| تاریخ انتشار: ۱۸:۰۷ ۱۴۰۵/۴/۱۵ | کد خبر: 200490 | منبع: |
پرینت
|
|
همهمههای سنگین، خبر مرگ ناگهانی صدف را در یکی از مناطق شهر کابل بر سر زبانها انداخته است. دختر نوجوان و زیبایی که پس از محروم شدن از مکتب، به کارگاه خیاطی میرفت. اما در سپیدهدم یکی از صبحها، جسد بیجانش در انتهای کوچهای نزدیک خانهاش پیدا میشود. مردم پیکر او را به خانوادهاش تحویل میدهند و دو روز پس از کشته شدنش، از بلندگوی مسجد خبر مرگ این دختر نوجوان اعلام میشود. این دختر، بنابر گفته شماری از اهالی محل، چندی پیش توسط نیروهای طالبان ربوده شده بود. با این حال، قتل او نیز همانند دهها جنایت دیگر، از ترس گروه حاکم، توسط اعضای خانوادهاش عادیسازی شده و آنان گفتهاند که او بر اثر مرگ طبیعی جان باخته است.
سکوت سنگین، حال پریشان اعضای خانواده در مراسم سوگواری و درد جانگدازی که آنان را به سکوت واداشته بود، گواهی بر این حادثه هولناک است. آنان در سکوت و اجبار، آنچه صدف پس از ربوده شدن متحمل شده بود را با قلبهای آکنده از اندوه، به خاک میسپارند. این رویداد غمانگیز، خانواده و ساکنان محل را در ترس و شوک عمیق فرو برده است.
مادرش، در حالی که به سختی میتواند سخن بگوید و بیقراری و هراس از چهرهاش آشکار است، میگوید که با دخترش یکجا زیر خاک شده است. او با نارضایتی، مرگ دخترش را اینگونه روایت میکند: «دخترم ضعف کرده بود و همسایهها او را به دروازه خانه رساندند. اما بعد از دو روز، بدون اینکه مریض شود، ناگهان فشارش بالا رفت و فوت شد.»
مادر و دیگر اعضای خانواده صدف، بنابر فشارهایی که از سوی گروه طالبان بر آنان اعمال شده و از سوی دیگر، به دلیل آنچه جامعه سنتی افغانستان ربوده شدن یک دختر توسط طالبان را ننگ، شرم و غیرقابل پذیرش میپندارد، واقعیت و چگونهگی مرگ او را انکار کرده و کشته شدنش را به مرگ طبیعی نسبت میدهند.
اما روایت دوستان صدف، مردم محل و کسانی که پیکر بیجان او را به خانهاش رسانده بودند، با گفتههای خانوادهاش تفاوت دارد. آنان میگویند که خانواده صدف از سوی طالبان مجبور به سکوت شدهاند و ناچار اند قتل دخترشان را مرگ طبیعی جلوه دهند. یکی از دوستان صدف میگوید: «من به مدرسه دینی میروم. استادم از من پرسید چرا دوستت را طالبان کشته و جسدش را در کوچه انداختهاند، آیا شما خبر دارید؟ اما من از ترس گفتم که خبر ندارم. بعد استاد، چگونهگی مرگ صدف را برای همه دختران تعریف کرد و گفت بسیار متوجه باشید.»
اهالی محل و کسانی که جسد بیجان صدف را دیده بودند نیز میگویند زمانی که او را در پایین کوچه پیدا کردند، دیگر زنده نبود و اثری از ضعف در او دیده نمیشد. آنان میگویند برای اینکه خبر مرگ ناگهانی دختر را به مادر و خانوادهاش ندهند، گفته بودند که دخترشان ضعف کرده است. یکی از باشندگان محل میگوید: «اعضای خانوادهاش در مراسم خاکسپاری صدف، بیشتر از آنکه گریه کنند، ترسیده بودند و به همه میگفتند که ناگهان فشارش بالا رفته و جان داده است. اما نه خودشان و نه مردم، مرگ طبیعی او را باور داشتند. کسانی که جسدش را دیده و آن را به خانوادهاش تحویل داده بودند، میگفتند طالبان جسد او را در کوچه انداخته و خودشان محل را ترک کرده بودند.» به گفته مردم محل، خانواده صدف پیکر او را دو روز در خانه نگه داشته بودند.
مرگ ناگهانی صدف و پیدا شدن جسد او، موجی از هراس را در میان مردم آن منطقه ایجاد کرده است. آنان میگویند اکنون هیچ خانوادهای اجازه نمیدهد دخترش به تنهایی از خانه بیرون شود.
یکی از زنان محل که نخواست نامش ذکر شود، پس از مشاهده این حادثه دردناک میگوید: «شب و روز را با ترس و نگرانی سپری میکنیم. خطر تا بیخ گوش ما رسیده و بعد از مرگ دختر همسایهمان، دیگر هیچ زن و دختری در این منطقه دیده نمیشود. آن دختر بیگناه و معصوم چه گناهی داشت؟ همیشه حجاب داشت و با رعایت همه محدودیتها از خانه بیرون میشد، اما حجاب و هر چیز دیگری فقط بهانه است.»
پیدا شدن جسد بیجان صدف در حالی رخ داده است که بر اساس گزارشهای منتشرشده، آمار کشته شدن زنان در کابل و ولایتهای مختلف افغانستان افزایش یافته است. این زنان به دلایل گوناگون، از جمله ربوده شدن و سپس کشته شدن توسط نیروهای طالبان، محاکمههای صحرایی این گروه و نیز خشونتهای خانوادهگی، جان خود را از دست دادهاند.
یادداشت: نام «صدف» در این روایت مستعار انتخاب شده و به دلیل حفظ امنیت، نام منطقه نیز ذکر نشده است.
بهنیا
هشت صبح