عاشورا و راز نهفته در دست امیر حبیب‌الله‌خان
همه شاهان افغان از جمله «شاه شجاع»، امیردوست محمدخان و سپس فرزندان و جانشینانش، امیرافضل‌خان و عبدالرحمان‌خان و امیر حبیب‌الله‌خان، با رضایت کامل، تحت قیمومیت انگلیس درآمده بودند 
تاریخ انتشار:   ۱۴:۴۰    ۱۴۰۵/۴/۵ کد خبر: 200426 منبع: پرینت

امیر حبیب‌الله‌خان از سلسله شاهان بارکزی افغانستان بود که پس از درگذشت پدرش عبدالرحمان‌خان، به قدرت رسید. حبیب‌الله‌خان پدر امان‌الله‌خان، به دو چیز یکی حرم‌سرا و دیگری شکار، بیشتر از همه چیز علاقه داشت. اگر نوشته‌های این قلم را دنبال کرده باشید، رازهای حرم‌سرای حبیب‌الله‌خان را در مطلبی تحت عنوان «سرنوشت غم‌انگیز دو حرم‌سرا» مطالعه کردید که چگونه به شکار زنان و دختران می‌پرداخت. در این یادداشت، به یکی دیگر از رازهای زندگی حبیب‌الله‌خان که به او «سراج‌المله‌و‌الدین= چراغ دین و ملت» نیز لقب داده بودند، پرداخته شده است.

همان‌طور که اشاره شد، حبیب‌الله‌خان به شکار علاقه داشت که بخش بیشتر عمرش را در خوش‌گذرانی و شکار حیوانات گذراند. راز نهفته در دست حبیب‌الله‌خان نیز به یکی از سفرهای خوش‌گذرانی او برمی‌گردد که ماجرا را در ادامه بخوانید.
شخصی به اسم «محمد خواجه» که در سال ۱۲۸۵خورشیدی از هندوستان به کابل آمد، چشم‌دید خود را از دربار امیر حبیب‌الله‌خان در کتابی به اسم رساله «شاه اسلام» به رشته تحریر درآورد. این رساله در همان زمان در مطبعه نظامی دهلی به چاپ رسید. محمد خواجه در صفحه ۱۷ همین رساله داستانی را از قول میرزا «عبدالرشیدخان چنداولی» منشی امیر حبیب‌الله خان نقل کرده است. «عزیزالدین پوپلزی» نویسنده کتاب «کابل باستان» در صفحه ۷۷۴ جلد دوم کتابش، به نقل از رساله محمد خواجه و با استناد به اظهارات میرزا عبدالرشید چنداولی، از راز نهفته در دست حبیب‌الله‌خان پرده برداشته است.

ماجرا از این قرار است که حبیب‌الله‌خان در زمان سلطنت خود، در روز عاشورا از قصر شاهی جلال‌آباد مرکز ولایت فعلی ننگرهار، به قصد شکار بیرون شد. شخصی صوفی‌مسلک، از جمع همراهانش به اسم «بابا شاطر حضوری» به امیر گفت که امروز، روز عاشورا است و از عمل شکار خودداری کنید اما امیر با بی‌اعتنایی پاسخ داد که «هر روز، روز خدا است» و سپس به راهش ادامه داد و به طرف شکارگاه روان شد. شاه افغانستان در شکارگاه، وقتی که به‌سوی حیوانی شلیک کرد، ناگهان میل و لوله تفنگ در دستش منفجر شد و ترکید و دست چپش به شدت آسیب دید. حبیب‌الله‌خان بلافاصله امر کرد که پزشک مخصوص وایسرای هند یا همان نائب‌السلطنه انگلیس در هندوستان، به جلال‌آباد بیاید.

وایسرای هند نیز بلافاصله پزشک مخصوص خود را با تجهیزات و داروی فراوان به جلال‌آباد فرستاد که این کار با اسب‌های تندرو، در اسرع وقت انجام شد. وقتی پزشک به جلال‌آباد رسید، مدتی از جراحت دست حبیب‌الله‌خان گذشته بود. داکتر تشخیص داد که اگر دو انگشت دست چپ امیر، قطع نشود، ممکن است که به تمام دست تا آرنج او آسیب برساند. لذا امیر برای عمل جراحی و قطع انگشتان دستش آماده شد. سرانجام جراح، دو انگشت دست چپ شاه افغانستان را در حالی که منشی او یعنی عبدالرشید نیز حضور داشت، قطع کرد.
اگر در تصویر زیر دقت کنید، دو انگشت دست چپ امیر دیده نمی‌شود. حتی در تصویری که امیر، وسط زنان حرم‌سرا نشسته، هنوز پانسمان دستش باز نشده است. این اصل داستان ما بود که امیر چگونه در یک روز مهم در تقویم مسلمانان، دچار حادثه شد.

این را هم اضافه کنم؛ امیر حبیب‌الله‌خان که خود همواره شکار می‌کرد، سرانجام خودش شکار شد و در سال ۱۹۱۹میلادی در شکارگاه «کله‌گوش» لغمان از توابع ننگرهار قدیم، شب‌هنگام به ضرب گلوله فرد ناشناس از پا درآمد. شرح ماجرا و حواشی این حادثه را در مطلبی تحت عنوان «امر برچه‌پک» باهم مرور کردیم که بیش از این، مصدع اوقات دوستان نمی‌شوم‌.

این را هم باید عرض کنم که درخواست پزشک مخصوص توسط حبیب‌الله‌خان، نشان می‌دهد که روابط امیر حبیب‌الله‌خان با انگلیس‌ها فراتر از روابط شاه یک کشور مستعمره و یک کشور استعماری بوده است. این که برخی معتقدند افغانستان تا قبل از سال ۱۹۱۹ به زور تحت استعمار بریتانیا درآمده بود، صحت ندارد زیرا از بدو ورود انگلیس به افغانستان یعنی از سال ۱۸۳۹میلادی تا ۱۹۱۹، همه شاهان افغانستان از جمله «شاه شجاع» نوه «احمدشاه دُرانی»، امیردوست محمدخان بنیانگذار سلسله شاهان بارکزایی در افغانستان و سپس فرزندان و جانشینانش هر یک، امیرافضل‌خان و فرزندش عبدالرحمان‌خان و امیر حبیب‌الله‌خان فرزند عبدالرحمان‌خان، با رضایت کامل، تحت قیمومیت انگلیس و زیر چتر استعمار بریتانیا درآمده بودند. در واقع شاهان افغانستان، با رضایت کامل این کشور را به انگلیس واگذار کرده بودند و در قبال آن پول و دیگر امتیازات می‌گرفتند.

از بین فرزندان امیر دوست‌محمد خان، فقط امیرشیرعلی‌خان بود که از انگلیس دوری کرد اما او هم مفت و رایگان به دامان روسیه تزاری افتاد ولی مسکو او را در برابر رقیبانش تنها گذاشت. جالب است «ایوب خان» فرزند امیرشیرعلی‌خان که به غازی و فاتح جنگ میوند مشهور است نیز به انگلیس پناهنده و تسلیم شد و سرانجام در غربت و تنهایی در هند از دنیا رفت.
یادآوری: این یادداشت قبلاً منتشر شده بود و اکنون دوباره بازنشر شد.

مرادی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
شاهان افغان
عاشورا افغان
نظرات بینندگان:

>>>   که یعنی چی خو شما در کجای این مملکت سهیم آستین نکنه مفتی مفتی میخواهین صاحب کشور شوید که از پدر بزرگ تا پدر تا پسر تا نوه پادشاه بودن شما مفت خورا یک تاریخ نشان بدهید که در مقابل کدام لشکر اجنبی اشغال گر قهرمانه از وطن ملت ایستاد شودین یک پادشاه نکنه خبری شده که می توانی ادعای ملکیت کنید گذشته که قبول نداری 2021که به چشم دیدن تمام غرب از جمله آمریکا و انگلیس از جمله 52 کشور متحد غرب ار جمله شما نوکران و چاپلوسان همه را بگیل کردن یا نا ولی آدم های بی شرم حیا کی قبول میکند چون چیز برایش ارزش ندارد بی غیر دالر در برابر دالر از ناموس خود را مون لوچ و سر لوچ میکند شما به این تور آدمها آدم میگوید ملت افغانستان به این تور آدم ها بی هویت چاپلوس نوکر غلام میگویدج

>>>   پشتون ها با چاپلوسی و نیرنگ ووطن فروشی حکومت کردن و هنوز هم روش اجدادی خود را پیش میبرند.بی حیا تر از این قوم مهاجر که از شبه قاره به افغانستان مهاجرت کردن هیچ قومی نیست.قوم بی فرهنگ وفرهنگ گریز که خراسان زمین کشور فرهنگ وادب با خاک و جغرافیای طلایی و تاریخ درخشان را قرنها به عقب راند کشوری که از هر لحاظ پتانسیل تبدیل به یک کشور ثروتمند و قدرتمند را دارد. ولی با وجود قوم بی فرهنگ پشتون گویا در قرن حجر زندگی می کند

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است