| چنین دعوت ها میتواند آغاز یک تحول تازه در پرونده افغانستان باشد؛ تحولی که نشانههای آن از مدتها پیش در تعاملات تهران، اسلامآباد و محور کندهار قابل مشاهده بود | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۳۴ ۱۴۰۵/۴/۱۲ | کد خبر: 200473 | منبع: |
پرینت
|
|
سه فرضیه ای کلیدی درباره ای حضور احمد مسعود و استاد محقق در مراسم تشییع رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران در تهران:
۱. پیام سیاسی به طالبان؛
ادامه ای سرکوب شیعیان و دشمنی با زبان فارسی برای ایران بیش از این قابل پذیرش نیست. طالبان باید بدانند که مدارا و سکوت تهران در سالهای گذشته نه از سر رضایت؛ بلکه ناشی از ملاحظات پیچیده و گرفتاریهای سیاسی ایران در برابر غرب و جهان عرب بوده است.
حالا که ایران در آستانهی عبور از این ابر سیاه قرار دارد؛ دیگر اجازه نخواهد داد طالبان همچون گذشته هرچه خواستند، بدون هزینه پیش ببرند؛
۲. تفاهم پشت پرده با پاکستان؛
نزدیکی بیش از تصور طالبان با هند و تامین ارتباط از آن طریق با اسرائیل؛ نگرانی مشترک تهران و اسلام آباد را بر انگیخته است. نشانه هایی وجود دارد که اسلام آباد در پی عبور از بخشی از بدنه ای طالبان است. جا به جایی نیروهای مخالف در کناره های مرزی پاکستان، بخش همین برنامه است. در مناطقی که طالبان با محور هند هم پیمان اند، احتمالاً با هماهنگی تهران کنار زده میشوند؛ پاکستان ترجیح می دهد نیروهای مخالف طالبان که روابط سنتی با تهران دارند، در چنین امری همکاری کنند.
۳. فشار بر احمد مسعود و حاجی محمد محقق برای آماده سازی خود، جهت بیعت با ملا هبتالله و تیم کندهار؛
فرضیه نگران کننده این است که: تهران از این دوتن بخواهد که با درنظرداشت تهدید داعش از ناحیه پاکستان و دشمنی طالبان به این نیرو، با شبکهای کندهار که تاکنون روابط نسبتآ نزدیکی با تهران داشته اند، کنار بیایند. این روند را می توان ادامه همان روند ایتلاف هم صدایی به رهبری اتمر تفسیر کرد. اگر این فرضیه را بپذیریم، طبیعی است که بلافاصله پس از بیعت در تهران، شاهد اعلام بیعت این دو با محور کندهار نیز خواهیم بود.
هرچه باشد، یک مساله روشن است: چنین دعوت ها میتوانند آغاز یک تحول تازه در پرونده ای افغانستان باشند؛ تحولی که نشانههای آن از مدتها پیش در سطح منطقهای و در تعاملات تهران، اسلامآباد و محور کندهار قابل مشاهده بود.
اما فارغ از این فرضیه ها، طرز پوشش لباس احمد مسعود و دست تان بسته ای او نیز جالب بود.
در یک مراسم رسمی سوگواری که نمایندگان ارشد بیش از صد کشور با پوشش پذیرفته شده ای عزاداری (لباس سیاه) حضور مییابند، نماینده ای این جریان سیاسی با لباس سفید که در عرف بینالمللی نماد شادی و جشن است، نه تنها بی سلیقگی و نفهمی سیاسی؛ بلکه نوعی بی احترامی به کشور سوگوار و نقض آشکار قواعد تشریفات دیپلماتیک محسوب میشود.
این رفتار پیام روشنی از میزان درک و بلوغ سیاسی این جریان به مخاطبان داخلی، منطقهای و جهانی منتقل می کند.
وقتی نقد کارشناسانه صورت میگیرد و گفته میشود که به جای پیروی از الگوهای هیجانی و مداح محور، باید بر اساس هنجارهای پذیرفته شده ای بینالمللی و قواعد حرفهای وارد میدان سیاست شد؛ یعنی همین!
دیده می شود که مشاوران سیاسی احمد مسعود یک مشت انسانهای نفهمی اند که حتی ارزش چنین هنجارهای پذیرفته شده و چنین روزها را نیز درک نمی کنند.
جلالی