| افغانستان امروز بیش از فتح یک ولسوالی، به فتح یک اندیشه نیاز دارد؛ اندیشهای که نه در انحصارگرایی دینی متوقف شود و نه در تقلید از الگوهای بیرونی حل گردد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۴۹ ۱۴۰۵/۴/۲۶ | کد خبر: 200557 | منبع: |
پرینت
|
|
سقوط چند ساعته یفتل؛ اشکارکننده شکست تاریخی افغانستان در تولید روایت ملی:
وقتی جنگ روایتهای وارداتی، افغانستان را در استانه فصل تازه از رقابتهای نیابتی قرار میدهد!
سقوط ولسوالی یفتل، شاید تنها چند ساعت طول کشید؛ اما پرسشی را دوباره زنده کرد که نیم قرن است افغانستان از پاسخ دادن به ان گریخته است:
چرا هنوز روایت ملی خود را نیافتهایم؟
سقوط چند ساعته ولسوالی یفتل در ولایت بدخشان، بیش از انکه یک شکست نظامی باشد، اشکارکننده شکست تاریخی افغانستان در تولید یک روایت ملی بود.
هنوز چند ساعت از این رویداد نگذشته بود که میدان نبرد از کوهستانهای بدخشان به فضای مجازی منتقل شد.
طالبان از اقتدار حکومت گفتند و مخالفان از فروپاشی مشروعیت ان؛ اما در میان غوغای این دو روایت، یک حقیقت بزرگ بار دیگر پنهان ماند:
افغانستان پس از نیمقرن جنگ، هنوز روایت ملی خود را نیافته است.
امروز جنگ اصلی افغانستان، جنگ سنگرها نیست؛ جنگ روایتها است. روایتهایی که بسیاری از انها نه از ژرفای تاریخ و تمدن این سرزمین، بلکه از بیرون مرزهای ان الهام گرفتهاست.
سقوط یفتل تنها یک حادثه امنیتی نبود؛ پردهای بود که کنار رفت تا بحران پنهان فقدان روایت ملی اشکار شود.
در یک سو، طالبان مشروعیت حکومت را در قرائتی انحصاری از شریعت جستجو میکنند.
محدودیت اموزش دختران، محدودیت حضور زنان در بخشهایی از زندگی اجتماعی و تقلیل مفهوم امنیت به نبود جنگ و انفجار، به محور اصلی گفتمان انان تبدیل شده است.
اما افغانستان، وارث تمدنی است که از بلخ، هرات، غزنه و بامیان تا بدخشان، با دانش، عرفان، فرهنگ و مدنیت شناخته میشد. در سنت اندیشه اسلامی نیز برداشتهای متنوعی درباره نسبت شریعت، عدالت، اموزش و مشارکت اجتماعی وجود داشته است.
جامعهایکه میخواهد تمدن بسازد، باید انسان، دانش، اخلاق و امید را نیز پرورش دهد.
طالبان امنیت را بزرگترین دستاورد خود میدانند؛ اما امنیت، تنها خاموشی صدای گلوله نیست.
امنیت یعنی امید یک جوان به اینده، امنیت اموزش، معیشت، عدالت، سلامت، سرمایگذاری، حقوق شهروندی و مشارکت اجتماعی.
جامعه که فقط از مرگ نترسد، اما از اینده خود بیم داشته باشد، هنوز به امنیت همه جانبه دست نیافته است.
در سوی دیگر، بخشی از مخالفان طالبان نیز هنوز نتوانستهاند یک مانیفست ملی و فراگیر ارائه کنند که همه اقوام، مذاهب و مناطق افغانستان را زیر یک پرچم فکری گرد اورد. در فضای سیاسی و رسانهای، همچنان برخی گفتمانهای هویتمحور و منطقه محور، از جمله شعارهایی درباره خراسان، ترکستان یا هزارستان، در کنار دیگر روایتهای سیاسی دیده میشود.
هرچند این جریانها یکسان نیستند، اما زمانیکه رقابت سیاسی بر محور هویتهای جداگانه شکل گیرد، ساختن یک روایت ملی مشترک دشوار خواهد شد.
افغانستان نه با انحصارگرایی دینی اباد میشود و نه با تقلید صرف از نسخه های بیرونی.
نجات افغانستان در حذف یکدیگر نیست؛ در ساختن یک روایت ملی است که همه فرزندان این سرزمین خود را در ان ببینند.
ایا این همان افغانستانی است که روزگاری از دامنه های هندوکش تا دشتهای بلخ و هرات، مشعلدار دانش، عرفان و عزت بود؟
ایا این همان سرزمینی استکه فرزندانش برای استقلال و سربلندی ان جان دادند؟
از روزگار احمدشاه درانی که پایه های دولت افغانستان را استوار ساخت تا احمدشاه مسعود که در راه دفاع از استقلال و عزت این سرزمین جان باخت، نسلهای گوناگون افغانستان، با همه تفاوتهای قومی، مذهبی و زبانی، فصلهایی از تاریخ مشترک این وطن را رقم زدند.
این میراث، متعلق به یک قوم یا یک جریان نیست؛ سرمایه مشترک همه افغانستان است.
درد امروز افغانستان فقط جنگ نیست؛ درد بزرگتر انست که بجای نوشتن روایت خود، به تکرار روایتهای دیگران عادت کردهایم.
ملتی که اعتماد به نفس تمدنی خود را از دست بدهد، پیش از انکه جغرافیایش را ببازد، روایت خویش را میبازد.
افغانستان امروز در چهارراه حساس اسیا ایستاده است؛ جایی که منافع قدرتهای منطقهای و جهانی، کریدورهای زمینی و رقابتهای ژیوپلیتیکی به هم گره خوردهاند.
اگر این خلا روایی ادامه یابد، خطر ان وجود دارد که شکافهای داخلی بیش از پیش با رقابتهای منطقهای پیوند بخورد و زمینه برای بهرهبرداری بازیگران بیرونی و جریانهای افراطی فراهم شود.
اگر ما روایت ملی خود را ننویسیم، دیگران روایت جنگ را برای ما خواهند نوشت.
یفتل فقط یک ولسوالی نبود؛ اینهای بود که بزرگترین ضعف ما را نشان داد:
فقدان روایت ملی.
نخست روایتها سقوط میکنند، سپس سرزمینها.
افغانستان امروز بیش از فتح یک ولسوالی، به فتح یک اندیشه نیاز دارد؛ اندیشهای که نه در انحصارگرایی دینی متوقف شود و نه در تقلید از الگوهای بیرونی حل گردد، بلکه از ژرفای تاریخ، تمدن، ایمان، عدالت، عقلانیت و منافع ملی این سرزمین برخیزد.
ملتی که روایت خویش را بنویسد، هیچ قدرتی قادر نخواهد بود سرنوشتش را به جای او بنویسد.
روزیکه فرزند هرات، قندهار، کابل، مزار، بدخشان، بامیان، ننگرهار، خوست و قندوز، پیش از هر چیز خود را وارث یک تمدن مشترک بداند، نه سرباز یک روایت وارداتی، انروز افغانستان از میدان جنگ روایتها عبور خواهد کرد و دوباره راوی سرنوشت خویش خواهد شد.
سید باقرشاه(احمدی)