غلبه منطق قدرت بر منطق مسوولیت
ابعاد فاجعه فروپاشی نظم بین‌الملل، وقتی بیش‌تر آشکار شد که بسیاری از کشورها، تجاوز آشکار بر ایران را محکوم نکردند یا در قبال آن سکوت کردند 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۴۹    ۱۴۰۵/۴/۱۶ کد خبر: 200505 منبع: پرینت

من می‌توانم همسایه‌ام و تمام اعضای خانواده‌اش را بکشم؛ اما این کار را نمی‌کنم. من می‌توانم کودکان را در خیابان‌های خلوت به قتل برسانم؛ اما چنین نمی‌کنم. اگر شخصی، پیوسته چنین ادعاهایی را مطرح کند، در خطرناک بودن او تردید باقی نمی‌ماند. اطرافیانش حتما او را فردی با مشکلات جدی روانی تلقی خواهند کرد؛ زیرا این سخنان، از وجود گرایش شدید به خشونت، آمادگی ذهنی برای ارتکاب جنایت و لذت بردن از آن حکایت می‌کند. بنابراین در صورتی که چنین زمینه‌های روانی، در فردی وجود داشته باشد، وابستگان، برای حفظ امنیت مردم، یا خود در پی درمان و کنترل او برمی‌آیند یا او را به پلیس معرفی می‌کنند. واضح است که حضور چنین فردی با این ذهنیت خطرناک در یک محله، تا چه اندازه امنیت همه ساکنان را تهدید می‌کند.

این مثال، یک مثال فرضی نیست. چنین فردی با این انگیزه‌های افراطی برای ارتکاب جنایت، عملاً سکان ریاست‌جمهوری قدرت‌مندترین کشور دنیا؛ یعنی ایالات متحده آمریکا، را در اختیار دارد. او گفته است: «من می‌توانم تمام مقامات ایران را در مراسم تشییع جنازه آیت‌الله خامنه‌ای بکشم؛ اما این کار را نمی‌کنم.» قبلاً نیز تهدید کرده بود که تمدن ایران را از روی زمین محو می‌کند. این نشان می‌دهد که ترامپ به هیچ‌یک از مقررات نظام بین‌المللی و هیچ اصلی از اصول اخلاقی، انسانی و حقوق بشری پایبند نیست. به همین دلیل بود که او، برخلاف تمام موازین بین‌الملل، در حین مذاکره دستور تجاوز به ایران و ترور آیت‌الله خامنه‌ای را صادر کرد و جنگ چهل‌روزه را بر ایران تحمیل کرد که در نتیجه آن هزاران نفر کشته شدند و میلیاردها دلار خسارت وارد شد. این جنگ، با استناد به مفاد بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل متحد، هیچ مبنای حقوقی و اخلاقی نداشت و تنها مبنای آن توانایی انجام کار و غلبه منطق قدرت بر منطق مسوولیت بود. در نتیجه این وضعیت حکایت از فروپاشی نظام بین‌الملل دارد.

ابعاد فاجعه فروپاشی نظم بین‌الملل، وقتی بیش‌تر آشکار شد که بسیاری از کشورها، این تجاوز آشکار را محکوم نکردند یا در قبال آن سکوت کردند. بنابراین، جهان ما تقریباً در وضعیت آنارشی مطلق به سر می‌برد که به موجب آن هر دولتی که توان داشته باشد، می‌تواند تمامیت ارضی کشورهای دیگر را نقض کند و دست به ترور، وحشت، آدم‌ربایی و خون‌ریزی بزند یا خواهان تسلیم بی‌قیدوشرط کشورهای فرودست‌تر گردد. در چنین شرایطی، دیگر سخن از حاکمیت قانون و اصل منع توسل به زور نیست، بلکه عملاً قانون جنگل بر روابط بین‌الملل حکومت می‌کند. وقتی بر نظام بین‌الملل قانون جنگل حاکم باشد، سخن بر سر حق یا رعایت مقررات بین‌الملل نیست، بلکه سخن بر سر نظام سلطه و زورگویانه است. در این نظم ناعادلانه، کشورهایی که نظام سلطه و منطق زور را نمی‌پذیرند و آن را به چالش می‌کشند، مورد تهدید و تاخت‌وتاز قرار می‌گیرند و در مواردی آپارتاید علمی در حق آن‌ها اعمال می‌شود.

صلح جهانی، نظم بین‌الملل و نهادینه شدن حقوق بشر وقتی معنا پیدا می‌کند که در کنار قدرت و بازدارندگی، مسوولیت‌پذیری و رعایت موازین حقوقی نیز وجود داشته باشد. اگر ترامپ تنها منطق قدرت را می‌داند، قانون‌گذاران ایالات متحده باید وارد میدان شوند و منطق حقوق بشر، مسوولیت‌پذیری، استقلال، احترام به تمامیت ارضی و حق حاکمیت بر سرنوشت را برای او بفهمانند. با این همه، در نهایت باید گفت جنگ اسراییل و دولت ترامپ با ایران یک چیز را آشکار کرد که منطق قدرت همیشه نتیجه دلخواه را به همراه ندارد. اراده پولادین آزاد زیستن یک ملت می‌تواند بزرگ‌ترین قدرت دنیا را خاضع و دچار سردرگمی کند و کاربرد تکنولوژی را به بن‌بست بکشاند. پس زبان تهدید را باید کنار گذاشت، سیاست مبتنی بر تهدید و توسل به زور را باید مهار کرد، به اصل حاکمیت ملت‌ها بر سرنوشت خود باید احترام گذاشت و در جهت تحکیم‌ پایه‌های صلح جهانی باید اهتمام ورزید.

سید جواد سجادی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
تجاوز آمریکا
حمله ایران
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است