| پاکستان سیاستی را بازی کرد که از نزدیکی او با ایران حکایت دارد، بدون آنکه ترامپ را ناراضی سازد. ایران، برخلاف پاکستان، هیچگاه دارای سیاست حمایت انحصاری از یک گروه نبود | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۲۹ ۱۴۰۵/۴/۱۵ | کد خبر: 200499 | منبع: |
پرینت
|
|
تغیرات بزرگ در حوزه ژیوپولیتیک افغانستان در راه است.
ایران، عربستان سعودی، پاکستان...
پس لرزه های جنگ امریکا و اسراییل، یعنی دگرگونی های برخی اوقات بزرگ و تعین کننده در راه است. تغیراتی که ترامپ و نتانیاهو زمانی که جنگ تجاوزکارانه، مخالف با تمام قوانین بین المللی، را علیه ایران براه انداختند تصورش را هم نمیکردند. شکست کامل هردو قدرت بزرگ نظامی جهان علیه ایران که فقط دو سلاح بزرگ نظامی، پهباد و موشک و تنگه هرمز، را در اختیار داشت، یک درس نظامی، سیاسی و ژیوپولیتیک عظیم و تعین کننده است که عواقب آن از شکست امریکا در افغانستان و عراق خیلی فراتر میرود.
اسراییل به آرزوی دیرینه اش که سرنگونی جمهوری اسلامی و به قدرت رساندن شهزاده پهلوی بود نرسید، بلکه عواقب این شکست بحران سیاسی داخلی را در اسراییل بوجود آورد که پیش بینی میشود که نتانیاهو انتخابات ماه اکتبر را ببازد. ترامپ هم در انتظار شکست در انتخابات میانی ماه سپتامبر است که پیشبینی میشود که اکثریت را در مجلس نمایندگان ببازد. احتمال اینکه دموکرات ها اکثریت را در مجلس سنا هم در دست بگیرند، دور نیست.
استراتژی نظامی ایران، بمباران پایگاه های نظامی امریکا در کشور های عربی خلیچ فارس، عواقب دردناک دارد. سران این کشورها بیکباره متوجه شدند که وجود این پایگاه ها و تکیه به امریکا موجب نشد که آنها در این جنگ مصون بمانند، بلکه متضرر هم شوند. حضور نماینگاه عالیرتبه عربستان سعودی، قطر و عمان در مراسم بخاک سپاری آیت الله خامنه ای، و قبل از آن فاصله گرفتن این کشورها از ترامپ نشانه آغاز یک دوره تازه از بازی های استراتژیک در منطقه است که در باره آنها بعدآ خواهم نوشت.اما پاکستان؟
پاکستان ـ ایران ؛ یک چرخش بزرگ و معنا دار: یکی از پس لرزه های جالب، غیر منتظره و دارای ابعاد گوناگون (بشمول بعد افغانستان) این جنگ حضور فعال و پرقدرت پاکستان، و تا حدی قطر، در میانجیگری میان ایران و امریکا برای امضای توافقنامه پروتوکل مذاکرات میان امریکا و ایران، بود. مرد قدرتمند حیات سیاسی پاکستان مارشال عاصم منیر، بر عکس ژنرالهای اسبق که در سایه قدرت را در دست داشتند، بطور علنی و با کوشش تمام بعد از مشاورت با عربستان سعودی، ترکیه و ایران چند بار عازم امریکا شد و با ترامپ ملاقات نمود، تا جاییکه ترامپ علنآ اعتماد خود را به "مارشالی که دوست دارد" ابراز نمود.
عربستان سعودی علیرغم بمباران پایگاه های نظامی اش که در اختیار امریکا بود، توسط ایران، فقط به اعتراض های دیپلوماتیک بسنده کرد. به امریکا اجازه نداد که از آسمان کشورش (برعکس امارات و بحرین) علیه ایران کار بگیرد. روز ۴ جون، ترامپ اعلام داشت که یک خط آزاد برای کشتی های که در خلیچ فارس گیر کرده اند، با حمایت نیروی نظامی امریکا، براه میاندازد. روز بعد از این پلان صرفنظر کرد. چندی بعد فاش شد که مخالفت عربستان سعودی موجب فسخ این پلان شد.
هنگام بمباران ۴۰ روزه ایران توسط جنگنده های امریکا و اسراییل و هیچ علامتی که نشان دهد که رژیم اسلامی دارد سقوط میکند، نتانیاهو به ترامپ مشوره داد که باید نیروهای کرد ایران را که از ایجاد یک ایتلاف تمام احزاب کردی خبر دادند، مسلح نمود تا آنها بسوی تهران مارش کنند. نتانیاهو به حرفهای شهزاده پهلوی نیز اعتماد داشت که یک "گارد جاویدان" شهنشاهی که در انتظار یک علامت هستند تا علنی شوند و ادارات دولتی در دست بگیرند. برای نشان داد قدرت خود در خارج از کشور گروه های ،یمه نظامی با یونیفورم ساواک، پلیس مخفی و مخوف شاه، در کوچه های آلمان و انگلستان رژه رفتند. علت اینکه بازمه نتانیاهو سر ترامپ کلاه گذاشت، این بود که ترامپ نمیخواست نیروی زمینی امریکا وارد یک جنگ نامطمئن در خاک ایران شود. مخالفت قاطع رجب طیب اردگان، نخست وزیر ترکیه، عضو ناتو، در مسلح ساختن نیروهای کرد و ترس از آن که کردهای ترکیه با استفاده از آن دوباره مسلح شود، ترامپ مجبور شد از این طرح دست بکشند (از نگاه شخسی من که اکثر رهبران کرد ایران و تاریخ دردناک آنها را میشناسم، خوشحال که بار دیگر کرد آله دست یک قدرت بیگانه نشدند). علت شکست جنگ ضلیه ایران را ترامپ در فریب او توسط نتانیاهو میداند؟ امری کن منجر به بحران بیسابقه میان اسراییل و امریکا گردید.
در میان این مثلث پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه، پاکستان از موقعیت بهتری برای میانجی گری برخوردادر بود. مهمتر از همه ایران به پاکستان اعتماد داشت و ترامپ به مارشال عاصم منیر. در میان این ۴ قدرت منطقه، روابط ترکیه و ایران تا حدی دوستانه ولی مملو از احتیاط و رقابت است. با عربستان سعودی از آغاز جمهوری اسلامی روابط متشنج و رقابتی داشت، فقط دوسال قبل با حمایت چین این دوکشور دو باره روابط سیاسی خود را نورمال ساختند. در این میان پاکستان، قدرت بزرگ اسلامی در منطقه که هم ایران و هم امریکا به آن اعتماد داشتند، باضافه اینکه عربستان سعودی پشت پاکستان قرار ساشت، از جایگاه مهمی برخوردار بود.
پاکستان و ایران دو کشور بزرگ و همسایه که هردو به نحوی از جنگ پنجاه سال اخیر در افغانستان متآثر بودند و هردو در ارتباط با جنبشهای شورشی بلوچ که از جنبش آزادیخواهی خلق بلوچ تا سازمانهای تروریستی وابسته به القاعده و داعش، در بلوچستان پاکستان و ایران درگیر بودند. با آنهم روابط میان دو کشور از ایجاد پاکستان تا امروز، اگر خیلی عمیق و دوستان نبود ولی در تنش های مهمی هم درگیر نبود.
ایران همیشه در افغانستان سیاست معادله و نرمش را در مورد تنشها و جنگهای داخلی تعقیب نموده است. هدف اصلی ایران هیچوقت نفوذ در افغانستان نبود و گرنه روابط با پاکستان، که ایران بطور ضمنی نقشی برای پاکستان در اففانستان قایل بود، نمیتوانست عاری از تنش باشد. اما ایران، برخلاف پاکستان که با حمایت از بخش های قومی و مذهبی مجاهدین خواهان سلطه گیری در افغانستان بود، هیچگاه دارای سیاست حمایت انحصاری از این یا آن گروه، بشمول شیعه ها (هزاره) نبود. در دهه ۱۹۸۰ که پاکستان با حمایت از از احزاب مجاهدین مقیم پشاور، خاصتآ حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و تا حدی جمعیت اسلامی استاد ربانی و احمد شاه مسعود، درجستجوی تعویض قدرت دولتی به نفع خود بود، جمهوری اسلامی ایران در جستجوی تعادل و توافق با تمام گروه های سیاسی افغانستان بود. ایران بیش از جستجوی نفوذ میخواست نقش میانجی را بازی کند. هنگام نخستین حضورم در یک سیمنار بین المللی روی مساله افغانستان در تهران که در آن صبغت الله مجددی و برهاندین ربانی هم حضور داشتند، شبی مهمان اسدالله کشتمند سفیر دولت کابل وابسطه به شوروی بودم. هنگام ملاقات با مسوولین ایرانی از این سیاست نرم و گریز از انتخاب را انتقاد نمودم. (حضور همزمان طالبان و "جبهه مقاومت" در تهران بمناسبت تشیع پیکر آیت الله خامنه ای امر تازه ای نیست و نباید به آن زیاد اهمیت داد).
بعد از جنگ چهل روزه، ستاره ها به نحو نادری در یک ردیف قرار گرفتند و از پاکستان بگونه غیر منتظره ،از یک قدرت بزرگ اسلامی و اتومی یک قدرت سیاسی و دیپلوماتیک ساخت. این ستاره ها یا متغیرها را قبلآ هم اشاره نمودم : قدرت بزرگ اسلامی مورد حمایت عربستان سعودی که همیشه با ایران روابط دوستانه داشت، نیاز امریکا به مصالحه و توافق با ایران که محصول شکست نظامی، بویژه سیاسی، ترامپ بود، تجرید ترامپ در جهان حتی نزد متحدین او، تمایل شاه نشینان خلیچ فارس به تعامل با ایران و آمادگی پاکستان به میانجی گری، بجای کشور کوچک عمان، که هم مورد اطمینان ایران و هم امریکا بود ... همه دست بدست هم داده، و بخصوص سیاست هوشیارانه و موثر پاکستان : نامزد نمودن ترامپ به جایزه صلح نوبل و ایجاد روابط شخصی مارشال عاصم منیر با ترامپ، از پاکستان یک میانجی موثر نمود.
آنچه که قابل توجه است اینکه در این میانه پاکستان سیاستی را بازی کرد که از نزدیکی او با ایران حکایت دارد، بدون آنکه ترامپ را ناراضی سازد. یک مثال این نزدیکی حضور مقام های دولتی پاکستان در مراسم تشیع جنازه آیت الله خامنه ای میباشد. هیچ کشوری، حتی عراق شیعه، اینگونه حضور پر رنگ نداشت. شهباز شریف نخست وزیر پاکستان، مارشال عاصم منیر، فرمانه ارتش، معاون نخست وزیر، وزیر خارجه، وزیر داخله، رییس پارلمان... لیست هیات پاکستانی دراز است.
پاکستان از همین حالا موقعیت خود را به حیت یک کشور بزرگ تثبیت نموده که دیگه نمیتوان نقش او را در منطقه نادیده گرفت. امریکا حمایت خود را از حملات پاکستان علیه پایگاه های "تحریک طالبان پاکستان" در مناطق شرقی افغانستان ابراز داشته. امریکا کلمه هند را از "فرماندهی هند ـ اوقیانوس آرام" نیرو های نظامی امریکا در شرق و جنوب شرق اوقیانوس آرام برداشت، امری که موجب تشویش و ناراحتی هند شده.
آری، اگر بازندگان جنگ چهل روزه، امریکا، اسراییل، کشورهای عرب خلیچ فارس و تمام کشورهای غربی بعد از تغیر استاتوی تنگه هرمز، هستند. در کنار برنده اصلی، ایران، پاکستان قرار دارد که جایگاه خود را که در دهه ۱۹۸۰، مقاومت علیه تجاوز شوروی در افغانستان داشت باز یابد. اینبار قوی تر از سابق از موقعیت دیپلوماتیک کم نظیری برخوردار شده که در صورت موفقیت مذاکرات ایران و امریکا با میانجی گری پاکستان، این کشور به قدرتی مبدل خواهد شد که هیچ وقت نبود.
یدر این میان یک بازنده دیگرنظر ها را جلب میکند: امارت اسلامی طالبان.
کریم پاکزاد