| تاریخ انتشار: ۱۵:۴۷ ۱۴۰۵/۴/۵ | کد خبر: 200428 | منبع: |
پرینت
|
|
عاشورا را میتوان از زوایای مختلف تاریخی، مذهبی و اجتماعی تحلیل کرد، اما شاید یکی از مهمترین خوانشهای آن، درک عاشورا به عنوان «نبرد دو روایت» باشد؛ نبردی که فراتر از یک جنگ نظامی، رویارویی دو نوع نگاه به قدرت، دین و جامعه بود.
در یک سوی این نبرد، روایتی قرار داشت که مشروعیت خود را از قدرت سیاسی، غلبه نظامی و برتری قبیلهای میگرفت. در سوی دیگر، روایتی قرار داشت که مشروعیت خود را در وفاداری به ارزشهای اخلاقی، عدالت و سنت دینی جستوجو میکرد.
در بسیاری از گزارشهای تاریخی، نشانههایی از رقابت دیرینه میان بنیامیه و بنیهاشم دیده میشود. حتی در برخی اشعار و روایتهای منسوب به یزید، افتخار به شکست رقیب قبیلهای و انتقام از بنیهاشم به چشم میخورد. از این منظر، کربلا میتوانست برای حاکمان وقت، ادامه یک رقابت قبیلهای و تاریخی تلقی شود.
اما در جبهه امام حسین، روایت دیگری جریان داشت. در خطبهها و سخنان مشهور او، کمتر نشانی از افتخار قبیلهای دیده میشود. هدف قیام، اصلاح جامعه، امر به معروف و نهی از منکر، و احیای سنت پیامبر و روش علی بن ابیطالب معرفی میشود. در این روایت، معیار حق و باطل نه قبیله، بلکه اصلاح و مسوولیت اخلاقی است.
در میدان کربلا، روایت قدرت پیروز شد و روایت اصلاح سرکوب گردید. یزید توانست با نیروی نظامی مخالفان خود را از میان بردارد، اما تاریخ تنها با شمشیر نوشته نمیشود. بسیاری از پیروزیهای نظامی در حافظه بشریت فراموش شدهاند، اما شکستهایی که در راه عدالت و حقیقت رخ دادهاند، ماندگار شدهاند. از همین رو، کربلا بیش از آنکه نماد پیروزی قدرت باشد، نماد ماندگاری وجدان اخلاقی در تاریخ است.
با این همه، یکی از بزرگترین آسیبهایی که در طول قرنها بر عاشورا وارد شده، تحریف و خرافهسازی بوده است. استاد مرتضی مطهری در کتاب «حماسه حسینی» بهدرستی هشدار میدهد که نهضت عاشورا در معرض تحریف قرار گرفته است. هنگامی که پیام اصلی عاشورا به حاشیه رانده شود و رفتارهای احساسی، افراطی و آسیبزا جای آن را بگیرد، حقیقت نهضت آسیب میبیند.
قمهزنی، خودآزاری و رفتارهایی که به جسم و روان انسان آسیب میرساند، نه تنها کمکی به فهم عاشورا نمیکند، بلکه گاه چهرهای غیرعقلانی از یک حرکت بزرگ اخلاقی و تاریخی ارایه میدهد. اگر عاشورا را مکتب آگاهی بدانیم، باید با عقل فهمیده شود؛ اگر آن را مکتب اخلاق بدانیم، باید با کرامت انسانی همراه باشد و اگر آن را نماد عدالت بدانیم، نباید اجازه داد خرافه جای حقیقت را بگیرد.
خطر دیگر، استفاده سیاسی از عاشورا است. در طول تاریخ، گروههای مختلف کوشیدهاند از نام عاشورا برای مشروعیتبخشی به اهداف سیاسی خود استفاده کنند. اما میان الهام گرفتن از یک حادثه تاریخی و مصادره کردن آن تفاوت بزرگی وجود دارد. هیچ حکومت و هیچ گروهی صرفاً به دلیل استفاده از شعارهای دینی، وارث خودکار آرمانهای عاشورا نمیشود.
پرسش اساسی این است: اگر هدف امام حسین دفاع از عدالت، کرامت انسان و مبارزه با ظلم بود، چگونه میتوان حکومتهایی را که به نام دین آزادی را محدود میکنند، مخالفان را سرکوب میکنند، تبعیض را گسترش میدهند و انسانها را به خاطر عقیده، مذهب یا سبک زندگیشان تحت فشار قرار میدهند، ادامه همان مسیر دانست؟
از منظر اخلاقی، مشروعیت هر قدرتی را باید با رفتار آن سنجید، نه با نام و شعار آن. تاریخ بارها نشان داده است که بزرگترین ظلمها نیز گاه با مقدسترین شعارها توجیه شدهاند. اما نامهای مقدس نمیتوانند رفتارهای غیرانسانی را مقدس کنند.
نکته مهم دیگر این است که یادآوری جنایت کربلا نباید به ابزاری برای توجیه خشونتهای امروز تبدیل شود. اگر کشتار انسانهای بیگناه در کربلا محکوم است، همان معیار باید درباره همه قربانیان و کشتارهای امروز نیز صادق باشد. قتلعام انسانها به هر دلیلی در هر زمان و به دست هر گروهی که انجام شود، محکوم است؛ چه قربانی شیعه باشد، چه سنی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان.
عاشورا زمانی برای جهان امروز معنا پیدا میکند که از آن درس عقلانیت، عدالت و مسوولیت اخلاقی گرفته شود نه نفرت، انتقام و تعصب. ارزش واقعی عاشورا در زنده نگه داشتن یک دشمنی تاریخی نیست، بلکه در زنده نگه داشتن حساسیت انسان نسبت به ظلم، تحقیر و بیعدالتی است.
شاید مهمترین پرسش عاشورا این نباشد که چه کسی در میدان جنگ پیروز شد بلکه این باشد که کدام روایت از انسان و جامعه شایسته دفاع است: روایتی که بر قدرت، تعصب و حذف دیگری استوار است یا روایتی که بر عدالت، اخلاق و کرامت انسانی تکیه دارد؟
اگر پیام عاشورا را در سه واژه خلاصه کنیم، آن سه واژه «عقل، اخلاق و عدالت» است. هرجا خرافه جای عقل را بگیرد، تعصب جای اخلاق را بگیرد و نفرت جای عدالت را بگیرد، از روح عاشورا فاصله گرفتهایم؛ حتی اگر نام عاشورا را بر زبان بیاوریم.
محمد ناطقی