| مردم افغانستان در نیم قرن اخیر از جانب کمونیست انقلابی، اسلام جهادی، جمهوری B52 امریکایی و اسلام قرونوسطایی گَزیده شد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۰۲ ۱۴۰۵/۳/۱۲ | کد خبر: 200267 | منبع: |
پرینت
|
|
انگیزهی اساسی حرکتهای مردمی باور و امید برای فردای بهتر است. این حرکتها هرقدر هم خودجوش باشند، باز هم نیاز به رهبریت دانا و صادق دارند، در غیر آن نمیتوانند هدفمند باشند.
مردم افغانستان در نیم قرن اخیر از جانب کمونیست انقلابی، اسلام جهادی، جمهوری B52 امریکایی و اسلام قرونوسطایی گَزیده شد.
مردم قیام کردند، باور کردند، امید بستند، کشته دادند اما بهطور متداوم از جانب هر باندی که بهقدرت رسید، گَزیده شدند. تاریخ و ما همه شاهدیم، که به قیامها، امیدها و قربانیدادنهای مردم خیانت شد و باورهای مردم را فروختند؛ آخرِ کار هیچ دستآوردی جز فلاکت و بدبختی نصیب مردم نگردید. همان کمونیست با همان مجاهد و طالب قرونوسطایی همکاسه شد، همان رهبران اسلامیست و کمونیست و تکنوکرات و تروریست جز اینکه به خود، فامیل و نزدیکانِ خود خدمت کردند، یک روز هم اشک فرزند و همسر کسی را که بدون چشمداشت به منفعت شخصی، برای یک هدف متعالی جان باخت، پاک نکردند.
مردم نتیجهی نیم قرن اخیر قیامها، باورها و جانبازیهای شان را دیدند، که فرزندان و فامیلهای "رهبران" در خارج از کشور از تمام نعمات برخوردار بودند اما فرزندان، پدران و شوهرهای مردم جز کشتهشدن، فقر، بدبختی و آوارگی هیچ حاصل دیگری نداشتند. خیلیها حتی جسد مردههای شان را بهدست نیاوردند تا دفن کنند. لذا مردم امروز دیگر به فردای بهتر، به حرکت مردمی و به صداقت رهبران باور ندارند. حالا هم در شطرنج سیاسی امریکا و کشور های همپیمان اش در منطقه ببینید، چه کسانی بهحیث بدیل مطرح میشوند؟ بازهم همان مهرههای تجربهشدهی نیمقرن اخیر مانند دوستم، عطا، سياف، محقق، عبدالله، قانونی، برادران و پسر مسعود، کرزی، غنی و بقیه مهرههای معتمد قدرتهای ذیدخل. جالب که همینها از داخل قصرهای شان در اروپا، دوبی، ترکیه، تاجکستان و هوتلهای هفتستاره در سراسر جهان باز هم با همان حیله و نیرنگ مردم را به قیام فرا میخوانند و نام این نیرنگ، بزدلی و دیدهدرایی شان را، بیشرمانه، مبارزه میگذارند. اینها با این نیرنگ باز هم میخواهند مردم کشته بدهند، از همسر، فرزند و زندگی خود بگذرند تا باز هم همین کفتارها به قدرت نصب گردند، قهرمان، مارشال، مغز متفکر، مجاهد، مبارز و رهبر خوانده شوند و باز هم سرمایههای مملکت و مردم را چور کنند.
تجربهی نیم قرن سرخوردگی و پیوسته مورد خیانت قرارگرفتن، در ذهن مردم نهادینه شده است. این است که مردم دیگر به نتیجهی قیام شان باور ندارند.
اینکه کسانی مانند خانم کوفی و تعدادی دیگر از هموطنان خارج نشین به مردهای افغانستان طعنه میزنند، که "طالب را قبول کرده اند و قیام نمیکنند"، به نظر من، یک حرف کاملا میانتهی و دور از واقعیتِ تاریخی است!
آیا همین چگواراهای خارجنشین به این فکر افتاده اند، که چرا خود به افغانستان برنمیگردند و درفش قیام را بلند نمیکنند؟
آیا همین اسپارتاکوسهای خودخوانده اگر خود تکلیف معده دارند و نمیتوانند به قیام مردمی بپیوندند، زیرا در کوههای وطن داروی ضدِ نفخ و باد وجود ندارد، گاهی هم به این نکته اندیشیده اند، که چند تن از مردهای فامیلهای شان را برای قیام در جغرافیای حوادث دعوت کنند؟
جواب: نه و هرگز نه! نه امروز به این فکر میافتند، نه فردا و نه هم پسفردا!
در آلمانی یک ضربالمثل است، که وقتی کسی گزافهگویی میکند و بالیوودبازی درمیآورد، بهکار میبرند:
Halte den Ball flach!
معنی تحتاللفظیاش چنین است : "توپ را پایین نگهدار!"
حالا هم اگر کسی باد به غبغب انداخته با همان کشف بزرگ و سوال متحدالمالِ همیشگی بپرسد که "جناب، پس به نظر شما راهِ حل چیست؟"
در جواب میگویم:
من راهِ حلِ فوری را نمیدانم! اما چون تحولات اجتماعی نتیجهی فرآیندهای مختلف و نسل اندر نسل است، نه کارِ کودتاهای یکشبه، پس ما باید در گام نخست از همین حالا به نقد افکار پوسیدهی خود بپردازیم تا با این در خودنگری به قومپرستی، زبانپرستی، شخصیتپرستی، دینپرستی، گروهپرستی، زنستیزی، مطلقگرایی و گوسفندگرایی در اذهان خود خط بطلان کشیده خِرَدگرا شویم؛ از افتخاراتِ مسخرهی کاذب بگذریم و به عقل خود اتکاء کنیم! دریشیهای طالبانی را از تن افکار خود درآوریم، آتش بزنیم؛ همسر، دختر و خواهر خود را با اصطلاح خودفریبانه، سلطهطلب و میانخالی "ناموس" نخوانیم تا آزادیهای شان را سلب نکرده باشیم. ما باید آگاهانه باور داشته باشیم، که زن انسان است و برخوردار از تمام حقوقی که جنس یا جنسهای مخالف دارند.
نتیجهی اینگونه اندیشیدن و برخورد با افکار پوسیدهی خود این میشود، که دیگر هیچ شارلتانی به نام دین، ایدیولوژی، قوم، زبان و ملیت نتواند از میان ما عسکرگیری کند و سوار ما شده به اهداف خود برسد.
لذا تا زمانی که شرایط اقتصادی و زیربناهای تحولات در کشور آماده شود، ما میتوانیم نظر به تجارب متعدد تاریخی در نیمقرن اخیر در پی تشخیص و پوسیدگیها در افکار و اذهان خود شویم، زیرا طالب تنها یک پروژهی آمریکایی - پاکستانی در وجود گروهِ طالبان نیست، طالب یک اندیشهی نهادینه شده در ذهنیت اجتماعی ما است. هر نوع تفکرِ بسته و مطلقگرا نوعی از طالبانیسم است. تعداد کثیری از هموطنان غیور ما پس از سپریکردنِ سیسال و چهلسال در جوامع قانونمدار، همان برخوردی را با همسر، دختر و خواهر شان دارند، که طالب در افغانستان در برابر زن دارد. همین!
جور باشید!
کاوه شفق