| تاریخ انتشار: ۱۷:۰۵ ۱۴۰۵/۳/۱۶ | کد خبر: 200295 | منبع: |
پرینت
|
|
شهر زیر سایهٔ سنگینی نفس میکشد؛ سایهای که نامش «طالبان» است. در کوچه هایی که روزگاری صدای خندهٔ کودکان میپیچید، حالا زمزمه هایی از ترس، تحقیر و سوءاستفاده جنسی شنیده میشود. روایتهایی که مردم آهسته و با لرز در صدا تعریف میکنند، نشان میدهد پشت چهرهٔ خشک و ادعای دینداری این گروه، چه تاریکی عمیقی پنهان است. منابعی که با روزنامه ۸صبح صحبت کردهاند، میگویند طالبان نتنها مردم را به همکاری استخباراتی مجبور میکنند، بلکه از آنان میخواهند دختران و پسران زیبا را برای استفاده جنسی معرفی کنند؛ واژهای که در زبان مردم امروز افغانستان، معنایی جز تحقیر، سوءاستفاده و نابودی انسانیت ندارد. این شهادتها، اگرچه هرکدام از دهان فردی لرزان بیرون آمده، اما کنار هم تصویری میسازند که خون را در رگها منجمد میکند.
یکی از این افراد میگوید نخستین تماسش با عضو استخبارات طالبان، آغاز سقوط روحیاش بود. میگوید چند بار او را از نزدیک دیده و هر بار، درخواستهای بیشرمانهتر شده است: زن پیدا کن… سن مهم نیست… بچهٔ مقبول پیدا کن… وقتی علت را پرسیده، جواب شنیده: میخواهم استفاده کنم. این جمله، مثل پتکی بر روحش فرود آمده و او را درجا شکسته است. عکسهایی که برایش نشان دادهاند، او را به مرز تهوع رسانده؛ میگوید فهمیده که اینها برای مردم راه جور میکنند و بعد، وقتی کارشان تمام شد، قربانی را خاموش میکنند تا هیچکس چیزی نفهمد. روایت دیگری میگوید برای معرفی هر فرد، ۳۰۰ تا ۵۰۰ افغانی پیشنهاد میشد؛ پولی که برای بسیاری شاید وسوسهبرانگیز باشد، اما پشت آن، مرگی پنهان است. او میگوید: وقتی کارشان تمام میشود، قربانی را میکشند تا هویتشان فاش نشود. این جمله، مثل خنجری است که در قلب هر شنونده فرو میرود.
در کنار این فجایع، طالبان از تلفون های مردم بهعنوان ابزار باجگیری استفاده میکنند. تلفن را میگیرند، عکسها را میبینند، چتها را میخوانند و بعد با مشت و لگد و تهدید، پول میخواهند. یکی از شهروندان میگوید: گوشیام را گرفت، یک عکس دید، شروع کرد به لتوکوب. گفت زندانیات میکنم. پول نداشتم… بعد از آزار زیاد رهایم کرد. دیگری مجبور شده ۱۰ هزار افغانی قرض کند تا تلفنش را پس بگیرد. اگر پول نمیداد، مجبورش میکردند اعتراف کند که در کارهای غیراخلاقی دست دارد. این اعترافها، در افغانستان امروز، میتواند زندگی یک انسان را برای همیشه نابود کند.
طالبان تنها به باجگیری بسنده نمیکنند؛ آنان مردم را به جاسوسسازی اجباری نیز میکشانند. یکی از منابع میگوید در شهر او را گرفتند، تذکرهاش را خواستند، تلفنش را گشتند و بعد گفتند: با ما کار کن، رهایت میکنیم. او از ترس قبول کرده، اما به محض رسیدن به خانه، شمارهاش را عوض کرده و محل زندگیاش را تغییر داده است. اینها روایتهایی است که نشان می دهد طالبان چگونه از فقر بهعنوان ابزار فشار، از ترس بهعنوان زنجیر، و از جاسوسی بهعنوان تنها «پیشنهاد روی میز» استفاده میکنند.
در همین حال، گزارشهای بینالمللی نیز تأیید میکنند که پدیدهٔ «بچهبازی» یک عمل خشونتبار و نقض جدی حقوق کودکان در میان برخی اعضای طالبان همچنان ادامه دارد. این گروه در سالهای جنگ نیز از نوجوانان برای دامگذاشتن و کشتن نیروهای امنیتی استفاده میکردند. امروز، همان ذهنیت بیمار، در قالب قدرت مطلق و بدون نظارت، به شکلی وحشتناکتر ادامه یافته است. مردم افغانستان زیر سایهٔ این گروه، نه امنیت دارند، نه کرامت، نه آرامش. هر روز، هر ساعت، هر لحظه، ممکن است کسی در یک کوچهٔ تاریک، در یک ایست بازرسی، یا حتی در خانهٔ خودش، قربانی سوءاستفاده، تهدید یا باجگیری شود.
این روایتها تنها خبر نیستند؛ فریاد یک ملتاند. فریاد کسانی که دیگر توان گریه ندارند. فریاد مادرانی که فرزندانشان ناپدید شدهاند. فریاد جوانانی که مجبور شدهاند برای نجات جانشان، شماره تلفنشان، خانهشان، و حتی هویتشان را تغییر دهند. طالبان با ادعای دینداری آمده بودند، اما آنچه امروز مردم میبینند، چیزی جز تحقیر انسان، سوءاستفاده از قدرت و لگدمالکردن کرامت انسانی نیست.
کد (9)