| تاریخ انتشار: ۱۴:۵۴ ۱۴۰۵/۳/۱۷ | کد خبر: 200303 | منبع: |
پرینت
|
|
قوم و تباری که در عصر هوش مصنوعی، انقلابهای فناورانه و فیزیک کوانتوم، هنوز اقتدار و آیندهٔ خود را در سایهٔ گروهی متحجر و قرونوسطایی چون طالبان جستوجو میکند، پیش از آنکه سزاوار خشم و سرزنش باشد، مایهٔ ترحم است. زیرا این واقعیت نشان میدهد که این کتله ای انسانی هنوز با زمانهٔ خویش آشتی نکرده و در افق فکری ، عصری دیگر زندگی میکند.
در جهانی که ملتها برای تسخیر دانش، فناوری و نوآوری با یکدیگر رقابت میکنند، چنگ زدن به جریان که نماد جزماندیشی و ستیز با دستاوردهای جهان مدرن است، بیش از آنکه نشانهٔ قدرت باشد، حکایت از نوعی عقبماندگی تاریخی دارد. چنین وضعیتی ، روایت مردمانی است که قطار تاریخ از برابرشان گذشته، اما آنان همچنان در ایستگاهی متعلق به گذشته چشم به راه آینده ایستادهاند.
از همین رو، این پدیده پیش از آنکه خشم برانگیزد، حس تأسف و ترحم را برمیانگیزد، زیرا نشان میدهد که چگونه یک قوم میتواند به جای جستوجوی راه برای همگامی با تحولات زمان، امید خود را به نیروهایی گره بزند که خود بازماندهٔ گذشته و قهقرا اند. و شاید هیچ تراژدیای برای یک جامعه سنگینتر از آن نباشد که در میانهٔ قرن بیستویکم، هنوز با معیارهای قرون وسطایی دربارهٔ سرنوشت خویش تصمیم بگیرد.
دکتر نجیب سلام
>>> والله که عیب از ما است متلی میگوید واقعیت تلخ است ما چه داریم یکگروپ بیش از سی و پنج میلیونی قوم و قبیله گرا خرافاتی بیسواد گدا وگشنه فرهنگ نپذیر به شدت تمدن ستیز تا میتوانی می شود به این فهرست اضافه کرد ما تا خود آدم نشویم شوربا همین شوربا تهمت افغانستیزی و دشمنی به غیر زدن هیچ سود ندارد
>>> در پنجاه سال اخیر، با مداخله بیگانگان و کم فهمی طبقه روشنفکر از شرایط عینی و رشد ذهنی جامعه ، تحمیل چند سیستم اقتصادی و سیاسی —احساسات عوام و خواص را متحرک بالنفسهی ساخت تا با هر تغییر سیاسی و اقتصادی صرفنظر از اینکه از جانب غرب است و یا شرق ، همه امیدواران یک شبه شوند و به هر عنصر خود فروخته و دلقک دل ببندند و تغییرات سطحی را به فال نیک بگیرند.
ما افغانها مردمان سنتی و احساساتی هستیم. قاضی و شاعر و رمال و شویست نویس فراوان داریم. به انگلیسی شکسته تبادل افکار روشنفکر مابانه می کنیم، با پشتو و فارسی تعدیل شده خشمگین می شویم و در غیاب تعقل و تفکر، با دو و دشنامِ سرِچوکی —پاسخ می دهیم.
دیموکراسی یک پروسه طولانی است که ما چند قرن با آن فاصله داریم. اما ساختار اجتماعی ما یک معجون مرکب از باور های تصلبی زرق شده سنتی است. بعضی با شنا در جهت مخالف همه آرزو های تازه شکفته شده را در جوانی پرپر کردند، بعضی در خفا همه چیز را قورت می کنند و جمعی کثیری خوب آموخته اند تا با همه چیز عادت کنند.
در کشور ما همیشه آهن را با آهن کوبیده اند و اندوه را با اندوه زدوده اند.بخش بزرگ از«افغانها»مردمان احساساتی اند. برای تعدادی از«روشنفکران»—گاهی داکترنجیب - قصاب کابل - ایدهال بوده و گاهی داکترغنی - دلقک - قهرمان شده است اما وقتی قهرمان های شان فضلوی پوده از آب برآمده است—دچار افسردگی روانی مزمن شده یا شمله احمد شاه درانی را بلند میکنند و یا قبر حبیب الله کلکانی را زیارت میسازند.
نیمچه روشنفکران افغانستان در شبکه های اجتماعی— توانایی انتقاد از گذشته ی خود را ندارند، مردم را قرضدار خود تصور میکنند. عده ی چند سال حبس پل چرخی و بازداشت توسط خاد را هر روز بر رخ مردم میکشند، تا هنوز بعد از چهل سال زبان کشور غربت را درست نیاموخته اند، شش ماه زور میزنند تا چند تا چاربیتی نوشته کنند. اما هر روز صبح تا شب ، همفکران خود را در فیسبوک با نقل قول های تکراری و حفظ کرده —نصیحت فیلسوفانه میکنند.
وقتی روشنفکر ما با امروز و گذشته ی خطی( linear ) خود برخورد انتقادی ندارد چرا از عوام انتظار داشت تا پدیده های تصاعدی (exponential ) را درک کرده و با هوش مصنوعی برخورد جدی داشته باشد.
سیل بین ، رادیو سرِ چوک- کلیفورنیا