| طالبان، هم در سیاست داخلی بنا را بر سرکوب، تقابل، تضاد و تنش گذاشته و هم در سیاست خارجی از رویکرد باجگیری، گروگانگیری و استفاده از نقطه ضعفهای کشورهای منطقه و جهان، کار گرفته است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۲:۵۹ ۱۴۰۵/۳/۱۲ | کد خبر: 200266 | منبع: |
پرینت
|
|
یک دلیل کم علاقگی قدرتهای منطقه و جهان به حمایت از مخالفان طالبان، ابهام در روایت یا در واقع دلایل و انگیزههای جنگ آنان با طالبان است.
رژیم طالبان، هم در سیاست داخلی بنا را بر سرکوب، تقابل، تضاد و تنش گذاشته و هم در سیاست خارجی از رویکرد باجگیری، گروگانگیری و استفاده از نقطه ضعفهای کشورهای منطقه و جهان، کار گرفته است.
اما آنچه سیاست سرکوب و تضاد و تقابل داخلی طالبان خوانده میشود، قربانیان مشخص دارد. همه اقوام به صورت یکسان قربانی سیاست سرکوب طالبان نیستند. تاجیکان در صدر فهرست اقوامی قرار دارند که طالبان برنامه حذف و سرکوب سیستماتیک آنان را در دست اجرا دارند. به تعبیر دیگر، جنگ طالبان در داخل، آشکارا ماهیت هویتی و قومی دارد. با توجه به این امر، جنگ با طالبان از منظر نیروهای ضد طالبان نیز باید ماهیت هویتی داشته باشد و روایت جنگ از مولفههای هویتیای اقوام تحت ستم پیکربندی شود. این کاری است که جبهات نظامی ضد طالبان تا کنون آن را انجام ندادهاند. به همین دلیل است که جنگ نیروهای ضد طالبان از نظر استراتیژیستهای قدرتهای منطقه و جهان، فاقد روایت راهبردی پنداشته میشود و حمایت از آن حایز معنا و اهمیت دانسته نمیشود.
دلایلی که جبهات ضد طالبان به فاصلهگیری از روایت روشن قومی و هویتی مطرح میکنند، بیشتر جنبه اخلاقی دارد و بر نوعی ملیگرایی رمانتیک و ناپخته استوار است. این دلایل در یک شرایط عادی میتوانند قابل پذیرش باشند اما در شرایط کنونی افغانستان و شرایطی طالبان ایجاد کردهاند، ما نیاز به رویکردهای مبتنی بر واقعگرایی و عینیتگرایی داریم. در چنین شرایطی نمیتوان با موعظههای اخلاقی و احساسات نوستالژیک سیاست کرد. همانگونه که امروزه موعظههای دینی طالبان فریبکارانه تلقی میشود و بیاثر است، موعظههای اخلاقی مخالفان که بر پایه ملیگرایی میانتهی استوار است، نیز میتواند فریبکارانه یا سادهلوحانه تلقی شود و فاقد جذابیت و موثریت باشد.
اکثراً میشنویم که مخالفان طالبان میگویند که طالبان بر همه اقوام، از جمله پشتونها، نیز ظلم و ستم روا میدارند؛ و از این مقدمه ناسفته، این نتیجه گمراه کننده را استخراج میکنند که پس طالبان یک گروه قومی نیست و نمیتوان با روایت قومی و هویتی علیه آنان جنگید. در اینجا ما در واقع با یک غلط فهمی در مورد مفاهیم ظلم و ستم روبرو هستیم. کسانی که ظلم طالبان را بر همه یکسان میدانند، در مفهوم ظلم و ستم تعمق نمیکنند.
ما دو نوع ظلم داریم. یکی ظلم به عنوان یک پدیده عام که یک حاکمیت سیاسی به افراد جامعه به عنوان افراد روا میدارد و سیاستهایی را به اجرا میگذارد که همه شهروندان تحت تاثیر آن قرار میگیرند. مثل محروم ساختن دختران از مکتب. یا تحمیل ریش و دستار بر همه.
اما نوع دیگری از ظلم وجود دارد که بر مبنای تبعیض قومی استوار است. این نوع ظلم قربانی خود را از قبل مشخص میکند. یک قوم خاص بخاطر هویت قومیاش، مورد ظلم و ستم قرار میگیرد. ظلم در این معنا باز به دو نوع فردی و جمعی قابل تفکیک است. به لحاظ فردی مثلاً هر تاجیک یا هزاره و یا ازبیک و...به اعتبار اینکه در شناسنامهاش نام قومش نگاشته شده، مورد تبعیض قرار میگیرد و از حقوق و امتیازات خاصی محروم میشود. مثلاً به یک تاجیک، هزاره، ازبیک و..اجازه داده نمیشود که وزیر دفاع یا داخله باشد. به لحاظ جمعی، ظلم و ستم قومی به این معناست که اقوام خاصی در معرض نسلکشی، کوچ اجباری، غصب سرزمینها، نابودی مفاخر فرهنگی و هویتی(دارایی معنوی) قرار دارند.
میتوان گفت که اصلیترین نوع ظلم، همین نوع آخری است. این نوع ظلم و ستم به دلیل بزرگی و خطرناکی و نظاممندی آن در اسناد حقوق بینالملل جرم انگاری شده و مرتکبان آن باید در محاکم بینالمللی تحت پیگیرد قرار گیرند. طالبان بر تاجیکان، هزارهها و ازبیکها چنین ظلم و ستمی را روا میدارند. پشتونها با چنین ظلم و ستمی از جانب طالبان مواجه نیستند. به همین دلیل است که مخالفت پشتونها با طالبان، خونسردانه است. پشتونها از حاکمیت طالبان ظلم و ستم بزرگ را تحمل نمیکنند. دردی که طالبان بر آنان وارد میکنند خفیف و قابل تحمل است. برای همین است که بین مخالفان پشتون و غیرپشتون طالبان فهم مشترک به وجود نمیآید. چون درد شان تفاوت دارد، درک شان نیز متفاوت است.
حالا وقتی غیرپشتونها با چنین وضعیتی روبرواند، دو حالت دارد. یا نهادهای عدالت گستر بینالمللی به داد شأن برسد که نمیرسد. جهان این همه عادلانه نیست که ما تصور کنیم، داد مظلومان در یک گوشه دنیا توسط عدالتگستران سوی دیگر عالم ستانده شود. گزینه دوم این است که اقوام تحت ستم خود شان از خود دفاع کنند. دفاع غیرمسلحانه نیز نتیجه ندارد. بنابراین، نیروهایی که ادعای جنگ با طالبان را دارند، باید به این معنا دادخواه باشند. به معنای قومی و هویتی. غیر از این، نمیتوان مظلومان را برای عدالت بسیج کرد. و چه چیزی از بسیج مظلومان در مبارزه عدالتخواهانه موثرتر است؟
راستی این سوال میماند که آیا شما منحیث یک نیروی ضد طالبان درک درستی از ظلم و ستم به معنای قومی آن دارید؟ آیا شما خود را متعلق به اقوام تحت ستم میدانید و در درد آنان خود را شریک احساس میکنید؟ اگر این درک و احساس نباشد، بعید است که اعتقاد به روایت قومی جنگ علیه طالبان داشته باشید.
نورالله ولیزاده