انقلاب ناتمام آمریکا
کار ناتمام انقلاب آمریکا هرگز ساختن دولتی قدرتمندتر نبود؛ هدف آن حفظ جامعه‌ای آزاد بود که حکومت را کنترل کند، نه آن‌که خود تحت سلطه حکومت قرار گیرد 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۵۸    ۱۴۰۵/۴/۱۵ کد خبر: 200498 منبع: پرینت

نویسندگان: جان دبلیو وایت‌هد و نیشا وایت‌هد؛
آمریکایی‌ها در چهارم جولای، روز استقلال خود، دقیقاً چه چیزی را جشن می‌گیرند؟
دوصدوپنجاه سال پس از آن‌که اعلامیه استقلال آمریکا اعلام کرد همه انسان‌ها دارای حقوق ذاتی و سلب‌ناشدنی هستند، امروز این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که آیا این حقوق همچنان محفوظ مانده‌اند یا به امتیازهایی تبدیل شده‌اند که دولت هر زمان بخواهد آن‌ها را اعطا یا سلب می‌کند؟

امروز آزادی دیگر آن مفهوم مطلق گذشته را ندارد. حقوقی که زمانی اصول بنیادین قانون اساسی به شمار می‌رفتند، بیش از پیش به موضوع تصمیم‌های سیاسی تبدیل شده‌اند. دولت می‌کوشد تعیین کند کدام باورها، کدام سخنان، کدام افراد و حتی کدام گروه‌ها سزاوار حمایت قانون هستند و چه کسانی از این حمایت محروم خواهند شد.
نمونه‌های این رویکرد را می‌توان در حوزه‌های مختلف مشاهده کرد؛ از آزادی بیان و آزادی مذهب گرفته تا مهاجرت، شهروندی، برابری در برابر قانون و گسترش اختیارات رئیس‌جمهور. هنگامی که حقوق اساسی بر اساس مصلحت‌های سیاسی تفسیر شوند، دیگر «حق» نیستند، بلکه امتیازی هستند که هر زمان قابل پس گرفتن خواهند بود.
این صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه پشت کردن به روح انقلاب آمریکا است؛ انقلابی که بر این اصل استوار بود که آزادی، حق مادرزادی انسان است و دولت برای پاسداری از این حقوق به وجود آمده، نه برای اعطا یا سلب آن‌ها.

بنیان‌گذاران آمریکا، با وجود همه اختلاف‌ها و کاستی‌های زمان خود، بر یک اصل اتفاق نظر داشتند: حقوق انسان از دولت سرچشمه نمی‌گیرد. حکومت موظف است از این حقوق حفاظت کند، نه این‌که آن‌ها را دوباره تعریف یا محدود سازد. زیرا از همان لحظه‌ای که دولت تصمیم بگیرد چه کسی شایسته برخورداری از حق است، دیگر چیزی به نام حق باقی نمی‌ماند؛ آنچه باقی می‌ماند، تنها امتیاز است.
اعلامیه استقلال صرفاً سند تولد یک کشور نبود؛ هشداری بود برای همه نسل‌ها. نویسندگان آن به‌خوبی می‌دانستند که آزادی شکننده است، قدرت همواره میل به گسترش دارد و هیچ ملتی تنها به دلیل آن‌که روزی برای آزادی جنگیده، برای همیشه آزاد نخواهد ماند.
به همین دلیل قانون اساسی آمریکا با تفکیک قوا، نظام کنترل و موازنه و منشور حقوق شهروندی طراحی شد تا قدرت حکومت مهار شود. اما امروز این محدودیت‌ها نه از طریق اصلاح رسمی قانون اساسی، بلکه به‌تدریج و از راه رویه‌های قضایی، اختیارات اجرایی، وضعیت‌های اضطراری، تصمیمات بوروکراتیک و بی‌تفاوتی عمومی جامعه تضعیف می‌شوند.

خطر اصلی آن نیست که حکومت صرفاً قدرتمندتر شود؛ خطر آن است که حکومت خود را مرجع تعیین حقوق اساسی مردم بداند. چنین وضعیتی حکومت قانون را از درون تهی می‌کند؛ نه با کودتا و نه با لغو رسمی قانون اساسی، بلکه آرام‌آرام؛ بحران پس از بحران، استثنا پس از استثنا و فرمان اجرایی پس از فرمان اجرایی.
آزادی زمانی از میان می‌رود که روند عادلانه قضایی، آزادی بیان، آزادی مذهب و حق شهروندی به موضوعی قابل معامله تبدیل شوند؛ زمانی که نظارت دائمی، محرمانه‌کاری حکومت، وضعیت اضطراری همیشگی و افزایش اختیارات اجرایی به امری عادی بدل گردد.

کار ناتمام انقلاب آمریکا هرگز ساختن دولتی قدرتمندتر نبود؛ هدف آن حفظ جامعه‌ای آزاد بود که حکومت را کنترل کند، نه آن‌که خود تحت سلطه حکومت قرار گیرد.
هر نسل این میراث را به ارث می‌برد و باید تصمیم بگیرد که از آن پاسداری خواهد کرد یا نه. زیرا آزادی هرگز خودبه‌خود از خود دفاع نمی‌کند.
پرسش واقعی امروز این نیست که آمریکا به دویست‌وپنجاهمین سال استقلال خود رسیده است یا نه؛ پرسش این است که آیا هنوز به همان اصولی ایمان دارد که استقلالش بر پایه آن‌ها شکل گرفت؟
در نهایت، نه دادگاه‌ها همیشه از آزادی دفاع می‌کنند، نه کنگره همواره از اختیارات خود پاسداری می‌کند و نه رؤسای جمهور داوطلبانه از قدرت خویش می‌گذرند.
و سرانجام تنها یک نگهبان باقی می‌ماند:
ما مردم!

با احترام
برگردان:محمد عارف عرفان
لندن،جولای ۲۰۲۶
منبع: وبگاه Global Research


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
انقلاب آمریکا
آزادی
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است