| اولویت تاریخی امروز ما نه بحث بر سر شکل دولت آینده، بلکه ساختن نیرویی است که بتواند آن آینده را ممکن سازد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۱۳ ۱۴۰۵/۴/۸ | کد خبر: 200443 | منبع: |
پرینت
|
|
افغانستان امروز در یکی از دشوارترین، پیچیدهترین و سرنوشتسازترین مراحل تاریخ معاصر خویش قرار گرفته است. در فضای بحرانی و آشفته کنونی، بخش بزرگی از روشنفکران، نویسندگان، شاعران، دانشگاهیان و نیروهای سیاسی کشور تلاش دارند تا از راه نگارش، تحلیلهای سیاسی، گردهماییها و موضعگیریهای فکری، پیوند خویش را با سرنوشت مردم افغانستان حفظ نموده و صدای آزادیخواهی، عدالتطلبی و رهایی ملی را زنده نگه دارند. این تلاشها بدون تردید ارزشمند بوده و بیانگر احساس مسئولیت ملی در برابر وضعیت دردناک کشور است.
در کنار این تلاشها، مباحث گستردهای پیرامون هویت سیاسی افغانستان، ملتسازی، ساختار دولت آینده، نوع نظام سیاسی، و مدلهای مختلف اقتدار سیاسی مطرح میگردد. هرچند این مباحث از نگاه نظری دارای اهمیت بنیادیاند، اما واقعیت این است که بخش بزرگی از این فعالیتها هنوز در سطح اندیشه و نظریه باقی مانده و نتوانسته است به یک نیروی مؤثر و سازمانیافته برای تغییر وضعیت کنونی تبدیل گردد.
یکی از بزرگترین اشتباهات سیاسی امروز آن است که بسیاری از نیروهای فکری و سیاسی، پیش از ایجاد ظرفیتهای واقعی تغییر، بر سر چگونگی آینده کشور به بحث میپردازند؛ در حالی که هنوز نیرویی که بتواند آن آینده را ممکن سازد، شکل نگرفته است. تجربه مبارزات سیاسی در جهان و تاریخ افغانستان نشان داده است که هیچ تحول بنیادین بدون موجودیت ساختارهای نیرومند سیاسی، سازماندهی جمعی و ایجاد یک محور اثرگذار سیاسی به نتیجه نمیرسد. بدون آنکه ظرف سیاسی لازم ساخته شود، هیچ محتوای سیاسی، حتی مترقیترین و دقیقترین نظریات، قابلیت تحقق عملی نخواهد یافت.
از همین رو، نیاز نخست و فوری افغانستان امروز نه ورود زودهنگام به بحثهای مربوط به ساختار دولت آینده، بلکه تمرکز بر ایجاد ظرفیتهای سیاسی تازه و پایان دادن به پراکندگی موجود است. روشنفکران، شخصیتهای سیاسی، فعالان مدنی، نیروهای جوان، زنان پیشگام و همه ظرفیتهای آگاه جامعه باید از حالت انفرادی بیرون آمده و در یک روند مشترک گردهم آیند تا زمینه شکلگیری یک نیروی سیاسی نوین و اثرگذار فراهم گردد. سرمایه عظیم فکری جامعه تنها زمانی اثرگذار خواهد بود که از پراکندگی عبور نموده و در قالب یک حرکت سازمانیافته سیاسی تجلی پیدا کند.
یکی از ضعفهای تاریخی جامعه ما، نبود فرهنگ کار جمعی و تشکیلاتی بوده است. سالهاست که بسیاری از نیروهای آگاه جامعه بیشتر در قالب فعالیتهای فردی، واکنشهای پراکنده و حضور رسانهای ظاهر شدهاند؛ در حالی که شرایط امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن است که روشنفکر از جایگاه ناظر صرف بیرون آمده و به عنصر فعال در ساختن ساختارهای سیاسی و اجتماعی تبدیل گردد. قلم، اندیشه، شعر، مقاله و تحلیل زمانی اثرگذار خواهند بود که در خدمت یک حرکت جمعی و یک پروژه سازمانیافته ملی قرار گیرند.
گام تعیینکننده بعدی، ایجاد یک محور هماهنگکننده و فراگیر میان نیروهای سیاسی، دموکراتیک، ترقیخواه و همه شخصیتهای متعهد به آینده افغانستان است؛ محوری که بتواند ظرفیتهای پراکنده را گردهم آورده، اعتماد سیاسی ایجاد کند، فرهنگ همکاری جمعی را تقویت نماید و زمینه شکلگیری یک جنبش فراگیر ملی را فراهم سازد. چنین روندی باید به تدریج زمینه ایجاد یک نهضت بزرگ سیاسی و مردمی را فراهم نماید؛ نهضتی که بتواند به عنوان یک بدیل واقعی سیاسی در برابر استبداد، انحصار و وضعیت تحمیلشده کنونی قد علم کند.
پس از آنکه چنین نیرویی شکل گرفت، آنگاه نخبگان کشور میتوانند با اتکا بر پشتوانه اجتماعی و سازمانی واقعی، وارد بحثهای بنیادیتر درباره آینده افغانستان شوند؛ از جمله نوع نظام سیاسی، ساختار دولت، حقوق برابر شهروندان، جایگاه اقوام، مدل توسعه اقتصادی و مسیر بازسازی کشور. بحث بر سر آینده زمانی معنا پیدا میکند که نیروی لازم برای ساختن آن آینده وجود داشته باشد.
افغانستان امروز بیش از آنکه نیازمند نظریهپردازیهای پراکنده باشد، نیازمند شکلگیری یک جریان بزرگ سیاسی و مردمی است که بتواند ظرفیتهای پراکنده جامعه را در مسیر تغییر بسیج و سازماندهی نماید. رسالت تاریخی روشنفکر و سیاستمدار امروز تنها اندیشیدن و تحلیل کردن نیست؛ بلکه مشارکت عملی در ساختن ساختارهایی است که بتوانند زمینه تغییر واقعی را فراهم سازند.
واقعیت این است که ملتها را تنها اندیشه نجات نمیدهد. تاریخ را اراده جمعی، سازماندهی و حرکت متحد تغییر میدهد و افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
بنابراین، اولویت تاریخی امروز ما نه بحث بر سر شکل دولت آینده، بلکه ساختن نیرویی است که بتواند آن آینده را ممکن سازد. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند ساختن نیروی تغییر است؛ زیرا تا زمانی که یک جریان بزرگ، منسجم و سازمانیافته سیاسی شکل نگیرد، هیچ تحول بنیادی در سرنوشت کشور امکانپذیر نخواهد بود.
پیش از ملتسازی، باید نیروی تغییر ساخته شود.
پیش از طراحی آینده، باید سازمان ایجاد گردد.
و پیش از هر نظریه سیاسی، باید اراده جمعی برای رهایی افغانستان شکل گیرد.
اگر افغانستان قرار است از چرخه بحران، استبداد و فروپاشی تاریخی عبور کند، این مسیر تنها از راه سازمانیابی سیاسی، انسجام نیروهای آگاه و شکلگیری یک اراده جمعی برای تغییر خواهد گذشت.
این، نخستین گام در مسیر نجات افغانستان و آغاز یک تحول بزرگ ملی و تاریخی خواهد بود.
با احترام
محمد عارف عرفان
لندن،جون ۲۰۲۶
>>> کدام سیاسیون کدام روشنفکر کدام و کدام کدام در پنجاه سال گذشته مگر این ها نبودن بل خصوص در بیست سال جمهوریت که سروت تمام تمام دنیا به افغانستان سرازیر شدن این ها برای کشور برای ملت چی به ارمغان آوردن یک برق برای کشور آورد اب بهداشتی آوردن جادهای اتوبان آوردن کشاورزی مدرن آوردن کارخانه های ماشین سازی آوردن ووو یا فقط دوزدی کردن هم از خارجی ها هم از ملت حال که همه ای دنیا و هم ما میبینیم که در اروپا در آمریکا و ممالک عربی بهترین خانه های لاکچری دارند ما ملت خیر شما نخواستیم سر به ما نرسانید
با احترام یک مهاجر
>>> این مملکت به یک رنسانس واقعی ضرورت دارد تا بازار کذایی ملا و ملایزم را از بالای شانه هایی مردم پایپاک بشوید!!!!
آتش خاوری
>>> تا زمانی که از اپوزیسیون افغانستان بکی از قدرت های بین المللی و یا همسایه هایش پشتیبانی مالی و تسلیحاتی نکند،هیچگاهی اپوزیسیون افغانستان در مقابل دولت ها در افغانستان پیروز نمیشوند، و لو که این اپوزیسیون همه شان دیدگاه مشترک داشته باشند و در یک راه روان باشند.
در طول جنگ ها با انگلیس ها اپوزیسیون افغانستان را دولت تزاری روسیه و شوروی تمویل و تجهیز میکرد و در جنگ با شوروی،امریکا و کشور های غربی و کشور های عربی. در جنگ با امریکا و ناتو روسیه و چین و کشور های عربی.
حالا کشور های عربی نه تنها در فکر از بین بردن دولت طالبان نیستند،بلکه آن را تقویت نیز میکنند.
روسیه و چین که خود از طالبان در جنگ در مقابل امریکا و ناتو استفاده کردند.در فکر از بین بردن دولت طالبان نبستند.
امریکا نیز در فکر انتقال بنیاد گرایی از افغانستان به کشور های آسیای میانه و چین است و بودجه افغانستان نیز از طریق سازمان ملل به همکاری امریکا تمویل میشود.
این که با تغیر روسای جمهور امریکا،تغیری در سیاست امریکا در مقابل دولت طالبان صورت میگیرد و یا نه،تعلق به این دارد که سیاست خارجی امریکا آیا چنین چیزی را تغیراتی را در افغانستان لازم میداند و تمویل بودجه طالبان را قطع خواهد کرد و یا نه و این که ازین تغیر سیاست خود رییس جمهور جدید امریکا چقدر منافع مالی بدست می آورد،آینده نشان خواهد داد.
ما شاهد بودیم که بعد از خروج قوای شوروی از افغانستان،دولت شوروی وقت افغانستان را تمویل مالی و تسلیحاتی میکرد،اما به مجردی که شوروی تجزیه شد و از بین رفت،کمک مالی و تسلیحاتی شوروی نیز قطع شد و در نتیجه دولت داکتر نجیب از بین رفت.
حالا نیز تا رمانی که دولت طالبان کمک مالی از طریق ملل متحد و امریکا بدست می آورد،این دولت وجود خواهد داشت. اما این که رییس جمهور بعدی امریکا چه سیاستی را در پیش میگیرد،هنوز معلوم نیست.
>>> درود بر جنابعالی آقای عرفان، در کشور افغانستان از قرن نزده به بعد که بين دو ابر قدرت روسیه و انگلیس که حکومت عایل نه از تو نه از من، همینجوری گذاشته شد و هر حکومتی که در افغانستان به وجود میآید به دستورات آنها برنامه ریزی و مانند تخته شطرنج که خودشون مهره ها رو انتخاب و بجابجایی میکند و هیچ احدی توان برداشتن و دور کردن و بدون مجوز آنها هیچ کسی نتواند کاری رو انجام بدهد و بدون اتاق فکری تا یه زمانی معين هیچ کسي حق جابجایی چيدن برنامه رو ندارد و توسط آنها تحت کنترل هستند و مطابق برنامه آنها برنامه ها در کشور صورت می گيرد و تا زمانی که آنها بخواهند حکومت که تحت نطر آنها شکل گرفتهاند پيش میروند و اگر تخطی از جانب آنها صورت گيرد و مطابق عمل که آتاق فکری برنامه ریزی کرده عمل نکند، و آنوقت دست به کار میشود و طی ۲۴ ساعت ار صحنه سیاست حذف میشوند مانند ، چندین دوره حکومت های قبلی و کشور افعانستان هیچ گاهي بدون برنامه آنها و قدرت آنها هیچ کاری رو نمیتواند آنجام دهند و مانند حکومت مجاهدین، که توسط انه وطن خودشون نابود و بعدش طالبان اولین و به بعدش دوره ریاست جمهوری افغانستان که توسط نماینده دولت، حکومت خیلی راحت به دولت طالبان فعلی تحویل داده شد و مطابق برنامه آتاق فکری خون از دماغ کسی نیامده از در جلوی اشرف در رفت با چمدان دلار و از در پشتی جناب طالبان تشريف فرما شدند و الآن هم بدون برنامه ریزی های جهان و منطقه و خصوصآ همسایه های افعانستان، مردم که قدرت ندارند نه اپوزسيون داخلی و نه خارج، اين ها که توانايي هیچ کاری رو ندارد خارج نشین ها که صاحب قدرت مالی و آرامش امنیت و داخلی ها همه محتاج یه لقمه نون و جوانان بیکار و دختران اسير و تحت شکنجه جسمی و روحی و همه مانند مرده های متحرک در خونه و خيابون ها سر گردان و رمقی بهشون باقی نمانده که دست به کاری بزنند و هر کاری انسجام و قدرت مالی و پشتیبانی قدرت های منطقه و جهان رو می خواهند و قدرتمندان تا زمانی در افغانستان می مانند که قدرت های مافوقش اجازه دهند و فعلا که در افغانستان اميدي وجود ندارد، البته میشه امیدوار بود چونکه هیچ قدرتی پایدار نيست بلخره صبح اميدي خواهد رسید، البته تصمیم به آتاق فکری منطقه و فرامنطقه ای دارد .
>>> طالبان را سازمانهای جاسوسی و استحباراتی منطقه و جهان حمایت میکنند و افغانستان مرکز افراطیت، تروریزم، ظلم، استبداد و تاریک ترین نقطه جهان شده است. این یک مثال منفی، بسیار نفرت انگیز، قرون وسطی ئی و مسخره است که برای جهان یک الگوی عصر حجر و قرون وسطی در عصر جدید است. ذهن طالب را سازمانهای جاسوسی غرب به کمک آی اس آی پاکستان ساخته است. ریشه آن را سازمان جاسوسی انگلیس در هند گذاشته است که یکی از نتائیج آن تشکیل پاکستان بود و طالب فرزند ناخلف افراطیون پاکستان است. روشنفکران افغانستان در دوره قبلی زندگی میکنند و از تحولات اخیر دور اند. باید افغانستان، منطقه و جهان را امروز شناخت و برای افغانستان راه حل عملی طرح کرد.