| تاریخ انتشار: ۱۶:۲۶ ۱۴۰۵/۴/۷ | کد خبر: 200436 | منبع: |
پرینت
|
|
من در اوایل تابستان ۱۹۹۹ پس از آنکه از چنگ طالبان در جاغوری فرار کردم، به کاکایم در گرمسیر هلمند پناه بردم و تا آخر سال آنجا بودم.
اولین چیزی که پس از رسیدن به آنجا توجهم را جلب کرد، عقبماندگی بود. من از جایی میرفتم که بخاطر محاصره طالبان چند سال سخت را با خوردن روازنهی یک تکه «پاد عدس» نجات یافته بودیم. من شاهد مرگ برادر کوچک بر اثر سوتغدیه بودم. دهها هزار انسان، خصوصاً زنان و کودکان، نیست شدند. در گرمسیر اما «نان» بود، پول تریاک بود، اما محرومیت، عقبماندگی و بیچارهگی شدیدتر بود. هزارهها بخاطر جغرافیای خشن و فقر، همیشه زندگی سختی داشته اند. اما گرمسیر چیز دیگری بود.
من تا صنف ۶ مکتب درس خوانده بودم و دختران منطقهی ما نیز تا آمدن طالبان مکتب داشتند و با شوق بیشر از پسران درس میخواندند. در گرمسیر اما، من در آن چند ماه پسری را ندیدم که چیزی بنام مکتب را حتی تصور کرده باشد. در آن مدت هیچ زن و دختری را بیرون از «قلا» ندیدم.
دان پارنیل (Don Parnell) فرمانده سابق عملیاتهای زمینی سازمان سیا، در گفتگو با من که بهزودی نشر خواهد شد، میگوید وقتی در نوامبر ۲۰۰۱ به ارزگان و قندهار رفتیم، ما در قرن ۲۱ بودم، اما آن مناطق حتی به قرن ۱۷ نرسیده بودند. و میگوید با همراهانم حساب میکردیم که چه چیزهایی میتوانیم از قرن ۲۰ پیدا کنم، و تنها توانستیم ۵ چیز پیدا کنیم: اسلحه، یک موتر کهنهی تویوتا، پمپ چاه آب که یک موسسه خارجی نصب کرده بود، پلاستیک و پلیاستر که در لباسها به کار برده شده بود.
ال کارنز، که تا سه هفته پیش وزیر نیروهای مسلح بریتانیا بود، به من میگوید وقتی به هلمند رفتیم، شبیه سفر به قرون وسطی بود. لینک گفتگو در آخر متن.
من به تجربهی خودم گاهی فکر میکنم و به پسرانی که آنجا دیدم. سرنوشت آنها چه شد؟ چه تعدادی از آنها در کنار طالبان جنگیدند و کشته شدند. چه تعدادی انتحاری شدند. و هم به حرفهای دان پارنیل فکر میکنم. نگاه داشتن جامعهی پشتون در آن وضعیت به نفع طالبان بود و آنها موفق شده تا امروز آنگونه نگهدارند. در دوران جمهوریت، رهبران پشتون که به مردم شان قدرت را در اختیار داشتند، سعی نکردند مردم شان را حتی با قرن ۲۰ آشنا کنند.
طالبان امروز با ارزشهای قومی پشتونها حکومت میکنند. و پشتونهایی که در دوران جمهورت ظاهراً مخالف طالبان بودند با تلاش نکردن برای تغییر وضعیت زندگی مردم شان به آنها خیانت کردند. آنها امروز طالبان حافظ قدرت پشتون و حاکمیت آنها بر افغانستان هستند از آنها حمایت میکنند. آنها به تنها چیزی که فکر نمیکنند عمق بیچارهگی و درماندگی جامعه پشتون است.
امیدوارم، امیدوارم، روزی بخشی از جامعهی پشتون به آن حدِ از بیداری برسند که یخن کسانی که بنام آنها حکومت میکنند را بگیرند و بازخواست کنند. تا آن اتفاق نیافتد، همهی افغانستان وضع بهتری نخواهد داشت.
پشتونهایی که به بدست داشتن حکومت در افغانستان افتخار میکنند، در حقیقت به چه چیزی افتخار میکنند؟ اگر تنها افتخار یک قوم، در اختیار داشتن قدرت سیاسی باشد، در حالی که بخش بزرگی از مردم همان قوم در فقر، بیسوادی و محرومیت زندگی میکنند، آن افتخار چه ارزشی دارد؟ قدرتی که نتواند زندگی مردم خود را بهتر کند، مایهی افتخار نیست؛ نشانهی شکست و بیچارهگی است.
گفتگو با ال کارنز: youtu.be/FmNfK5K9SYQ
یعقوبی