه برای نوشیدن دوغ و خوردان بولانی اینجا ایستادند.
چرخ بال های ارتش برای حدود یک ساعت در فراز چشمه ی دوغ حلقه میزدند تا کاروان دوباره روانه یی کابل شود.
بعد از یک ساعت کاروان روانه یی کابل شد و هلویکوپتر ها هم بر فراز انها تا کابل در حرکت بودند....
وای به این حالت که یک شب قبل برای انتقال شهیدان و زخمیان پولیس بادغیس هیچ هلیکوپتری وجود نداشت اما برای محافظت از عیاشان و اوباشان بی سواد دو چرخ بال برای ساعت ها انها را همراهی نمود ....
این حکومت با وجود اشخاص اینچنینی در راس باید سالها قبل سقوط میکرد......
فرستنده: ش میاخیل